خطبه‌هاي فروردين 1393
- (11 Body)  Print

خطبه‌هاي نماز جمعه تهران در تاريخ 22 فروردين 1393

خطبه اول:

قال الله العظيم في کتابه الکريم: «يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُور»[1]

خودم و عزيزان را به تقوا و ورع و دوري از گناه و خوف از پروردگار توصيه مي‌کنم و براي فرزندان و جوانانمان از پيشگاه خداوند، تقوا و ورع درخواست مي‌کنم. بحثم در خطبه اول پيرامون عفت بود.

در بحث حياء و عفت دو مطلب است. يک بحث عفت دامن است و ديگري عفت چشم و در برابر شهوات جنسي عفت داشتن است.

عفت يعني قرار دادن شهوات در مجرايي که خداوند قرار داده است، نه اينکه شهوات را در گناه و انحراف قرار دهيم. اصولاً عفت به معناي اعتدال در همه امور مادي و معنوي زندگي است. يکي از بحثهايي که بايد مطرح شود اينست که چگونه در مباحث شهواني عفت داشته باشيم.

قران کريم مي‌فرمايد: «شما چشمان خود را به زير افکنيد». چه اساس و پايه‌اي بايد در ضمير ما باشد تا بتوانيم در پيشگاه قوانين و احکام الهي مطيع و خاضع باشيم. بايد روان و روح را درست کنيم. اين مطلب نه سخن نه تنها سخن قرآن و انبياء است که گفته‌اند فطرت در درون انسان است و فطرت آدمي را به کمال مي‌رساند و وحي و نبوت دست فطرت را گرفته و به بالاترين قله‌هاي کمال مي‌رساند. بلکه الاهيون غرب مثل کانت نيز چنين مي‌گويند که اخلاق به درون انسان ارتباط دارد. حتي در اين باره کانت مثالي مي‌زند که اگر يک انسان بي‌بند و بار(تعبير او به آدم رذل است) به کسي بدهکار بود يا از کسي بستنکار بود آنجا که بدهکار بود پرداخت کرد و آنجا که بستانکار بود مطالبه کرد اين عمل عمل درستي است. پرداخت و مطالبه درست است، ولي اين اخلاق نيست، اين اثر اخلاق است، اخلاق يک نکته ديگري دارد که به انسانيت آدمي برمي‌گردد و مي‌گويد که تمام اين مثالها وسيله هستند. غايت نيستند.

آنچه غايت است در درون انسان است و آن درون انسان است که آدمي را درست مي‌کند.

                                                اي صبا امشبم مدد فرماي                    که سحرگه شکفتنم هوس است[2]

اي صبايي که زيباييها و نسيمهاي خير و برد از سوي تو بر دل من نزول مي‌کند در شب مرا کمک کن که شبم، شب پاکيزه‌اي باشد تا در سحر شکفته شوم.

به اميرالمؤمنين(ع) عرض کردند: «بِمَا يُسْتَعَانُ‏ عَلَى غَضِ الْبَصَرِ»؟ چگونه من در برابر نگاه گناه، گناه نکنم؟ زني را مي‌بينم و چشمم لذت مي‌برد، چگونه از اين لذت صرفنظر کنم؟ در پاسخ حضرت فرمود: «بِالْخُمُودِ تَحْتَ سُلْطَانِ الْمُطَّلِعِ عَلَى سَتْرِك»[3]

 آدم در تلويزيون وقتي چهره‌هاي گناه را ديده و در آن خيره مي‌شود اينها شهوت چشم است.

اين حديث را مرحوم مجلسي در بحارالأنوار آورده است. البته به عنوان حديث نيست، بلکه به عنوان اثر است؛ چون سخن ابن مسعود است، ولي ابن مسعود فردي است که با نبوت و ولايت در ارتباط بوده است. عبدالله ابن مسعود مي‌گويد «لَا تَتَوَفَّى عَيْنٌ نَصِيبَهَا مِنْ نَظْرَةٍ إِلَى مَحْذُورٍ إِلَّا وَ قَدِ انْعَقَدَ عُقْدَةٌ عَلَى قَلْبِهِ‏ مِنَ الْمُنْيَةِ وَ لَا تَنْحَلُّ إِلَّا بِإِحْدَى الْحَالَتَيْنِ بِبُكَاءِ الْحَسْرَةِ وَ النَّدَامَةِ بِتَوْبَةٍ صَادِقَةٍ‏»[4]؛ هيچگاه چشمي که نصيبش را در نگاه کردن به يک زن مي‌برد، حظ و لذت آن را نمي‌برد، مگر اينکه در قلبش گره‌اي مي‌افتد. آن گره او را به راه انحراف مي‌کشاند و اين گره باز نمي‌شود مگر با توبه و استغفار و بکاء در راه خدا.

وقتي به اميرالمؤمنين(ع) چنين سؤالي را عرض مي‌کنند، حضرت در پاسخ مي‌فرمايند با توجه به خدا، خدايي که بر اسرار آگاه و بر دلها مطلع است.

با توجه به خدا و همه حالات در روز و شب. مثلاً انسان شب از خواب بيدار مي‌شود به جاي اينکه سراغ افکار بيهوده برود و خوبش را بهم بريزد به سراغ استغفار و صلوات مي‌رود. و همچنين حمد و ستايش و خواندن قرآن در شب و توجه به مستحبات و اذکار آدمي را متوجه مي‌کند. دو حديث در اينجا از وجود مقدس اميرالمؤمنين(ع) بشنويد. اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايد: «غَالِبُوا أَنْفُسَكُمْ عَلَى تَرْكِ‏ الْعَادَاتِ‏ تَغْلِبُوهَا وَ جَاهِدُوا أَهْوَائَكُمْ تَمْلِكُوهَا»[5] شما براي اينکه عادات را ترک کنيد اين عادات را رها کنيد و آن وقت بر آنها پيروز مي‌شويد.

در اداره، در مدرسه، در دانشگاه، مراقب نگاه حرام باش. فرد به حضرت مي‌گويد چطور نگاه نکنم. اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايد اين نگاه حرام برايت عادت مي‌شود. تو با رياضت، عادتها را بشکن، اگر گناه و عادات ناپسند را ترک کني، برايت ترک گناه عادي و متعارف مي‌شود.

براي اينکه فطرت در پاکي است. اين معناي فطرت است و اساس فطرت است که انسان را به پاکيها مي‌کشاند و شما غالب مي‌شويد. در ادامه مي‌فرمايد: «وَ جَاهِدُوا أَهْوَائَكُمْ تَمْلِكُوهَا»[6] با هواهايتان مجاهده کنيد با هواي نفس در رزم باشيد، در اينصورت مالک نفس خود مي‌شويد و پيروز مي‌شويد. اگر چنين کنيد عادات خود را عوض کرده‌ايد. آنچه داشته‌ايد دگرگون کرده‌ايد.

در جاي ديگر مي‌فرمايد: «غَيِّرُوا الْعَادَاتِ‏ تَسْهَلْ عَلَيْكُمُ الطَّاعَات‏»[7]؛ عادات را رها کنيد، طاعات بر شما آسان خواهد شد. چون در درون شما همان انجام طاعات است و گناه کردن برخلاف درون شما که فطرت است مي‌باشد.

به قول مولاي رومي:

                                             آوازه جمالت از جان خود شنيديم                   چون باد و آب و آتش در عشق تو دويديم[8]

 انسان بايد از جان و درونش بخواهد. اگر انسان از درون خواست آن وقت است که انسان موفق خواهد شد. بنابراين بايد انسان خودش را بر عادات مسلط کند.

حديثي در صحيح مسلم و بخاري آمده است که از پيامبر اکرم(ص) است که به اصحابش فرمود: «ومن يستعفف يعفه الله و من يستغن يغنه الله و من يتصبّر يصبره الله»[9] من يستعفف يعفه الله؛ کسي که دنبال عفت برود، خدا کمکش مي‌کند که با عفت شود.

و من يستغن يغنه الله؛ اگر کسي دنبال استغناء و نجات از فقر رود و روحيه‌اي چنين در رابطه با خدا داشته باشد، خدا او را از فقر و تنگدستي نجات مي‌دهد.

و من يتصبر يصبره الله؛ کسي که به دنبال ديدن برود مي‌بيند، کسي اگر دلش بخواهد ببيند مي‌بيند. آنجايي که نمي‌بينيم چون دلمان نمي‌خواهد، ولي اگر انسان بخواهد که ببيند، خدا او را کمک مي‌کند.

 و ما اعطي عبد عطاء؛ خدا عطايي بهتر و گسترده‌تر و کارآمدتر از صبر و استقامت در برابر گناه به انسان نداده است.

بنابراين انسان مي‌تواند با نردبان توجه به خدا و سير الي الله اين راه را سير کند و اينجاست که به باطن آدمي برمي‌گردد. به قول کانت در اين حالت تمام اخلاقيات وسيله مي‌شوند. آنکه قطب در وجود انسان است و انسان را انسان مي‌سازد آن عبارت است از آن خلق و خوي و رفتار. اين آيه شريفه‌اي که در بدو خطبه‌ام تلاوت نمودم، در سوره غافر آيه19 است: «يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُور»[10] خداي متعال چشم ناپاک را مي‌داند؛ وقتي خدامي‌داند انسان بايد با خدا معامله کند. در حديثي که در ابتداي بحث اشاره کردم، آمده است: «سُئِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين(ع) بِمَا ذَا يُسْتَعَانُ عَلَى غَضِّ الْبَصَرِ فَقَالَ (ع) بِالْخُمُودِ تَحْتَ سُلْطَانِ الْمُطَّلِعِ عَلَى سِرِّك‏»[11] به فرمايش اميرالمؤمنين(ع) خمود يعني خضوع و خمود در پيشگاه خدايي که بر سِرّ و زواياي وجود تو مطلع است. بيان ديگري عيسي بن مريم دارد. عيسي(ع) مي‌فرمايد: «ايّاكم و النّظر إلى المخدورات، فانّها بذر الشّهوة و نبات القسوة»[12]؛ چشمان خود را بپوشانيد که آدمي در نگاه حرام کردن به زنان دچار قساوت مي‌شود. نگاه بذل شهوت و بذل قساوت است. نگاه انسان را به آن سو مي‌برد. من جمله کانت را که بيان کردم توجه به اين سوره مبارکه نور کردم که «قُلْ لِلْمُؤْمِنينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما يَصْنَعُون‏»[13]؛ به مؤمنان بگو چشمان خود را فرو ببندند و دامن خود را حفظ کنند، اين براي آنها پاکيزه‌تر است و خدا به آنچه مي‌کنند، آگاه است.

 خطاب آيه با کلمه «غضوا» شروع نشده است، بلکه خطاب اين آيه با «قل للمؤمنين» شروع شده است. يعني آنهاييکه مؤمن هستند و رابطه با خدا دارند اساس همين است در گفتار و شنيدن همين است. سخن گناه، زناي زبان است. شنيدن گناه، زناي گوش است. دست به گناه دراز کردن، زناي دست است. پا به سوي گناه برداشتن و رفتن به سوي گناه، زناي پا است.

اينها چيزهايي است که وجود انسان را به‌طور کلي غافل مي‌کند ولي درونش اينست.

انسان اگر به سراغ مال گناه و سخن گناه برود، ديگر اين فرد «غض» ندارد. اگر فردي دنبال مفام برود همه چيز را در اين راه قرباني مي‌کند. براي هواي نفس و ساير صفات زشت همه را قرباني مي‌کند.

توجه به خدا و استغفار و قرآن خواندن و نماز شب خواندن بسيار اثر دارد. خدا مرحوم حاج احمدآقا خميني را رحمت کند. ايشان به من مي‌گفت شبي بود که با تيرکي داشتيم صحبت مي‌کرديم. امام بلند شدند که بيرون بروند. يک ساعت از نيمه شب گذشته بود. امام به من فرمودند: «احمد نماز شبت را بخوان و بخواب، زيرا تو وقتي الآن بخواهي بخوابي، ديگر براي نماز شب بيدار نمي‌شوي».

البته نماز شب نزديک طلوع صبح افضل است ولي ايشان مي‌گفتند که امام اين تشخيص را داده بودند که اين وقت خوابيدن ديگر آن وقت بيدار شدن را ندارد. ديگر انسان براي نماز شب بيدار نمي‌شود.

دختران و پسران اين کشور! فرزندان عزيز ما! توجه به خدا، ذکر خدا و ياد خدا تنها راهي است که شما را از گناه باز مي‌دارد.

 

خطبه دوم:

خودم و همه عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم. امسال سالي است که رهبر معظم انقلاب آنرا سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملي و مديريت جهادي ناميدند. فرهنگ به معناي ادب، نوشتن و دانستن و اساس همه امور است که شامل اقتصاد نيز مي شود.  فرهنگستان در لغت به معناي مدرسه، مکتب، محل‌تعليم ‌وتربيت، مجمع ‌يا انجمني‌ از سرآمدان ‌علوم‌ و فنون مي‌باشد. بنابراين فرهنگ در همه امور از جمله در اقتصاد اساس است. از همينجا وارد چند نکته مي‌شوم.

 نکته اول اينست که در نظام اسلامي، فرهنگي به نام فرهنگ وحي، قرآن و حدود و احکام خداوند به امت اسلام داده شده است. ايراني هم فرهنگي از قديم داشته است که براساس هوش و استعداد و تمدن خاص ايراني که تمدن ايراني و هوش و استعداد ايراني در دنيا هميشه زبانزد بوده است. تاريخها هم تمدن ايراني را دومين تمدن جهان نوشته‌اند. وقتي که وحي و نبوت آمد ملت ايران به اسلام توجه کرد و وقتي که حضرت علي(ع) خلافت داشت مسئله تشيع در ايران بسيار ريشه‌دار شد. بطوريکه در تاريخ آورده‌اند که بعضي از گردانندگان جريان مختار عليه بني اميه و قيام يحيي‌بن زيد، از ايرانيان بودند. ايران از نظر فرهنگ و استعداد و اينکه جامعه‌اي است که مي‌خواهد به سوي کمال حرکت کند چيزي است که هر محقق و تاريخدان و محقق و پژوهشگري بگردد اين را پيدا مي‌کند.

چند نکته داريم که اين نکات قابل توجه است.

نکته اول روز ارتش است. در ابتداي انقلاب بود که ديدم منافقين صف کشيده‌اند و به سمت منزل امام مي‌رفتند و شعار مي‌دادند که ارتش آمريکايي منحل بايد گردد. امام رضوان الله عليه جلوي آنها را گرفتند. اين حرکت را بيگانه شروع کرد و همانطورکه فرمانده محترم نيروي زميني ارتش گفتند همين بود که از روز اول مي‌خواستند ايران را بدون قدرت بکنند. هدفشان اين بودکه ايران را قلع قدرت بکنند تا بتوانند به‌طور کامل بر ايران مسلط شوند. ولي رهبري امام بزرگوارمان و اطاعت ملت ايران از رهبر خود و استعداد ايراني موجب شد که ارتش تبلور پيدا کند و در جنگ 8ساله‌اي که دشمن بر ما تحميل کرد، چقدر شهيد دادند که براي شهداي اسلام و شهداي ارتش و مخصوصاً شهيد گرانقدر صياد شيرازي در پيشگاه خداوند طلب علو مقام و مغفرت مي‌کنيم. اين نکته‌اي بود که دشمن از همان ابتدا ايران را نشانه گرفت.

نکته دوم موضوع فناوري انرژي هسته‌اي است. روز بيستم فروردين روز فناوري هسته‌اي است و جناب آقاي دکتر صالحي و دوستانشان به محضر رهبر معظم انقلاب دام ظله حضور يافتند و مطالبي را گفتند که همه ما از رسانه ملي شنيده‌ايم و بنده آنرا تکرار نمي‌کنم.

نکته مهم اينست که اين فناوري به ملت و کشورمان ارتقاء داد. دشمن اين ارتقاء را براي ايران نمي‌خواهد. آنچه موجب سرعت‌گرفتن در اين فناوري شد فرهنگ جوانان ما بود. به فرمايش رهبر معظم انقلاب دشمن، اين سرعت و پيشرفت در فناوري هسته‌اي را باور نمي‌کرد و آنچه موجب سرعت و پيشرفت در اين فناوري هسته‌اي شد، همان فرهنگ جوانان و دانشگاهيان ما که شامل ايمان، توکل به خدا، دلسوزي براي کشور، ايثار و فداکاري است، کشور ما را به اينجا رساند و الآن در بسياري از امورمان اين فناوري و انرژي صلح‌آميز هسته‌اي کارساز است و حق ملت است و هيچگاه نمي‌شود از حق ملت ايران به خاطر دشمنان استکبار و هدفشان که استيلاء بر کشور است، عقب‌نشيني کرد؛ همانطورکه رهبر معظم انقلاب دام ظله فرمودند اين حق ملت در تمام ابعاد است و اين فناوري در تمام جهات و ابعادش بايد پيش برود.

نکته سوم قطعنامه‌اي است که پارلمان اروپا عليه ايران صادر کرد. اين قطعنامه يک سلسله حرفهاي باطلي است که در حقيقت يک واقعيت دارد و آن دشمني با فرهنگ اسلام و ايران است که در حقيقت مي‌بينند که اين ملت اگر با اين فرهنگ جلو برود، طرفداران زيادي در دنيا پيدا مي‌کنند و لذا هر روز يک موردي را مثل حقوق بشر عَلَم مي‌کنند ولي هرکس اين قطعنامه را بخواند مي‌بيند آن کساني که اين قطعنامه را مي‌خواهند جز انسانهاي بي‌بند و بار و بي‌توجه به ارزشهاي انساني و برخاسته از خوي استکبار و استعمار نيستند؛ لذا قابل مطرح کردن نيست و بي‌ارزش است. جنگ آنها جنگ با فرهنگ ايراني است که بايد اين فرهنگ را روز به روز غني‌تر کنيم.

نکته آخرم مسئله يارانه‌ها و هدفمندي يارانه‌هاست که اين روزها مطرح است.

من نکته‌اي را در اين مورد عرض مي‌کنم که اين يارانه‌ها در برابر حذف سوبسيدها است. اينگونه نيست که گاز گران شود و دولت طلبي از مردم داشته باشد. دولت اعلام مي‌کند که هر کس مي‌خواهد ثبت نام کند و مردم در ثبت‌نام يارانه‌ها آزادند، ولي کسي که استغنا دارد و به آن نيازي ندارد نگيرد.

بيت المال مسئله مهمي است. اهميت دادن به بيت المال مسئله مهمي در دين ماست. اميرالمؤمنين(ع) در چند جا از جمله نامه 53 به مالک اشتر مي‌فرمايد: «اللَّهَ اللَّهَ فِي الطَّبَقَةِ السُّفْلَى‏ مِنَ الَّذِينَ لَا حِيلَةَ لَهُمْ مِنَ الْمَسَاكِينِ وَ الْمُحْتَاجِينَ وَ أَهْلِ الْبُؤْسَى‏»[14] آنان که مسکين و فقيرند و راهي ندارند به آنها از بيت المال بده و مراقب آنها باش.

روزي اميرالمرمنين(ع) از کوچه‌اي گذشت. پيرمرد نصراني در کنار کوچه نشسته بود و از مردم سؤال مي‌کرد. حضرت فرمود چرا سؤال مي‌کني؟ اصحاب گفتند او ندارد. حضرت فرمود که آن زماني که جوان بود از او استفاده کرديد، الآن که پير شده و کنار خيابان افتاده چرا بايد گدايي کند؟ بعد حضرت فرمود بايد به او از بيت المال بدهيد.

بيت المال براي آنهايي است که واقعاً گرفتارند و بودجه زندگيشان، آنها را تأمين نمي‌کند. و بعد بقيه بايد صرف امور مهم و مصالح کشور همچون بهداشت و درمان، توليد و اشتغال شود. به قول مرحوم علامه طباطبائي اعلي الله مقامه در ذيل آيه شريفه «تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏»[15] مي‌فرمايد اين جمله سنت الهي را بيان مي‌کند اساس سنت الهي است. اساس سنت تعاون و کمک اجتماعي است. کمک کردن به اينکه جامعه پيشرفت کند.

لذا وقتي از  جامعه بحث مي‌شود، اسلام جامعه را مقدم مي‌دارد. و لذا بايد در تمام امور مهم کشور دولت وارد شود و سرمايه‌گذاري کند. بنابراين اينکه گفته مي‌شود که آنها که نياز ندارند فقط شامل آنهايي نيست که ثروتمند هستند، بلکه آنهايي هم که واقعاً احتياج ندارند و زندگيشان مي‌چرخد، نگيرند و آنهايي که نيازمند هستند و در نيازشان کم دارند از يارانه استفاده کنند. آنها که نياز ندارند يارانه نگيرند تا از اين هزينه براي کارهاي مهم کشور استفاده گردد.

 معاون اول رئيس جمهور گفتند ما هر سه ماه مي‌آييم و گزارش مي‌دهيم که چه کار کرديم. مسئله «تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏» فرهنگ است که بايد در جامعه ما به اين موضوع توجه بيشتري بکنند. ملت ما رشيد و بزرگ هستند، علوّ همت دارند و به اين امور توجه دارند. اين امر بنده تنها به عنوان وظيفه و تکليف بود که عرض کردم.

جمله آخرم هم در رابطه با بنياد مسکن بود که مسئول محترم بنياد مسکن فرمودند که ما براي دست‌اندرکاران و کساني که در اين کشور خدمت مي‌کنند از پيشگاه خداوند متعال توفيق و نصرت را مسئلت مي‌کنيم.

 

پي‌نوشتها:  


[1].  سوره غافر، آيه 19.

[2]. ديوان غزليات حافظ، غزل شماره 42.

[3]. بحارالأنوار، ج101، ص41، باب34.

[4]. همان.

[5]. عيون الحکم و المواعظ، ص348، باب التاسع عشر.

[6]. همان.

[7]. همان، ص347، باب التاسع عشر.

[8]. ديوان شمس، غزل شماره 1701.

[9]. صحيح البخاري، ج11، ص366، حديث 6470، باب الصبر عن محارم الله.

[10].  سوره غافر، آيه 19.

[11]. بحارالأنوار، ج101، ص41، باب34.

[12]. شرح مصباح الشريعه، ترجمه عبدالرزاق گيلاني، ص273، باب چهل و دوم.

[13]. سوره نور، آيه30.

[14]. نهج‌البلاغه، ص438، نامه 53.

[15]. سوره مائده، آيه 2.