مناسبتها
- (19 Body)  Print

روز بيست و چهارم بنابر اَشْهر روزى است كه رسول خدا صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله با نصاراى نجران مُباهله كرد و پيش از آنكه خواست مُباهله كند عبا بر دُوش مبارك گرفت و حضرت اميرالمؤمنين و فاطمه و حَسَن و حسين عَليهمُ السلام را داخل در زير عبا نمود و گفت پروردگارا هر پيغمبرى را اهل بيتى بوده است كه مخصوص ترين خلق بوده اند به او خداوندا اينها اهل بيت منند پس از ايشان برطرف كن شك و گناه را و پاك كن ايشان را پاك كردنى پس جبرئيل نازل شد و آيه تطهير در شأن ايشان آورد پس حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله آن چهار بزرگوار را بيرون برد از براى مباهله چون نگاه نصارى بر ايشان افتاد و حقّيّت آن حضرت و آثار نزول عذاب مشاهده كردند جُراءَت مُباهله ننمودند واستدعاى مصالحه و قبول جزيه نمودند و در اين روز نيز حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در حال ركوع انگشترى خود را به سائل داد و آيه اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ در شانش نازل شد و بالجمله اين روز روز شريفى است و در آن چند عمل وارد است:

اوّل: غسل
دوّم: روزه
سوّم: دو ركعت نماز و آن مثل روز عيد غدير است در وقت و كيفيّت و ثواب و آيهالكرسى كه در نماز مباهله است تا هُمْ فيها خالِدُونَ است
چهارم: خواندن دعاى مباهله كه شبيه به دعاى سحرهاى ماه رمضان است و شيخ و سيّد هر دو نقل كرده‌اند، لكن مابين روايات آن دو بزرگوار اختلاف كثير است و من اختيار مى‌كنم روايت شيخ را در مصباح فرموده دعاء روز مباهله روايت شده است.
 پنجم: بخواند دعايى كه شيخ وَ سَيّد روايت كرده‌اند بعد از دو ركعت نماز و هفتاد مرتبه استغفار و اوّل آن اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمينَ است و شايسته است در اين روز تصدّق بر فقراء به جهت تَاءسّى به مولاى هر مؤمن و مؤمنه اميرالمؤمنين عليه السلام و زيارت كردن آن حضرت و انسب خواندن زيارت جامعه است.

 

تفسير آيه مباهله

«فَمَن حآجَّکَ فيهِ مِن بَعد ما جائَکَ مِنَ العِلمِ فَقُل تَعالَوا ندعوا ... هرگاه بعد از علم و دانشي که (درباره‌ي مسيح) به تو رسيد، [باز] کساني با تو به مُحاجّه و ستيز برخيزند، به آنها بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت کنيم، شما هم فرزندان خود را، ما زنانِ خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت کنيم، شما هم از نفوس خود، آن گاه مباهله کنيم؛ و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم».
چون رسول صلي الله عليه و آله وسلم مکه بگشاد و اسلام منتشر شد و سلطانِ حجَتِ رسول قاهر گشت بر کافران؛ وُفود (گروه ها) آمدن گرفتند به نزديک رسول صلي الله عليه و آله وسلم . بهري (گروهي) اسلام مي آوردند و بهري امان مي‌طلبيدند.
در جمله‌ي وفود، وَفْد (گروه) نجران بود. عصر در مدينه آمدند. جامه‌هاي ديبا پوشيده و صليب‌ها در گردن افکنده. جهودان بيآمدند و با ايشان مناظره کردند و ايشان را گفتند: شما بر هيچ نه آيد. (شما باطل هستيد)
 چون رسول صلي الله عليه و آله وسلم نمازِ ديگر(عصر) بکرد، ايشان روي به رسول کردند و گفتند: عيسي را چه مي گويي؟
گفت: بنده‌اي بود که خداي تعالي او را برگزيد.
 گفتند: يا محمد! او را پدري مي‌شناسي؟
رسول گفت: او نه از نکاح زاد تا او را پدر باشد.
 گفتند: هيچ بنده‌ي مخلوق را ديدي که نه از نکاح باشد و او را پدر نباشد؟
 [رسول گفت: آري. آدم که پدري و مادري نداشت.]
و آنان چون اين سخن نپذيرفتند، رسولْ ايشان را گفت: چون شما قول من باور نمي‌کنيد و حجّت قبول نمي‌کُنيد، بياييد تا مباهله کنيم که خداي مرا خبر داد که عذاب آرد بر دروغ زن.
 با يکديگر نگريدند و گفتند: چه رأي است شما را؟ گفتند: مهلت بايد خواستن تا فردا. گفتند: ما را مهلت ده تا فردا تا ما انديشه کنيم.
  آنگه برفتند و باهم بنشستند و رأي زدند. اسقف، ايشان را گفت: اگر محمد فردا آيد و عامه‌ي (همه‌ي) صحابه را در قفا گرفته (پشت سر آورده) از او هيچ انديشه مکنيد و با او مباهله کنيد که او بر حق نيست و اگر آيد و خاصّه فرزندانِ خود را و قرابات (نزديکان) خود را آرد، از مباهله ي او حَذَر کنيد.
چون بامداد بود و صحابه در مسجد جمع شدند و هر کسي توقع کرد که رسول، او را حاضر کند، رسول گفت: مرا نفرموده اند الاّ خاصّگان خود را از زنان و مردان و کودکان آن جا بَرَم. آنان را که خداي تعالي به دعاي ايشان، عذاب فرستد و عذاب صَرْف کند. [بازدارد]
  آنگه دست علي گرفت و حسن و حسين از پيشِ او مي‌رفتند و فاطمه عليهاالسلام به دنبال ايشان مي‌رفت تا به صحرا شدند و ترسايان بيامدند و اسقفِ ايشان در پيش ايستاده، چون ايشان را در نگريد، آنان را ديدند.
اُسقُف گفت: اينان که‌اند از محمّد؟
گفتند: آن بُرنا (جوان) پسر عمّ و داماد اوست بر دخترش و آن زن دختر اوست و آن کودکان دخترزادگانِ اويند.
 او با ترسايان نگريست و گفت: بنگريد که محمد چگونه واثق (مطمئن) است که به مباهله، فرزندان و خاصّگانِ خود را آورده است و به خداي که اگر هيچ خوف بودي او را از آن که حجّت بر او باشد، چگونه اختيار کردي هلاک خود و هلاک اينان را از مباهله ي او حذر کنيد که اگر نه مکان قيصر بودي من اسلام آوردمي و با او مصالحه کنيد بر آن که او حکم کند و بازگرديد و با شهر خود شويد و رأي بزنيد تا صلاح شما در چيست؟
گفتند: رأي تو، رأي ما باشد و آن چه تو گويي عين مصلحت باشد.
اسقف گفت: يا ابا قاسم! ما با تو مباهله نمي‌کنيم و لکن با تو مصالحه مي‌کنيم و با ما مصالحه کن بر چيزي که به آن قيام توانيم کردن.
 و رسول صلي الله عليه و آله وسلم با ايشان مصالحه کرد و نامه نوشت بر مصالحه. مسيحيان نامه بستدند و ببردند و در راه با يکديگر مي‌گفتند: اين که ما کرديم صلاح بود يا نه؟ بزرگِ آنان، ايشان را گفت: و اللّه که ما و شما مي‌دانيم که محمد پيغامبري مُرسَل است و آن چه آورده است از کتاب، از (طرف) خداي است و به خداي که هيچ کس با هيچ پيغامبر مباهله نکرد و الاّ مستأصل شدند و از ايشان کسي نماند کوچک و بزرگ و اگر شما اين کنيد، هلاک شويد و بر پشتِ زمين، هيچ ترسا نماندي که من در ايشان نگريستم. که من روي ها (صورت هايي) ديدم که اگر از خداي بخواستندي تا کوه‌ها را از جاي برکَنَد، بر آن اجابت کردي.

و رسول صلي الله عليه و آله وسلم گفت: به آن خداي که جانِ من به امر اوست که عذاب، فرو آينده بود بر نجرانيان اگر مباهله کردندي و خداي تعالي ايشان را همانند خوک و بوزينه کردي و از اين کوه آتشي برآمدي و همه را بسوختي و از قبيله ي ايشان، هيچ جانوري نماندي تا مرغان بر درخت ها برنگشتي که بر پشت زمين، يک ترسا بودي.
 
پديد آورنده: ابوالفتوح رازي، صفحه 13
 
منبع : پايگاه حوزه علميه قم