خطبه 23 اسفند 1392
- (11 Body)  Print

متن کامل خطبه‌هاي نماز جمعه تهران به امامت آيت‌الله امامي کاشاني

در تاريخ 23 اسفندماه 1392

خطبه اول:

قال الله العظيم في کتابه الکريم: «قُلْ لِلْمُؤْمِنينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ...؛ وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُن‏‏»[1]

خودم و همه عزيزان را به تقوا و ورع در پيشگاه خداوند متعال و منان توصيه مي‌کنم.

بحثم در خطبه اول درباره عفت بود. در خطبه‌هاي پيشين درباره عفت عرض کردم که عفت يعني قدرت و اقتدار براي مهار کردن شهوت و غضب؛ و اطاعت از خداوند متعال و اعمال نمودن دستورات خداوند براي کنترل و مهار شهوت و غضب. تجاوز از نقطه اعتدال خلاف عفت است.

در همه امور، چه امور جنسي، چه سياسي و اخلاقي همه همين است؛ چون انسان با جلب منافع و دفع مضار در اين عالم مواجه است. بايد آنجايي که مي‌خواهد درست آنطورکه خداوند فرموده عمل کند، نه براساس هواهاي نفساني خودش. آنجا که نمي‌خواهد آنطورکه خداوند فرموده نخواهد نه براساس هواي نفساني خود.

اين اعتدال است و من و شما بايد داراي اين قدرت باشيم که خودمان را نگهداريم و حفظ کنيم.

اين معناي عفت است. قرآن کريم، در مباحث مختلف به شأن عفت پرداخته است.

از جمله در سوره نور است که خداوند فرموده به مؤمنين بگو چشمان خود را فروببنديد و شهوات خود را مهار کنيد به زنان هم چنين بگو. در جامعه‌اي که ما زندگي مي‌کنيم جامعه خطرناکي است.

در کلام اميرالمؤمنين(ع) است که: «صارَ الْفُسُوقُ‏ نَسَباً وَ الْعَفَافُ‏ عَجَباً وَ لُبِسَ‏ الْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوبا»[2] وقتي آخرالزمان بيايد، گويا فسق ساختمان انسان شده است، فسق بنياد و فرهنگ آدمي شده است.

امشب به قولي شب شهادت دختر پيامبر اکرم(ص) است. در اين زمينه حديثي را نقل مي‌کنم که اين حديث زياد گفته شده است:

«اسْتَأْذَنَ‏ أَعْمَى عَلَى فَاطِمَةَ(ع) فَحَجَبَتْهُ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) لِمَ حَجَبْتِهِ وَ هُوَ لَا يَرَاكِ فَقَالَتْ(ع) إِنْ لَمْ يَكُنْ يَرَانِي فَأَنَا أَرَاهُ‏ وَ هُوَ يَشَمُ‏ الرِّيحَ‏ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) أَشْهَدُ أَنَّكِ بَضْعَةٌ مِنِّي‏»[3]

مردي نابينايي از پيامبر خدا کسب اجازه کرد که به محضر ايشان بيايد. فاطمه سلام الله عليها پيش پدر نشسته بود. نابينا که آمد حضرت فاطمه رفت. پيامبر اکرم(ص) وقتي آن نابينا رفت به زهرا فرمود دخترم اين نابينا بود.

در اينجا دو کلمه از زهرا نقل شده است. يک کلمه اينست که او مرا نمي‌بيند ولي من او را مي‌بينم.

 کلمه دوم اينست که بوي مرا احساس مي‌کند.

هر دو کلمه سازنده است. اولين سازندگي آن در عبارت «إِنْ لَمْ يَكُنْ يَرَانِي فَأَنَا أَرَاهُ‏» اينست که در محضر پيامبر فاطمه(س) که الگو است دوست ندارد وقتي نامحرمي آنجاست، باشد؛ چون تاريخ مي‌نويسد و در آينده هم مي‌گويند حتي ممکن است اين موضوع که شخص نابينا بود از تاريخ حذف شود و معناي ديگري از آن استفاده شود. فاطمه(س) طول تاريخ را حساب مي‌کند که وقتي در محضر پيامبر يک مرد بيگانه است من که دختر پيامبر(ص) هستم، نباشم.

نکته دوم در رابطه با عبارت «يشم الريح» است. پيداست که فاطمه سلام الله عليها در محضر پيامبر(ص) عطر زده است و نمي‌خواهد بوي عطرش را  نامحرم استشمام کند. اين به آينده تاريخ مربوط نيست، بلکه اين عبارت يعني اينکه زن نبايد بيگانه و نامحرم را به سوي خود جلب کند. در اينجا اين نکته را به تمام خواهران عزيز، فرزندان و دختران اسلام مخصوصاً جوانان عرض مي‌کنم و آن اينست که الگويي که فاطمه است و چنين حجاب داشته است و حجاب او در اين نقطه از عظمت و منزلت بوده است اين حجاب بايد براي ما الگو باشد، چون پيامبر اکرم(ص) در جواب فاطمه(س) که فرمود: « إِنْ لَمْ يَكُنْ يَرَانِي فَأَنَا أَرَاهُ‏ وَ هُوَ يَشَمُ‏ الرِّيحَ‏»؛ چنين فرمود: «أَشْهَدُ أَنَّكِ بَضْعَةٌ مِنِّي‏»؛[4] من شهادت مي‌دهم تو پاره تن من هستي. اين کلمه «شهادت مي‌دهم» جمله بسيار بلندي است که اميرالمؤمنين(ع) اين جمله را از پيامبر اکرم(ص) نقل مي‌کند که حضرت به فاطمه چنين فرمود که او اسوه است.

در اينجا اين نکته قابل توجه است که پيامبر به حضرت فاطمه(س) فرمود فاطمه جان تو دنيايت را براي آخرت گذاشته‌اي. در دنيا عزيزي ولي در آخرت عزيزتر و باعزت‌تر هستي چون تو رضاي خدا و وحي خدا را ديدي.

يک نکته در اينجا قابل ذکر است و آن اينست که فاطمه سلام الله عليها با پدر است و عطر هم زده است. اين عطر چيزي دنيايي و مادي است که دختر و زن در خانه پدر و مادر و همسر متعارف است. ولي اين پشت پرده‌اي دارد و آن اينست که اين عطر اگر به کمالات و باطن انسان وصل شود خوب است. اگر از کمالات قطع شود اين بد است. اگر مقام به باطن وصل شد مقام خوبي است، اما اگر حرکات انسان به باطن وصل نشود، حرکات خوبي نيست.نه تنها اين امر، بلکه پول و مقام هم همينطور است.

 اگر پول وصل به باطن شود پول خوبي است. اگر مقام وصل به باطن شود خوب مقامي است. وصل آن به دو کانون و منبع است:

کانون اول فطرت است، کانون دوم وحي است. نگاه ما بايد چنين باشد که اين کانون را ببينيم.

 علي(ع) در نهج البلاغه مي‌فرمايد بهترين چشمها چشمي است که خوب ببيند، بهترين گوشها گوشي است که خوب بشنود. خوب ديدن يعني چه؟ يعني باطن عالم را ببيند آن چيزي که باطن عالم است. عبارت حضرت علي(ع) در ذيل خطبه طولاني است که قسمتي از آن اينست:

«فانّ أفضل‏ ابصار البصر ما يفيد للمبصر بصيرة و يجلب له فايدة في تحصيل السّعادة الأبدية و الكمالات النفسانية (ألا إنّ أسمع الأسماع ما وعى التذكير و قبله) أى أفضل سماع الاسماع أن يحفظ التذكير و المواعظ و يتدبّر فيها فيقبلها»[5]

بهترين گوشها گوشي است که خوب بشنود، بهترين گوش گوشي است که حق را بشنود و روي آن تأمل کند. بهترين چشمها چشمي است که بر خير نفوذ پيدا کند. يعني آنچه مي‌بيند پشت پرده را هم ببيند.

اينکه ببيند پولي که دارد و آخر سال رسيده است مرتب اين پول را نشمارد، بلکه ببيند اين پول را از حلال به دست آورده است يا خير! مي‌خواهد اين پول را چکار کند، رد مظالم مي‌خواهد بدهد يا نه. من سر سفره‌هايي نشسته‌ام که ممکن است خمس و زکاتش را نداده باشند. بايد رد مظالم بدهم. ممکن است پول من داراي اشکالاتي بوده باشد. خمسش را نداده باشم، زکاتش را نداده باشم.

ممکن است من پشت ميز اداره‌ام که بايد براي مردم کار کنم در آن ساعات يا کار نمي‌کردم يا تلفن زنگ خورده و نيم ساعت با خانم يا دوستم صحبت مي‌کردم. زماني که براي انجام کار براي مردم است و در ازاري آن حقوق از دولت مي‌گيرم کار شخصي مي‌کنم اينها همه مظالم است. علاوه بر اينکه نبايد اين کار را بکنم، بايد رد مظالم هم بدهم. اين مقام و پولها دنيايي است. ولي به جايي وصل است.

در مثنوي معنوي داستاني را آورده است:

مي‌گويد يکي رفت دکان گرفت و مشغول کار شد. اين فرد فکر نکند که دکان مال خودش است، بلکه دکان از خودش نيست. دکان براي اينست که کار بکند.

                     خانه اجرت گرفتي و کري                   نيست ملک تو به بيعي يا شري

                      پاره‌دوزي مي‌کني اندر دکان              زير اين دکان تو مدفون دو  کان[6]

اين خانه خانه کرايه‌اي است. پول، شوهر و همسر و فرزند کرايه است پس از خانه درست استفاده کن. خوب کار کن. زير دکان تو دو گنج است. اگر انسان اين دو گنج (دو  کان) که زير اين دکان است را ببيند و اين دکان را به آن دو کان وصل کند آن وقت به گنج مي‌رسد. وقتي مرگ برسد مي‌بيند استفاده نکرده است و هيچ ندارد.

                     کاي دريغا آن من بود اين دکان            کور بودم برنخوردم زين مکان

                      اي دريغا بود ما را برد باد                    تا ابد يا حسرتا شد للعباد    

چه وقت مي‌گويد اي دريغا اي دريغ؟ وقت مرگ. همه چيز را از دست داده است. روي هم گذاشتن پول، پينه‌دوزي است. خانه ساختن پينه‌دوزي است. مي‌گويد اين مال نوه و ذريه من است. اما بايد بداند اينها همه وصله و پينه است. انسان که پير شد قلبش را عمل مي‌کند، چشمش را عمل مي‌کند، همه وصله و پينه است. اگر اين اعضاء را عمل کرد و نتيجه گرفت ارزش دارد. اگر از دو کان که دو گنج فطرت و وحي است استفاده کرد، آن وقت است که فطرت انسان را به سوي کمال مي‌برد و وحي هم انسان را در مسير کمالات جلو مي‌برد انسان به تمام اوج خود مي‌رسد. وقتي انسان از وحي جدا شد آن وقت بيماريها و کسالتها به سراغ او مي‌آيد. با کمال تأسف اين مربوط به من و شما است.

انسان بايد توجه کند که چطور خانواده را تربيت کند، چطور خانواده را اداره کند.

امشب شب شهادت فاطمه(س) است. عباس عموي پيامبر به عيادت فاطمه آمد و در زد. علي(ع) در را باز کرد. اميرالمؤمنين(ع) به فاطمه فرمود زهرا جان عمويت آمده است. حضرت فاطمه فرمود من حال ندارم. البته بايد اين نکته را هم ذکر کنم که عباس در اين جريانات کنار کشيده بود برخلاف عمويش حمزه که در عصر پيامبر از ايشان حمايت مي‌کرد. اميرالمؤمنين(ع) به حسنين فرمود که برويد و به عباس بگوييد فاطمه فرمود من حال ندارم. عباس رفت و بعد پيغام به اميرالمؤمنين داد که من آمده بودم که بگويم که از قرار معلوم، اين روزها، روزهاي آخر عمر فاطمه است. فاطمه بعد از پيامبر اکرم تجليل نشد، من دلم مي‌خواهد که مهاجرين و انصار در تشييع جنازه‌اش با عظمت شرکت کنند و با عظمت فاطمه را دفع کنند.

اميرالمؤمنين(ع) به قاصد فرمود به عباس سلام برسانيد و بگوييد که مي‌دانم تو محبت کردي ولي فاطمه گفته است که کسي از تشييع جنازه‌اش اطلاع نيابد.

 

خطبه دوم:

در آغاز خطبه دوم، سطري از اميرالمؤمنين(ع) به مناسبت نزديک شدن به پايان سال92 بيان مي‌کنم.

حضرت مي‌فرمايد: «فَسَابِقُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ إِلَى مَنَازِلِكُمُ الَّتِي أُمِرْتُمْ أَنْ تَعْمُرُوهَا وَ الَّتِي رَغِبْتُمْ فِيهَا وَ دُعِيتُمْ إِلَيْهَا وَ اسْتَتِمُّوا نِعَمَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ عَلَى طَاعَتِهِ وَ الْمُجَانَبَةِ لِمَعْصِيَتِهِ فَإِنَّ غَداً مِنَ الْيَوْمِ‏ قَرِيبٌ مَا أَسْرَعَ‏ السَّاعَاتِ‏ فِي الْيَوْمِ وَ أَسْرَعَ الْأَيَّامَ فِي الشَّهْرِ وَ أَسْرَعَ الشُّهُورَ فِي السَّنَةِ وَ أَسْرَعَ السِّنِينَ فِي الْعُمُر»[7]

چه زود ساعات امروز مي‌گذرد! چه زود مي‌گذرد روزها در ماه! و چه زود ماهها ميگذرد و سال فرا مي‌رسد! چقدر سالها به سرعت ميگذرد. حالا که چنين است: شما در تقوا پيشي بگيريد و راهتان را درست کنيد به آن خانه‌اي که دستور داده شده که آنرا آباد کنيد.

سال گذشت. چقدر براي قبرمان عمران و آبادي کرديم! کمک به بستگان، ارحام، بينوايان، جهزيه دخترها و پسرها، خانه تهيه کردن براي ارحام و بستگان، با پنج تومان صدقه دادن کار را تمام شده و حل شده ندانيم. البته جناب آقاي الواني راجع به کميته امداد گزارشاتي دادند. دوستان موثق و معتمد در کميته امداد هستند که  زحمت مي‌کشند ولي خود انسان هم ممکن است امکانات و پولي داشته باشد و در بين بستگان و ارحام افراد نيازمندي را ممکن است بشناسند و بتواند کمک کند. اميرالمؤمنين(ع) فرمودند که در تعمير خانه‌اي که محل ابدي شماست و به شما دستور داده شده تا آنرا آباد کنيد سبقت بگيريد.

چند نکته در خطبه دوم بيان مي‌کنم.

امروز روز تحريم تنباکو به وسيله ميرزاي شيرازي اعلي الله مقامه است. روسها و انگليسها قراردادي بستند و علماي ايران و کشورهاي مختلف شيعه به مرحوم ميرزاي شيرازي در اين باره نامه نوشتند و ايشان هم فکر مي‌کردند که چه کار بايد کرد. نقل مي‌کنند که ايشان آمدند وضو بگيرند آقاي سيدي را ديدند. آن سيد فرمود فکر مي‌کني؟ گفت بله! درباره استفتاء تنباکو مانده‌ام چه کار کنم.

 آن سيد فرمود حکم به تحريم کنيد. ميرزاي شيرازي بعد از آن اين آقا را ديگر نديد. به اتاق برگشت و نوشت: «اليوم استعمال توتون و تنباکوي باي نحو کان در حکم محاربه با امام زمان»؛ امروز استعمال تنباکو به هر نحو و عنوان مبارزه با امام زمان(ع) است.

اين  فتوا در تمام نقاط شيعه‌نشين ايران و عراق پخش شد و بعد از اين حتي در دربار ناصرالدين شاه کسي جرأت نکرد قليان بکشد. اين حکم و بيان اسلام است که مي‌تواند قدرت اسلام را در نقاط و مراحل مختلف نشان دهد.

موضوع بعدي در رابطه با دستورالعمل رهبر معظم انقلاب راجع به اقتصاد مقاومتي است. آقا مفصل بيان فرمودند. درباره اين اقتصاد مقاومتي در راديو و تلويزيون بسيار بحث و تفسير شد. من در اينجا يک جمله عرض مي‌کنم و آن اينست که اين کار به دست بدنه انجام مي‌گيرد به دست کساني انجام مي‌شود که بايد مشورت دهند و عمل کنند. اينکه رئيس جمهور مي‌نويسند البته خوب مي‌نويسند و مصمم است، وليکن اين کار به دست صاحبنظران و مجريان است که بايد به خوبي انجام دهند. آنها بايد درست انجام دهند. خطابه‌اي اميرالمؤمنين(ع) در اين زمينه دارند که در فرصتي مناسب بيان مي‌کنم. در ذيل اين خطبه اين جمله است: «ثُمَّ جَعَلَ سُبْحَانَهُ مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقاً افْتَرَضَهَا لِبَعْضِ‏ النَّاسِ عَلَي بَعْض‏». جمله مورد نظرم اينست: «وَ يَئِسَتْ‏ مَطَامِعُ‏ الْأَعْدَاء»[8] دشمنان در مطامعشان مأيوس مي‌شوند. بايد همه با هم کمک کنيم. اگر همه با هم در اداره کشور کمک کنيم کشور در رفاه قرار مي‌گيرد.

در جريان مسائل اخير که سفر ديپلماتي از 5 + 1 براي مسائل انرژي هسته‌اي به ايران مي‌آيد ولي به کارهاي ديگر مي‌پردازد، دولت ايران آنها را دعوت کرده است ولي اينها به کارهاي ديگر پرداخته و نه تنها با اين کار در بين ملت ايران، بلکه در دنيا سبک مي‌شوند. اين موضوع هم براي ما و جامعه اسلامي و هم براي دنيا درس است. ده نفر در رأس دولتهاي غربي و صهيونيستها نشسته‌اند و جنايتها همه از آنهاست. اينها همه اراذل و اوباش هستند که امام عصر(عج) وقتي ظهور کنند گردن آنها را مي‌زند. والّا حضرت با ملتها کاري ندارد.

ملتها الآن با حقوق بشر غرب، آمريکا و صهيونيست آشنا شده‌اند که تمام مفاهيم را به نفع خود مصادره کرده‌اند و روشها و اعمالي را انجام مي‌دهند مثل تکفيريها که انسانها را مي‌کشند. البته اين تکفيريها هم عاملان همان آمريکا و صهيونيست هستند اينها هم مانند تکفيريها به عنوان دفاع از حقوق بشر، خودشان هر جنايتي را مي‌کنند و هر زندان و شکنجه‌اي را مي‌کنند و اسم آن را حقوق بشر مي‌گذارند. ببينيد که دنيا در چه بيماري به سر مي‌برد و جهان اسلام چه بايد بکند و ملت ايران خوشبختانه در يکپارچگي و توجه به فرمايشات رهبري است. آدم معيوب خود را نشان مي‌دهد.

از كوزه همان برون تراود كه در اوست[9]

در دنياي اسلام هم جنايات بسياري مي‌کنند از يک طرف در سوريه، از يک طرف در غزه و بحرين. اين گزارشات که درباره بحرين مي‌رسد بسيار تکان‌دهنده است. وقت کم است؛ من چند جمله هم براي ملت بحرين و فلسطين سخناني را به عربي آماده کرده‌ام که مي‌خوانم.

 


پي‌نوشتها:

[1].  سوره نور/ قسمتي از آيات30 و 31.

[2]. نهج البلاغه(للصبحي صالح)، ص 157، فتنه بني أميه.

[3]. بحار الأنوار،  ج‏101، ص38، باب 34 ـ من يحل النظر إليه و من لا يحل و ما يحرم من النظر و الاستماع و اللمس و ما يحل منها و عقاب التقبيل و الالتزام المحرمين.

[4]. بحار الأنوار،  ج‏101، ص38، باب 34 ـ من يحل النظر إليه و من لا يحل و ما يحرم من النظر و الاستماع و اللمس و ما يحل منها و عقاب التقبيل و الالتزام المحرمين.

[5]. منهاج البراعه في شرح نهج البلاغه (خوئى)، ج‏7، ص247.

[6]. مثنوي معنوي، دفتر چهارم، ص667، تفسير کنت کنزا مخفيا.

[7]. نهج البلاغه (للصبحي صالح)، ص279 .

[8]. نهج البلاغه (للصبحي صالح)، ص333 ، خطبه 216، حق الوالي و حق الرعيته.

[9]. رباعيات شيخ بهايي، ديوان اشعار، رباعي شماره 19.