خطبه آذرماه
- (12 Body)  Print

خطبه‌هاي نماز جمعه تهران حضرت آيت الله امامي کاشاني

در تاريخ 8آذر 1392

خطبه اول:

قال الله العظيم «في‏ بُيُوتٍ‏ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ/رِجالٌ‏ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إيتاءِ الزَّكاةِ يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصار»[1]

بسياري از مورخين امروز را، سالروز شهادت حضرت زين‌العابدين(ع) نوشته‌اند. امام سجاد(ع) در سن پنجاه و هفت سالگي در زمان ولي عبدالملک مروان به‌دست حاکم مدينه به دستور خليفه عبدالملک به شهادت رسيد. بحثي که امروز به حول و قوه خداوند متعال دارم اينست که امام سجاد(ع) در عصري زندگي مي‌کرد که فاقد اخلاق بود و حضرت، ولايت را از زاويه اخلاقي در اين عصر به‌کار بردند و از زاويه اخلاقي براي خدمت به اسلام وارد شد.

ولايت چهار مرحله دارد. مرحله اول ولايت، تصرف در عالم طبيعت است که خداوند متعال طبيعت را در اختيار اولياء خود که داراي مقام عصمت مي‌باشند قرار مي‌دهد و کرامات و معجزات انبياء و اولياء نشأت گرفته از اين مرحله از مقام ولايت است که ولايت تکويني است.

مرحله دوم ولايت، در مقام تشريع است، يعني احکام اسلام در اين مرحله تبيين مي‌شود. خداوند متعال تبيين احکام و تفسير وحي را به پيامبر اکرم(ص) و اهل بيت(ع) واگذار کرده است و در اين زمينه پيامبر اکرم(ص) فرموده‌اند: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ‏ اللَّهِ‏ وَ عِتْرَتِي»؛[2] من دو چيز گرانبها را در ميان شما گذاشتم «کتاب خدا و عترتم».

اما سومين مرحله ولايت، ولايت از نظر اخلاقي و مقتدا بودن و اسوه بودن در روشها و منشهاي جامعه اسلامي است.

مرحله چهارم ولايت، ولايت در مقام حکومت و تنظيم امور کشور و جامعه اسلامي است که حضرت سجاد(ع) از اين مرحله چهارمِ ولايت محروم بودند. در عصر بني‌اميه و بني‌العباس، اهل بيت(ع) از برقراري و تشکيل حکومت توسط حکومتهاي بني‌اميه و بني‌العباس کنار زده شدند. در زمان امام چهارم، حضرت سجاد(ع) احکام را تشريح و بيان مي‌فرمودند که اين روايات در کتب احاديث آمده است. لذا حضرت مرحله دوم ولايت را نيز دارا بودند. گهگاه مسائلي در رابطه با کرامات و معجزات اتفاق مي‌افتاد که جزء مرحله اول ولايت است که در زمان امامت حضرت سجاد(ع) هم اين مرحله ولايت براي حضرت وجود داشت.

ولي عمده چيزي که حضرت بر روي آن متمرکز شد، مسئله اخلاق بود، چون حضرت امام سجاد(ع) در عصري بسيار آشفته زندگي مي‌کرد. حکومت بني‌اميه داخل کشور را بسيار آشفته کرده بود بطوريکه خودشان بسياري از مسائل و معارف اسلامي را تفسير و معنا مي‌کردند و به عبارت ديگر قرآن را به نفع خود مصادره مي‌کردند. اين مسائل موجب جنگهاي زيادي در عصر اميرالمؤمنين(ع) و حضرت امام حسن مجتبي(ع) و امام حسين(ع) شد. از سوي ديگر بر اثر کشورگشايي، کشورهاي زيادي جزء قلمرو اسلام قرار گرفتند که مي‌خواستند ببينند محتواي اسلام چيست. اين امر هم يک خطري براي اسلام بود که اگر اسلام را افرادي همچون ولي بن عبدالملکها، يزيدها، معاويه‌ها و منصورها بخواهند به دنيا نشان دهند آن جامعه‌اي که وارد اسلام شده از اين در وارد شده و از در ديگر خارج مي‌شود. بنابراين حجت خدا بايد راه را به مردم نشان دهد.

 حضرت سجاد(ع) در بحران اخلاقي هم در داخل کشور اسلامي و هم نسبت به کشورها و جوامع ديگر که وارد قلمرو اسلام شدند يک وظيفه بزرگ و سنگيني داشت و آن ارتباط انسانها به خدا بود که حضرت مي‌بايست انسانها را به خدا ارتباط دهد. صحيفه سجاديه تابلويي از اين ارتباط است. در صحيفه سجاديه ما هر دعايي را که نگاه مي‌کنيم، مي‌بينيم مملو از اخلاق است.

بنده به مناسبت سالروز شهادت حضرت علي‌بن الحسين(ع) يک سطر از صحيفه سجاديه را بيان مي‌کنم. اين سطر از صحيفه سجاديه در دعاي بيست و ششم سجاديه آمده است که در آن عرض مي‌کند: «وَ اجْعَلْنِي اللَّهُمَّ أَجْزِي بِالْإِحْسَانِ مُسِيئَهُمْ، وَ أَسْتَعْمِلُ حُسْنَ الظَّنِّ فِي كَافَّتِهِمْ، وَ أَتَوَلَّي بِالْبِرِّ عَامَّتَهُمْ، وَ أَغُضُّ بَصَرِي عَنْهُمْ عِفَّة»[3]

خدايا به من اين توفيق را بده در برابر بديها من خوبي کنم و نسبت به تمام مسلمانان حسن ظن داشته باشم (مگر آنانکه وضعشان روشن است) و به تمام امت و جامعه اسلامي نيکي کنم و از لغزشها و بديها و برخوردهاي بد آنها چشم‌پوشي کنم.

عمل و کردار من طوري باشد که نسبت به ديگران حسن ظن داشته باشم و در جامعه اسلامي به مسلمانان و همسايگان و ارحام و دوستان نيکي کنم. اگر بخواهم از همه افرادي که به من بدي کردم، چشم‌پوشي کنم و با آرامش خاصي در برابر نارواييهاي ديگران برخورد کنم بايد عفت داشته باشم، پس خدايا تو به من عفت بده. راغب اصفهاني در کتاب مفردات خود واژه عفت را چنين معنا مي‌کند: «الْعِفَّةُ حصول‏ حالة للنّفس‏ تمتنع بها عن غلبة الشّهوة»[4] عفت حالتي براي نفس انساني است که انسان به واسطه عفت از هواي نفس دوري مي‌کند و در اعتدال زندگي مي‌کند. عفت نقطه اعتدال بين افراط و تفريط است. افراط براي انسان آزمند و حريص در شهوات و تمايلات دنيايي است. نقطه مقابل آن تفريط است که شامل خمودي است که نسبت به دنيا بي‌اعتنا است. عفت در تمام اموري است که جلب منافع مادي و دنيايي است و دفع مضار دنيايي است. عفت در ابعاد مختلف شامل عفت در چشم، عفت در زبان، عفت در انديشه و فکر مي‌باشد. اين توضيحي اجمالي درباره مسئله عفت بود که ان شاءالله در خطبه‌هاي بعدي به اين امر اشاره مي‌کنم. روايتي از اميرالمؤمنين(ع) مي‌خوانم که «الْوَرَعُ‏ ثَمَرَةُ الْعَفَاف؛ ورع و دوري از گناه ميوه عفاف است»[5]. يعني عفت انسان را به تقوا دعوت مي‌کند و آدم در کارهاي مشتبه وارد نمي‌شود.

«إِذَا خَافَ ذُو الْعَقْلِ أَنْ تَغْلِبَ‏ عَلَيْهِ أَخْلَاقُ النَّفْس وَ تَمِيلَ بِهِ أَلْزَمَ كُلَّ خُلُقٍ مِنْهَا خُلُقاً مِنْ أَخْلَاقِ الرُّوح»[6]‏ انسان عاقل کسي است که وقتي هواي نفس بر او حاکم شد مي‌ترسد، لذا در اين جا، هر اخلاقي که دارد چه خُلق جسماني يا خُلق حيواني و مادي، اين خُلق و خوي را با خلق و خويي که برخاسته از روح است، قرين کند که مصداق آيه «نَفَخْتُ‏ فِيهِ‏ مِنْ رُوحِي‏»[7] است. وقتي نفس اماره به انسان هجوم مي‌آورد و در مراحل مختلف بر او هجمه و حمله مي‌کند، مي‌ترسد، در اينجا خلق و خوي جسماني خود را همراه با خلق وخوي برخاسته از روح کند. مثلاً بين دو شخص دعوايي پيش مي‌آيد. در اين دعوا يکي از آنها مي‌گويد چون تو با من چنين و چنان کردي، من هم آبروي تو را مي‌برم. اين فرد آبروي طرف مقابل را مي‌برد يا عليه او کاري مي‌کند. اين فرد بايد بداند که در اين موضوع شيطان به او امر مي‌کند که اين کارهاي زشت را انجام دهد و آبروي او را ببرد. تمام اينها خلاف عفت است و نفس انساني و شيطان بر انسان مسلط شده و آدمي را به سوي سقوط مي‌برد. وقتي انسان مي‌ترسد که نفس بر او غلبه کند و افسار انسان را به دست بگيرد و اخلاق بد را بر او تحميل کند، در اينجا بايد اخلاق روحاني خود را با اخلاق جسماني همراه کند تا با هم حرکت کنند. اگر اين خلق و خوي انسان با هم حرکت کردند اين انسان انساني عفيف مي‌شود.

                                                                                 ساکنان حرم سرّ عفاف ملکوت

                                                                                                               با من راه نشين باده مستانه زدند[8]

اگر انسان باده عفت و ايمان را بنوشد عفيف مي‌شود. خودم و عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم.

 

خطبه دوم:

خودم و عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم. در ابتداي خطبه دوم، سالروز نيروي دريايي را به همه پرسنل نيروي دريايي تبريک عرض مي‌کنم و براي همه برادراني که در نيروي دريايي خدمت مي‌کنند از پيشگاه خداوند درخواست نصرت و پيروزي مي‌کنم. رهبر معظم انقلاب دام ظله در ديداري که با اين برادران عزيز داشتند فرمودند که در نيروي دريايي سخت افزار به تنهايي کافي نيست زيرا انسانها از جمله فرماندهان و افسران و انسانهاي شجاع و نافذ و با معرفت نيروي دريايي را به اين اقتدار رساندند.

بحث ديگرم درباره مسئله توافق ژنو است. در اينجا مباحثي بسيار مهم مطرح است که در چند نکته اين مسائل را بيان مي‌کنم. نکته اول اينست که نظام جمهوري اسلامي از همان روز اول امتحان خود را داد که اهل ايجاد ناامني و خونريزي نيست، بلکه طرفدار امنيت است و حامي مستضعفان و محرومان است.

نظام جمهوري اسلامي در اين سي و چهار سال خود را نشان داد. علاوه بر اين کشور ايران و ملت ايران چنين هستند. از همان هزاران سال پيش که تاريخ را نگاه مي‌کنيم تاريخ ايران از تمدن بالايي برخوردار است و ايرانيها از نجابت خاصي هم برخوردارند. علاوه بر اينکه اسلام مي‌گويد که استفاده از سلاح اتمي جايز نيست و رهبر معظم انقلاب دام ظله هم بر اين امر فتواي صريح داده‌اند، ملت ايران هم حاضر به ريخته شدن بمب بر سر مظلومين و بي‌گناهان نيستند. اين هويت ملت ايران است. قرآن کريم هم به اين هويت اشاره کرده است.

در سوره جمعه هم آمده است: «وَ آخَرينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيم»[9] در تفسير اين آيه آمده است که سلمان در کنار پيامبر اکرم(ص) نشسته بود. صحابه عرض کردند که اين آخرين در اين آيه شامل چه کساني است؟ پيامبر اکرم(ص) دست خود را بر شانه سلمان گذاشت و فرمود: «لَوْ كَانَ الدِّينُ‏ فَي الثُّرَيَّا لَنَالَتْهُ رِجَالٌ مِنْ هَؤُلَاء»[10] اگر علم در هر کجاي اين عالم باشد افرادي از اين نژاد به آن دست خواهند يافت. بنابراين با توجه به اشاره قرآن به ايران و بررسي تاريخ و تمدن ايران مخصوصاً بعد از اسلام مي‌توان دريافت که ايران چنين کشوري است و مارک بر پيشاني ايران و ايراني در قرآن خورده است. از طرفي چند مارک هم بر پيشاني صهيونيستها خورده است که درست مقابل آنها هستند.

اي مقامات صهيونيست و اسرائيل توجه کنيد شما که مثل حيوان به تمام معنا هر کاري مي‌خواهيد مي‌کنيد و هر چه مي‌خواهيد مي‌گوييد، مردم بي‌گناهي را از شهرشان بيرون مي‌کنيد و به خاک و خون مي‌کشيد و به خونريزي مي‌پردازيد. هرجا را مي‌توانيد از بين مي‌بريد. اين خوي درندگي و سگي و خوکي متعلق به شماست و قرآن کريم اين مهر را بر پيشاني شما مي‌زند. «ضُرِبَتْ‏ عَلَيْهِمُ‏ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَة»[11]

آقاي نخست‌وزير اسرائيل! دنيا از شما نفرت دارد و همه دنيا از شما مشمئز است. معناي «ضُرِبَتْ‏ عَلَيْهِمُ‏ الذِّلَّة» همين است. معناي اين آيه از قرآن، داشتن سلاح اتمي و بمب اتمي نيست، بلکه معناي آن ذليل بودن و بدبختي و شهوتراني شماست که در شهوت، خوي خوکان و در درندگي، خوي سگان را داريد.

 شما جمهوري اسلامي ايران را با اين همه نجابت و تمدن اصيل، و ولايت فقيهي که دارد، باعث و باني ناامني در منطقه و دنيا مي‌دانيد؟ شما عليه نظام جمهوري اسلامي چنين تبليغ مي‌کنيد، ولي خوشبختانه چهره کثيف شما براي دنيا مشخص شده است.

حال روي سخنم به سردمداران آمريکا و جهان غرب است. شما به چند نفر معدود محدود هستيد و با حمايت از اسرائيل شما فقط خودتان را به ذلت و بدبختي وصل مي‌کنيد، درحاليکه ملتها دشمن اسرائيل هستند.

جمهوري اسلامي اصلاً به دنبال سلاح اتمي نيست، بلکه جمهوري اسلامي به دنبال حق مشروع غني‌سازي خود است. تيم اعزامي جمهوري اسلامي جناب آقاي دکتر ظريف و همکارانشان حرکتي را شروع کرد که تا به حال دو اثر مثبت و ارزنده داشت. نخستين اثرش اين بود که نشان داد که تبليغات دشمن چه بوده است. دشمن خواست به ايران چه تهمتي بزند. همه بحثها ومذاکره‌ها نشان داد که ايران به دنبال انرژي هسته‌اي صلح‌آميز در جهت علمي و فناوري است. اين اولين اثر مثبت بود که خنثي‌کننده تبليغات منفي و دروغين دشمنان در دنياست. ملتها مي‌دانند که اسرائيل، آمريکا و انگليس که همصدا با هم هستند دروغ مي‌گويند و بر دنيا حقيقت آشکار شد. در اين موضوع مسئله ان پي تري تشريح شد. ان پي تي معاهده منع گسترش سلاح اتمي است. اين معاهده چند ماده و بند داشت. بند چهارم آن اينست که به منظور اين سه نکته اين معاهده نوشته شده است:

1ـ کشورهايي که سلاح اتمي ندارند، حق ندارند سلاح اتمي بسازند.

2ـ کشورهايي که سلاح اتمي دارند، حق اضافه کردن بر آنها را ندارند، بلکه بايد از زرادخانه‌ها و سلاح اتمي خود بکاهند.

3ـ حق مسلم کشورهايي که سلاح اتمي ندارند اينست که از انرژي هسته‌اي استفاده کنند و اين حق مسلم تمام کشورهاست.

اين معاهده را امضاء کردند و تمام کشورها قبول کردند. حالا وزير خارجه آمريکا مي‌گويد خير ما قبول نداريم زيرا منظور ما غني‌سازي نبوده و غني‌سازي را قبول نکرديم. اما شما معاهده را قبول کرديد. اين حق ملت ايران است. مثل اينست که شما بگوئيد من خانه را به شما مي‌فروشم، ولي مشروط به اينکه از هواي اين خانه استفاده نکنيد. اين شرط غلطي است زيرا لازمه مکان، تنفس در آن مکان است. معناي معاهده اينست که ما حق داريم که از انرژي هسته‌اي استفاده کنيم. آن وقت اين حق را از ما سلب مي‌کنند. همانطورکه رهبر معظم انقلاب دام ظله فرمودند اين نرمش قهرمانانه به معناي اينست که انسان در رسيدن به مقصودش هنرمند باشد، با هنر و ديپلماسي و مهارت به مقصد برسد.

نکته دوم اينست که انسان از اصول دست بردارد و از خطوط قرمز بگذرد و از حق قطعي و يقيني کشور اسلامي ايران عدول کند. اين به معناي نرمش نيست.

 نرمش يعني در زبان ديپلماسي حق خود را بيان کند. نکته سوم هم که در جواب نامه آقاي رئيس جمهور فرمودند همين نکته بود که بايد در تمام مراحل با ايستادگي در خط مستقيم در جهت منافع کشور حرکت کرد. البته ايشان همواره در همه امور همه را هدايت مي‌کنند. در اين مورد هم ايشان راهنمايي و هدايت خود را کرده‌اند. آنچه مسلم است اينست که اين قدم اول است. حالا بايد ببينيم که آنها چه کار مي‌کنند عهدشکني و شکستن پيمان از جانب آنها تا به حال زياد بوده است.

در کشور ما صفا و صميمت است و حق ما اينست. اين مذاکرات نشاندهنده اين نکته بود و معاهده ان پي تي را هم براي همه روشن کرد. نکته دوم تحريمهاي ظالمانه‌اي بود که براساس تبليغات درست کردند. آنها تبليغاتي کردند و با آن تبليغات تحريمهاي پي در پي کردند. اين تحريمها ديوار را شکست و ديگر توجيهي در دنيا ندارد. اين نکته‌ايست که ما تاکنون يافتيم. اميدواريم که تيم مذاکره کننده ما توجه کنند که شيطان از شمال و جنوب و يمين و يسار مي‌آيد و اينها شيطانهاي روزگارند. خداوند کمک مي‌کند و مديريت کشور هم در پس غيب با کسي ديگري است ولي همه ما وظيفه داريم در پست خود به آن چيزي که وظيفه ما مي‌باشد به خوبي و درستي عمل کنيم.

يک نکته ديگر هم نکته‌اي است که وزير خارجه آمريکا چند بار تکرار کرد و آن اينست که تيم صهيونيستي گفت که ما اين تحريمها را کرديم و با اين تحريمها ايران تسليم شد و پاي مذاکره آمد. اين نکته را بايد در نظر بگيريم که عزت و اقتدار ايران براساس معنويت است نه ماديت. شما دنياي ماده‌ايد و اصالت را به ماده مي‌دهيد درصورتيکه اسلام اصالت را به معنويت، روح و انديشه مي‌دهد، البته اقتصاد مسئله مهمي است و تحريمها مشکلاتي را براي مردم ايجاد مي‌کند ولي اين حرفي که شما مي‌زنيد درست نيست که ما ايران با تحريمها پاي ميز مذاکره آورديم. اقتدار ايران بر دوش ملت ايران است. ملت ايران داراي مزاياي همچون علم دوستي است که پيامبر اکرم(ص) به همين نکته در حديث سلمان اشاره کردند. دانش‌دوستي، عالم دوستي است. جوانهاي خوش استعداد و نجيب است. بنابراين قدرت ما به دين است نه به پولها. دنيا بايد ايران و نظام جمهوري اسلامي را بشناسد و اميدوارم دولت جمهوري اسلامي ايران هم قوي باشد و بتواند مشکلات کشور مخصوصاً مشکلات اقتصادي را برطرف کند.

 

پي‌نوشت‌ها:


[1]. نور/ 36 و 37.

[2]. عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص62.

[3]. صحيفه سجاديه، ص124، دعاي بيست و ششم، و کان من دعائه لجيرانه و اوليائه.

[4]. مفردات ألفاظ القرآن، ص573، باب عف.

[5]. عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص20.

[6]. بحارالأنوار، ج‏58، ص288.

[7]. حجر/ 29.

[8] . ديوان حافظ، غزل184.

[9]. جمعه/ 3.

[10]. بحار الأنوار، ج‏16، ص310.

[11]. بقره/ 61.