خطبه 22خرداد 1393
- (10 Body)  Print

مشروح بيانات آيت‌الله امامي کاشاني در خطبه‌هاي 23 خرداد 1393

خطبه اول:

قال الله العظيم في کتابه الکريم: «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُون‏»[1]

اين روز خجسته(ولادت حضرت مهدي(عج)) را به همه انسانهاي عدالتخواه، خواسته به مقام معظم رهبري، علما، مراجع، امت اسلام و کشور ايران و ملت بزرگ ايران و انسانهاي صالح و منتظر تبريک و تهنيت عرض مي‌کنم.

ولادت امام عصر ارواحنا له الفداء نه تنها مورد اتفاق شيعه اماميه است، بلکه از اهل سنت هم بسياري بر اين عقيده هستند. اينکه عرض مي‌کنم بسياري از اهل سنّت بر اين عقيده هستند به اين دليل است که در ميان اهل سنّت باز عده‌اي هستند که مي‌گويند مهدي(عج) خواهد آمد و قطعي است، اما ولادتش هنوز اتفاق نيفتاده و بعداً تولد خواهد يافت.

در ميان اهل سنّت، عده‌اي به‌نام عرفا و اهل تصوف هستند و غالباً در شبه قاره هند و اندونزي و مصر سکونت مي‌کنند. اينها بر اين عقيده هستند که امام عصر(عج) يعني فرزند حضرت عسکري(ع) همانطورکه شيعه مي‌گويد به دنيا آمده است و در غيبت است. اين گروه سه اصل را در کتابهايشان ذکر کرده‌اند.

دسته اول اينست که گفته‌اند امامت و ولايت دو نوع است ولايت ظاهري و ولايت باطني. گفته‌اند براي خلفا در صدر اسلام خليفه اول و دوم و سوم ولايت ظاهري و امامت ظاهري داشتند. براي امام علي(ع) امامت ظاهري و باطني هر دو وجود دارد، چون حضرت علي(ع) ولايت داشتند و آن ولايت را از شخص نبي و مقام نبوت کسب کرده بودند. بعد از اميرالمؤمنين(ع) ائمه هدي هيچکدام امامت و ولايت ظاهري نداشتند. فقط کسي که امامت و ولايت ظاهر و باطن را دارد، فرزند اميرالمؤمنين(ع) است و آخرين اوصياء، حضرت مهدي(عج) است. براي ائمه هدي ولايت باطني آورده‌اند. براساس ولايت باطني چنين مي‌گويند:

اينها مي‌توانند در طبيعت تصرف کنند، چون وليّ خدا هستند و با خدا قرب خاص دارند.

داراي مقام عصمت هستند و از گناه و خطا به دور هستند.

علوم آنها لدنّي است.

اين عده از اهل سنت براين اساس کلمات ائمه را مي‌پذيرند و معتقدند چون روايات درباره ولادت امام مهدي(عج) در شب جمعه نيمه شعبان سال 255 است بنابراين اين روايات درست است و بر آنها تکيه دارند. اين گروه، دسته عظيمي از اهل سنت هستند.  

بزرگان اسلام و تشيع و محققان در مسئله مهدويت که در اين زمينه از ابتدا تاکنون بحث کرده‌اند تعداد علماي اهل سنت قائل به ولادت حضرت مهدي را 40 يا 70 يا 100 نوشته‌اند. ولي اينها براساس مدارکيست که پيدا کرده‌اند نوشته‌اند، ولي وقتي انسان تفکر علماي بزرگ اهل سنت را بررسي مي‌کند مي‌بيند که علماي بزرگ اهل سنت از عرفا و اهل تصوف واقعي(البته نه صوفيه‌کاذب) هزاران هزار هستند که به ولادت حضرت در نيمه شعبان معتقدند گزاف نگفتيم.

دسته دوم از علماي اهل سنت متکلمين هستند. آنان گرچه از عرفا نيستند، ولي متکلم و مفسر هستند که دو دسته هستند. يک دسته بر بحثي به نام «ضرورت انسان کامل در هر عصر و زمان» تکيه دارند از جمله فخر رازي که معتقدند انسان کامل که نقطه اعتدال بر روي زمين است، بايد در هر عصر و زماني باشد و لذا به همين دليل است که ما بايد بگرديم و آن انسان کامل را پيدا کنيم. او معتقد است که عرفا و صوفيه مي‌گويند که انسان کامل هست ولي نمي‌گويند که کيست. اما شيعه اماميه مي‌گويند امام منتظَر و مهدي صاحب الزمان(ع) است. بعد فخر رازي ادامه مي‌دهد که مطلبي که شيعه اماميه مي‌گويند که مهدي تولد يافته و غائب است، حرف آنها درست است؛ هم حق است و هم درست. اين مطلب را فخز رازي در کتاب المطالب العاليه مطرح کرده است. فخز رازي و افرادي چون او از گروه دوم هستند که از عرفا نيستند ولي براساس اصل ضرورت انسان کامل در اين باره بحث کرده‌اند.

دسته سوم کساني هستند که بر اين جهت سير نکرده‌اند. از اين دسته مي‌توان به ابن ابي الحديد معتزلي اشاره کرد که در شرح نهج البلاغه آورده است. اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايند که بايد براي مردم حجتي باشد چه ظاهر باشد و مشهود و يا غائب و مستور باشد. ابن ابي الحديد در اين کلام حضرت علي(ع) مي‌نويسد درست است و حضرت مهدي قائم آل محمد وجود دارد. اين هم کلامي است که ابن ابي الحديد اعتراف کرده است.

آن چيزي که الآن از ديدگاه اهل سنّت و شيعه اماميه به عنوان نقطه مشترک مطرح است اينست که شيعه اماميه که مي‌گويد ما به انتظار هستيم چند بحث را مطرح مي‌کند: يک بحث اخلاقي مطرح مي‌کند، از طرفي بحث سياسي و حکومت را بيان مي‌کند و مي‌گويد غايب است؛ ولي اهل سنّت بحث اخلاقي مطرح مي‌کنند و مي‌گويند در هر زمان بايد وليّ خدا باشد که او نقطه اعتدال بر روي زمين است. اين اعتدال به معناي انعکاس همه اسماء الحسني در وليّ خدا. حالا فايده آن چيست؟ در جواب مي‌گويد وجود انسان کامل در روي زمين موجب مي‌شود که تربيت و مکتب تربيت رواج يابد و انسانها به ياد او باشند و به ياد او حرکت کنند. اين مطلب را نه تنها اهل سنّت بلکه شيعه هم بيان مي‌کنند از جمله فيض اعلي الله مقامه در کتاب شريف وافي در بيان آيه شريفه «وَ نَضَعُ الْمَوازينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَة»[2] مي‌نويسد اين نضع موازين چيست. مي‌گويد اين نضع موازين از ائمه هدي(ع) است که آمده «نحن الموازين»[3]؛ ميزان ما هستيم.

مي‌گويد ميزان يعني چه؟ يعني خوب  و بد تمام انسانها با اين شاخص که وليّ خداست شناخته شود. اگر در عمل نزديک او بودند، از سعدا مي‌شوند و اگر از او دور بودند از اشقيا مي‌شوند. اين را مطرح کرده و بعد در وافي مي‌گويد: «و ما ذلك إلا الإنسان‏ الكامل‏»[4] يعني ملاک موازين، انسان کامل است.

همان حرفي که اهل سنّت به عنوان انسان کامل و ولي خدا مطرح مي‌کنند فيض هم بر مبناي احاديث و آيه شريفه«وَ نَضَعُ الْمَوازينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَة» اين مسئله را بيان مي‌کند. بنابراين وجود وليّ خدا و حجّت خدا محور و قطب براي تربيت انسان و اخلاق انسان است.

حال دو حديث در اينجا عرض مي‌کنم. حديث اول اينست که عده‌اي مي‌گويند ما حرکت کرده و رفتيم. ما شنيديم که وقتي حضرت امام عسکري(ع) فرزند آورده است با توجه به اينکه مي‌دانستيم اين فرزند کيست و چه خواهد شد ما به زيارت امام حسن عسکري(ع) رفتيم. ابتدا به سمت کربلا به زيارت امام حسين(ع) حرکت کرديم. بعد به کاظمين رفتيم. بعد از آن به سامراء آمديم. ما 70 نفر از شيعيان حضرت، وقتي به سامراء رسيديم همين که بر محضر حضرت وارد شديم وقتي نگاهمان به چهره تابناک آن طفل عزيز که در دامان امام عسکري(ع) بود، افتاد به جاي اينکه تبريک بگوييم، بلند بلند شروع به گريه کردن کرديم. اين گريه ما بلند شد. حضرت به ما فرمودإِنَ‏ الْبُكَاءَ مِنَ‏ السُّرُورِ بِنِعَمِ اللَّهِ مِثْلُ الشُّكْرِ لَهَا»[5] اين گريه شما از سرور است و اين شکر شما براي نعمتهاي خداوند مثل شکر خداست و شما الآن داريد خدا را شکر مي‌کنيد که خدا چنين فرزندي به من داده است. جمع گفتند بله اي پسر رسول خدا! ما به همين اميد بوديم. ما آرزو داشتيم که چنين طفلي به دنيا بيايد که دنيا را پر از عدل و داد کند. اين حديث اول است.

حديث دوم از عمار ساباطي است که از امام صادق(ع) نقل مي‌کند و مي‌گويد من خدمت امام صادق(ع) رسيدم به حضرت عرض کردم عمل و عبادت در دولت باطل و حق چه فرقي دارد؟ حضرت فرمود در دولت حق و باطل تفاوتش اينست که در دولت حق عمل کردن به عبادات راحت و آسان است اما در دولت باطل عمل کردن به عبادات مشکل است. گفتم يابن رسول الله فرقش از نظر اجر چيست؟ فرمود اجر آن کسي که در دولت باطل عبادت مي‌کند افضلتر است، چون با مشکلات و گرفتاريها روبه‌رو است. بعد به حضرت گفتم: «جُعِلْتُ فِدَاكَ فَمَا نَتَمَنَّى‏ إِذًا أَنْ نَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْإِمَامِ الْقَائِمِ فِي ظُهُورِ الْحَقِّ وَ نَحْنُ الْيَوْمَ فِي إِمَامَتِكَ وَ طَاعَتِكَ أَفْضَلُ أَعْمَالًا مِنْ أَعْمَالِ أَصْحَابِ دَوْلَة الْحَق»[6] پس الآن که دولت، دولت باطل منصور است و شيعيان گرفتار و محبوس هستند بنابراين عبادت ما بالاتر از عبادت ما در زماني است که سرباز امام زمان باشيم. پس ما چرا بايد آن زمان را آرزو کنيم؟ ما الآن در دولت باطل هستيم ولي در امامت و طاعت تو هستيم و با مشکلات و گرفتاريهايي که اين دولت باطل منصور ايجاد مي‌کند اطاعت شما را مي‌کنيم پس چه دليلي دارد که ما منتظر باشيم و بگوييم که در دولت حق باشيم. عبادت ما در زمان شما افضلتر است تا اينکه آرزو کنيم در دولت امام زمان(دولت حق) باشيم.

حضرت چنين پاسخ دادند:«سُبْحَانَ اللَّهِ أَ مَا تُحِبُّونَ أَنْ يُظْهِرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْحَقَّ وَ الْعَدْلَ فِي الْبِلَادِ»؛ دوست نداري که خدا عدل و حق را در بلاد زمين منتشر کند؟ 

«وَ يُحْسِنَ حَالَ عَامَّةِ الْعِبَاد»؛ حال همه خوب شود، جوانان باتقوا، پيران با تقوا، پسران و دختران ما با عفت باشند، گفتار، انديشه‌ها و کردارها پاکيزه شود.

 «وَ يَجْمَعَ اللَّهُ الْكَلِمَة»؛ دوست نداريد که خداوند وحدت کلمه بر روي زمين ايجاد کند.

«وَ يُؤَلِّفَ بَيْنَ قُلُوبٍ مُخْتَلِفَه»؛ جمعيتها همه با هم صميمي باشند، «وَ لَا يُعْصَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي أَرْضِه»؛ معصيت خدا در روي زمين نشود «وَ يُقَامَ حُدُودُ اللَّهِ فِي خَلْقِه»؛ حدود خدا بر روي زمين پياده شود، «وَ يَرُدَّ اللَّهُ الْحَقَّ إِلَى أَهْلِه»؛ حق به اهلش برگردد، «فَيَظْهَرُوهُ حَتَّى لَا يُسْتَخْفَى بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْحَقِّ مَخَافَةَ أَحَدٍ مِنَ الْخَلْق»؛ تمام مردم به حق توجه کنند و از خلق خدا کسي نترسند. چنين روزي خواهد آمد».

در حديثي ديگر است که آنچنان همه جا امنيت و آرامش برقرار شود که يک زن جوان با داشتن زينتها از عراق به شام به تنهايي مسافرت کند و هيچ نترسد. نه زن مورد اسائه ادب قرار بگيرد و نه زيور و مال او مورد تجاوز قرارگيرد. چنين روزي خواهد آمد که مال، عرض و آبرو همه در امنيت باشد.

در ادامه حديث قبل است که حضرت صادق(ع) به عمار گفت: «يَا عَمَّارُ لَا يَمُوتُ مِنْكُمْ مَيِّتٌ عَلَى الْحَالِ الَّتِي أَنْتُمْ عَلَيْهَا إِلَّا كَانَ أَفْضَلَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ كَثِيرٍ مِمَّنْ شَهِدَ بَدْراً وَ أُحُداً فَأَبْشِرُوا» اي عمار! بنابراين اگر شما منتظر حضرت باشيد و اينچنين در انديشه شما باشد از شهدا بدر و احد برتر و بالاتر هستيد.

پس در انتظار حضرت بودن، جامعه را مي‌سازد يعني نه تنها خودسازي، بلکه اميد به آينده و حکومت آينده، و حب اينکه همه مردم خوب بشوند يعني از خودنگري و خودديدن خارج شويم. ارزشها را در روي زمين ببينيم نه اينکه خوديتها و منيّتها را ببينيم. اين تفکر داراي قيمت فراوان است. اين تفکر جامعه را بالا مي‌برد. اينجاست که انسان به نکته‌اي که خواجه نصير الدين طوسي گفته که «وجوده لطف و تصرفه لطف» را در مي‌يابد. اينکه حضرت در غيبت است و مردم به ياد او هستند جامعه را مي‌سازد و جامعه را به سوي تقوا مي‌برد بنابراين انتظار فرج بسيار مهم است.

بنابراين جشنها، چراغانيها همه براي سه کلمه است:

خودمان را بسازيم

اميد به آينده داشته باشيم و با ديدن اين همه ظلم و فساد مأيوس نشويم(نگوييم دنيا به سوي فساد مي‌رود و ما هم رها کنيم؛ بلکه ما به سوي صراط و درستي حرکت کنيم. هرچه فساد در دنيا زيادتر شود ما به صراط حرکت کنيم)

تفکر جامعه‌نگري(يعني انسان بشر را ببيند. گناهان انسان را متأثر کند همانطور که در حديث است اگر کسي گناه کرد و به تو حرف زشتي زد تو از حرف زشت او ناراحت نشو، بلکه ناراحت بشو از اينکه چرا او در گناه است نه اينکه از حرف بد او ناراحت شود. انسان بايد توجه به پاکي انسانها کند).

اين سه اصل در انتظار فرج مهم است. خودم و عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم.

 

خطبه دوم:

چند نکته خلاصه عرض مي‌کنم.

نکته اول اينست که جامعه اسلامي و نظام جمهوري اسلامي ما? از همان امروز که برپا شد با مشکلاتي روبه‌رو است و اين مشکلات با توجه به مقام ولايت امام(ره) و رهبر معظم انقلاب حضرت خامنه‌اي(دام ظله) تمام اين توصيه‌ها از بين رفته است. الآن هم دشمن به نظام جمهوري اسلامي ايران بسيار طمع دارد وليکن بحمدلله بيداري ملت و انسجام مردم و مسئله ولايت فقيه همه اين توطئه‌ها خنثي خواهد کرد ولي جز اينکه آبرويشان برود و سياهي که به زغال بماند چيز ديگري برايشان ندارد. اين توطئه‌ها به کشورهاي ديگر وارد شده است. اين گروه خبيث و خدانشناس گروه تکفيري گاهي به عنوان گروه طالبان، گاهي به عنوان القاعده و حالا نيز به عنوان داعش به اين طرف و آن طرف مي‌آيند و اکنون وارد عراق شده‌اند و جناياتي کرده‌اند و الآن براي مقابله با آنها جز انسجام و توکل به خدا ملت محترم عراق چاره‌اي ندارند و خداي متعال ان شاء الله همه را کمک خواهد کرد. اين سنت خداست «وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْض لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثيرا»[7] اگر دفاع کرديم مساجد و مراکز خداپرستي باقي است و اگر خدايي نکرده دفاع نکرديم و دچار اختلاف و تفرقه و مشکلات شديم همه چيز را از دست مي‌دهيم که خدا چنين روزي را نياورد.

نکته دوم مطلبي است که وزير محترم اطلاعات در رابطه با وزارت اطلاعات و سربازان گمنام بيان کردند که براي همه عزيزان تقاضاي توفيق و نصرت داريم.

نکته سوم يادي از شهداي مؤتلفه است که براي اين شهداي عزيز (بخارايي، صادق اماني، هرندي، نيک نژاد و همچنين شهيد حجت الاسلام و المسلمين سعيدي) طلب مغفرت و علو مقام مي‌کنيم.

نکته کوتاه بعد در رابطه با برادر بسيار عزيز ما حضرت آيت الله مهدوي کني است. ايشان از فضلاي برجسته حوزه بودند. ايشان در حوزه قم بودند و حوزه از تدريس ايشان بهره‌مند بود. بعد به تهران آمدند و به مراکز علمي و دانشگاهها آمدند و از اطشان برخوردار بودند. از همان روز اول با امام راحل و مسائل انقلاب همراهي داشتند. ايشان شاگرد امام راحل بودند. ايشان شخصيت برجسته علمي با تقوا و مخلص بودند که واقعاً ديد و بصيرت ديني داشته و دارند. ايشان بعد از امام هم در محضر رهبر معظم انقلاب و ولايت فقيه بودند. شخصيت ايشان براي همه آشکار و معلوم است. ما از پيشگاه خداوند متعال طلب مي‌کنيم که در چنين روزي که سالروز ولادت امام عصر(عج) است ايشان را مشمول لطف حضرت قرار داده و لباس عافيت را بر ايشان بپوشاند. والسلام عليکم و رحمه الله و برکاته.  

پي‌نوشتها:


[1]. سوره انبياء، آيه 105.

[2]. سوره انبياء، آيه47.

[3]. متن کامل حديث: «و بما ذكرنا علم ما في الكافي عن الامام الصّادق عليه السّلام من انّه سئل عن قول اللّه‏ وَ نَضَعُ‏ الْمَوازِينَ‏ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ (الأنبياء: 47)؟ قال: هم الأنبياء و الأوصياء و كذا في رواية اخرى عنه عليه السّلام: نحن‏ الموازين القسط»(منهاج البراعه في شرح نهج البلاغه (خوئى)،  ج‏16، ص85، الحديث الرابع).

[4]. الوافي،  ج‏25، ص656.

[5]. متن کامل حديث: «خَرَجْتُ أَنَا وَ الْحَسَنُ بْنُ مَسْعُودٍ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ وَ عَتَّابٌ وَ طَالِبٌ ابْنَا حَاتِمٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ، وَ أَحْمَدُ بْنُ الْخَصِيبِ، وَ أَحْمَدُ بْنُ جِنَانِ مِنْ جُنْبُلَا إِلَى سَامَرَّا فِي سَنَةِ سَبْعٍ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَتَيْنِ فَعَدَلْنَا مِنَ الْمَدَائِنِ إِلَى كَرْبَلَاءَ فَرَأَيْنَا أَثَرَ سَيِّدِنَا أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) لَيْلَةَ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ فَلَقِينَا إِخْوَانَنَا الْمُجَاوِرِينَ بِسَامَرَّا لِمَوْلَانَا الْحَسَنِ أَبِي مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) لِنُهَنِّئَهُ بِمَوْلِدِ مَوْلَانَا الْمَهْدِيِّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فَبَشَّرَنَا إِخْوَانُنَا أَنَّ الْمَوْلُودَ كَانَ طُلُوعَ الْفَجْرِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ لِثَمَانِ لَيَالٍ خَلَتْ مِنْ شَعْبَانَ وَ هُوَ ذَلِكَ الشَّهْرُ فَقَضَيْنَا زِيَارَتَنَا بِبَغْدَادَ فَزُرْنَا أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ وَ أَبَا مُحَمَّدٍ جَعْفَرَ، وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ) وَ صَعِدْنَا إِلَى سَامَرَّا فَلَمَّا دَخَلْنَا عَلَى سَيِّدِنَا أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) بَدَأْنَا بِالْبُكَاءِ قَبْلَ التَّهْنِئَةِ فَجَهَرْنَا بِالْبُكَاءِ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ نَحْنُ مَا يُنِيفُ عَنْ سَبْعِينَ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ السَّوَادِ فَقَالَ: إِنَ‏ الْبُكَاءَ مِنَ‏ السُّرُورِ بِنِعَمِ اللَّهِ مِثْلُ الشُّكْرِ لَهَا فَطِيبُوا نَفْساً وَ قَرُّوا عَيْنا‏...»(مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏2، ص257، 5 - باب وجوب التكبيرات الخمس في صلاة الجنازة و إجزاء الأربع مع التقية أو كون الميت مخالفا.

[6]. كمال الدين و تمام النعمه، ج‏2، ص 647

[7]. سوره حج، آيه 40.