خطبه خرداد1393
- (15 Body)  Print

خطبه هاي نماز جمعه تهران به امامت آيت الله امامي كاشاني در تاريخ دوم خرداد 1393 

خطبه اول:

قال الله العظيم في کتابه الکريم: «وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَ الْعافينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنين‏»[1]

خودم و همه عزيزان را به تقوا و ورع و دوري از گناه دعوت مي‌کنم و از خداوند متعال مسئلت دارم که دامن ما و فرزندانمان را از گناه دور نگه‌دارد و پدران و مادران را به تقوا و عفاف و توجه به خدا موفق بدارد و به ياد خدا و ذکر خدا باشيم که تمام ارزشها وابسته به ياد خدا و حمد و تسبيح خداي جل و اعلي است. شهادت معصوم نهم و امام هفتم، حضرت امام موسي کاظم(ع) را تسليت عرض مي‌کنم.

مورخين مشهور از شيعه و سني به اتفاق نوشته‌اند که بيست و پنج رجب شهادت موسي‌بن جعفر(ع) بوده است. بنده به همين مناسبت چند حديثي درباره توضيح لقب «کاظم» عرض مي‌کنم.

 موسي‌بن جعفر(ع) کاظم است يعني «کاظم الغيظ» است. يعني پرخاش، غيظ و عصبانيت. اينکه چهره انسان، عصباني و رنگ پريده و قرمز شده نشان دهد اينطور نيست. اينکه انسان با دوستان، آشنايان و مردم پرخاش مي‌کند درست در نقطه مقابل کاظم الغيظ قرار دارد که موسي بن جعفر(ع) به اين لقب ملقب گرديده است. وقتي انسان به ياد خدا بود و شناخت مبدأ داشت و عالم را شناخت برطبق آن تصميم مي‌گيرد و رفتارها و کردارهاي خودش را منطبق مي‌کند و اگر به آن نقطه توجه نداشت و آن شناخت و معرفت نبود به سراغ خودش رفت و خواسته‌ها و آزاديهاي خودش را فقط خواست و به ديگران کاري نداشت آن وقت در منجلاب عصيان و فسق و غضب و سخنان ناگوار و ناهنجار مي‌افتد. چند حديث عرض مي‌کنم:

از امام صادق(ع) است: «ما من عبد كظم‏ غيظا إلا زاده الله عز و جل عزا في الدنيا و الآخرة و قد قال الله عز و جل- و الكاظمين‏ الغيظ و العافين عن الناس‏ و الله يحب المحسنين‏ و أثابه الله مكان غيظه ذلك‏»[2]؛ بنده خدا وقتي غيظ را فرو مي‌‌برد خداوند عزت دنيا و آخرت به او مي‌دهد. پس همه در راه توجه به خداست. غيظ است که انسان را به کارهاي زشت دعوت مي‌کند. انسان با کلمات ناهنجار در خانه، در برابر فرزندان کوچک مي‌شود زيرا فرزندان به پدر و مادر به عنوان اسوه بايد بنگرند و ياد مي‌گيرند که با هم چگونه سخن کنند. اينچنين است که خانواده عزت خود را از دست داده‌اند. نصيبشان در آخرت هم جهنم است.

حديث دوم باز از امام ششم(ع) است: «من لا يصبر على جفاء الخلق‏ لا يصل إلى رضا الله تعالى لأن رضا الله مشوب بجفاء الخلق‏»[3]؛ اگر کسي بر جفاي بندگان خدا صبر نکند، کلمه‌اي شنيد فوري پاسخ بدهد و در برابر حرکت فرد مقابل زود عصباني شود و کارهاي ناهنجار انجام دهد، نه تنها، رضاي خودش را از دست داده، بلکه به رضاي خدا هم نرسيده است.

«ما من جرعة يتجرعها العبد أحب‏ إلى الله عز و جل من جرعة غيظ يتجرعها عند ترددها في قلبه إما بصبر و إما بحلم»[4]؛ هيچ جام نوشيدني و جرعه‌اي در پيشگاه خداوند محبوبتر و جالبتر از اين نوشيدني نيست.

آن جام چيست؟ جام غضب است که انسان عصباني و غضبناک شود، ولي غضب را بنوشد و در درون خودش فرو ببرد. چگونه انسان اينطور مي‌شود؟

 انسان با صبر و حلم به اين مقام مي‌رسد. انسان بايد صبر و حلم داشته باشد.

فرق صبر و حلم اينست: انسان آدمي بردبار، آرام و مطمئن است، از حرکتها عصباني نمي‌شود، از گفتارها ناراحتي نمي‌کند، آنجا که زبانش باز مي‌شود سخنان زشت و ناروا نمي‌زند. انسان مظهر حلم خداوند است. اما صبر خويشتنداري است. به قول علامه مرحوم فيض(اعلي الله مقامه) در کتاب شريف وافي در شرح اصول کافي مي‌گويد صبر يعني تحلم. تحلم يعني اينکه انسان بر خودش ببندد خودش را مجبور کند که حرکت کند.

         به راه باديه رفتن به از نشستن باطل                 اگر مراد نيابم به قدر وسع بکوشم[5]

انسان بايد کوشش کند که انساني متوازن و معتدل باشد. اينکه انسان زندگيش را پر از پرخاش کند معنا ندارد. غيظ و غضب، صفت زشت اخلاقي است و در سيره‌ امام موسي بن جعفر(ع) آمده است که در تمام ناملايمات که از خلق خدا مي‌ديد آرام و ساکت بود. البته در پيشگاه خداوند ولي در همين جفاها، برخوردها و امور دنيوي و مادي و مشکلات و جسارتهايي که به امام موسي بن جعفر(ع) مي‌شود حضرت با مهرباني و حتي بافرستادن پول و کمک مالي پاسخ مي‌داد. معناي کاظم الغيظ بودن حضرت اينست. يکي از لقبهاي ديگر امام موسي بن جعفر باب‌الحوائج است. حال چرا باب‌الحوائج است؟

 شايد به همين نگرانيها و غصه‌ها و فرو بردن غيظها برگردد. حضرت در زندان هارون الرشيد بسيار آرام بود. حضرت آنجا قرآن مي‌خواند.

مسيّب در بغداد زندانبان بود. يک آدم شروري بود که به همين دليل هم اين فرد را مأمور زندان امام موسي‌بن جعفر کرده بودند. وقتي که به در زندان پيش امام موسي کاظم(ع) مي‌رفت مي‌ديد ايشان با صداي حزين قرآن مي‌خواند. در تاريخ آمده است که هر کس صداي امام را مي‌شنيد تحت تأثير قرار مي‌گرفت. مسيب مجذوب آقا شده بود ولي سندي بن شاهک نمي‌دانست.

اما در رفتار ديد آن سختي که از مسيّب انتظار دارد، او چنين نيست. يک زندان‌بان ديگر در کنار مسيّب گذاشت که بسيار حضرت را اذيّت مي‌کرد. آمده‌است که در زندان را باز مي‌کرد و حرفهاي خشن و ناهنجار مي‌گفت. از طرف ديگر آن زندان و آن غل و زنجير و وضعي که داشت موسي بن جعفر را بسيار ناراحت کرده بود.

مسيّب که بعداً جزء ارادتمندان حضرت شد نقل مي‌کند و مي‌گويد که وضع موسي‌بن جعفر(ع) بد بود. ايشان در غل و زنجير بودند. حلقه‌هاي زنجير در بدن حضرت فرو رفته بود. زندان چاهي بود. وقتي يکبار سندي‌بن شاهک آمد ببيند که وضع موسي بن جعفر(ع)چگونه است گفت اين عبا چيست که اينجا افتاده است. زندانبان گفت اين عبا نيست. اين موسي بن جعفر است که افتاده است. اينقدر لاغر شده است، امام سختها را تحمل مي‌کرد و با خدا صحبت مي‌کرد، ولي گله و شکايتي نمي‌کرد. اواخر عمرشان فقط اين جمله را فرمود: «يا سيدي نجني من حبس هارون و خلصني من يده يا مخلص‏ الشجر من بين رمل و طين و يا مخلص الولد من بين مشيمة»[6]

شايد باب الحوائجي در همين رابطه باشد.

مرحوم شيخ محمد اصفهاني معروف به کمپاني آيت عظماي عصر خودش بود. براي تمام اهل بيت هم قصيده گفته است. ولي وقتي براي موسي‌بن جعفر(ع) مي‌گويد به سراغ باب‌الحوائج بودنش مي‌رود. خود مرحوم آشيخ محمد اصفهاني انسان گرفتاري بوده است. مي‌گويند فقر از يکطرف، بيماريها از طرف ديگر، او را در فشار قرار داده بود. چند قصيده در وصف امام موسي کاظم(ع) دارد که از آن جمله اين ابيات است:

                             طور سينا و انّي انا اللّه         روضه قدس و موسي بن جعفر

                   کاظم الغيظ باب الحوائج          صائم الدهر في البرد

ظهور کامل طور سيناء در شخص امام هفتم است.

                   آسمان حلقه‌اي بر در او                 بلکه از حلقه‌اي نيست کمتر

              مستجير درش دشمن و دوست            مستجار مسلمان و کافر

بعد به سراغ خودش مي‌آيد و مي‌گويد علماي بزرگ همه از تو استفاده مي‌کنند. بزرگان اهل سنت هم مي‌نويسند در بغداد کسي نيست که متوسل به موسي بن جعفر(ع) شود و آنچه مي‌خواهد نگيرد. توسل به موسي بن جعفر(ع) را همه داشتند. همه اقشار مسلمانان، حتي مسيحيان هم از او حاجت مي‌گرفتند. حال کمپاني به موسي بن جعفر(ع) خطاب مي‌کند و مي‌گويد:

                            اي اميد دل مستمندان           نيست اين رسم آقا و چاکر

                             يا بيفکن مرا در چه گور           يا که از چاه محنت برآور

اينچنين با حضرت سخن مي‌گويد.

زندان حضرت موسي بن جعفر(ع) عجيب بود، ولي حضرت آرام بودند. خدا قسمت کند ما مقابل قبر مطهرش اين صلوات را بخوانيم.

در زندان وقتي حضرت را مسموم کردند، سندي بن شاهک افرادي را آورد تا شهادت بدهند که  امام موسي کاظم(ع) به مرگ طبيعي از دنيا رفته است و گفتند ما او را مسموم نکرديم تا شيعيان حرکتي نکنند و دوستان به راه نيفتند. از جمله اين افراد که براي شهادت آوردند چند طبيب بودند. بعضي از اطباء نوشتند مرگ طبيعي است ولي يکي از اطباء آمد و گفت من مي‌خواهم با خود موسي بن جعفر صحبت کنم. او را به زندان بردند. طبيب نشست و گفت حال شما چطور است. امام حرفي نزد و چيزي نفرمود. مشغول ذکر خدا بود. او اصرار کرد. آقا باز ذکر را ادامه داد و فقط کف دستش را به طبيب نشان داد. طبيب کف دست حضرت را که ديد، رو به زندانبان کرد و گفت اين چه زهري است که به پسر پيامبر داده‌ايد که تمام کف دست او سبز است. صلي الله عليک يا موسي بن جعفر و رحمة الله و برکاته.

 

خطبه دوم:

باز هم خودم و عزيزان را به تقوا توصيه مي‌کنم که اگر آدمي خود را به دوري از گناه عادت داد، کم‌کم دوري از گناه براي او ملکه مي‌شود، ولي اگر از گناه پروا نداشت و به سوي معصيت رفت اين گناه برايش عادي مي‌شود. از اينکه جرأت بر گناه داشته باشيم به خدا پناه مي‌بريم. بحثم در خطبه دوم در رابطه با مصوبه مجمع تشخيص مصلحت نظام، در رابطه با جمعيت است که چگونه بايد کاهش نرخ جمعيت را جبران کرد. رهبر معظم انقلاب دام ظله در چهارده بند آنرا ابلاغ فرمودند. بنده به بند 4 و 5 آن اشاره مي‌کنم. بند چهار اينست که خانواده و اصالت خانواده و کانون خانه بايد تحکيم پيدا کند.

بند 5 آن مسئله ازدواج و توجه دختران و پسران به اين امر است.

بنده چندجمله‌اي در اين‌باره عرض مي‌کنم. مسئله اصالت خانواده و کانون زندگي تمدن اسلامي است. تمام پسران و دختران مسلمان بايد به اين تمدن ببالند بايد به اين تمدن افتخار کنند که اينطور به خانواده و نظام زندگي اهتمام دارند و از پاشيدگي و گسسته بودن و هر روز به فکر يکي بودن و زندگي را در تباهي و پوچي به سر بردن تمدن مفتضحانه‌اي است که در غرب بوده است.

حال درباره تمدن اسلام من يک حديث عرض مي‌کنم تا ببينيد که چقدر اين جمله بلند است. پيامبر اکرم(ص) مي‌فرمايد: «ما من شي‏ء أحب إلى الله عز و جل من بيت يعمر بالنكاح‏ و ما من شي‏ء أبغض إلى الله عز و جل من بيت يخرب في الإسلام بالفرقة يعني الطلاق‏»[7]؛ هيچ خانه‌اي در پيشگاه خداوند محبوبتر از خانه‌اي نيست که در آن ازدواج واقع مي‌شود و هيچ خانه‌اي در پيشگاه خداوند مبغوضتر از خانه‌اي نيست که در آن طلاق واقع مي‌شود.

حديث ديگر از امام ششم(ع) است: «إن الله عز و جل يحب‏ البيت‏ الذي‏ فيه العرس و يبغض البيت الذي فيه الطلاق و ما من شي‏ء أبغض إلى الله عز و جل من الطلاق»[8]؛ خداوند خانه‌اي که در آن عروسي مي‌شود دوست دارد و خداوند آن خانه‌اي که طلاق در آن واقع مي‌شود دشمن دارد.

بنابراين ما يک اساسي در خانواده داريم به‌نام ازدواج. اگر هم گاهي طلاقي در خانواده‌اي رخ مي‌دهد براساس ضرورت است نه بر مبناي هوا و هوسهاي زودگذر. طلاق استثنايي به هنگام ضرورتهايي است که رخ مي‌دهد.

اخيراً جشن طلاق مي‌گيرند، کارت براي جشن طلاق پخش مي‌کنند که اين مسئله، مسئله بسيار خطرناکي است و سمي براي کشتن جامعه و تمدن اسلامي است. بنده ابراز تأسف مي‌کنم. ازدواجي که محبوب است جشن دارد زنان و مردان هواپرست چرا براي طلاق که مبغوض است جشن مي‌گيرند!؟

زن و مردي که از هم طلاق مي‌گيرند و جدا مي‌شوند کارت طلاق گرفتن براي جشن طلاق جز جهنمي بودنشان چيزي ديگر نيست. مرد و زني که براي جشن طلاق جشن مي‌گيرند حتماً شيطاني هستند چون در ضرورتها، طلاق اتفاق مي‌افتد. من به افرادي که کارت در اين امر زشت چاپ مي‌کنند و به فروش مي‌رسانند توصيه مي‌کنم اين کارهاي زشت و حرام را نکنند. آن کساني که به شما مراجعه مي‌کنند اصلاً آن ارزش انساني را ندارند، چون طلاق دادن در ضروريات و نيازهاست و جشن ندارد.

خداي متعال اين امر را مبغوض مي‌داند. اين نکته در ذهن انسان مي‌آيد که گويا دستهايي مي‌خواهند فرهنگ اسلام و تمدن اسلام را از جامعه بگيرند. از آدمهايي که در دنيا غرق هستند و در عيش هستند اين کار سر مي‌زند و اصلاً فهم اين کار را ندارند که چکار مي‌کنند. يکي از مسائلي که بنياد خانواده را از هم‌گسيخته مي‌کند، بي‌بندوباري و عدم رعايت حجاب و عفت است.  

سود رعايت حجاب و عفت در اولين مرتبه به جيب دختران و زنان جامعه مي‌رود يعني آنها سود مي‌برند. وقتي عفت و حجاب بود مردي هوس‌باز نمي‌شود يا زن و دختر هوس‌باز نمي‌شود يا فلان دختر نمي‌آيد با اينترنت تماس بگيرد و خودش را با آن جوان و اين جوان عرضه کند گرچه خوشبختانه به کوري دشمنان نظام اسلامي اکثريت دختران و پسران ما چنين نيستند. ولي بي‌بندوباري‌هايي وجود دارد که جامعه را به پوچي مي‌کشاند. بايد به اين نکته توجه کرد. پدران و مادران توجه کنند. آموزش و پرورش و دانشگاهها توجه کنند. اساتيد! معلمان! دبيران! بانوان! فرهيختگان! شما که در تمدن دنيا مطالعه مي‌کنيد کدام تمدن را از اين تمدن پيدا مي‌کنيد مثل تمدن اسلام که دختر و پسر را چنين محدود مي‌کند. دانشمندان مي‌گويند محدوديت ذات انسان است. به قول هايدگر مي‌گويد آن زماني که آدم به دنيا آمد خدا به او گفت از اين درخت نخور يعني زندگي انساني معدوم شد. اين آزادي غلط و ضد انساني است. يک چنين وضعي است. تمدن اسلام آزادي واقعي را مي‌آورد. بنابراين پدران و مادران مراقب باشند. يک راهي را براي جامعه بايد در نظر گرفت.

بنده کار فرهنگي را مهم مي‌دانم. يعني دختران و پسران ما بدانند که اگر بايد زندگي داشته باشند بايد اين بي‌بندوباريها برود. اين کارهايي که بعضي از زنان در روابطشان با نامحرم مي‌کنند بايد از بين برود چون همه چيز را دارد خراب مي‌کند. بايد توجه به اين اصل شود.

اگر توجه به اين اصل شد آن وقت اين جامعه داراي اصالت خانواده مي‌شود. من به دختران و پسرانمان که دانشجو و دانش‌آموزند عرض مي‌کنم که شما دنبال سيل بنيان‌کن غرب نرويد. به تمدن خود توجه کنيد. از لذتها صرفنظر کنيد و به لذتهاي اساسي توجه کنيد. از اين لذتهاي دروغين دور شويد و به لذتهاي واقعي که زندگي است نزديک شويد. به همسر و فرزند و نوه و خانواده نزديک شويد.

البته ممکن است براي انسان مشکل باشد ولي بايد توجه کند و به قول مولاي رومي مي‌گويد: لنگان لنگان بايد راه حق را رفت. اگر انسان لنگ‌لنگان رفت در آن طرف، از همه لنگيها نجات پيدا مي‌کند.

                           وانکه لنگ و لوک آن سو مي‌جهي             از همه لنگي و لوکي مي‌رهي[9]

اگر انسان خود را عادت دهد که در راه درست و مستقيم حرکت کند، از همه سختيها و گرفتاريها مي‌رهد. انسان بايد در راه صحيح برود. انسان از گرفتاريها، بدبختيها جدا مي‌شود. اين مطلب مهم زندگي است.

در سال 88شوراي انقلاب مصوبه‌اي تصويب کرد که رئيس جمهور محترم آن زمان هم مي‌گفتند مصوبه‌ خوبي است. بايد همه دستگاهها مخصوصاً صدا و سيما در برخوردها، در فيلمها، در کارهايي که فرهنگ‌ساز است، فرهنگ علمي براي عفت و تقوا بسازد. اين وظيفه همه ما در چنين مقطعي است. اميدوارم خداوند متعال دامن فرزندان ما را از فجور و تقوا برحذر دارد.

نکته ديگر در رابطه با سوم خرداد است. ايثار و فداکاري و مقاومت سربازان اسلام که توانستند دشمن بعثي را از کشور بيرون کنند و اين همه شهادتها و فضيلتها که نصيبشان شد بر اثر شناخت است. وقتي معرفت بود انسان چنين فداکاري مي‌کند. وقتي معرفت بود انسان از گناه، عياشي، بي‌عفتي و بي‌حجابي خودش را دور مي‌کند.

يک جمله ديگر هم راجع به مذاکرات 5 +1 و کارهاي وزارت خارجه جمهوري اسلامي ايران عرض کنم.

ملت ايران و رهبر معظم انقلاب همه برآن هستند که حقوق ايران بايد محفوظ بماند. تمام آنچه مربوط به غني‌سازي است و نيازهاي جمهوري اسلامي در ابعاد مختلف پزشکي و غيره است، تمام اينها بايد باقي باشد و ملت و مقام معظم رهبري و نه دولت هيچکدام در مورد اين حق کوتاه نمي‌آيند.

اينم اسرائيل و صهيونيست است که الآن مي‌خواهد دنيا را ببلعد ولي بحمدلله خداي متعال به او عزّت و قدرت نداده است. غرب و آمريکا بايد بدانند اگرچه مي‌گويند صهيونيستها دوست آنان هستند ولي اسرائيل دوست آنها نيست و مي‌خواهد همه دنيا را در قبضه خود بگيرد. قرآن کريم مي‌فرمايد: «ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُون‏»[10] صهيونيست اينچنين است. جنايتکار است و دنياي غرب بايد از آنها فاصله بگيرد که اگر دنياي غرب از آنها فاصله بگيرد هم به نفع دنياست و هم به نفع خودش است البته به نفع ايران هم هست. خسارت و نفع طرفيني است. اميدوارم خداوند نظام جمهوري اسلامي را در سايه وليعصر از همه اين شيطنتها مصون بدارد.  

پي‌نوشتها:   

 


[1]. سورة آل عمران، آية 134.

[2]. الكافي،  ج‏2، ص110،  باب كظم الغيظ.

[3] . بحار الأنوار،  ج‏68، ص422،  باب 93 الحلم و العفو و كظم الغيظ.

[4]. الكافي، ج‏2، ص111،  باب كظم الغيظ.

[5]. ديوان اشعار غزليات سعدي، غزل405.

[6]. عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص94، 7 باب جمل من أخبار موسى بن جعفر ع مع هارون الرشيد و مع موسى بن المهدي.

[7]. وسائل الشيعه، ج‏22، ص7، 1 باب كراهه طلاق الزوجه الموافقه و عدم تحريمه.

[8]. الكافي ، ج‏6،  ص54، باب كراهيه طلاق الزوجه الموافقه.

[9]. مثنوي معنوي، دفتر دوم، ص337، برخاستن مخالفت و عداوت... .

[10]. سورة بقره، آية 61.