گفتگوي ويژه خبري
- (9 Body)  Print

گفتگوي ويژه خبري با آيت الله امامي کاشاني پيرامون خاطراتي از آيت‌الله مهدوي

ـ جنابعالي حدود65 سال يار ديرين آيت الله مهدوي کني بوديد، در ابتدا بفرمائيد مهمترين ويژگي شخصيت اين عالم مجاهد و پارسا چه بود؟
ـ بسم الله الرحمن الرحيم. باسلام به بينندگان و شنوندگان عزيز و طلب علو مقام براي شهدا و امام شهدا خاصه حضرت آيت الله مهدوي کني. من اين سؤال جنابعالي را با حديثي از حضرت صادق(ع) آغاز مي‌کنم: «العالم حقا هو الذي ينطق عنه اعماله الصالحه و اوراده الزاكيه و صدقه تقواه لالسانه و مناظرته و معادلته و تصاوله و دعواه»1
حضرت سه کلمه فرمودند:
«هو الذي ينطق عنه اعماله الصالحه»؛ يعني اعمال، روش و منش او گواهي بدهد. خود انسان به اعمالش اعتراف نکند، بلکه اعمال صالحه‌ او گواه و آشکار باشد.
و اوراده الزاكيه؛ سخنانش پاکيزه باشد.
در عين حال پشت اين دو خصلت «صدقه تقواه» قرار گرفته است. يعني تقوا مصدق اين اعمال باشد. يعني انسان خودش را در برابر گناه نگهدارد و مطيع خداوند باشد. اينها از اعمال صالحه نشأت گرفته است.
آن چيزي که از مرحوم آيت الله مهدوي‌کني در اين 65 سال دوستي از اول تا به حال از سن 18 سالگي با هم بوديم در بحث و همه اعمالش، يک خط مستقيم داشت و محور اين خط مستقيم تقوا بود. اين خصلتي بود که ايشان داشت. آن وقت در ابعاد مختلف اين خصلت را مي‌شود ديد.
در برخوردها. به عنوان مثال بنده وقتي 18 ساله بودم و در مدرسه کاشان بوديم، ايشان با دوستي به نام آسيد جلال به اردستان رفته و در آنجا به منبر رفته بودند و عليه بهائيت صحبت کرده بودند.
ژاندارمري آنها را گرفته بود و زده بود و از اردستان بيرونشان کرده بود. اينها شب به حجره آمدند. بنده و دوستان اوضاع و احوال آنها را ديديم. ايشان در سن کم احساس تکليف کرده بودند که چون بهائيت هست بايد عليه بهائيت صحبت کنند.
در تمام دوران زندگيشان، هرجا احساس تکليف مي‌کردند درنگ نمي‌کردند. گاهي مي‌شد که در جمع دوستان چه درجامعه روحانيت و يا در جمع ديگر در زمان نهضت امام راحل، افرادي با اينکه انقلابي بودند، نگران بودند و مي‌گفتند که اين همه فداکاري و کشته شدن اين جوانان به کجا ختم مي‌شود؟ ولي آيت الله مهدوي کني خيلي صريح و محکم مي‌گفتند امام اين تشخيص را داده است. هرچه هست به خود ايشان مربوط است! حالا ما به کجا مي‌رسيم را کاري نداريم. نبايد نگران اين باشيم که به کجا مي‌رسيم. امام اين دستور را داده و ما بايد انجام دهيم. اين روحيه نگراني افراد مضطرب و نگران را برطرف مي‌کرد.
اين خط مستقيم را ايشان از همان 18سالگي داشتند.
 بعد از اينکه به قم آمدم، مرا به مرحوم بروجردي معرفي کردند و ايشان به حاج عبدالله آل آقا فرمودند که به من شهريه و جا بدهند. من به مدرسه فيضيه آمدم. مرحوم آقاي آل‌آقا به عنوان توليت مدرسه فيضيه دنبال حجره‌اي براي من بودند. در همان لحظه که ايشان دنبال حجره براي من بودند، مرحوم آيت الله مهدوي سر حوض در حال وضو گرفتن بودند.
به آيت الله مهدوي گفتند که اين آقاي امامي را مي‌توانيد به حجره خود ببريد؟
آقاي مهدوي به من نگاه کردند و گفتند بله. البته حجره آنها سه نفره بود. ايشان به آل آقا گفتند:«بله! مي‌دانم که  رفقاي هم‌حجره‌اي من هم راضي هستند». همانجا من هم وضو گرفتم از همان وقت با ايشان بودم.  برخورد کنار حوض ايشان، صفا و صميميت و حرکات ايشان براي من بسيار جالب بود.


ـ  جناب آقاي آيت الله امامي کاشاني؛ يکي از بارزه‌هاي شخصيت اصلي آيت الله مهدوي کني توسلات و حالات روحي ـ معنوي ايشان بود که  هميشه همراه داشتند. شايد به اين بعد اخلاقي آنها کمتر پرداخته شده است. قدري به اين نکته بپردازيد.
ـ بله ايشان از همان ابتدا توجه به معنويت داشتند. من يادم هست ايشان در سرمايه زمستان که آب حوض مدرسه فيضيه يخ بسته بود آمدند پايين يخ را شکستند و وضو گرفتند.
در همان زمان قبل از اذان وضو مي‌گرفتند و براي نماز جماعت به امام جماعتي مرحوم آيت الله مرعشي نجفي و گلپايگاني رفته و در نماز جماعت شرکت مي‌کرديم. به نماز جماعت بسيار پايبند بوديم. ايشان حالاتي در حجره داشتند. ايشان صداي بسيار گرم و باحالي داشتند.
در رابطه با اين توسل بنده قصه‌اي عرض کنم.
 سال 58 بعد از پيروزي انقلاب اسلامي امام رضوان الله تعالي توليت مدرسه عالي شهيد مطهري را به من دادند. يکي از اساتيد مدرسه عالي، آقاي محقق بود. ايشان مرد خوبي بودند. يک روز آقاي محقق به اتاق من آمد و به من گفت که حاج خانم من خواب ديده که شما و آقاي مهدوي و يکي از شخصيتهاي برجسته ديگر کشور، هر سه ترور خواهيد شد. اگر دو رکعت نماز امام زمان(ع) با 100 اياک نعبد و اياک نستعين را بخوانيد اين موجب نجات شما خواهد شد. شما بخوانيد.
گفتم بله.
 بعد  آقاي محقق گفتند من که دستم به آقاي مهدوي و آن دوست بزرگوار ديگر نمي‌رسد. شما به آنها بگوييد که اين نماز را بخوانند.
گفتم بله.
دوباره هفته ديگر آقاي محقق آمد و گفت در اين هفته دو مرتبه ديگر، خانواده ما خواب ديده است که شما و ايشان و آن آقا ترور خواهيد شد و شما بايد توسل به امام زمان(عج) را ادامه دهيد.
من به آقاي مهدوي تلفن زدم و گفتم آقاي محقق اينجا پيش من نشسته‌اند و چنين مي‌گويند. آن هفته به شما گفتم نماز امام زمان(ع) را بخوانيد. آيا شما خوانديد؟
آيت الله مهدوي کني گفتند آقاي امامي شما که از قديم با ما بوده‌ايد و مي‌دانيد که من به اين چيزها بسيار پايبندم. من نه يکبار، بلکه سه بار در اين هفته نماز امام زمان(ع)خوانده‌ام.
بعد به آن آقاي بزرگوار ديگر زنگ زدم و گفتم آقاي محقق اين حرف را مي‌گويد، شما نماز راخوانديد؟ ايشان به من گفتند آقاي امامي از آن لحظه‌اي که ما سر از بالش برمي‌داريم و شب که مي‌خوابيم، همه کارهاي ما براي امام زمان است. حکومت و دولت ما در مسير رسيدن به امام زمان(عج) است. چيز ديگري جز عشق به امام زمان(ع) نيست. من گفتم بله ولي اين خواب نشان مي‌دهد که دو رکعت نماز چيز ديگري است.
ايشان از آقاي محقق و من تشکر کردند.
در جريان شهادت شهيد رجايي و شهيد باهنر مي‌بايست من و آقاي مهدوي هم در آنجا حاضر ‌بوديم، چون جلسه شوراي امنيت بود و آيت الله مهدوي کني هم وزير کشور و رئيس کميته‌ها بودند. در آن روز ساعت 2 بايدجلسه تشکيل مي‌شد. ايشان به من گفتند من سرم درد گرفته است و چون جلسه طولاني است من ده دقيقه مي‌خوابم بعد بلند شوم و به جلسه مي‌روم. بعد از استراحت ايشان، وقتي نزديک نخست‌وزيري که رسيديم صداي انفجار بلند شد.
البته آن دوست بزرگوار ما به شهادت رسيد.
منظورم اينست که ايشان اينقدر پايبند بودند و سه مرتبه توسل به امام زمان(عج) و  خواندن نماز حضرت در آن هفته داشتند. ايشان بسيار پايبند به ذکر و دعا بودند. اهل زيارت بودند. قبل از کسالتشان ايشان به زيارت حضرت معصومه رفته بودند و من ايشان را در حرم وقتي روي صندلي نشسته بودند و نماز مي‌خواندند، ديدم. ايشان روحيه صاف و پاکيزه‌اي داشتند.
ان شاء الله ايشان مهمان سيدالشهدا هستند.     
حديثي که من اول بحثم عرض کردم اعمالي که انسان دارد «صدقه تقواه» است که يک بن و ريشه‌اي دارد که مي‌تواند توجه به خدا باشد. اگر توجه به خدا باشد تمام اعمال ما نظم خود را پيدا مي‌کند و انسان را به نتيجه مي‌رساند.


ـ پيام مهمي را مقام معظم رهبري در ارتحال آيت الله مهدوي کني صادر فرمودند که حضرت آيت الله مهدوي کني از جناح‌بندي و مسائل قومي و قبيله‌اي پرهيز مي‌کردند. چقدر اين روحيه مي‌تواند چراغ راه رجال سياسي ما باشد؟
ـ اين حديثي که من ابتداي امر بيان کردم: «صدقه تقواه» يک ريشه‌اي دارد و آن توجه به خداست که اين توجه به خدا انسان را به نتيجه مي‌رساند. اين سؤالي که پرسيديد اگر رجال سياسي و کساني که در اين امور فعاليت مي‌کنند، به اين نکته توجه کنند که چطور مي‌شود که شخصي با 83 سال بر طبق اين حديث زندگي مي‌کند و وقتي زمان فوت و رحلت او مي‌شود عشق و علاقه و پيام حضرت آقا در رابطه با اوست. قرآن کريم مي‌فرمايد: «اِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا»2
کسي اگر عملش صالح باشد و برپايه ايمان و باور باشد، عزت دنيا و آخرت را دارد. اگر اين باور را همه داشته باشند و به اين معنا توجه کنند که اگر اين باشد اين عزت دنيا و آخرت است، براي همه درس و مکتبي است که انسان نگاه کند.
در قرآن کريم هم آمده که شما خوبان را نگاه کنيد. مثلاً در قرآن آمده: «وَاذْکُرْ فِي الْکِتَابِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّيقًا نَّبِيًّا»3 و يا حضرت مريم را ذکر مي‌کند که به ياد بياوريد. ولي هيچ جاي قرآن نمي‌گويد که ابوسفيان يا اشرار را به ياد داشته باشيد. مرتباً «و اذکر في الکتاب» را تکرار مي‌کند تا به انسان توجه دهد که راه اينست. اگر اين باور باشد، اين منش مي‌تواند براي او راهنما باشد. هواها و هوسها و توجيه‌هاي شرعي انسان را به جايي نمي‌رساند. اينها دويدنهايي است که انسان فقط کفش پاره مي‌کند و عرق مي‌ريزد و هيچ فايده‌اي ندارد و انسان را به مقصد نمي‌رساند.


ـ جناب آقاي امامي کاشاني حضرت آيت الله مهدوي انسان چندوجهي بودند. يک عالم مبارز و پارسا بودند ولي از آن طرف در حوزه‌هاي علميه و فرهنگي حرفهاي زيادي براي گفتن داشتند. حضور در دو جايگاه علمي يکي حوزه علميه و ديگري دانشگاه امام صادق دو بال وحدت حوزه و دانشگاه را تشکيل مي‌دهد. چطور ايشان به چنين شخصيتي دست يافتند؟ حديثي که شما از امام صادق(ع) بيان فرموديد را در ذهن دارم بجز اعمال صالحه و سخن پاکيزه و تقوا، چه چيزهاي ديگري در آيت الله مهدوي کني بود؟
در بحث فطرت حکما بحثي دارند مي‌گويند فطرت دو نوع است: فطرت عملي و فطرت نظري. اينها سير خودش را مي‌کنند. اين سير بايد صاف و لطيف باشد. اگر اين سير و حرکت لطيف بود انسان را به قله مي‌رساند. در جواني، من و آيت الله مهدوي صحبت مي‌کرديم و مي‌گفتيم ما چه چيز مي‌خواهيم باشيم؟  
مرحوم آيت الله مهدوي کني در پاسخ گفتند من مي‌خواهم علامه طباطبايي باشم. من و ايشان هم مشرب بوديم. هر دو فکرمان اينطور بود. به قول ايشان که مي‌گفتند هيچ‌ کجا نبود که فکر ما دوتا باشد. و اين فکر ما اين بود که بايد علوم اسلامي را خوب فرا گرفت و بايد دانشگاه‌ها و جوانها را نجات داد. از همان زمان مرحوم استاد شهيد مطهري اين فکر را داشتند. براساس اين طرز تفکر هم جنبه حوزوي داشتند و هم جنبه دانشگاهي.
حوزوي بودن ايشان عادي نبود، بلکه عميق بود. بنده از زماني که با ايشان بودم، وقتي در فقه و فلسفه و ... با يکديگر مباحثه مي‌کرديم، اشتباه از ايشان نمي‌ديدم. در مسائل سياسي هم اينطور بودند. با همين روحيه اسلام را ياد گرفت و بسياري از مسائل را بلد بودند. حتي ايشان کلاس تفسير علامه طباطبايي مي‌رفتند. بعضي طلبه‌ها مي‌گفتند تفسير درس نيست. اما ايشان مي‌گفتند که براي تفسير هم بايد استاد داشته باشيم.
از همان وقت فکر و توجه ايشان به اين مسائل بود. روح و فطرت و عقل از همان زمان در ايشان بزرگ شده بود و به نظر من ايشان از همان زمان به مقصد رسيده بودند.


ـ رسيدن به اين مقصد با تلاشها و کوششهاي صورت گرفته اين راه را پيموده است. چقدر بزرگواراني چون امام، علامه طباطبايي و آيت الله بروجردي در شکل گيري شخصيت علمي ايشان تأثيرگذار بودند؟
ـ اين شخصيتهاي بزرگي که نام برديد وقتي سخني مي‌گويند، بايد فطرت صافي باشد که سخنان آنها را زود بگيرد. امام رحمه الله عليه وقتي درس مي‌گفتند در همان درسشان درس اخلاق و سياست هم بود.  يک کلمه بود ولي آن يک کلمه شاگردانشان را مي‌ساخت.
مثلاً وقتي کسي در درس به امام اعتراض مي‌کردند امام به جاي اينکه بگويند سکوت کنيد ايشان مي‌گفتند صبر  بفرماييد. ادب استاد و گيرندگي استاد بر شاگرد اثر مي‌گذارد.
آيت الله بروجردي مي‌فرمودند تمام رواياتي که در شأن عالم داريم، در شأن عالم مرشد است. آن عالمي که ارشاد نکند و کنج خانه باشد و کار به جايي نداشته باشد، را شامل نمي‌شود. آن احاديثي که درباره عالم هست، نشان دهنده ارزش عالم است.
من و آيت الله مهدوي کني گاهي در حجره با هم صحبت مي‌کرديم ايشان مي‌فرمودند عجب مطلبي آيت الله بروجردي گفتند. مي‌گويند تمام احاديث عالم درباره عالم مرشد است. آن وقت انسان در سن جواني بدون توجه به دنيا و مسائل عادي اين نکات را بگيرد در اين وادي فطرت انسان بزرگ مي‌شود و از نظر عملي و روحي تربيت مي‌يابد.


ـ شاگردان ايشان و ادامه‌دهندگان راه ايشان، وظايفي را بر عهده دارند از آن طرف هم کشور ما نياز دارد علمايي همچون ايشان را پرورش دهد. وظيفه همگاني در اين باره چيست؟
ـ اين توجه به نياز جهان اسلام امروز که ما الآن در چه نقطه‌اي قرار داريم و نظام جمهوري اسلامي در چه نقطه‌اي است و دشمنان اسلام عليه اسلام چه نقشه‌هايي مي‌کشند، مسئله مهمي است. يکي از اين نقشه‌هاي آنان نقشه خباثت‌بار تکفيريها است. بايد فضا را تشخيص داد. در حديثي از امام صادق(ع) است که: «العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس» 4؛ اگر کسي عالم به زمان بود، اشتباهات به او روي نمي‌آورد. وقتي عالم به زمان بوديم و تشخيص داديم که چنين است جامعه ما بايد احساس کند که کشور در چه شرايطي است. چگونه اين نظام جمهوري اسلامي را بايد کمک کرد. اين احساس بايد براي جامعه ما باشد. انسان نبايد فکر کند که اين تحولات براي تاريخ همينطور پيش آمده است اين نظام جمهوري اسلامي فرصتي بي‌سابقه براي احياء اسلام و بيدار کردن جامعه بشري است اين فرصت را بايد فهميد. اگر انسان زمان را بفهمد و غنيمت بشمارد انسان تلاش مي‌کند.

منابع:

[1]. مصباح الشريعه، 1400ق، ص14،باب خامس في العلم.

[2]. سوره مريم، آيه 96.

[3]. همان، آيه 41.

[4]. كنز العمال، ح 26003.