شاخه بندی اخبار


خطبه‌هاي نماز جمعه تهران در تاريخ 29 دي ماه 96

خطبه‌هاي نماز جمعه تهران در تاريخ 29 دي ماه 96

Date:1396/10/30

.


مشروح خطبه‌هاي نماز جمعه تهران به امامت آيت الله امامي کاشاني در تاريخ 96/10/29

خطبه اول:

امروز اول ماه جمادي الاولي و روز اول فاطميه است. شخصيت اهل بيت(ع) يک شخصيت استثنايي است که با برگزاري اين همه مجالس و محافل مذهبي و سخن از مدح اهل بيت(ع) باز مي‌بينيم آنچنان مقام آنان و جايگاه آنان براي ما شناخته نشده است. حضرت زهرا(س) اسوه است. اسوه بودن يعني رهبر بودن، سرمشق بودن، يعني اگر همه بخواهند به کمال برسند، قطب اوست. در سير انسان به سوي کمال، انسان براي رشد علمي، رشد اجتماعي، رشد اخلاقي، رشد در فکر و کردار نياز به انسان کامل دارد زيرا بشر انسان ناقص است و در هر عصر و زمان فقط يک انسان کامل است که او در پهنه جهان مسلط و محيط است و عالم. انسان، آينده را مي‌شناسد، فلسفه و قيامت را مي‌شناسد. يکي از القاب فاطمه زهرا سلام الله عليها "محدثه" است. محدثه يعني حضرت حديث مي‌گفتند. محدثه يعني از عالم بالا با ايشان صحبت مي‌کردند، مسائل و مطالب جهان را با او مطرح مي‌کردند. به اين دليل فاطمه سلام الله عليها "محدثه" است. روايات فراوان در اين زمينه است. در احاديث متواتر و معتبر ماست که علوم ائمه چند چيز است از جمله آنها مصحف فاطمه(س). مصحف فاطمه چيست؟ در روايات مي‌پرسند و بيان مي‌کنند مصحف فاطمه چيست.

«إِنَّ اللَّهَ تَعَالَي لَمَّا قَبَضَ نَبِيهُ صلي الله عليه و آله دَخَلَ عَلَي فَاطِمَةَ سلام الله عليها مِنْ وَفَاتِهِ مِنَ الْحُزْنِ مَا لَا يعْلَمُهُ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَرْسَلَ اللَّهُ إِلَيهَا مَلَکاً يسَلِّي غَمَّهَا وَ يحَدِّثُهَا فَشَکتْ ذَلِک إِلَي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَقَالَ إِذَا أَحْسَسْتِ بِذَلِک وَ سَمِعْتِ الصَّوْتَ قُولِي لِي فَأَعْلَمَتْهُ بِذَلِک فَجَعَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يکتُبُ کلَّ مَا سَمِعَ- حَتَّي أَثْبَتَ مِنْ ذَلِک مُصْحَفاً قَالَ ثُمَّ قَالَ أَمَا إِنَّهُ لَيسَ فِيهِ شَي ءٌ مِنَ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامِ وَ لَکنْ فِيهِ عِلْمُ مَا يکون»[1]؛ وقتي پيامبر اکرم(ص) از دنيا رفت، فاطمه سلام الله عليها سخت محزون و غمگين بود. حزن و اندوه او را روزبه‌روز ضعيفتر مي‌کرد. آنقدر حزن و اندوه زهرا را گرفته بود که غير از خدا کسي نمي‌دانست در قلب مبارک زهرا(س) چقدر اضطراب و آشوب است. خداوند براي او ملکي فرستاد تا به او تسليت بگويد. در بعضي روايات آن ملک، جبرئيل است. جبرئيل امين بر او نازل شد و گفت خداي من بر من فرمان داده تا بيايم با تو صحبت کنم و آينده را برايت بيان کنم.

 البته تمام امامان و معصومين ما محدث بودند. يعني ملک مي‌آمد با آنها صحبت مي‌کرد.

در روايت ديگري است که امام باقر(ع) مي‌فرمايد بعضي از دوستان و شيعيانش که به آن حضرت نامه نوشتند امام جواب مي‌دهد اگر به مدينه به خانه من مي‌آمديد، من جاي نشستن جبرئيل را به شما نشان مي‌دادم. اين نکته قابل توجه است که جبرئيل بر پيامبر اکرم(ص) نازل مي‌شده، ولي نزول جبرئيل دليل بر نبوت ائمه نيست. نبوت يعني از طرف خدا دين را بياورد. از طرف پروردگار شريعت را بياورد. نبوت يعني از طرف خداوند متعال، احکام، حلال و حرام و واجبات را بياورد. اين معناي نبوت است.

اما اينکه جبرئيل بيايد و به فاطمه زهرا(س) تسليت بگويد و آينده را شرح دهد، اين به شريعت مربوط نيست. و لذا در اين روايات و چند روايات ديگر همين جمله آمده است. مي‌فرمايد: مي‌آمد با فاطمه سلام الله صحبت مي‌کرد. در روز اول که جبرئيل آمد، صديقه زهرا مضطرب شد. اميرالمؤمنين(ع) وارد شد، ديد زهرا مضطرب است. فرمود فاطمه تو را مضطرب مي‌بينم. حضرت فاطمه(س) فرمود جبرئيل آمد و گفت خدا سلامت را رسانده و از آينده به من خبر داد. گفت باز هم خواهم آمد. اميرالمؤمنين تسليت گفت و اين اعتماد و اطميناني که از طرف خداوند متعال نسبت به حضرت فاطمه بود، براي اميرالمؤمنين جالب بود. از آن به بعد وقتي جبرئيل مي‌آمد و آينده را براي فاطمه زهرا(س) شرح مي‌داد، اميرالمؤمنين(ع) حضور داشت و حضرت علي(ع) مطالبي که راجع به آينده بود را  مي‌نوشت. و لذا مصحف فاطمه(س) به خط اميرالمؤمنين نوشته شده است و تمام آنچه مربوط به آينده است، در آن مصحف بيان شده است.

در بحث ديگري آمده که پيامبر اکرم(ص) در حال احتضار است. از جابر بن عبدالله انصاري نقل شده است که حضرت فاطمه بر بالاي سر پيامبر اکرم نشسته بود و طوري اشک مي‌ريخت که صداي گريه ‌مبارک حضرت بلند شد. پيامبر چشمان شريفش را باز کرد. بعد فرمود: چيست که تو را به گريه انداخته است؟ فرمود: اين بي‌ساماني و هرج و مرجي است که بعد از تو مي‌بينم که شرايط امت اسلام دگرگون خواهد شد. پيامبر اکرم(ص) فرمود: فاطمه جان براي ما خداي متعال چيزهايي قرار داده، هفت صفت قرار داد و آخرين آن اين بود:

«يُخْرِجُ اللهُ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ - عليه السّلام - تِسْعَةً مِنَ الْأئِمَّةِ اُمَناءَ مَعْصُومُونَ مِنّا مَهْدِيُّ هذِهِ الْأُمَّةِ إذا صارَتْ الدُّنْيا هَرَجاً و مرجاً»؛ از همين حسين تو مهدي را خواهد آورد. وقتي دنيا دچار هرج و مرج شد و تظاهرت الفتن؛ فتنه‌ها ظاهر شد، و تقطعت السبل، راههاي رسيدن به خيرها قطعه قطعه شدند. و اغار بعضهم علي بعض؛ مسلمانان به قدرت به جاي اينکه با هم باشند، يکديگر را غارت کنند، مالشان را، ابرويشان را، حقوقشان را غارت کنند، فلا کبير يرحم صغيرا، و لا صغير يوقر کبيرا؛ نه پيري به کودکي رحم مي‌کند و نه صغيري احترامي به بزرگتر خواهد داشت. در همين وقت است که خداي متعال مهدي را خواهد فرستاد.

در رواياتي که راجع به مصحف فاطمه(س) است، اين حديث به صراحت آمده است که در مصحف فاطمه حرفي از قرآن نيست. «أَمَا إِنَّهُ لَيسَ فِيهِ شَي ءٌ مِنَ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامِ وَ لَکنْ فِيهِ عِلْمُ مَا يکون»[2]. قرآن در اخلاق، احکام و قواعد و تربيت و تزکيه است، ولي مصحف تو نه اخلاق، نه تعليم و تربيت را دارد. فقط صفحه جهان را به تو نشان مي‌دهد. آينده را برايت بيان مي‌کند. تو عالم را تماشا مي‌کني. همه هستي و آنچه هست را مي‌بيني.

اين مهم است که جبرئيل بيايد و با فاطمه صحبت کند، همينطوريکه با پيامبر اکرم(ص) و اميرالمرمنين(ع) صحبت مي‌کند. بيايد حرفش را بزند، آينده را بگويد، اميرالمؤمنين(ع) بنويسد و امام ششم(ع) بفرمايد. يکي از مصاديق علوم  ما و از جاهايي که مرجع علوم ماست، مصحف مادر ما فاطمه(س) است. بنابراين صديقه کبري شخصيتي است که جهان جلوي اوست. از تمام حقايق آگاه است و به خاطر همين است که اسوه است. و افکار وکردار او هم همه تجلي همين بينش است. آنچه از آثار فاطمه(س) مي‌بينيم همه از جايگاه حضرت فاطمه(س) است. وقتي که فاطمه(س) مي‌خواهد وصيت کند يکسري اموال دارد، اين اموال را شخصي از يهود بني قريظه آمد و به پيامبراکرم(ص) احضار ادب کرد. او "حوائط سبعه" داشت يعني هفت نخلستان داشت که دورتادور اين هفت نخلستان ديوار کشيده بود. حوائط جمع حائط است. وقتي اين فرد اسلام آورد، آن هفت نخلستان را به پيامبر اکرم(ص) بخشيد. پيامبراکرم(ص) فرمود فاطمه جان اين يهودي مسلمان شده است. مال و املاکش را به من بخشيده. من هم چون مادرت خديجه مال بسياري را به من بذل کرده و در راه من جهاد کرد، اين مال را به تو مي‌بخشم. پيامبر اکرم(ص) به فاطمه(س) بخشيد. در کتاب تهذيب، بحارالأنوار و شرح نهج البلاغه ابن حديد دارد که در روايات آمده اين را بعد از من به مستحقان، به بني هاشم، به بني مطلب و به فرزندانم بدهيد. حضرت فاطمه(س) همه اموالش را داد. حضرت اسوه همه انسانها است، چه خانم و چه آقا. زندگيمان را حساب کنيم. ببينيم که چطور فاطمه‌اي که در دو ماه برايش عزاداري مي‌کنيم، همه چيزش را داد. آن فداکاري حسابش جداست. حتي حضرت مالش را هم بخشيد. اينکه انسان بميرد کلي ثروت و پول، طلا و جواهر داشته باشد، اينها پيرو فاطمه نيستند. بايد از فاطمه درس گرفت. اين معناي اسوه است.

ابن عباس نقل مي‌کند در لحظات شهادت حضرت زهرا(س) آمد وقتي فاطمه(س) فرمود من از اينکه زنها روي تابوت مي‌خوابند و روي تابوت باز است و بدن و حجم آنها پيداست ناراحتم. اين امر را حضرت به اسماء بنت عميس شکايت کرد و فرمود: «وَ ذَهَبَ لَحْمِي أَ لَا تَجْعَلِينَ لِي شَيْئاً يَسْتُرُنِي»[3]؛ من که در اين غصه‌ها گوشتم رفته و آب شدم، ولي در عين حال بدن من روي تابوت پيداست، حجم بدنم پيداست. «قَالَتْ أَسْمَاءُ إِنِّي إِذْ كُنْتُ بِأَرْضِ الْحَبَشَةِ رَأَيْتُهُمْ يَصْنَعُونَ شَيْئاً أَ فَلَا أَصْنَعُ لَكِ فَإِنْ أَعْجَبَكِ أَصْنَعُ لَكِ قَالَتْ نَعَمْ فَدَعَتْ بِسَرِيرٍ فَأَكَبَّتْهُ لِوَجْهِهِ ثُمَّ دَعَتْ بِجَرَائِدَ فَشَدَّدَتْهُ عَلَى قَوَائِمِهِ ثُمَّ جَلَّلَتْهُ ثَوْباً فَقَالَتْ هَكَذَا رَأَيْتُهُمْ يَصْنَعُونَ» اسماء بنت عميس گفت در حبشه تابوتي است که نمي‌شود بدن را ديد. فاطمه فرمود به من نشان بده چطور است. اسماء بلند شد. کنار اتاق تختخوابي بود. معمولاً تختخواب از ليف خرما بوده است. اين تختخواب را برداشت و برگرداند. چهار پايه آن به طرف بالا رفت. يک چوب از آنجا برداشت روي آن انداخت و گفت به اين صورت است اينطور بسته مي‌شود و داخل آن پيدا نيست. صديقه کبري تبسم کرد. فاطمه‌اي که اسوه است نمي‌خواهد حجم بدنش پيدا باشد. حالا آن بانوان، دختران و زنان ما که خودشان را نشان مي‌دهند، چهره‌شان را آنطور نشان مي‌دهند، لباس چنين و چنان مي‌پوشند، اين چه اسوه بودني است که مي‌گويند فاطمه اسوه ماست؟ راه زهرا که اين نيست. راه فاطمه پوشش و حجاب است. چرا فاطمه چنين بود؟ چون برزخ و قيامت را ديده بود. فهميد اگر انسان با خدا باشد چقدر بزرگ مي‌شود. اگر گناه کند چه بر سرش مي‌آيد. نعمت بهشتيان را ديد. بنابراين با اين باور بود که گفت حجم بدنم پيدا نباشد. ما که دو ماه براي حضرت زهرا عزاداري مي‌کنيم بايد راه فاطمه را بياموزيم. آن در بذل و بخششش. در کمک به بستگان و بينوايان در زمان خودش، اين حجابش، در عفتش. ياد بگيريم. اين منش و روش را حفظ کنيم. اين معناي ولايت فاطمه(س) است. معناي داشتن ولايت فاطمه اين حقايق است. اولاً او داراي پايه‌اي بلند در علم و کردار و عمل است که محشور با آسمانها و جبرئيل امين است. ما از خدا بخواهيم راهمان را اصلاح کنيم. اداي حقوق مردم را اصلاح کنيم، خانه، زندگي زناشويي‌مان را اصلاح کنيم. اينکه حضرت فاطمه(س) عرض مي‌کند يا علي از آن زماني که من با تو زندگي کردم من مخالف تو حرف نزدم، اميرالمؤمنين(ع) سرش را به دامن مي‌گيرد و اشک مي‌ريزد و مي‌فرمايد تو بالاتر از اين حرف هستي. براي اينست که در صحنه تاريخ نوشته شود. زن و شوهرها بفهمند زندگي با هم را بفهمند. به احترام يکديگر توجه کنند. در هرحال عرضم را جمع کنم. اميرالمؤمنين وارد خانه شد و ديد که اسماء اين تابوت را برايش درست کرده است. ديد فاطمه مي‌خندد. حضرت علي در اين ايام او را در خنده نديده بود. ديد فاطمه دستمالي که به سر بسته بود را باز کرده است. بچه‌ها دورش هستند. خيلي شاد است. اميرالمؤمنين فرمود فاطمه جان تو را خوشحال مي‌بينم. گفت علي ببين چه تابوت خوبي دارم! اميرالمؤمنين(ع) اشک بر چهره مبارکش جاري شد.      

خطبه دوم:

خودم و عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم. خطبه اول طولاني شد ولي چون مجال آن نيست به اختصار مطالب را عرض مي‌کنم. ابتدا به خانواده‌هاي عزيزاني که در نفتکش بودند و به مقام رفيع شهادت رسيدند، تسليت عرض مي کنم. براي آنها از خداوند متعال مغفرت مي‌خواهم. بحثي که در خطبه دوم دارم چند سطري از نهج البلاغه اميرالمؤمنين نقل مي‌کنم که براي مالک اشتر رئيس مصر و استاندار مصر نوشته است. اين نامه بسيار گسترده و وسيع است و من فقط به چند خطش قناعت مي‌کنم. اين نامه درباره صنعتگران، جنود، نظاميان، افسران، قضات و قشرهاي مختلف مردم دستوراتي داده است. از جمله دستور حضرت مي‌فرمايد: «مالک! اللهَ اللهَ فِي الطَّبَقَةِ السُّفْلَى»[4]؛ خدا را درنظر بگير نسبت به آنان که زندگيشان ضعيف است و در معيشت با مشکل روبرو هستند. مِنَ الَّذِينَ لاَ حِيلَةَ لَهُمْ؛ راهي براي زندگي و بهبود معاش ندارند. «مِنَ الْمَسَاکِينِ وَالْمُحْتَاجِينَ»؛ از مريضها و محتاجين و زمينگيرها و مساکين. «فَإِنَّ فِي هَذِهِ الطَّبَقَةِ قَانِعاً وَمُعْتَرّاً، وَاحْفَظِ لِلَّهِ مَا اسْتَحْفَظَکَ مِنْ حَقِّهِ فِيهِمْ»؛ افرادي خيلي آبرومند هستند که ابراز نمي‌کنند. افرادي هم هستند که ابراز مي‌کنند. تو بايد به آنان برسي و به آنها توجه کني. اين عباراتي که اميرالمؤنين علي(ع) دارد. «فَلاَ تُشْخِصْ هَمَّکَ عَنْهُمْ»؛ تو همت را از آنها برندار. به آنها توجه کن. «وَاجْعَلْ لَهُمْ قِسْماً مِنْ بَيْتِ مَالِکِ، وَ قِسْماً مِنْ غَلاَّتِ صَوَافِي الاِْسْلاَمِ فِي کُلِّ بَلَد، فَإِنَّ لِلاَقْصَى مِنْهُمْ مِثْلَ الَّذِي لِلاَدْنَى، وَکُلٌّ قَدِ اسْتُرْعِيتَ حَقَّهُ»؛ از بيت المال و موارد مختلف وضع اينها را مرتب کن و حقوق ايشان را مرتب کن. «وَلاَ يَشْغَلَنَّکَ عَنْهُمْ بَطَرٌ»؛ تا بطر تو را نگيرد. بطر يعني زندگي خوب، بطر يعني صندلي و مقام. به عبارت زبان فارسي يعني سرمست دنيا. اين را حضرت علي(ع) به مالک اشتر مي‌فرمايد. اين ميز، اين مقام و اين سرمستي تو را از بينوايان و فقرا دور و محروم کند. «فَإِنَّکَ لاَ تُعْذَرُ بِتَضْيِيعِکَ التَّافِهَ لاِحْکَامِکَ الْکَثِيرَ الْمُهِمَّ»؛ تو معذور نيستي به اينکه کارهاي مهم بکني و به اين کارهاي مهم بگويي که من کارم را کردم. خير، تو در پيشگاه خدا معذور نيستي. تو در درگاه خدا نمي‌تواني عذر بياوري. اين نکته‌اي که اميرالمؤمنين(ع) به رئيس مصر مالک اشتر نخعي مي‌فرمايد. يک نکته ديگري را هم به عنوان حکومت مطرح مي‌کند و آن اينست که حدود و حقوق کشور اسلامي مصون باشد که هر کس از دور نگاه کرد، بايد بگويد اين کشور کشور علي است و اين کشور کشور اسلامي است. اگر مراعات حال محتاجي را نکرديم؛ اگر مراعات گرفتارها را نکرديم، چه بسا دشمناني مثل ابوسفيان که دشمن بودند پول داخل عراق مي‌فرستادند و افرادي را هم گمراه مي‌کردند و آنها به نفع معاويه عليه اميرالمؤمنين شعار مي‌دادند چه بسا وقتي اينها بيايند و اين حرکت را بکنند و گرفتار شوند،  دشمنها روي دوش اين گرفتارها سوار مي‌شوند، روي آه و ناله آنها قرار مي‌گيرند و به عبارت ديگر موج افراد قانع و گرفتار و بي‌شغل و کم درآمد روي اين موج سوار مي‌شوند. بعد کشور را عليه علي(ع) تحريک مي‌کنند، عليه اميرالمؤمنين مردم را به راه مي‌اندازند. اين نکته مهمي است که اميرالمؤمنين(ع) به مالک اشتر گفته است. عهدنامه مالک است که بايد ديد و درست با آنها برخورد کرد. در مشکلات درست برخورد کرد. در جاي ديگر وقتي اميرالمؤمنين از پيامبر اکرم(ص) صحبت مي‌کند، مي‌فرمايد در مشکلات اينچنين بودند. طَبِيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ قَدْ أَحْکَمَ مَرَاهِمَهُ وَ أَحْمَى مَوَاسِمَهُ[5]؛ پيامبر مي‌گشت در خانه خودش دستور نمي‌داد بلکه مي‌گشت ببيند چه کسي گرفتار است. زخمها را مي‌ديد. نوع زخمها را مي‌شناخت. براي زخمها مرهم درست مي‌کرد. اين مرهمها مطابق زخمها بود.

حالا فرض کنيد در کشور ما يک کارخانه توليد تعطيل شد. اميرالمؤمنين(ع) نقل مي‌کند که پيامبر اکرم آنجا مي‌رفت تا ببيند چه بايد کرد. اميرالمؤمنين به مالک مي‌فرمايد چنين باش.

زمان ما چگونه بايد باشد؟! اگر ديديم در استاني مرکز توليدي که اينقدر زياد کارگر دارد بيرون کردند و کارخانه تعطيل شد، آن کارخانه و مرکز چه مشکلي داشت؟! مديريت ضعيف بود؟! اجناسي که توليد مي‌کردند اجناس قابل عرضه و صادرات نبود؟! نقدينگي نبود! به همين کارخانه برسيم. راه بسته نيست..

همانطور که رهبر معظم انقلاب دام ظله فرمودند راه باز است. مشکلي نيست.

اين مشکل را با اين همه جوانان و مردم با معرفت و جوانان آشنا و آگاه و بصير مي‌توان حل کرد. اين کشور با عظمت که در ترقي قرار دارد و دشمن دورتادور آن را گرفته است دشمناني که تمام هدفشان اسلام و ايران است، همه هدفشان اينست که اسلام را از بين ببرند، در اجلاس بين المجالس در تهران بود ديديم رهبر عزيز انقلاب در جمعشان فرمودند شما در قطعنامه درباره ميانمار نوشتيد، درباره کشمير نوشتيد، ولي نسبت به فلسطين سکوت کرديد. نسبت به يمن سکوت کرديد. شجاعت بايد باشد، قدرت بايد باشد، وحدت بايد باشد، دلسوزي براي جهان اسلام بايد باشد. در دنيايي که اسلام اينچنين غريب شده است که از يک طرف صهيونيست مي‌خواهد ريشه آن را بکند، از طرف ديگر آمريکا حمايت از صهيونيست مي‌کند، از طرف ديگر آل سعود خبيث هزينه‌اش را پرداخت مي‌کند. در اين دنيا جهان اسلام به شجاعت نياز دارد. به انسجام نياز دارد. در کشور ما همه انسجام و وحدت بر محور ولايت فقيه است. ولي نه اينکه فقط حرف بزنيم. ببينيم ولايت چه مي‌گويد. ولايت يعني اينکه اميرالمؤمنين(ع) به مالک اشتر مي‌فرمايد. بريم ببينيم مشکل چيست. نقدينگي را حل کنيم. چه بايد کرد که اين کارخانه تعطيل نشود. چه بايد کرد که اين کارگرها بيکار نشوند. اين بايد هدف باشد.  

 

پي‌نوشتها:


[1]. اصول کافي، ج1، ص240.

[2]. اصول کافي، ج1، ص240.

[3].  طبقات ج 8 ص 18؛ سنن بيهقي ج 4 ص 34؛ ذخائر العقبي ص 53؛ بحار الانوار ج 43 ص 189.

[4]. نهج البلاغه، نامه53، بخش 19، ياري طبقه مظلوم.

[5]. نهج البلاغه، خطبه 108.

 


Rss Services Print  - (5 Body)  Visitor Count: 368
Add Comments
Name:
Email:  
User Comments:
کد امنیتی: تصویر امنیتیتغییر عکس