شاخه بندی اخبار


خطبه‌هاي نماز جمعه تهران در تاريخ 25 اسفند 1396

خطبه‌هاي نماز جمعه تهران در تاريخ 25 اسفند 1396

Date:1397/1/21

.


خطبه‌هاي آيت الله امامي کاشاني در نماز جمعه 25-12-96

خطبه اول:

«رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ بِوادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُون‏»( إبراهيم : 37)

بحثم در خطبه‌هاي اول پيرامون توکل بود مگر گاه که مناسبت‌هاي روز اقتضا مي‌کرد بحث را عوض مي‌کرديم اين آياتي که تلاوت مي‌کنم و يک آيه اش را خواندم در سوره مبارکه ابراهيم است آياتي است متعدد از جمله همين آيه شريفه. وقتي هاجر با فرزندش اسماعيل، ابراهيم خليل به امر خدا از فلسطين آورد به خانه خدا. به کعبه، مکه مکرمه، قصه به طور خلاصه اين بود که ساره فرزند پيدا نمي‌کرد کنيزي داشت به نام هاجر به ابراهيم واگذار کرد تا بلکه از او فرزند بياورد. آن کنيز نيز باردار شد ولي حسادت ساره گل کرد به ابراهيم گفت من نمي‌توانم او را ديگر ببينم. آنها را از من دور کن. هم مادر را و هم فرزندي که در شکم دارد از من دور کن.

ابراهيم خليل زن و فرزند را برداشت کودکي که حالا بايد به دنيا بيايد جبرائيل امين (ع) هم آمد و ابراهيم را راهنمايي کرد به جاهاي مختلف که مي‌رسيد سبزه‌ها و درخت‌ها. ابراهيم مي‌گفت اينجا پياده شويم مي‌گفت نه تا رسيدند به سرزمين مکه. آنجا که خشک است و بي آب و علف. گفت امر خدا اينجا است. اينجا بايد پياده شوي. هاجر هم پياده شد و بچه هم که به دنيا آمده روي دستش بود گفت بچه را کجا بگذارم؟ يک درختي بود خيلي کوتاه يک چادري و روسري که در روايت تعبير به کسا دارد هاجر با خودش داشت انداخت روي آن برگ‌هاي درخت و سايه بان شد. و اسماعيل را خواباند.

ابراهيم گفت مسووليت من تمام شد من برگردم و بروم. هاجر گفت من در اين سرزمين داغ و بي آب و گياه بمانم؟! با اين بچه چه کنم؟ ما را به که مي‌سپاري؟ گفت به خدا. گفت چه کسي ما را به اصطلاح حمايت کند و کمک کند؟ گفت الله تبارک و تعالي يکفلک و يکفيک. خدا تو را کافي است. هاجر گفت خدا؟! گفت : خدا. گفت مي‌روي؟ گفت مي‌روم. امر خدا است. گفت مي‌روي خدا ما را حمايت خواهد کرد. البته هاجر در مدرسه ابراهيم و منزل شيخ الانبياء ابراهيم خليل تربيت شده بود. و به اين نحوه تفکر آشنا بود.

ابراهيم رفت واين بچه هم زير اين درخت و سايه بان امام آفتاب داغ، تشنه شد. مادر هم تشنه شد. ئداستااني است مفصل در تاريخ. کف و پاشنه پا را اسماعيل به زمين مي‌کشيد. تشنه بود. همان جا آب پديد آمد. آب جوشيد. تا آب جوشيد خيلي خوشحال شد. دست در آب کرد و بچه را آب داد و خودش آب نوشيد. از آن دور هم قبيله اي به نام جورهم مي‌آمدند که بگذرند ديدند پرنده اي آن مي‌پرد گفتند معلوم مي‌شود که اينجا آبي است وآبادي. آمدند ديدند بله. پرسيدند که کيستيد؟ گفت هاجرم همسر ابراهيم اين هم کودک من است. گفتند اجازه مي‌دهي که ما اينجا زندگي کنيم؟ گفت زندگي کنيد. اين خلاصه سرگذشت خيلي کوتاه بود.

نکته اي بنده در اينجا دارم اين است. قرآن مي‌گويد هاجر وقتي که گفت چه کنيم در اين جاابهريم متاسف شد. اشک در چشمانش دور زد. آمد رد خانه کعبه. البته کعله در زمان آدم ابو البشر ساخته شده بود اما با طوفان نوح ويران گشته بود. وقتي اسماعيل بزرگ شد با دست ابراهيم و اسماعيل ذدوبارع بنا شد اما يک در چوبي مانند و يک تپه خاکي بود که نشانه خانه کعبه بود. دستش را يکي به اين طرف چوب گذاشت و يکي به طرف ديگر چوب و گفت : « رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ بِوادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ »(إبراهيم : 37) من زن و بچه ام را در چنين جايي گذاشتم براي اينکه نماز بر پا دارم.

بحث اولم همين توکل و تکيه به خدا است که تکيه به خدا چقدر انسان را بزرگ مي‌کند ! انسان وقتي هب خدا واقعا وابسته شد و واقعا ايمان به خدا و توکل به خدا تمام وجودش را پر کرد، اگر چنين شد انسان موفقيت‌هايي با توکل به خدا پيدا مي‌کند همه عوامل غير خدا دور مي‌شود و آنچه مي‌ماند توجه و توکل به خداي متعال است. در اين وقت بود که مي‌خواهم نماز برپا دارم يعني از همه اينها هدف کمال انسان‌ها است هدف اين است که انسان‌ها به کمال و هدف برسند. بنابر اين انبيا و اوليا و بزرگان خلقت همه براي اين آمدند تا مکتب کمال را تبيين کنند و بيان کنند. و انسان‌ها را به کمال دعوت کنند. اين اصلا مرام انبيا است. و لذا هدف « لِيُقيمُوا الصَّلاةَ » است ؛ نماز برپا دارند. نماز عبادت خدا، توجه به خدا، دست نياز به درگاه خدا.

«فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي إِلَيْهِم‏» سوم اينکه گروهي از مردم به اينجا متوجه شوند. تو دل‌ها را به کعبه متوجه کن. دلها را به اينجا سرازير کن. اينجا مرکز توحيد است تو دلها را بگردان. اين توکل است که ابراهيم را چنين بزرگ مي‌کند، او را استاد مکتب تکامل معرفي مي‌کند مي‌گويد «لِيُقيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي إِلَيْهِم» من الناس هم که گفته به همين دليل است که آنان که دين ندارند آنها توجه به کعبه مي‌کنند لذا مي‌گويد «مِنَ النَّاس‏ » يعني دلهايي که بستگي دارد به خدا «وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرات» کمال فقط کمال معنوي نيست کمال مادي هم هست

و پنجم « لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُون ‏» بلکه آنها به درگاه خدا شاکر باشند بنابر اين توکل است که انسان را بزرگ مي‌کند و به آدمي قيمت مي‌دهد؛ توجه به خدا نه توجه به مادي‌ها. ايام ايام آخر سال است و همچنين نزديک ماه رجب هستيم. کماه رجب ماه عبادت است ماه نيايش است ماه غفران ذنوب است، دعاي در ماه رجب استغفار در ماه رجب شب عيد است بستگان و ارحام نيازمند داريم مردمي محتاج و نيازمند داريم به آنها کمک کنيم مدد بدهيم سالمان را سال نيک کنيم با کمک به مردم نه خودمان را ببينيم توکل به خدا يعني از خود بيرون آمدن توکل به خدا يعني رضاي خدا طلب کردن، کمک کنيم جدّي هم کمک کنيم کساني که نياز به سرمايه دارند نيار به جهيزيه دارند نياز به ازدواج دارند همچنين اقشار مختلف تا اينکه ما دستمان مي‌رسد از اين دنيايمان استفاده کنيم و به آنها کمک کنيم.

شايد کسي بگويد من کسي را نمي‌شناسم همه بستگان من دارند کس ديگري را هم نمي‌شناسم.کميته امداد که هست آنها مي‌پردازند بنابر اين نمي‌توان عذر آورد و گفت کسي را نمي‌شناسم. اين وظيفه ماست. استغفار و توبه از يک طرف و کمک به نياز مندان و مستضعفان و کساني که نياز به شغل دارند و با يک سرمايه کوچک مي‌توان شغل‌هاي کوچکي را فراهم کرد به آنها کمک کنيم

اين معنا که انسان توکل کند آن شاعر حکيم گفت

يک نفر عاشق کسي بودم مي‌رفت روبروي او مي‌نشست مرتب گريه مي‌کرد نامه برايش مي‌نوشت آن معشوق گفت که من که روبروي تو هستم چرا نامه به من مي‌نويسي؟ معلوم مي‌شود مرا نمي‌بيني. چون مرا نمي‌بيني نامه مي‌نويسي. انسان بايد خدا و معشوق اصلي را ببيند تا توکل باشد.

 آن يكى را يار پيش خود نشاند                         نامه بيرون كرد و پيش يار خواند

هي گريه مي‌کرد. گفت بدو که

 خانه‏ى معشوقه‏ام معشوق نى                              عشق بر نقد است بر صندوق نى‏

گفت که اگر دنبال معشوق هستي که من اينجا هستم. پس چرا اينقدر ناله مي‌کني؟ الان که وصال هست

 من به پيشت حاضر و تو نامه خوان                     نيست اين بارى نشان عاشقان‏

نامه را براي دور مي‌نويسند

 چشمه مى‏بينم و ليكن آب نى                           راه آبم را مگر زد ره زنى‏

اينکه درست نيست که بگويد من صندوق را مي‌بينم و نامه را نه. نامه که معشوق نيست جواهر معشوق است انسان معشوق است نه اينکه فقط بگويد خدا بگويد توکلت علي الله ولي برود دنبال کارهاي خودش، جواهر را نديده و فقط صندوق را ببيند. يار را نبيند و خانه يار را ببيند. اين که کار نشد. باد اهل عمل بود. بنابر فرمايش رهبر عزيزمان که ديروز مي‌فرمودند که عمل بايد کرد. بايد هر آنچه وظيف است در برابر خدا بايد به کار گرفت و عمل کرد.

 چون نهادى در طلب پا اى پسر                          يافتى و شد ميسّر بى‏خطر

اگر قدم برداشتي عاقبت جوينده يابنده بود.

 عاقبت جوينده يابنده بود                                  چون‏كه در خدمت شتابنده بود

بايد در خدمت شتاب داشت، در عمل بايد شتاب داشت، آدم بايد دلش بخواهد راه خدا را برود. فطرت مي‌خواهد برود آدم بايد حرکت کند. تمام توجه به براي اين است که يک حرکتي پيدا شود. سال جديد را تصميم بگيريم بر حرکت و در سير به سوي خدا و تقوا و معنا و معنويت

خودم و عزيزان را به ورع و تقوي توصيه مي‌کنم

 

خطبه دوم:

بحثم درباره آيات سوره ابراهيم بود در خطبه اول. عرض کردم که ابراهيم خليل از خدا چند چيز خواست. چهارم و پنجم « وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُون » بود. ولي قبل از پنج درخواست، درخواست ديگري است. اين در خواست اول وقتي است که هاجر اسماعيل را به زمين مکه که لم يزرع بود آنجا سپرد. اين درخواست اولش. درخواست ديگرش بعد از بناي خانه کعبه در همان جايي که آدم ابو البشر خانه کعبه را بالا برده بود ساخت اين درخواست دوم را کرد. گفت : « وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْني‏ وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنام‏ » (إبراهيم : 35) در چيز طلب کرد اول اينکه کعبه را مرکز امن قرار بده. دوم اين که کعبه را مرکز اخلاق، توحيد و حداپرستي باشد که به نقاط ديگر منتشر شود. بنابر اين مسئله امنيت اولين مسئله است در يک جامعه. فکر و اعتقادات بعد از امنيت است. مرحله سوم « وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ » است که در آيه قبلي بود. يعني مسائل اقتصادي است.

مسئله چهارم شکر مردم است نسبت به اين نعمت‌هاي الهي و نعمت‌هاي مادي. بحمد الله ايران وجمهوري اسلامي به دو اين نعمت دست يافته است. واي اين دو نعمت را بايد نگه داشت و پاسداشت و دنبال کرد. شاکر بود و تکميل کرد. نعمت اول نعمت معنويت کشور است. نعمت دوم نعمت زندگي و مسائل اقتصادي است. اول در باره امنيت گفتم آنچه در آيات مطرح شده امنيت است. و بعد هم مسئله توحيد است. که مسئله توحيد رد همان تکامل معنوي است. تکامل مادي هم که در همان « وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ » است.

خطابم به جوانان و نو جوانان است. آنان که قديم را نديدند. از زمان گشته و طاغوت بي خبر اند. چطور شد که در معنويت قدم برداشتيم! قصه کوتاهي را نقل کنم در اين جا. رد سال 1331 فضاي کشور از نظر سياسي باز شد. يعني آمريکا م يخواست فضا را باز کند تا نفت را از انگليسي‌ها بگيرد. آن بحث ديگري است. بهر حال فضا باز شد. جبهه ملي جلو افتاد. افرادي را براي مجلس کانديدا کردند. بازار تهران را هم مرحوم آقاي راشد را کانديد کرد. در همان دوره اي که مرحوم آيت الله کاشاني هم به مجلس رفتند. مرحوم آقاي راشد را خيلي از پدر و مادرها خطابه‌هاي ايشان را از راديو شنيده اند ولي جوانان ما نمي‌دانند. خطيب برجسته و توان‌مندي بود.

راشد وقتي در مجلس خواست صحبت کند گفت که دوستان به حق يا نا به حق آمده اند به مجلس و چنين و چنان شده است ولي من آمده ام در اين جا حديثي بگويم. اجازه بدهيد چند کلمه از طرف پيامبر اکرم ص سخن بگويم. ساير نماينده‌ها گفتند مطلب را بگوييد. گفت : پيامبر اکرم (ص) فرمود : «نصيحت کنيد. پرسيدند نصيحت در چه چيزي؟ گفت نصيحت درباره خدا. نصيحت درباره پيامبر و دين. نصيحت درباره اسلام. نصيحت درابره مسلمانان. گرفتاران، نصيحت به سلطان مسلمين، من مي‌خواهم چند کلمه نصيحت کنم. بعد مرحوم راشد شروع کرد درباره اينکه اوضاع چرا چنين شد و افرادي مثل من آمديم. فضاي سياسي چه بود که اکنون مجال آن بحث‌ها نيست. مي‌گويد کشور ما و ساير کشورها زير بار غرب بودند. خواستند از زير فشار غرب... تا خواست بگويد بيرون بيايند چند تفر از نماينده‌ها گفتند بيرون بيايند و با مرحوم راشد هم صدا شدند. صداي خنده نماينده‌ها در مجلس بلند شد و عبارت مرحوم راشد را به مسخره گرفتند. بعد به او گفتند شما از پيغمبر نقل مي‌کنيد آقاي راشد مگه اينجا منبر است؟! اينجا مجلس شوراي ملي است.

اين نشان مي‌دهد که ان زمان چه خبر بوده است. وضع را مي‌فهميم که مجلس به چه صورت بوده است. دشمن که امروز با ما دشمني مي‌کند و مي‌گويد نسبت به ايران دو کار بايد کرد يکي بايد اضطراب را در کشور زياد کرد و نا امني را در کشور زياد کرد مسائل اقتصادي را بايد فشار آورد اين دشمني غرب براي همين است. اين مجلس را نمي‌خواهند که وقتي مجلس سخن مي‌گويد بسم الله است. مجلسي که براي ملت قانون طرح مي‌کند. مجلسي که عليه نظام سلطه صحبت مي‌کند. اين مجلس را نمي‌خواهند. قوه قضائيه نمي‌خواهند. قوه قضائيه اي را مي‌خواهند که کمکشان کند نه اين که وقتي عده اي اغتشاش گر شلوغ مي‌کنند وارد شود. اينها را نمي‌خواهد. مي‌خواهند براي خودشان باشد. قوه قضائيه اي که رييس آن مجتهد عادل است آيت الله لاريجاني نمي‌خواهند. کشوري که امنيتش به دست نيروهاي امنيتي کشور است مثل سپاه و ارتش و بسيج و اطلاعات و غيره نمي‌خواهند.

مشکل اين جا است و دشمن براي همين دارد فشار مي‌آورد. کشوري که زير نظر ولايت فقيه است و همه قوا و نظام زير چتر ولايت فقيه است و قانون و روش‌ها همه در رابطه با ولايت و خدا و معنويت است اين را دشمن نمي‌خواهد و لذا وقتي وضع سياسي به هر ترتيب اجازه مي‌دهد امثال آيت الله کاشاني و آقاي راشد بيايند اين چنين مي‌شود. اعتراض مي‌کنند که بسم الله چرا مي‌گوييد مگر مجلس را منبر کرده ايد؟! از پيغمبر نقل کردن منبر است.

حالا من به فرزندان کشور عرض مي‌کنم شما نديد اگر آن بساط بود ديگر تا حال چيزي از اسلام باقي نمي‌ماند. درود بر آن کساني که در 22 بهمن اين جور راهپيمايي کردند. بعد از چهل سال. درود بر امام بزرگوار و بيان گذار. درو بر شهدا و آنم جواناني که نفس عيسوي امام اعلي الله مقامه همه را راهي جبهه کرد. اين امام فرمود انفجار نور بود لفظ نگفته است. مي‌خواستند واقعيت را بگويند. حتي لفظ امام هم کاشف از تمام واقعيت نبود. واقعيت تمام عالم را پر کرده بود.

پي بايد به اين کمال معنوي اهميت داد. بايد تفکر ائمه را خواند و راهشان را دنبال کرد. فرهنگ را بايد بالا برد در بيان فکر اهل بيت. اين دهه، دهه حضرت صديقه سلام الله عليها است به اين مناسبت عرض مي‌کنم که در محشر با پيامبر صحبت مي‌کند پيغمبر مي‌گويد اول شخصي که سر از خاک بر مي‌دارد من هستم دوم جدّت ابراهيم خليل است. سوم شوهرت علي است. ما هر سه مي‌آييم کنار قبر تو. فرشتگان مي‌آيند. خطاب مي‌شود به تو که : اي فاطمه، قومي ؛ تو برخيز از قبر. بر مي‌خيزي با چه استقبالي ! با چه شوري! با چه عظمتي! منبري از نور برايت مي‌گذارند، بلندترين منبرها. تو خطابه اي ايراد مي‌کني.

فاطمه اين است. فاطمه زهرا يعني انسان نا متناها. وقتي به دنيا و ساير کشورها سفر مي‌کند تازه قدر ايران را مي‌فهمد. که ايران چقدر در معنويت جلو است. البته نسبت به آنچه بايد برسيم عقبيم. خيلي بايد حرکت کنيم ولي نسبت به دنيا سروريم. در نيا اصلا کسي در اين مسير نيست. مگر اين که بوي انقلاب اسلامي به جاهاي ديگر بخورد و کشورهايي مثل عراق و سوريه و لبنان که با اهل بيت ارتباط تنگاتنگي داشته باشند و اين نعمت بزرگي است. اين نعمت را بايد پاس داشت. افکارشان را بايد بيان کرد. در روز ولادت بايد فکر فاطمه را تبيين کرد. در روز شهادت بايد فکر فاطمه را روشن کرد. در ولادت و شهادت امير المومنين همينطور. در نيمه شعبان همين طور. راه را بايد رفت.

اينجا است که کشور جلو مي‌رود. اينجا است که مردم کشور مي‌توانند خودشان را برسانند به آن جايي که مملکت مهدوي عجل الله تعالي فرجه خواهد بود. ما پاس بداريم. روز تولد اين انسان‌هاي بزرگ را تعظيم گذاريم. اين از نظر معنويت که خدا مي‌داند ما چقدر جلو رفته ايم. خدا خير و برکتش را بر اين مردم که اسلام را شناختند و امام را شناختند راه را يافتند و مي‌روند و خواهند رفت عرضه کند.

نکته آخري که بيان مي‌کنم « وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ » ابراهيم خليل براي کشور و جامعه ثمرات از خدا خواست. رزق خواست. ما همه وظيفه داريم مخصوصا مسوولان، ما نبايد به اين مقدار بسنده کنيم و راضي باشيم براي مردم وظيفه داريم وقت بگذاريم فکر کنيم و برنامه ريزي کنيم مشکل را احساس کنيم و اينکه چگونه بايد آن را حل کرد

به راه باديه رفتن به از نشستن باطل                      اگر مراد نيابم به قدر وسع بکوشم

نگوييد نمي‌شود همه چيز مي‌شود. به فرمايش رهبر عزيزمان همه اين‌ها شدني است. و هيچ مشکلي در کشور نيست. و ان شاء الله اين مشکلات هم حل خواهد شد. ولي بر ما وظيفه است بر دوائر دولتي ما و همه کساني که دست در کار اند و کار اين مردم قدرشناس، وظيفه شناس و امام زمان شناس را دارند انجام مي‌دهند اين کار را با اهتمام و اصرار بيشتر با عشق و علاقه در خدمت مردم بود.

در پايان بايد از رفيق شفيق حضرت آقاي جنتي که نماز جمعه را در اين بيست و پنج سال اقامه کردند تشکر کنم. نماز جمعه کار مشکلي است. مطالعه مشکل است ادا کردن آن مشکل است. و لذا اين که ايشان اين کار در اين مدت تعهد کردند اميدواريم که اجرش را از دست امام زمان ارواحنا له الفدا بگيرند.


Rss Services Print  - (4 Body)  Visitor Count: 400
Add Comments
Name:
Email:  
User Comments:
کد امنیتی: تصویر امنیتیتغییر عکس