خطبه 27 مهرماه 1392
- (30 Body)  Print

خطبه‌هاي نماز جمعه آيت الله امامي کاشاني

در تاريخ 27مهر 1392

خطبه اول:

قال العظيم في کتابه الکريم: «هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَواباً وَ خَيْرٌ عُقْباً»[1]

خودم و همه عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم. روزهاي آينده شاهد عيد سعيد غدير هستيم و در روزهاي گذشته هم عيد قربان را داشتيم. اين فاصله به فرمايش رهبر معظم انقلاب(دام ظله) به‌عنوان دهه ولايت ناميده شده است. بنده در خطبه اول و دوم درباره ولايت مطالبي را ارائه مي‌دهم.

در خطبه اول ولايت در اخلاق و عمل و در خطبه دوم ولايت در امور سياسي و اجتماعي را بيان مي‌کنم. آيه مبارکه‌اي که در ابتداي عرايضم خواندم، در سوره شريفه کهف درباره ولايت خداوند است. ولايت از خداست. ولايت يعني مالکيت تدبير و در دست داشتن نظام آفرينش است که از خداي متعال است. اين ولايت به انبياء و اوصياء واگذار شده که ولايت آنها همان ولايت کليه الهيه است. اين ولايت داراي  مراتب و مراحلي است که فعلاً در آن وارد نمي‌شوم. در خطبه اول ولايت از منظر اخلاق را مورد بحث قرار خواهم داد. به يک حديثي در اين زمينه مي‌پردازم و آن حديث از امام ششم(ع) است. مي‌فرمايد: «وَلَايَتِي لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ وِلَادَتِي مِنْهُ لِأَنَّ وَلَايَتِي لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَرْضٌ وَ وِلَادَتِي مِنْهُ فَضْلٌ»[2]

ولايت جدم اميرالمؤمنين(ع) در نزد من محبوبتر است از اينکه من فرزند او باشم. چرا؟ در اينجا دو نکته مورد توجه است. يک نکته اينست که ولايت اميرالمؤمنين(ع) واجب است ولي اينکه من فرزند علي(ع) هستم اين فضيلت و افتخاري است که واجب نيست.

نکته دوم در اين حديث است که مي‌فرمايد: «وَلَايَتِي‏ لِآبَائِي أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ نَسَبِي وَلَايَتِي لَهُمْ تَنْفَعُنِي مِنْ غَيْرِ نَسَبٍ وَ نَسَبِي لَا يَنْفَعُنِي‏ بِغَيْرِ وَلَايَة»[3] ولايت بدون ولادت از علي(ع) و پدرانم برايم مفيد است و نجاتم مي‌دهد؛ اما ولادت بدون ولايت علي(ع) منفعتي ندارد. پس اساس ولايت است. ولايت يعني چه؟ ولايت داراي باطن و ظاهري است. باطن ولايت، ارتباط معنوي و باطني با پيامبر اکرم(ص) و ائمه هدي عليهم‌السلام است که اين حديث به اين مقام باطني اشاره دارد.

از رسول اکرم(ص) است که فرمود: «أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ»[4] من و علي دو پدر اين امتيم يعني ولايت از پيامبر اکرم(ص) شروع شده و به علي(ع) و ائمه عليهم‌السلام منتقل شده و پيامبر(ص) و علي(ع) پدران اين امت هستند. اين پدر بودن پيامبر اکرم و حضرت علي(ع) و اين فرزند بودن امت داراي معني هست و آن اينست که اين فرزندي به معناي اينست که امت اسلام جزءاي از او مي‌باشد يعني ما جزء پيامبر(ص) هستيم همانطوريکه ولادت از نظر جسم چنين است و فرزند جزءاي از پدر و مادر شده است؛ همانطور هم امت اسلام جزءاي از نبوت و ولايت پيامبر(ص) و جزءاي از ولايت اميرالمؤمنين(ع) است که امت اسلام و کسانيکه مي‌گويند ولايت علي(ع) را داريم به آنها منتقل شده است. پس همه جامعه که مي‌گويند ما ولايت حضرت علي(ع) را داريم فرزندان معنوي اميرالمؤمنين(ع) و پيامبر اکرم(ص) هستند و اين فرزند بودن بسيار عظمت دارد و بسيار افتخار دارد و واجب هم است. اين امر فرزند معنوي بودن را شامل مي‌شود. اگر بخواهم براي فرزند معنوي بودن مثالي بزنم عرض مي‌کنم يک ليوان آب در دريا که وصل به درياست ارزشمند است، ولي اگر اين آب را روي زمين ريختيم جريان هوا آب را خشک مي‌کند.

مولاي رومي اين حديث «من و علي پدران اين امت هستيم» را به ابيات زيبايي درآورده‌ است. مي‌گويد انسانها نسبت به پيامبر(ص) و امام(ع) جزءاند نسبت به کل. اگر جزء از کل جدا شد ارزشش از بين خواهد رفت، و وقتي داراي ارزش است که به کل وصل شده باشد. اين اساس مطلب است که جزء بايد متصل به کل باشد. عضو که از تن جدا شد ديگر ارزش ندارد.

                                       جزو از کل قطع شد بيکار شد             عضو از تن قطع شد مردار شد[5]

بعد از اين بيت مي‌گويد که فکر نکنيد که جدا شدن جزء از کل، مثل بدن انسان است که اگر دست از او جدا شود، بدن هم ناقص مي‌شود؛ خير، پيامبر و علي(ع) کامل هستند ما اگر خودمان را از آنها جدا کنيم بدون ارزش و بي‌اثر مي‌شويم يعني اعمال ما بدون ولايت علي(ع) ارزشي ندارد. علي(ع) که در مرحله لايتناهي است:

                                      آنکه در فتوا امام خلق بود                   گوي تقوي از فرشته مي‌ربود

                                                  آنکه اندر سير مه را مات کرد               هم ز دين‌داري او دين رشک خورد

وقتي ماه با همه زيبائي و حرکتش، نگاهش به حضرت علي(ع) و سير کمي و کيفي و جمال و زيبايي حضرت مي‌افتد، متوقف و مبهوت مي‌شود. ديني که باارزش و با اهميت است به دين‌داري علي غبطه مي‌خورد.  

حالا اينکه در رابطه با حضرت علي(ع) باشيم يعني چه؟ من حديثي از جابر نقل مي‌کنم: امام باقر(ع) مي‌فرمايد: «يَا جَابِرُ أَ يَكْتَفِي مَنِ انْتَحَلَ التَّشَيُّعَ‏ أَنْ يَقُولَ بِحُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَوَ اللَّهِ مَا شِيعَتُنَا إِلَّا مَنِ اتَّقَي اللَّهَ وَ أَطَاعَهُ وَ مَا كَانُوا يُعْرَفُونَ يَا جَابِرُ إِلَّا بِالتَّوَاضُعِ وَ التَّخَشُّعِ‏ وَ الْأَمَانَةِ وَ كَثْرَةِ ذِكْرِ اللَّهِ وَ الصَّوْمِ... وَ كَفِ‏ الْأَلْسُنِ عَنِ النَّاسِ‏ إِلَّا مِنْ خَيْر»[6]

تو اينچنين فکر نکن اين مذاهب و تفکرات را دور بينداز! اگر مي‌گويي من علي را دوست دارم ورع وتقوا نباشد اين ولايت ما نيست! اگر زبان نسبت به مردم باز شد بايد خير مردم و خوبيهاي مردم را مطرح کند زبان انسان در غيبت و تهمت به مردم نباشد. اين حديث شريف، حديثي طولاني است که من دو سه جمله آنرا عرض کردم معناي ولايت اينست که : «لَا تَذْهَبَنَّ بِكَ الْمَذَاهِبُ‏ حَسْبُ الرَّجُلِ أَنْ يَقُولَ أُحِبُّ عَلِيّاً وَ أَتَوَلَّاهُ ثُمَّ لَا يَكُونَ مَعَ ذَلِكَ فَعَّالًا فَلَوْ قَالَ إِنِّي أُحِبُّ رَسُولَ اللَّهِ- فَرَسُولُ اللَّهِ(ص) خَيْرٌ مِنْ عَلِيٍّ(ع) ثُمَّ لَا يَتَّبِعُ سِيرَتَهُ وَ لَا يَعْمَلُ بِسُنَّتِهِ مَا نَفَعَهُ حُبُّهُ إِيَّاهُ شَيْئاً»[7]

پس ولايت يعني فرزند علي بودن. همانطورکه مولاي رومي گفته:

                                     آنکه اندر سير مه را مات کرد               هم ز دين‌داري او دين رشک کرد

يعني عدالت از عادل بودن علي حسرت خورد، نماز شب به نماز شب خواندن علي حسرت خورد. دين به علي(ع) حسرت خورد. اين جمله پرمحتوايي است. پس بايد رابطه معنوي با علي(ع) داشت .رابطه معنوي به تواضع و امانت و حفظ حقوق مردم است. در روايتي آمده است: «جَاءَ إِلَي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) عَسَلٌ وَ تِينٌ مِنْ هَمْدَانَ وَ حُلْوَانَ‏ فَأَمَرَ الْعُرَفَاءَ أَنْ يَأْتُوا بِالْيَتَامَي فَأَمْكَنَهُمْ مِنْ رُءُوسِ الْأَزْقَاقِ يَلْعَقُونَهَا وَ هُوَ يَقْسِمُهَا لِلنَّاسِ‏ قَدَحاً قَدَحاً فَقِيلَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) مَا لَهُمْ يَلْعَقُونَهَا فَقَالَ إِنَّ الْإِمَامَ أَبُو الْيَتَامَي وَ إِنَّمَا أَلْعَقْتُهُمْ هَذَا بِرِعَايَةِ الْآبَاءِ.»[8]

از همدان و حلوان براي اميرالمؤمنين(ع) عسل و انجيل آوردند. عسل و انجيل را در مشک ريخته بودند. اميرالمؤمنين(ع) فرمودند ايتام را خبرکنيد. ايتام را خبر کردند. حضرت عسل را قدح قدح به مردم و ايتام مي‌دادند.

ما بايد درس بگيريم و خودمان را از ادعاي شيعه بودن رها کنيم و به سراغ عمل بياييم. عمل يعني زياد  ذکر خدا را کردن، تواضع داشتن، حفظ حقوق مردم و آبروي آنها، ايثار و فداکاري. اينها را اگر رعايت کرديم فرزند اميرالمؤمنين(ع) مي‌شويم. پيامبر(ص) فرمودند: «من و علي پدران اين امت هستيم». همين ولايت را شامل مي‌شود. پدران امت يعني امت فرزند ما هستند. جزءاي از ما هستند. جزء از کل است. اگر جزء از کل قطع شود بي‌ارزش مي‌شود. خدايا ما را با ولايت اميرالمؤمنين(ع) بميران و محشور فرما.         

 

خطبه دوم:

باز هم خودم و عزيزان را به تقوا و ورع و رعايت حقوق مردم توصيه مي‌کنم. بحثم در خطبه دوم پيرامون ولايت از نظر سياسي است. ولايت از خدا است و به انبياء و اوصياء تفويض شده است که داراي مراحلي است: مرحله وحي، تشريع، قانونگذاري، اخلاق، مقتدا بودن و اسوه بودن و تنظيم نظام امت اسلامي بر مبناي اسلام است.  اولين مرحله ولايت تدبير در امور است. حالا تدبير در نظام خلقت از خداست. اين ولايت منتقل به انبياء و اوصياء مي‌شود. اين ولايت در وحي، در اعتقادات، در قانونگذاري و نظام  و مديريت جامعه است که در انبياء و ائمه سير مي‌کند تا امروز که در وجود اقدس امام زمان(عج) و در عصر غيبت به فقيه جامع‌الشرايط منتقل مي‌شود که رهبري جامعه اسلامي را برعهده دارد. جامعه اسلامي براي حفظ عدالت و امنيت و حفظ حقوق جامعه و نظام اجتماع به اين ولايت نياز دارد. بحمدالله اين بحث را امام راحل تکميل کردند گرچه کاشف‌الغطاء بحث عالي درباره ولايت دارد که فقيه در غيبت کبري بايد ولايت داشته باشد. در هر حال آنچه مي‌خواهم عرض کنم پيام رهبر معظم انقلاب در مسئله حج است که بسيار مهم است. ايشان فرمودند دنياي اسلام با برنامه‌اي که دشمن از قبل برنامه‌ريزي کرده است روبه‌رو است. البته در اين قرن اخير بسيار اوج گرفته است. مسئله سلفي‌گري از قرن دوم هجري قمري مطرح شده است. سلف يعني ما به گذشتگانمان که صحابه پيامبر هستند برمي‌گرديم. اين لفظ لفظ درستي است و ما بايد تابع سيره پيامبر اکرم(ص)  باشيم. اما اين گروه، اين مطلب را به دروغ گفتند تا جنايات و افعال و افکار غلط خود را بر مرکب دين سوار کنند و بگويند که اين راه، راه پيامبر(ص) است و بدين عنوان مسئله سلف و سلفي‌گري را مطرح کردند. به دنبال سلفي‌گري به سراغ مسلمين و در درجه اول به سراغ شيعيان آمدند. بعضي تکفير مي‌کنند و بعضي تکفير نمي‌کنند. البته گروه‌هاي مختلفي هستند و تفرقه در بين آنها وجود دارد. در عربستان سعودي سلفي‌گري تند است. مسئله سلفي‌گري در قرن هفتم قمري توسط ابن تيميه اوج گرفت، بعد در کشورهاي عربي از جمله مصر رواج پيدا کرد و در آنجا نتواسنت رشد کند چون مردم مصر اهل کمال و فضل بودند  و آن را نپذيرفتند. در عربستان با به‌روي کار آمدن عبدالوهاب سلفي‌گري بسيار رشد يافت و مسئله تکفير شروع شد که ريشه در عربستان سعودي دارد. در تکفير بيان مي‌شود که چه کسي کافر است. آنچه من در اينجا عرض مي‌کنم اينست که ما بايد به سلف برگرديم. سلف يعني روش و اصل پيامبر(ص). شما ببينيد دروغ مي‌گوييد يا نه! پيامبر اکرم روشش چيست؟ پيامبر اکرم(ص) در جنگها با مشرکين و کفار چگونه بود؟ پيامبر(ص) مي‌فرمود در جنگها با زنان کاري نداشته باشيد، هجمه و هجوم بر زنان و اطفال نياورديد. در حادثه بني‌نضير و بني‌قريظه که آنچنان به پيامبر اکرم(ص) جنايت کردند وقتي لشکر آمد غروب شده بود به پيامبر(ص) گفتند حمله کنيم پيامبر(ص) فرمود نه آنهايي که با ما جنگ دارند (به تعبير بنده) نظاميان هستند نه زنان و اطفال و پيران. ما شب بر آنها حمله نمي‌کنيم. علماي اهل سنت! شما سيره پيامبر را در رسانه‌ها در کشورهايتان بيان کنيد. پيامبر کجا افراد را بدين شکل مي‌کشت! شما به‌عنوان تکفير چه جناياتي مي‌کنيد! شکم زنان و پيران و کودکان را پاره مي‌کنيد! جگر و قلب آنها را زير دندانهايتان فشار مي‌دهيد! اين جنايت حتي در قرون وسطي هم به اين قساوت انجام نمي‌شد. اينکه رهبر معظم انقلاب فرمودند دو چيز علاج است: وحدت و انسجام امت اسلام و دوم دشمن‌شناسي. اين دشمن‌شناسي بايد تبيين شود. سيره پيامبر اکرم(ص) در دشمن‌شناسي چگونه بود؟ در فتح مکه وقتي پرچم را به سعدبن عباده داد، سعد شعار داد که:

                                                        اليوم يوم الملحمة                                                 اليوم تسبى الحرمة[9]

 امروز، روزي است که کشتار مي‌کنيم و اسيرها خواهيم گرفت. پيامبر اکرم(ص) اين سخن را شنيدند و خودشان را به ايشان رساندند، پرچم را از دست او گرفت و فرمودند: «بگو اليوم اليوم المرحمه؛ روز رحمت است». بعد پرچم را به اميرالمؤمنين(ع) داد. در فتح مکه شعار پيامبر(ص) اين بود. در جنگ احد وقتي دندان پيامبر(ص) را شکستند، آمدند گفتند يا رسول الله آنها را نفرين کن! پيامبر(ص) فرمودند خداوند متعال مرا نفرين‌کننده و لعن‌کننده نکرد بلکه خداوند مرا به‌عنوان دعوت کننده و به عنوان منشأ رحمت به پيامبري برگزيد. اين جنگها و سيره پيامبر است. علماي اهل سنت و شيعه! اينها را بيان کنيد تا مشخص شود که اين گروه‌هاي تکفيري و سلفي‌گري اصلاً تابع دين نيستند؛ بلکه آنها جزء حرکت سياسي هستند که به اسم دين دارند اين کارهاي احمقانه را مي‌کنند.  شما نه به صحابه عقيده داريد نه به پيامبر. يک دست سياسي پشت سر شما وجود دارد و به حمايت آن در کشورهاي مختلف در سوريه، در مصر، در لبنان، در عراق دست به جنايت مي‌زنيد. لذا بايد وحدت و انسجام مسلمين تبيين شود. اينکه در هر عصري ولايت لازم است همين جمله است. رهبر انقلاب مي‌فرمايند شما نبايد نسبت به مقدسات يکديگر اهانت کنيد، بايد به يکديگر احترام بگذاريد و اينکه امام راحل رضوان الله عليه و مراجع اسلام از جمله آيت الله سيستاني بر اين تکيه داشتند و تکيه مي‌کنند اين يک اصل براي انسجام امت اسلام و وحدت جامعه اسلامي است و بايد سيره و روش پيامبر اکرم(ص) تبيين شود تا معلوم شود سلفي‌ها و تکفيري‌ها دروغگو هستند. در اينجا مطلبي ديگر را بازگو مي‌کنم و آن مطلب مذاکره تيم ايراني جناب آقاي دکتر ظريف و همکارانشان با گروه 1+5 است. اينکه آمريکا مي‌گويد براي ما امنيت اسرائيل مطرح است، يک جمله‌اي در اين حرف نهفته است که غلط است و بايد براي همه تبيين شود. آن جمله اينست که ايران اصلاً مخل به امنيت نيست و ما سلاح اتمي را حرام مي‌دانيم. رهبر معظم انقلاب فتوا مي‌دهند که استفاده از سلاح اتمي حرام است. اين فتواي ديني است و فتواي سياسي نيست و اين جمله از سيره پيامبر اکرم(ص) گرفته شده است. پيامبر اکرم(ص) مي‌فرمايند زنها و کودکان و پيران چه گناهي کرده‌اند که در جنگ آسيب ببينند. اين سيره پيامبر(ص) خط مشي ماست. اينکه اسرائيل و آمريکا از امنيت نداشتن خود مي‌ترسند اينست که امنيت را در درجه اول حساب بکنيم اينها دروغ مي‌گويند. صهيونيستها وقتي اسلام را با اين تفکر و سيره پيامبر(ص) مي‌بينند ناراحت مي‌شوند و مي‌دانند اين اسلام در جهان پيش مي‌رود. اينها مي‌گويند اسلام توحش و قساوت است با اينکه توحش و قساوت مال خود اسرائيل و آمريکاست. جمهوري اسلامي از وقتي بوجود آمده به چه کسي متعرض شده است؟ الآن هم در ساخت و استفاده از سلاح اتمي ما چنين مي‌گوييم که حرام است و اين روش و سيره پيامبر(ص) است. در هر حال اين نکته مهمي است که بايد به آن توجه کرد. اميدوارم نظام جمهوري اسلامي موفق شود و خداوند اين نظام را از نظر سياسي و اخلاقي و اقتصادي ياري کند تا الگويي براي جامع بشريت شود. آن چيزي هم که الآن در دنياي کفر و استکبار مطرح است دشمني با اسلام و پيامبر و مسلمانان است زيرا صهيونيستها نه تابع عيسي بن مريم هستند نه موسي‌بن عمران و نه خدا را قبول دارند. ايدئولوژي جمهوري اسلامي، ايدئولوژي ايجاد امنيت و عدالت است. بايد در رسانه‌ها و بحثها و نوشته‌هايمان به اين مباحث بپردازيم. خودم و عزيزان را به تقوا و ورع توصيه مي‌کنم.       

 


[1]. کهف/ 44.

[2]. بحارالأنوار، ج39، ص299، باب 87- حبه و بغضه صلوات الله عليه.

[3]. مشكاه الأنوار في غرر الأخبار،  ص33.

[4]. بحارالأنوار، ج16، ص95، باب 6- أسمائه صلى الله عليه وآله... .

[5]. مثنوي معنوي، دفتر سوم، ص427، بازگشتن به قصه دقوقي... .

[6]. الكافي، ج‏2، ص74، باب الطاعة و التقوي.

[7]. همان.

[8]. الكافي، ج‏1، ص406، باب ما يجب من حق الامام علي... .

[9]. شرح نهج البلاغه لابن أبي الحديد، ج17، ص272.