غيبت امام عصر
- (14 Body)  Print

غيبت امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف

نويسنده: آيت‌الله محمد امامي کاشاني

آغاز سخن

خداي سبحان را سپاسگزارم که توفيق نوشتن بخشي از علم کلام را براي درج در مجله وزين رهنمون به من مرحمت فرمود. و به پاس اين مرحمت و من باب تبرّک و تيمّن، سرآغاز سخن را پيرامون مسأله غيبت قطب عالم امکان، ولي الله الاعظم، حضرت حجة بن الحسن المهدي صلوات الله عليه ـ روحي فداه ـ که موضوع آن هم به عنوان «مهدي موعود» و هم به عنوان مصلح جهاني، مورد اتّفاق همه اديان الهي و پيروان آنها است، قرار مي‌دهم.

از خداوند تبارک و تعالي مسألت مي‌کنم که توفيق روزافزون عطا نمايد تا بتوانم در شمار‌ه‌هاي آينده اين مجلّه به گوشه‌اي از وعده‌هاي حضرتش که به صورت بشارت قبل از قرآن کريم، در زبور حضرت داوود و تورات حضرت موسي و انجيل حضرت عيسي عليهم السلام آمده است، نيز، اشاره کرده، بيان نمايم که امت اسلام اعم از تشيع و تسنن بر مهدي عليه السلام اتفاق نظر دارند و علماي هر دو گروه، آن حضرت را فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله و از وُلد حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و حضرت امام حسين عليه السلام مي‌دانند. گروه اخير نيز در کتابهاي معتبر خود، روايات و احاديث فراوان و موثّقي در اين باره ذکر کرده‌اند که ان شاء الله و به حول و قوه الهي، در آينده به برخي از آنها اشاره خواهيم کرد.

ذکر اين نکته بسيار شايسته است که مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف، «شخصي» است، نه «نوعي» و نه «صنفي» و مي‌دانيم که همه شيعيان در طول تاريخ تشيع و همچنين گروهي از محقّقان اهل سنت، وجود مبارک آن حضرت رات فرزند بلافصل حضرت امام يازدهم عليه السلام و بسياري از علماي اين گروه، ايشان را از فرزندان رسول خدا صلي الله عليه و آله مي‌دانند. آنچه در عقايد اهل تسنّن جاي بحث و بررسي دارد، مشخصات آن حضرت است و اين که آيا تولّد يافته‌اند يا نه؟ ما در اين مقاله و نوشته‌هاي بعدي، به حول و قوه الهي و با استمداد از الطاف و عنايات خاصّه آن بزرگوار روحي فداه، درباره نکات زير سخن خواهيم گفت:

  1. غيبت حضرت حجه بن الحسن العسکري عليه السلام
  2. حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، خاتم اوصياء عليهم السلام
  3. ضرورت و لزوم وجود حجّت الهي براي استمرار حيات انسان در جامعه
  4. انسان کامل و حجّت الهي، وجود پربرکت حضرت امام مهدي موعود عجّل الله تعالي فرجه الشريف مي‌باشد.

 

اهميت موضوع

يکي از مهمترين مسائل بعد از اعتقاد به نبوّت، مسأله اعتقاد به امامت حضرت امام عصر(عج) مي‌باشد و اين امر نه تنها در مورد اعتقاد کلّي مسلمانان است که در قرآن کريم هم آمده است، بلکه حکومت عدل جهاني حضرت مهدي موعود(ع) و رهبري آن حضرت در ساير کتب آسماني نيز مطرح گرديده است که پيروان آنها به آن معتقدند.

  1. غيبت امام عصر روحي فداه
  2. درباره امام غايب(ع) و غيبت آن حضرت که از رسول اکرم(ص) و از ائمه هدي(س) رسيده است، به قدري زياد است که جاي هيچ‌گونه شکّي را در وجود داشتن حضرت مهدي(ع) و اين که ايشان فرزند بلافصل امام حسن عسگري(ع) است و بعد از به امامت رسيدن، غيبت نموده‌اند باقي نمي‌گذارد و هر کس بدون غرض و حق‌جويانه به مسأله نظر کند، اين حقايق مسلم را درک خواهد نمود.

ما نيز از خداي سبحان مسألت داريم که راه صحيح درک اصول و معارف اسلام را به ما نشان داده، توفيق درک و فهم حقايق آن را به ما و همه مشتاقان حقايق الهي عنايت فرمايد تا از غرور و کج‌انديشي و کج‌فهمي و تعصب درامان باشيم.

رَبَّنا لا تُزِغْ‏ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَه إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّاب

 

غيبت و ادلّه عقليه و نقليه

دلايل عقلي که فلاسفه و حکماي اسلامي و متکلمين در اين زمينه اقامه نموده‌اند، بسيار است. ما در اينجا فقط به بيان و توضيح يک برهان اکتفا مي‌کنيم و آن عبارت است از برهان «عنايت خداي تبارک و تعالي نسبت به نظام تکوين و تشريع».

 

عنايت به چه معناست؟

«عنايت» يعني اعتنا داشتن و کوشش کردن و همّت گماردن به اين که کار به بهترين وجه انجام پذيرد و هيچ نقطه‌اي از نقاط آن ولو بسيار اندک و جزيي از هيچ جهت مبهم باقي نماند، به فراموشي سپرده نشود و مورد غفلت قرار نگيرد.[1]

مثلاً عنايت معمار در ساختمان ايجاب مي‌کند همان‌طورکه به ستون ساختمان اهميت مي‌دهد، شيب گوشه حياط را به طرف فاضلاب از نظر دور ندارد، زيرا جمع شدن آب در گوشه حياط بيانگر اين است که معمار به آن قسمت توجّه و عنايت کافي ننموده است و عنايت انسان با عنايت خداي تعالي متفاوت است.

 

تفاوت عنايت خداوند حکيم با عنايت انسان

انسان در عنايت به کار خود با عنايت خداوند متعال در افعال صادر شده از ذات مقدّسش فرق دارد. چراکه انسان با عنايت به کارش، مي‌تواند احتياجات خود را مرتفع و نقايص خود را تکميل نمايد، ولي خداوند سبحان واجب‌الوجود است از تمام جهات و مستجمع جميع کمالات بوده، جهان امکان، عنايت اوست و احتياج و رفع نقص و لذّت بردن از رسيدن به هدف، همه و همه، از آثار امکان وجود است و مستلزم محدوديت. سبحان الله تعالي عمّا يقول الظالمون.

 

عنايت خداوند متعال در علم و قدرت

حکماي اسلامي، عنايت را به دو نوع تقسيم کرده‌اند:

  1. عنايت در علم که به آن عنايي گفته‌اند.
  2.  عنايت در فعل که به معناي اتقان و محکم نمودن آن کار است.

توضيح هر يک از دو اصطلاح فوق به‌شرح زير است:

  1. علم عنايي: اين اصطلاح را پيروان حکمت مشّاء، مانند شيخ الرئيس ابوعلي سينا مطرح ساخته‌اند و معناي آن، اين است که خداوند متعال به غايت فعل و نتيجه کارش عالم است. اين عدّه، علم خداوند سبحان را به نظام هستي موجب صدور آنها از خداي متعال دانسته و گفتهاند مجرّد علم حق تعالي به آفرينش، در خلقت آنها کافي بوده، به قصد و انگيزه‌اي زايد بر ذات نيازي نيست.امّا در تقرير و بيان موضوع به خطا رفته‌اند و علم خداوند متعال به ماسوي را علم حصولي دانسته‌اند نه حضوري و در نتيجه علم را زايد بر ذات اقدس الهي و عارض بر ذات او فرض نموده‌اند. به همين جهت، اشراقيون نظر پيروان مکتب مشّاء را در علم الهي مردود دانسته‌اند؛ امّا هم ايشان، صدرالمتألهين و حکماي متأخر از او، اصل بحث را پذيرفته و علم عنايي را قبول کردهاند و در مقام تقرير و بيان مطلب گفته‌اند:

علم الهي عبارت است از علم قائم به ذات حق تعالي که همان علم اجمالي به معناي کشف تمام حقايق است؛ يعني علم خداوند سبحان به ذات خود، همانا کشف تمام عالم امکان است به طوري که عالم امکان، اعم از غيب و شهود، از او صادر گرديده است. به عبارت ديگر، علم تفصيلي خداوند متعال بر جهان هستي «عَنهُ» است و علم عين ذات است نه زايد بر ذات. و تمام بحث، همين کلمه است که «عنه لا فيه».[2] و بالأخره علم عنايي، علم تفصيلي ذاتي است به کمالات وجوديه و نظام اتمّ.

حاجّ ملّا هادي سبزواري(ره) در علم عنايي و عنايت حق تعالي نسبت به آفرينش مي‌گويد:

                                  إذ مُقتَضي الحِکمَةِ و العِنايةِ                   إيصالُ کُلِّ مُمکنٍ لِغايةٍ.[3]

حکمت و عنايت خداوند حکيم و قادر اين است که هر موجود ممکن به هدف و مقصد خود نايل گردد.

اين سخن حکيمانه در واقعيّت امر نيز ملموس است، زيرا همان‌گونه که در جهان خارج مشاهده مي‌نماييم، يک يک اشياء عالم به سوي هدفي در حرکتند و براي رسيدن به غايتي مشخص مي‌کوشند.

امّا بخش دوم عنايت خداوند متعال که قدرت او در خلقت اشياء و تنظيم اين جهان است، موضوع سخن ما است. منظور از آن، اين است که نظام کون در کمال حسن و اتقان و جمال و زيبايي آفريده شده است و همان‌گونه که نظام تکوين بهترين و کاملترين نظامي است که مي‌توان تصوّر نمود، نظام تشريع(نظام تربيت انسانها) نيز، بهترين نظام متصوّر است؛ و مي‌توان گفت عنايت خداوند بزرگ به نظام تشريع بيشتر از عنايت او نسبت به نظام کون است زيرا همه تشريعات براي استکمال انسان است و به عبارت ديگر ابر و باد و مه و خورشيد و.... همه درکارند تا اين انسان بتواند سير و سلوک خويش را در جهت تکامل و معراج معنويش که هدف آفرينش است، با موفقيت به پايان برساند.

بنابراين نظام تکوين مقدّمه تربيت انسانها است و قطعاً هدف مهم و ضرورت و لزوم بعثت انبياء و نصب اولياء عليهم الصلوة و السلام همين است و تمام اين جهان، مدرسه و ابزار خدا است تا انسانها درس کمال بياموزند؛ انبيا و اوصياي الهي، بزرگ معلّمان انسانها بوده‌اند و امروز بزرگترين و بهترين معلّم مدرسه خداشناسي و انسانيّت، وجود اقدس ولي الله الاعظم، حضرت حجة بن الحسن صلوات الله عليه و روحي فداه است و همه به خوبي مي‌دانيم که اگر معلّم وجود نداشته باشد، فلسفه وجود کلاس و مدرسه لغو و بي‌معنا خواهد بود.

ما اين نکته را از دو راه مورد بحث قرار مي‌دهيم: اوّل از راه علّت که طريق لمّي است و دوّم از راه آفرينش که طريق انّي گفته مي‌شود.

 

عنايت خداوند حکيم به آفرينش

عنايت و اهتمام خداوند قادر نسبت به آفرينش از طريق لمّ يعني از راه علّت و معلول عبارت است از اين که خداوند سبحان ذاتاً غنيّ است و تمام کمالات آفرينش به ذات اقدس الهي باز مي‌گردد و او از خلقت و آفرينش سودي نمي‌برد، در حالي‌که هرچه خير و کمال از انسان صادر مي‌شود، موجب استکمال او است.

بنابراين، همچنان که قبلاً نيز اشاره شد، خداوند عزيز نظام آفرينش را با اتقان و زيبايي کامل آفريده است و همان‌طورکه به نظام تکوين عنايت فرموده است، به نظام تشريع و تربيت آدميان نيز عنايت ويژه‌اي دارد. به عبارت ديگر مي‌توان گفت نظام کون مقدّمه‌اي است براي نظام شرع و شريعت و  رشد و تربيت انسانها و براي اين‌که آنان به هدف و غرض حکيمانه‌اي که از آفرينش ايشان منظور بوده است برسند، خداوند حکيم و ربّ العالمين تمام امکانات و وسايل لازم را آماده فرموده است و آيات مبارکه قرآن در اين زمينه فراوان است که به برخي از آنها اشاره خواهد شد.

 

نظام تکوين

به راستي نظام آفرينش، شگف‌آور است و اعجاب‌انگيز. و آن چنان فوق‌العاده است که نه تنها دانشمندان مسلمان، بلکه متخصّصان و کارشناسان غير مسلمان نيز، هرچه بيشتر در علوم گوناگون غور مي‌کنند و آگاهيهاي جديد کسب مي‌کنند، بيشتر مبهوت و شگف‌زده مي‌شوند. حال که سخن به اينجا رسيد، بهتر است به سخنان يکي از همين کارشناسان توجّه کنيم، تا صحّت کلاممان اگرچه روش است، روشنتر گردد.

کرسي موريس مي‌نويسد: ساختمان عجيب چشم انسان که در مواقع مقتضي کار دوربين و ذرّه بين، هر دو را انجام مي‌دهد، خاصيت شگفت‌انگيز مفاصل بدن انسان که در کمال راحتي بسته و گشوده و خم و راست مي‌شوند، کيفيّت اسرارآميز توالد و تناسل به طريقه غامضي که انسان و ساير موجودات زنده براي ادامه نسل خود به کار مي‌برند، اعمال شيميايي عجيبي که در اندرون وجود آدمي اجرا مي‌شود، از قبيل عمل جهاز هاضمه و جذب غذا در خون و... صدها شگفتي ديگر طبيعت، مورد دقّت علما قرار گرفت و از مجموع آنها نتيجه گرفتند که اين جهان بر طبق طرح و نقشه خلق شده است.

بهترين دليل وجود قادر متعال همين انطباق کامل مطلق، با محيط است. وجود انسان روي زمين و قوانين شگفت‌آوري که به او عطا شده است، جزيي از برنامه و نقشه کلّي است.[4]    

هم او در جاي ديگري از کتاب خود مي‌نويسد:

تاکنون صدها و هزارها کتاب درباره هاضمه و کيفيّت کار دستگاه گوارش نگاشته شده است، ولي هر سال کشفيّات جديدي در اين زمينه رخ مي‌دهد و آنقدر مطالب تازه نوشته مي‌شود که موضوع هميشه تازگي دارد. اگر ما جهاز هاضمه را به يک آزمايشگاه شيميايي تشبيه کنيم و مواد غذايي را که به داخل آن مي‌ريزد مواد خام اين آزمايشگاه بدانيم، آن هنگام حيرت مي‌کنيم که عمل هضم تا چه اندازه کامل است. هر سلولي که مواد غذايي را جذب مي‌کند؛ به وسيله احتراق داخلي آن را مي‌سوزاند و در بدن ايجاد حرارت مي‌کند؛ امّا به طوري که همه مي‌دانيم احتراق بدون «گيرانه» صورت نمي‌گيرد و آتش بايد اول روشن شود. به همين جهت طبيعت به وسيله پاره‌اي ترکيبات شيميايي احتراقي توليد مي‌کند که مواد غذايي را در سلولها مي‌سوزاند و اکسيژن و هيدروژن و اسيد کربنيک آن را تجزيه مي‌نمايد و به اين وسيله گرماي بدن را تأمين مي‌کند و چنان که در مورد آتش معمولي ديده مي‌شود، بخار آب و اسيد کربنيک از آن متصاعد مي‌گردد؛ خون، اسيد کربنيک را به ريه‌ها مي‌رساند و بر اثر دفع آن تنفّس که اساس زندگي انسان است، ايجاد مي‌شود. و همه با ترتيب و انتظام کاملي انجام مي‌پذيرد.[5]

دانشمندان اين فن مي‌گويند: همه چيز به حدّ وفور در اختيار انسان گذارده شده است تا به وظيفه خود عمل نمايد. اگر ساختمان بدن را با ساختمان خانه مقايسه کنيم، مي‌بينيم که معمار خانه سعي کرده است تمام پيش‌بيني‌هاي لازم را به‌کار برد تا در مقابل حوادث طبيعي ايستادگي کند. معمار اين جهان نيز در حد کمال و بدون هيچ نقصي در بخشش و عطاي تمام وسايل حياتي مضايقه نفرموده و هرآنچه را براي ادامه زندگي و رسيدن کمال انساني نياز داريم، به ما عنايت نموده است. يکي از اصول مهم ساختمان بدن ما اين است که اکثر اعضاي بدن ما جفت آفريده شده است، درصورتي که هر دو لنگه هميشه براي ادامه حيات ما لزوم قطعي ندارد و يکي از آنها را ميتوان حذف نمود بدون اين‌که به عمل ديگري لطمه‌اي وارد آيد و مثلاً در مواردي يک کليه را مي‌توان از بدن خارج کرد بدون اين‌که در جريان فعل و انفعال طبيعي بدن ما زياد مؤثّر باشد. اگر هم در بعضي موارد، اعضاي بدن جفت آفريده نشده‌اند، امّا طوري خلق شده‌اند که در برابر سوانح و رويدادهاي نابهنگام ايستادگي مي‌کنند، مانند قلب.

همچنين است ثبات حرارت بدن انسان؛ هيچ ميزان الحراره مصنوعي به اين دقّت نيست که ساليان طولاني مرتّب و بهتر از ماشين تهويه کند و به قدري خوب عمل نمايد که با کوچکترين ناراحتي به ما علامت دهد که مراقب باش؛ مثلاً تب کردن بر همين اساس است.

نيز مکانيسم دفاعي بدن انسان که چون يک فرمانده قواي ورزيده عمل مي‌کند، باکتريهاي خطرناک در يک نقطه به هم مي‌پيوندند تا گلبولهاي سفيد بتوانند قدرتي توليد کنند که نه فقط باکتري‌ها را تک‌تک، بلکه يکجا نابود سازند.

خلاصه اين که در زمينه موجودات جهان و مسأله حيات در اين عالم، هزاران کتاب نوشته شده است و بشر به روشني دريافته است که سراسر جهان مملوّ از قانون و نظم و هماهنگي و پيوستگي و علّتها و سببها است و همه به سوي يک هدف معين حرکت مي‌کنند و آنچه در کاربري، تکامل و فعاليت آنها لازم است، با کمال جود و سخاوت به آنها داده شده است.

و اين همه بيانگر آن است که خداوند حکيم نسبت به فعل خود اهتمام کامل دارد. وقتي همه چيز در همان جهت که بايد، به‌طور تکويني هدايت شده، از جانب حق تعالي رهبري مي‌شوند؛ آيا بي‌انصافي نيست که اشرف مخلوقات يعني انسان را بدون هادي و سرپرست و رها شده به حال خود بدانيم؟!!

آري، همچنان‌که همه موجودات به سوي هدف معيّن و حکيمانه‌اي تحت تدبير خداي سبحان حرکت مي‌کنند، انسان نيز با هدايت و سرپرستي و زعامت حجّت حقّ تعالي راه کمال مي‌پويد و نظام جامعه بدون رهبري عادل و امامي معصوم به دور از هرگونه لغزش و خطا، متزلزل است و اين تزلزل و بي‌سر و ساماني به دو علّت، موجب سوء تربيت و تزلزل تمام ارزشهاي انساني خواهد بود.

علّت اوّل) تفکّر اسلامي و ايدئولوژي الهي بدون مفسّر و مبيّن نمي‌تواند کارايي داشته باشد و امام عليه السلام و حجّت بالغه الهي، اسلام را تبيين مي‌نمايد و نيازهاي بشر را از راه بيان حقايق وحي رفع مي‌فرمايد.

علّت دوم) اجراي اسلام و احکام توسّط امام عليه السلام تحقّق‌پذير است و بس.

توضيح دو نکته بالا با مطالعه جامعه اسلامي بعد از رحلت پيامبر اکرم(ص) تاکنون، به‌خوبي روشن مي‌گردد. از آن زمان تاکنون و به خصوص در عصر حاضر، ارزشهاي انساني در معرض تفسيرهاي گوناگون قرار گرفته و مي‌گيرد و همه جا سخن از عدالت، دموکراسي، آزادي، حقيقت‌جويي، خيرخواهي، صلح و خدمت به انسانها است، امّا آزادي به چه معناست؟ آيا آزادي نجات سلطه خارجي است؟ آيا برآورده شدن تمام تمايلات است يا بي‌قيد و شرط زندگي نمودن؟ عدالت به چه معناست؟ حقّ هر کس به چه اندازه است و چه کسي اين حق را مشخّص مي‌کند؟

در يک جامعه، علاقه به همجنس قانوني و حقّ است و در جاي ديگر ازدواج مرد با مرد جايز!! ببينيد تفاوت برداشت از کجا تا کجا است!!

امروز قدرتهاي استکباري به نام حمايت از مظلومان و خدمت به بشر و حفظ حقوق خود چه جناياتي که مرتکب نمي‌شوند. تحت لواي دروغين آزادي مي‌آيند و همه ارزشهاي اصيل انساني و الهي ما و ديگر مظلومان جهان را از بين مي‌برند و با تبليغات شيطاني و گسترده خود، فرهنگ بي‌محتوا و پوچشان را در مغز نسل مسلمان و معتقد ما جا مي‌اندازند و از پس آن غارت مي‌کنند هستي ما را و به خطا و بيراهه مي‌کشانند  اعتقادات ما را. آيا اين آزادي است و آيا اين زورگوييها و چپاولها عدالت است؟!!

به‌راستي و به يقين، تنها خدا راهنما و هادي بشر است به سوي کمال و حقيقت عالي اعلي و قوانين حقّه اوست که مي‌تواند انسان را به سرمنزل سعادت برساند؛ و زبان گوياي اين قوانين و مجري حقيقي آن به امر الهي کسي نيست جز قطب عالم امکان ولي الله الاعظم حضرت حجة بن الحسن المهدي روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء.

در ادامه بحث به سؤالاتي که ممکن است مطرح شود پاسخ مي‌دهيم:

 

سؤال اوّل)

با قبول برهان عنايت، از کجا معلوم است که نصب امام عليه السلام و مشخص نمودن حضرت بقية الله الاعظم(عج) مصداق واضح عنايت خداوند حکيم است تا گفته شود، آن حضرت ضمن اين که بر روي زمين حاضر و بر اعمال ما شاهد است، امّا در عين حال غايب است و از ديده‌ها پنهان؟

پاسخ: با اين‌که دليل اين موضع روشن و بديهي است و امر بديهي بي‌نياز از برهان است، با اين وجود من باب توضيح واضحات و بيان روشن و قاطع مطلب توجّه به نکات زير ضروري به نظر ميرسد:

الف) اسلام که ديني است براي همه زمانها و مکانها و مکتبي است پويا که همواره بايد به نيازها و مسايل جديد انسانها (که هر روز با پيشرفت علوم و فنون، هم زياد مي‌شوند و هم بغرنج) پاسخگو باشد و بديهي و مسلّم است که تبيين همه جانبه اسلام بر مبناي صحيح و ايدئولوژي اسلامي منوط به وجود امام(عج) است.

ب) اسلام، داعيه حکومت بر جهان را دارد و لازم است رهبري اين حکومت جهاني را به نحوي که همه انسانها با فطرت پاک به راحتي بپذيرند، انساني پاک و معصوم برعهده بگيرد که هم در درک حقايق اسلام لغزشي صورت نگيرد و هم بيان و تبليغ آن به نحو صحيحي انجام شود که پيروان آن در عمل به دستورها و رهنمودهاي آن، هم شک نکنند و هم در عمل دچار لغزش نشوند، و اين رهبر جهاني، جز وجود اقدس امام معصوم روحي له الفداء در دريافت وحي الهي و بيان آن و در شعاع عمل معصوم است، نمي‌تواند باشد.

ج) مشاهده و ملاحظه جهان هستي و نظم دقيقي که بر آن حاکم است، همه حکايت از اين دارند که همه چيز در همه زمانها و مکانها مشمول عنايت باري تعالي قرار دارند. اسلامي که وعده حکومت جهاني آن را همه اديان الهي داده‌اند، آيا مي‌توان بدون رهبر تصور کرد؟ قطعاً نه. و بديهي است که رهبر آن بايد به وسيله آورنده دين يعني خداوند حکيم مشخص شده باشد که مردم و سرنوشت آنان گرفتار حيرت و تزلزل نشود. آفريدن انسانها در جهان هستي و سپردن آنها به سرنوشتي مجهول و مبهم، برخلاف عنايت خداوندي است و درست به همين دليل، وجود امام عصر(عج) از لوازم انفکاک‌ناپذير ادامه حيات بشري است.

 

سؤال دوم)

با توجه به کامل بودن اسلام، اگر همه مردم جهان به تمامي اسلام عمل نمايند، هيچ مشکلي در مسايل مبتلا به مردم در دنياي کنوني به وجود نخواهد آمد. چراکه تمام قوانين و احکام اسلام توسط پيامبر اکرم(ص) بيان شده و در قرآن کريم نيز آمده است «لا رطب و لا يابس الّا في کتاب مبين».[6] بنابراين نيازي به وجود امام معصوم(ع) نيست تا اسلام را تبيين نمايد.

پاسخ) در اينکه پيامبر اکرم(ص) برنامه خود را به‌طور کامل بيان فرموده است، ترديدي نيست؛ امّا اين برنامه آسماني براي آن که در زندگي انسانها و در زمانهاي مختلف مورد عمل قرار گرفته و در جاي جاي زندگي آنان پياده گردد، شديداً احتياج به تفسير و تبيين از طرف اوصياي پيامبر(ص) دارد که همه معصومند و سخنشان سرچشمه گرفته از وحي الهي.

الف) دنياي اسلام، بعد از رحلت رسول اکرم(ص)، دچار اختلافات زيادي در زمينه معارف اسلامي و احکام ديني گرديد. نمونه تاريخي زير، روشنگر صدق اين گفتار ما است.

در زمان خليفه اوّل(ابوبکر) بين مسلمانان اختلاف بود که در نماز ميّت چند تکبير لازم است. عده‌اي مي‌گفتند، چهار تکبير لازم است؛ عده‌اي ديگر، پنج تکبير؛ گروهي شش تکبير و ديگر گروه هفت تکبير را لازم مي‌شمردند و هر يک به عمل پيامبر(ص) تمسّک مي‌جستند.

سرانجام خليفه دوّم(عمربن خطّاب) گفت که اين اختلافها کنار گذاشته شود و حداقل موارد فوق که مورد اتّفاق همه مسلمين است، انتخاب گردد. به همين دليل نماز ميّت با چهار تکبير مقرّر گرديد.

شما ملاحظه فرماييد جامعه‌اي که چند روز قبل، پيامبر(ص) و رهبر عزيز خود را از دست داده است، در يک موضوع ساده مثل نماز ميّت، دچار اختلاف و چنددستگي مي‌شوند  و عاقبت هم در چيزي اتّفاق مي‌نمايند که از رسول خدا(ص) صادر نشده است.

نمونه اين اختلافات را در معارف و مسايل اساسي اسلام همچون توحيد، صفات خداوند متعال، عدل، نبوّت، معاد و... نيز مشاهده مي‌کنيم. تمام اين اختلافات، درگيريها و مناقشات، به علّت عدم اطاعت از يک نفر است که او وصيّ رسول خدا(ص)، معصوم و آشنا به وحي الهي مي‌باشد.

نتيجه آن‌که دين مقدّس اسلام، نياز به مفسّر و مبيّن دارد به‌طوري که حقيقت وحي را براي مردم و مسلمانان بيان نمايد و جاي ابهام و سؤال براي کسي باقي نگذارد. اين چنين شخصي بايد از وحي الهي کاملاً مطلّع باشد و اسرار غيب را از منبع لايزال الهي دريافت کند و احکام خدا را همچون رسول خدا(ص) بيان نمايد. و مسلّم است که او نمي‌تواند کسي جز ائمّه هدي عليهم السلام باشد و جز ايشان، احدي شايستگي چنين منصبي را ندارد. و امروز، آخرين وصيّ پيامبر(ص) حضرت مهدي(عج) عهده‌دار چنين منصبي است. ايشان، تنها کسي هستند که در ابلاغ وحي هرگز به خطا نمي‌روند و در پياده کردن احکام اسلام، هيچ‌گونه لغزشي ندارند . يعني در مقام علم، تبليغ و عمل، همه و همه، عصمت دارند.

ب) اسلام که خاتم اديان است، بايد در تمام دورانها پاسخگوي مشکلات جامعه اسلامي باشد و در تمام وقايع و رويدادها حضور کامل داشته باشد و در انطباق دين بر مصاديق و حوادث روز دچار تزلزل و ضعف نباشد. بنابراين فردي که دين را بيان مي‌کند و ابهامات را برطرف مي‌سازد و حقايق الهي را تبيين مي‌نمايد، بايد همچون رسول اکرم(ص) و تالي تلو او باشد و دارنده مقام عصمت؛ که در زمان ما غير از خاتم اوصيا و فرزند بلافصل امام حسن عسکري(ع) امام زمان(ع)، فرد ديگري قابليت پذيرش چنين مسئوليت سنگيني را ندارد.

در نتيجه، همان‌گونه که اساس اسلام و برنامه رسول اکرم(ص) عنايت خداوند بزرگ بر انسانها است، همچنين تفسير اسلام و وجود مقدس وصي و امام(ع) نيز در تمام ادوار و اعصار و به خصوص عصر ما، از مصاديق بارز عنايت خداوند است بر بندگان. ايشان با بيان وحي الهي و تکيه زدن بر کرسي حکومت اسلامي، مي‌تواند عدل و قسط را به جهان بازگرداند.

 

سؤال سوم)

اگر حضرت امام زمان(ع) امروز حاضر مي‌بود و اسلام و احکام آن را براي جهان بشريّت بيان و تبليغ مي‌فرمود، بايد گفتار شما را بپذيريم.ولي شما مي‌گوييد: «آن حضرت غايب است و ما در عصر غيبت به سر مي‌بريم و از درک حضور او محروم هستيم»؛ پس در حال حاضر، بيان اسلام و نيز اجراي احکام آن در دست غير معصوم است و اين با بيانات قبلي شما تناقض دارد.

پاسخ)

همان‌طورکه هر عاقل و هر انسان صاحب عقل سليم در لطافت و طبيعت باران که بر باغ و شور‌ه‌زار يکسان مي‌بارد، اختلافي ندارد و مي‌پذيرد که بر اثر همان باران در باغ لاله مي‌رويد و در شوره‌زار خس؛ در اين مورد هم عقل سليم به راحتي مي‌پذيرد که خداي سبحان به مقتضاي حکمت بالغه و ولايت الهيه خويش، کار خود را انجام داده و عنايت خويش را مبذول فرموده است و امام زمان(عج) را به خلعت خلقت آراسته و تعاليم عاليه الهيه را بر ايشان الهام فرموده و حضرتش را در بين مردم در زمان و مکان مشخصي حاضر گردانيده است. امّا متأسّفانه اين مردمند که به علّت غرق شدن در جهان مادّي و سرگرم شدن با مظاهر شهوت و غضب و درندگي و.... شايستگي درک حضور حضرتش را از دست داده‌اند، مانند ابري که مانع از پرتوافشاني خورشيد مي‌گردد و گناهان ما به‌سان آن ابر است و اجازه نمي‌دهد که زمين از برکات مستقيم خورشيد برخوردار شود. و به قول معروف «گر گدا کاهل بود، گناه صاحبخانه چيست؟»

آري، درک حضور آن حضرت و ملاقات سيماي چون ماهش شايستگي مي‌خواهد و آمادگي معنوي مي‌طلبد و اگر انساني شايستگي لازم را با عمل به رهنمودهاي دين در خود ايجاد نمايد، حتماً و بدون شک لياقت ديدار آن امام همام را پيدا خواهد کرد که رسم خاندان عصمت و طهارت جز جود و کرم و فضل نيست.

بنابراين، چيزي که مانع از ظهور آن حضرت مي‌شود، اعمال و کردار ناشايست ما است و هر زمان که اين موانع را از بين ببريم و زمينه را براي قدوم مبارکش آماده نماييم، آن حضرت از پرده غيبت بيرون آمده، سرنوشت حکومت و هدايت انسانها را در دست مي‌گيرد. از طرف ديگر، در غياب آن بزرگوار حکومتي پذيرفته است که در رأس آن فقيه جامع الشرايط به عنوان نايب امام زمان(عج) قرار داشته باشد. درست است که امام عصر(عج) از عموم مردم محجوب است ولي وظايفش را، ولو ناقص، بايد فقهايي که در مرتبه‌اي بالا از علم و تقوا و درک اسلام واقعي قرار دارند و مي‌توانند شرايط اجتماعي و سياسي را در حدّ مقدور درک کنند، انجام دهند. و بايد بدانيم که مشروعيت حکومت فقيه جامع الشرايط بر جامعه اسلامي مرهون وجود مبارک آن حضرت است.

 

سؤال چهارم)

شما مي‌گوييد در غياب امام زمان(عج)، علماي اسلام و فقهاي عادل مي‌توانند حکومت اسلامي به وجود آورند و دين و احکام آن را بيان نمايند. حالا که چنين است، چه نيازي به امام معصوم(ع) است که در نتيجه بخواهيم معماي غيبت امام(ع)، براي ما مطرح باشد؟

پاسخ)

غرض خداوند حکيم در نظام تشريع، با زمامداري فقهاي عادل تأمين نمي‌شود. زيرا:

اوّلاً فقيه معصوم نيست و نمي‌توان از او انتضار داشت که درکش از اسلام هميشه صحيح باشد. در طول تاريخ فقه بسيار اتّفاق افتاده که فقها و مجتهدين دچار خطا و اشتباه شده‌اند و اين اشتباه و خطا را که با «اختلاف در فتوا» نيز قابل تعبير است، مي‌توان نشأت گرفته از عدم درک حقيقت در برخي مسائل اسلامي دانست.

ثانياً رهبر و حاکم اسلامي که همه علما و متفکّران اسلامي متّفقاً بپذيرند و خاضع و مطيع او باشند، مستلزم آن است که اين رهبر و حاکم، انسان کامل باشد.

مثال روشن و عيني اين مسأله، انقلاب اسلامي ايران است. چرا انقلاب ما با آن همه قداست و رهبري داهيانة بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني(ره) و ايثار و فداکاري بي‌شائبه ملّت بزرگوار ايران و حماسه‌آفرينيهاي جوانان سلحشور که به جنگها و مبارزات دوران پيامبر اکرم(ص) مي‌ماند، يک انقلاب جهاني نشد و در محدودة خاصّي آن هم نه به طور کامل بلکه ناقص به اجرا درآمد؟ با کمي تأمّل پاسخ سؤال را در مي‌يابيم؛ چه، حکومت اسلامي هنگامي جهاني مي‌شود که همه ملل روي زمين از يک برنامه و يک فرمانده پيروي نمايند. ولي امروز حتّي در ميان ملل مسلمان چنين نيست و اسلام به صور گوناگون ارائه مي‌شود؛ جعفري، حنفي، شافعي، مالکي، حنبلي و... و علماي مذاهب مختلف اسلام بر اين اساس، روشهاي گوناگون دارند و در مسايل سياسي احياناً در مقابل يکديگر قرار مي‌گيرند. و از ديگر سوي، غرور و استکبار و جهل و خودخواهي و نيز تحجّر و ارتجاع، مانع از پذيرش مجتهدي عادل است که رهبري حکومت اسلامي را به عهده بگيرد.

و خلاصه در يک کلام، اگر تنها يک فکر و يک ايدئولوژي اسلامي به عنوان برنامه عملي اسلام و به دست يک انسان کامل که از معنويت بي‌سابقه برخوردار باشد و از غيب کمک گيرد، به جهان و جهانيان عرضه شود؛ بدون هيچ‌گونه ترديدي، اسلام تمام جهان را فرا خواهد گرفت و به همه زواياي زندگي انسانها در تمام نقاط جهان رخته خواهد کرد. آن حکومت جهاني و آن رهبر يکتا، همان وعده‌اي است که پيامبران آسماني بدان بشارت داده‌اند و مشخّصات آن حکومت و آن وجود مقدّس را در احاديث صحيح و متواتر گفته شده از سوي پيامبر(ص) و معصومين(ع) مي‌بينيم. يعني همان وجود مبارک حجّت ابن الحسن المهدي صلوات الله عليه و روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء.

 

سؤال پنجم)

پذيرفتيم که دين اسلام به مفسّر و مبيّن آگاه از وحي و نيز مطلع از اجراي دقيق احکام الهي نياز ضروري دارد و اين مفسّر آگاه در روزگار ما غايب است. امّا وقتي ايشان غايب باشند، چگونه مي‌توانند احکام اسلام را بيان نمايند و در قالب يک حکومت اسلامي به پياده ساختن آنها بپردازند. و درنتيجه جامعه اسلامي بهره‌اي از تفسير و بيان ايشان ندارد و فايده‌اي که قبلاً بيان گرديد، متصوّر نيست.

پاسخ اين سؤال به فلسفه غيبت مربوط مي‌شود که ما در مقاله آينده از آن سخن خواهيم گفت. ان شاءالله تعالي.       

 

پي‌نوشتها:

[1]. «عنايت» در فرهنگ‌ها و لغتنامه دهخدا معني شده و ابياتي نيز استشهاد شده است.

[2]. ر.ک. ملاصدرا، اسفار، ج6، ص291.  

[3]. ر.ک. ملاهادي سبزواري، منظومه، ص118.

[4]. کرسي موريس، راز آفرينش، صص 7 ـ 11.

[5] . همان، صص 140 ـ 142.

[6]. انعام، 59.

منبع مقاله: مجله رهنمون، شماره6، پاييز 72، ص 117 ـ 130.