خطبه 4 بهمن 1392
- (17 Body)  Print

 

خطبه‌ نماز جمعه تهران به امامت آيت‌الله امامي کاشاني

در تاريخ 4 بهمن 1392

 

خطبه اول:

قال العظيم في کتابه الکريم: «قُلْ لِلْمُؤْمِنينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ‏»[1]

خودم و همه عزيزان را به ورع و دوري از گناه سفارش مي‌‌کنم.

بحثم در خطبه اول درباره عفت بود. در خطبه‌هاي پيشين عرض کردم که عفت به معناي مالکيت بر نفس است و تملک آدمي بر نفس و وجود خود در شهوات و غضب است و نقطه اعتدال شهوت و غضب را عفت مي‌گويند.

شهوت براي جلب منافع مادي است. تمام شهوات از جمله شهوت دامن، شهوت مقام و آنچه که به شهوت و جاذبه مادي مربوط است را شامل مي‌شود.

غضب عبارتست از آنچه که موجب ضرر به آدمي مي‌شود و موجب دوري انسان از  رسيدن به مقاصد مي‌شود. اين غضب بايد در حد اعتدال باشد. اعتدال شهوت و غضب که عفت است، نقطه‌اي براي کمال و سير انسان است.

شهوت در نقطه اعتدال، شهوت انساني است و غضب در نقطه اعتدال، غضب انساني است. اگر شهوت از اعتدال بيرون رفت، شهوت حيواني مي‌شود. اگر غضب از اعتدال خارج شد، غضب حيواني مي‌شود و به عبارت ديگر آنچه از شهوت و غضب در آدمي است غريزي است. اين غريزه در وجود آدمي است و شخصيت آدمي را تشکيل مي‌دهد. اگر اين غريزه را انسان مهار کند و مالک بر آن شود و نگذارد از حرکت و مسير خود دور شود در اينجا اين قدرت به صورت يک قدرت انساني تجلي مي‌کند و در نتيجه، لذاتش لذات انساني مي‌شود.

اگر اين غريزه در انسان مهار نشود، لذاتش لذات حيواني مي‌شود. لذات حيواني يعني انسان متوقف شده است. لذات حيواني شامل حرکات نباتي و حيواني مي‌شود. و اما ارزشهاي انساني و آنچه انسان را انسان مي‌سازد و عظمت مي‌بخشد و حاکم بر زمين و عالم مي‌کند انسانيت است.

قرآن کريم رسول خارجي است که علاوه بر فطرت که رسول داخلي است براي اعتدال اين قدرت در انسانها وجود دارد. عقل و فطرت در باطن مي‌گويند چنين باش! شهوتت بايد در حد اعتدال باشد! غضبت بايد معتدل باشد!

جرم، جنايت و غضب همه گناه است که اينها، حرکتهاي درندگي و خنزيري است و اين مسئله را عفت به ما مي‌گويد. از آن طرف هم عقل نظري با استدلال محکم فطرت وجدان اخلاقي و به عبارت ديگر عقل عملي را تأييد و ترغيب مي‌کند. اينها عوامل دروني انسان است.

عامل بيروني ديگر آدمي وحي است که خداوند با فرستادن انبياء انسانها را هدايت کرده تا انسانها به هدايت برسند.

آيه شريفه‌اي که تلاوت نمودم در سوره مبارکه نور است که جزء آيات حجاب است.

از جمله آنچه که در اين آيات اشاره شده، وظيفه مردان نسبت به نگاه به نامحرم و محرمات است که مي‌فرمايد: «قُلْ لِلْمُؤْمِنينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُم‏»

اي پيامبر به مؤمنين بگو که چشمانشان را در برابر گناه به زير افکنند، مناظر گناه را تماشا نکنند، مخصوصاً زنان و مناظر شهوت را نگاه نکنند؛ زيرا اين نگاهها آدمي را به خطر مي‌اندازد.

در اينجا در اين باره چند حديث را بيان مي‌کنم که ببينيد که نگاه گناه‌آلود با انسان چه مي‌کند.

البته در اين زمينه علماي اخلاق هم جملات جالبي را بيان کرده‌اند. يکي از بزرگان اخلاق مي‌گويد که شيطان پيکهاي مختلف دارد که از راه دست و گوش و پا درانسان وارد شده و آنچه که مي‌تواند از اعضا و جوارح کمک مي‌گيرد براي اينکه وسوسه و شيطنتهاي خودش را اجرا کند. اما هيچ پيکي تيزتر و سريعتر از چشم نيست؛ چون همه اين پيکها بايد با تماس انجام شود تا به نتيجه برسند. دست و پا با تماس به گناه مي‌رسند. ذائقه چشايي با خوردن مشروبات حرام و تماس با آنها به گناه مي‌رسد و  دستورات شيطان را اجرا مي‌کند. ولي چشم از همان راه دور با نگاه حرام کار خود را مي‌کند. از دور با نگاه شهوت‌آلود به قيافه يک زن نامحرم يا ديدن تصاوير و فيلم‌هاي مستهجن گناه مي‌کند. نگاه‌هاي حرام انسان را از بين مي‌برد. اين نگاه‌ها، فطرت را پنهان کرده و دستور عقل را زير پرده‌اي قرار مي‌دهد. مَثَل اين امر مثل هواي آلوده در شهرهاي صنعتي است که هواي پاک و آسمان آبي را زير يک مه غليظ از آلاينده‌ها و آلودگي‌ها قرار مي‌دهد که ديگر آسمان آبي پيدا نيست.

آنچه که هوا را آلوده کرده است از بيرون آمده است. هوا و فضاي آسمان که از نعمتهاي الهي است که چنين نيست. آنچه که از نعمت الهي براي استنشاق انسانهاست که چنين هوايي نيست. آن چيزي که نعمت آسمان آبي خداوند را خراب کرد، همين مواد آلاينده‌ است. همين بنزين و دود ماشين‌ها و دستگاههاي آلاينده‌کننده است که تنفس سالم را از بين مي‌برد.

بنابراين گناه فضاي دروني انسان را آلوده مي‌کند و فضاي دروني انسان را خراب مي‌کند. در جهان معنويت نفسهاي انسان با انجام گناه همچون نفسهاي گرگي  و سگي و خنزيري مي‌شود. زمين انسانيت اينچنين است که بايد درست نفس بکشد. اين زماني ميسر است که به عقل گوش دهد و راه فطرت را طي کند و به وحي توجه کند. در اين زمان لذات انسان، لذات انساني مي‌شود که موجب مي‌شود انسان همه چيز راخوب بفهمد.

انسان با عدم انجام گناه مي‌تواند به مراتب والاي انسانيت برسد.

حال به چند حديث در اين زمينه اشاره مي‌کنم:

«وَ سُئِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع بِمَا يُسْتَعَانُ‏ عَلَى غَمْضِ الْبَصَرِ فَقَالَ بِالْخُمُودِ تَحْتَ سُلْطَانِ الْمُطَّلِعِ عَلَى سَتْرِكِ وَ الْعَيْنُ جَاسُوسُ الْقَلْبِ وَ بَرِيدُ الْعَقْلِ فَغُضَ‏ بَصَرَكَ عَمَّا لَا يَلِيقُ بِدِينِكَ وَ يَكْرَهُهُ قَلْبُكَ وَ يُنْكِرُهُ عَقْلُك‏»[2]

شخصي از حضرت علي(ع) پرسيد چه دستوري مي‌دهيد تا من بتوانم به اين آيه قرآن کريم که درباره غض بصر است عمل کنم و نگاه حرام انجام ندهم؟ حضرت در پاسخ به او فرمود در برابر خدايي که از اسرار تو آگاه است خاضع باش يعني توجه کن که خدا مي‌بيند وقتي انسان متوجه خدا در تمام امور شد اين توجه به خداوند در امور موجب مي‌شود که همه چيز براي انسان باز شود.

حديثي ديگر از پيامبر اکرم(ص) است که مي‌فرمايند: «غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ‏ تَرَوْنَ الْعَجَائِب‏»[3] چشمان را در برابر گناه فرو ببنديد که با اين کار باطن اين عالم و عجائب در اين عالم را مي‌بينيد و به اسرار اين عالم پي مي‌بريد.

انسان در همه امور، اگر با توجه به خدا بود به اسرار جهان پي مي‌برد. حتي در نماز وقتي انسان با توجه نماز بخواند وقتي متوجه پروردگار شد لذتي در نماز مي‌برد که لذت انساني است.

برخلاف لذت انساني که غض بصر را هم شامل مي‌شود،نگاه به نامحرم که لذت حيواني است انسان را به سقوط مي‌کشاند.

اگر لذات در مسيري الهي حرکت کرد، اين لذات، لذات خدايي مي‌شود.

در جايي ديگر آمده که حضرت مسيح(ع) فرمود: «إِيَّاكُمْ‏ وَ النَّظَرَ إِلَى الْمَحْذُورَاتِ فَإِنَّهَا بَذْرُ الشَّهَوَاتِ وَ نَبَاتُ الْفِسْق‏»؛[4] برحذر باشيد از نگاه به زنان نامحرم که اين عمل شهوت را در وجود شما مي‌ريزد و درخت قساوت را در دل شما مي‌نشاند.

ادامه بيان حضرت اميرالمؤمنين(ع) اينست: «الْعَيْنُ جَاسُوسُ الْقَلْبِ وَ بَرِيدُ الْعَقْلِ فَغُضَ‏ بَصَرَكَ»؛ چشم جاسوس دل است و پشت آن عقل است. يعني چشم همچون سيم تلفني است که به عقل وصل مي‌شود. عقل موجب مي‌شود که رابطه‌اي بين چشم و عقل ايجاد شود تا چشم زيباتر ببيند و ملکوت را مشاهده کند. پس حال‌که چنين است چشم را فرو بينداز تا آنچه به دينت، به درس و زندگيت لطمه مي‌زند و موجب پايين آمدن ارزش انسان مي‌شود راکنترل کني.

وقتي چشم انسان به گناه افتاد، ديگر پاياني ندارد. انسان وقتي يکبار نگاه کرد در دفعات بعدي ديگر مالک نگاه خود نيست. ديگر اين گناه برايش عادي شده و دچار قساوت دل مي‌شود و به گناهان ديگر دست مي‌زند.

اين واقعيتي است، زيرا روحيه آدمي روحيه‌اي است که انسان را به قعر چاه مي‌برد و به قول مولاي رومي:

                  در چهي انداخت او خود را که من

                                                    در خور قعرش نمي‌يابم رسن[5]    

وقتي انسان در گناه افتاد، در گناه غرق مي‌شود و ديگر طنابي نيست که به‌وسيله آن، بتوان انسان را بالا برد چون در شهوات و لذات غرق است.

البته انسان از لذات انساني ديگري محروم مي‌شود و اين بحث ديگري است. به قول حافظ مي‌گويد:

                  ما در پياله عکس رخ يار ديده‌‌ايم[6]

                                                     اي بي‌خبر ز لذت شرب مدام ما

تو که اهل پياله و مي نيستي، تو که مستي و سکري نداري، متوجه حال ما نمي‌شوي. توجه به خدا چنين ارزش والايي به انسان مي‌دهد.

خواندن دعاي عهد در هر روز صبح و توجه به امام عصر(عج) بسيار مهم است. در فرازي از اين دعا مي‌گوييم: «اللَّهُمَّ إِنِّي أُجَدِّدُ لَهُ فِي صَبِيحَةِ يَوْمِي هَذَا وَ مَا عِشْتُ مِنْ أَيَّامِي عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً لَهُ فِي عُنُقِي‏ لَا أَحُولُ عَنْهَا وَ لَا أَزُولُ أَبَدا»[7] اي امام عصر دست من در دست توست و من به تو دل داده‌ام. اگر انسان به امام عصر(ع) دل بسته که بهترين محبوب است و هر روز صبح با او عهد بسته که دست در دست او داده است، پس چرا انسان با انجام گناه خود را از کمک و استمداد او دور مي‌کند؟ گناه مانع اين بيعت مي‌شود. گناه مانع اين دلدادگي است. انسان از خدا و امام عصر(ع) دور مي‌شود.

در قرآن کريم آمده است: «وَاتَّقُوا اللَّهَ‏ َ وَ يُعَلِّمُكُمُ‏ اللَّه‏»[8] ؛ تقوا داشته باشيد تا خداوند راه را به شما نشان دهد و حقايق را به شما بگويد. هر خطايي با بي‌تقوايي موجب مي‌شود که انسان از توجه به خدا غافل شود و مي‌توان گفت که موجب مي‌شود که انسان به خطاي ديگر بيفتد. اين حقيقتي است.

 

خطبه دوم:

خودم و همه عزيزان را به تقوا و دوري از گناه  توصيه مي‌کنم.

بحثم در خطبه دوم پيرامون اوضاع جهان اسلام است که در حديثي به آن اشاره مي‌کنم.

علامه مناوي از بزرگان اهل سنت است. کتابي به‌نام فيض الغدير دارد فيض الغدير در شرح کتابي است که جلال‌الدين سيوطي به‌نام الجامع الصغير نوشته است.

در اين کتاب مناوي حديثي از رسول اکرم(ص) آورده است که: «اني اخاف علي امتي من بعدي ثلاثا: ضلالة الاهواء، و اتباع الشهوات في البطون و الفروج، و الغفلة بعد المعرفه» من از امتم در سه چيز مي‌ترسم. سه چيز است که امت مرا از اين جايگاه خارج مي‌کند: گمراهي در هواها، پيروي از شهوات و غفلت بعد از معرفت دين و رها کردن آن. بحث بنده در مورد سوم است.

 امروز جهان اسلام با مشکلاتي روبه‌رو است. يکي از اين مشکلات، مشکلات تکفيري است. اين مشکل تکفيري و سلفي‌گري ريشه ديني دارد و آغاز آن از عصر اميرالمؤمنين(ع) بوده است.

 تکفير يعني خونريزي کردن که در زمان حضرت علي(ع) به‌وجود آمد. در آن زمان دو عنصر بود. يک عنصر ديني و ديگري يک عنصر سياسي. عنصر سياسي همان جنگ شام و جنگ صفين بود که بين کوفه و شام بين اميرالمؤمنين(ع) و معاويه در گرفت. معاويه حرکت کرد و آن هم هدف سياسي بود که قصد حکومت داشت. در مرتبه دوم جنگ جمل بود که طلحه و زبير بودند. آن هم حرکت سياسي بود. در برابر اين دو حرکت سياسي، يک حرکت مذهبي بوجود آمد و آن حرکت خوارج نهروان بود. خوارج نهروان هر چيز که پيش مي‌آمد به خيال و محاسبات خود کفر مي‌دانستند و ريختن خون کافر را هم حلال مي‌دانستند. حضرت علي(ع) در مورد خوارج نهروان مي‌گويد: «لَا تُقَاتِلُوا الْخَوَارِجَ‏ بَعْدِي‏ فَلَيْسَ مَنْ‏ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ كَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَكَه»[9]

 خوارج نهروان مثل ناکثين و قاسطين نيستند، بلکه به غلط افتاده‌اند. اينها به خيال خود حق را مي‌گويند، ولي مطلب آنها حق نيست. اينها گمراه هستند و نمي‌فهمند. لذا شعور ديني ندارند.

اين مسأله تا قرن دوم و سوم ادامه پيدا کرد. در قرن دوم و سوم از اين موضوع حمايت کردند يعني به عنوان مقابله با شيعه خواستند سخناني مثل زيارت قبور ائمه و شفاعت را مطرح کنند؛ گرچه در برابر اين افراد، بزرگان اهل سنت همچون غزالي  ايستادند.

ولي افرادي همچون ابن تيميه اين بساط را پهن کردند. از طرف عربستان سعودي هم کمک مي‌شدند. اين مسئله مدتي در سکون باقي ماند. الآن در قرن اخير اين موضوع دوباره اوج گرفت. دوباره افرادي همچون عبدالوهاب مسأله وهابيت و تکفير را شروع کردند. اين کار را با آوردن آيات قرآن و بدون توجه به معناي آن با مفاهيم جديد و خرافي خود براي مردم بازگو کرده و مردم را در ابهام قرار مي‌دادند؛ همچنين اين گروه، افرادي متعصب و خشن در دين تربيت کردند. بعد همدستان سياسي پشت سر آنها مسئله تکفير را به راه انداختند.

جهان امروز الآن اين شده است. يک مشت آدمهاي بي‌شعور و متعصب در دين، دين را به غلط براي مردم تعبير مي‌کنند.

نويسنده کتاب الاختلاف في الالفظ، ابن قتيبه، در کتاب خود به مسئله شيعه و سني پرداخته است.

اين نويسنده در کتاب خود مي‌نويسد چه کسي مي‌تواند عظمت اميرالمؤمنين را انکار کند؟ بعد نظر خود را بيان کرده و مي‌گويد سرّ اينکه يکسري روايات عليه شيعه درست شد اين بود که شيعيان عليه شيخين گفتند، آنها نيز از آن طرف عليه شيعيان و اميرالمؤمنين گفتند و از فضيلت آنها کمتر سخن به ميان آوردند. در ادامه مي‌گويد اگر از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) پيروي مي‌شد آنها مسلمانان را به وحدت دعوت کرده و الآن روزگار چنين نمي‌شد. بعد بحثش را در اين مورد ادامه مي‌دهد.

حقيقت مطلب اينست که جهان اسلام در اختلافي قرار دارد که اين اختلاف در يکسري از مسائلي است که بين شيعه و سني وجود دارد. ابن قتيبه به مناقب و فضائل اميرالمؤمنين(ع) مي‌پردازد.د بنابراين جايگاه شيعه و ارزش شيعه حتي در بين علماي اهل سنت هم مطرح شده است.

اما بحث اختلاف شيعه و سني در ابتداي اسلام چه بوده است؟ اين بحث، بحث مدرسه‌اي و علمي است و اين مطلب نبايد موجب اختلاف و نزاع بين مسلمانان شود. اين مطلب را قداماي بزرگ هم گفته‌اند. مرحوم آيت الله بروجردي و شيخ شلتوت جلساتي را پيرامون اين موضوع داشتند. امام بزرگوارمان و رهبر معظم انقلاب بر اين امر تأکيد داشتند. رهبر معظم انقلاب دام ظله در همين هفته در عيد ولادت حضرت رسول اکرم(ص) بود، به اين نکته بسيار اساسي اشاره کرده و فرمودند اين همه مشترکات بين جهان اسلام است.

 بعداً هم فرمودند هر جمله يا سخني که موجب اختلاف بشود، جايز نيست و واقعاً گفتن آن حرام است. آن چيزي که درباره اهل تسنن و تشيع است در کتابها ذکر شده است و علما همه مي‌دانند. اگر ميزگردي هم تحت عنوان بحث علمي درباره تشيع و تسنن تشکيل شود و در اين مورد بحث شود بدون نزاع و کشمکش و اختلاف بحث بسيار مفيدي خواهد بود.

همه بايد به اين نکته توجه کنند که مسئله وحدت جهان اسلام بسيار مهم است.

 اين مسائل توسط دشمن از روزنه‌اي که خوارج نهروان داشتند و در دورانهاي بعد توسط افرادي همچون ابن تيميه ادامه پيدا کرد. اين افراد به دروغ گفتند ما راه سلف را مي‌رويم ولي بزرگان اهل سنت همچون غزالي بر اين امر تکيه داشتند که راه آنها سلف اين نيست.

امروز در سوريه با اين مشکل روبه‌رو هستيم. کنفرانس ژنو2 که تشکيل شده است براي اين موضوع است و در ابتداي امر ايران دعوت شد، ولي بعداً با فشار آمريکا و عربستان دعوت را پس گرفتند و اين جاي تأسف دارد، زيرا سازمان ملل با آن همه عظمت که بايد مسائل جهان بشريت را در نظر بگيرد کشتار مظلومان را رها مي‌کند. اين خونها که در سوريه ريخته مي‌شود را ناديده مي‌گيرد تا سياست و خواسته قدرتمندان در جهان را تأمين کند. اين جاي تأسف دارد که سازمان ملل که پناه بشريت است با اين کار خود را پوچ کرده است. مسئله سوريه گرفتاري مسلمين است و دنيا خود متوجه است که ايران نقش مهمي در خاورميانه دارد. اميدوارم دست حضرت وليعصر(عج) جهان اسلام را حفظ کند و شر سلفي‌ها و تکفيري‌ها را از جهان اسلام کوتاه کند.

نکته بعدي هم در رابطه با مسئله هسته‌اي و مذاکره 1+5 است. اين مواضع مواضعي محکم است که رهبري معظم انقلاب بر آن تأکيد دارند. همانطورکه وزير خارجه گفتند تمام آنچه درباره انرژي صلح‌آميز هسته‌اي ايران هست به جاي خود باقي خواهد ماند و ايران از مواضع خود برنمي‌گردد. دنياي غرب و آمريکا بايد توجه کنند که مواضع نظام جمهوري و وزارت امور خارجه موضع همه ملت ايران است و با استحکام و قدرت تمام از اين موضع حمايت کرده و به هيچ وجه مواضع تحميل شده از طرف دشمن را نمي‌پذيرد.         

 

پي‌نوشتها:

[1]. نور/ قسمتي از آيه مبارکه 30.

[2]. بحارالأنوار، ج101، ص41، باب34.

[3]. همان.

[4]. مصباح الشريعه، ص10، باب الثالث في غض البصر.

[5]. مثنوي معنوي، دفتر اول، ص169، جواب گفتن اميرالمؤمنين(ع)... .

[6]. ديوان حافظ شيرازي، غزل شماره11.

[7]. بحارالأنوار، ج‏53، ص96، باب 29، دعاي عهد.

[8]. بقره/ قسمتي از آيه 282.

[9]. نهج البلاغه (للصبحي صالح)، ص94.