شاخه بندی اخبار


خطبه‌هاي نماز جمعه تهران به امامت آيت اله امامي کاشاني در تاريخ 5 آبان 1396

خطبه‌هاي نماز جمعه تهران به امامت آيت اله امامي کاشاني در تاريخ 5 آبان 1396

Date:1396/8/5

.


خطبه اول:

قال الله العظيم في کتابه الکريم: «اياک نعبد و اياک نستعين»[1]

خودم و همه عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم. امروز که روز هفتم ماه صفر است، با دو حادثه مواجه هستيم:

 1ـ بعضي از مورخين نوشته‌اند که شهادت امام مجتبي(ع) هفتم صفر بوده است. البته مشهور مورخين 28 صفر را نوشته‌اند. ولي پاره‌اي هم هفتم ماه صفر را روز شهادت گفته‌اند.

2ـ ولادت امام موسي بن جعفر(ع) است که مشهور مورخين مثل مرحوم مجلسي و برخي از محدثين اين روز را سالروز ولادت امام هفتم(ع) نوشته‌اند. بنده هم به عنوان عرض ادب به ساحت مقدس دو حجت خدا بحثم را پيرامون حضرت موسي بن جعفر(ع) آغاز مي‌کنم.

به تقويم‌نويسان هم عرض مي‌کنم که در تقويمها دو رخداد را بنويسند، زيرا فقط در تقويم شهادت امام مجتبي(ع) آمده، درحاليکه ولادت موسي بن جعفر(ع) در شهرت عظيمي است که هفتم ماه صفر است. شايسته است که ارادت به اين دو عزيز عالم امکان و حجت خدا بيان شود و اينکه روز ولادت که روز جشن و سرور است و با روز شهادت مغايرت دارد، مربوط به خود ماست. وقتي ما ببينيم که در يک روز دو رخداد ولادت و شهادت است، طوري عرض ادب مي‌کنيم که نه با شهادت مغاير باشد و نه با ولادت.

موسي بن جعفر(ع) در يک قطعه تاريخي دارد که بنده بحثم را روي قطعه تاريخ مي‌آورم. آيه‌اي که تلاوت شد اينست که ما همه در نماز اين آيه را مي‌آوريم: «اياک نعبد و اياک نستعين». موسي بن جعفر(ع) در بغداد مي‌گذشتند. داستان مشهور و معروفي است که علماي اهل سنت نوشته‌اند. در کتابهاي مختلف آمده که البته شيعه هم نوشته‌اند. وقتي حضرت از کوچه مي‌گذرند، در خانه‌اي باز مي‌شود. يک کنيزي از در خانه بيرون مي‌آيد. صداي آواز و رقص و بزن و بکوب به گوش حضرت مي‌رسد. همانجا حضرت توقف مي‌کنند. آن کنيز بعد از ريختن خاکروبه‌ها در کنار منزل داشت به داخل منزل برمي‌گشت. حضرت کنيز را صدا مي‌زند و مي‌فرمايد صاحب اين خانه عبد است يا حرّ؟ او مي‌گويد حر است، عبد نيست. کنيز منظورش از حر، آزاد است اين اصطلاحي است که فلاني بنده است يا آزاد. مي‌گويد نه حر است. موسي بن جعفر(ع) مي‌فرمايند: صدقتِ لو کان عبداً خاف مولاه[2]؛ راست گفتي، اگر عبد بود، از مولايش مي‌ترسيد. اين را فرمودند و رفتند.

اين کنيز به منزل برمي‌گردد. آن وقت، وقتي هم بوده که بشر بن حارث سفره پهن کرده بود. وقتي کنيز دير کرد، در اينکه بايستي تشريفات سفره را مهيا مي‌کرد، به او گفت کجا بودي؟ سفره او همراه با جام شراب بود. کنيز گفت مردي با اين شکل و قيافه به من فرمود: راست گفتي. صاحب اين خانه عبد نيست، آزاد است، اگر عبد بود از مولايش مي‌ترسيد.

وقتي کنيز نشانه‌هاي آن مرد را گفت، بشر بن حارث فهميد موسي بن جعفر(ع) بوده است. پاي برهنه دويد تا به موسي بن جعفر رسيد. روي پاي حضرت افتاد و توبه کرد و به حضرت گفت تو از خدا بخواه استغفار و توبه مرا بپذيرد. موسي بن جعفر(ع) هم پذيرفت. بشربن حارث کيست؟ بشر از محدثين بزرگ سنّي است. بسيار با شخصيت است و احاديث زيادي نقل کرده است. در کتابهاييکه به قلم روات و رجال اهل سنت است مخصوصاً تهذيب الکلام مي‌نويسند بشر بن حارث 25 شيخ داشت؛ يعني از 25 نفر شيوخ نقل حديث مي‌کردند و 50 نفر شاگرد داشت که آنها از بشربن حارث نقل حديث مي‌کردند. شخصيتي بزرگ بود و لذا وقتي مورخين مثل ابن‌خلکان و بعضي ديگر نقل مي‌کنند مي‌نويسند مورخ بزرگي بوده است. اين محدث يک مرتبه منقلب شد. تمام کارهايش را کنار گذاشت و همه احاديث را در زير خاک دفن کرد. به سراغ عياشي رفت.

حالا چه مي‌شود انسان با آن سابقه ممتاز و طولاني يک مرتبه سراغ عياشي، رقاصي و ميخواري مي‌رود و تمام احاديث را زير خاک دفن مي‌کند و وضعش چنين مي‌شود. حالا اينکه اين مرد چگونه منحرف شده است هميشه در دعاها است که: «اللهم اني اعوذ بک من سوء الخاتمه»؛ خدايا به تو پناه مي‌برم از اينکه عاقبت من بد باشد. اين حديث از پيامبر اکرم(ص) نقل شده است. «اللهم اني اعوذ بک من الشک و الريب»؛ خدايا به تو پناه مي‌برم که در مبادي اعتقادي دچار شک شوم.

اين وضعي است که براي انسان رخ مي‌دهد.

حالا به جمله امام موسي کاظم(ع) برمي‌گردم. حضرت فرمود: راست گفتي اي کنيز! اگر اين مرد عبد بود، از مولايش مي‌ترسيد. عبد به معناي بندگي است.

در نماز هم مي‌گوييم: «اياک نعبد و اياک نستعين»؛ اين بدين معني است که من تو را عبادت مي‌کنم و از تو ياري مي‌جويم. انسان بايد در زندگيش عبد باشد، در خانه بايد بندگي خدا را بکند. در محل کار بايد بنده خدا باشد. در اداره بايد بنده خدا باشد. بايد در وظايف و تکاليف بنده خدا باشد. در خانه و بيرون خانه بايد بنده باشد. اگر زبان انسان آزاد باشد، پر از گناه خواهد شد. گوش و دل اگر آزاد بود، پر از گناه مي‌شود و به هر باطلي متوجه خواهد شد. دلي که گناه مي‌کند، دلي است که در آن شرک است. اگر بندگي باشد که چنين نمي‌شود.

ما در نمازهاي پنجگانه عرض مي‌کنيم: «اياک نعبد و اياک نستعين»؛ خدايا تو را عبادت مي‌کنيم.

مي‌گويد در مسجد پيامبر اکرم(ص) بودم. ديدم موسي بن جعفر وارد شد. وقتي وارد شدند بعد از عرض سلام و ادب به پيامبر اکرم(ص) مشغول نماز شد. ديدم مشغول نماز است و در سجده طولاني اشک مي‌ريزد و مي‌فرمايد: بنده تو گناهکار است. «عَظُمَ الذَّنبُ مِن عَبدِكَ فَليَحسُنِ العَفوُ مِن عِندِكَ»[3]؛ خدايا گناه من بالاست؛ ولي احسان تو هم بالاتر است. البته اينکه حجت خدا عرض مي‌کند گناه من بالاست، گناه هر کس به اندازه خودش است. حجت خدا و ولي خدا گناهش گناه متعارف ما نيست. همينکه انسان يکمرتبه فراموش کرد و يکمرتبه در غذا خوردن ياد خدا نبود، اين بحث ديگري است. مي‌گويد از شب تا به صبح که عبادت مي‌کرد، اشک مي‌ريخت و مي‌گفت: «عَظُمَ الذَّنبُ مِن عَبدِكَ فَليَحسُنِ العَفوُ مِن عِندِكَ».

حضرت به مجلس هارون وارد شد. مأمون مي‌گويد پيش پدر نشسته بودم. «اذ دخل شيخ مسخد»[4]؛ ديدم مردي باوقار و با عظمت وارد شد. شيخي بود مُسخد. مسخد يعني تمام سر و صورت طوري بود که پف کرده باشد؛ يا به تعبير ديگر از بعضي از محدثين «قد کلم السجود وجهه و انفه»؛  در اثر سجده هم بيني و هم صورت مجروح شده بود و حالت جراحت داشت. «کانّه شن بال»؛ مثل مَشک خشکيده‌اي بود که روي زمين افتاده.

من به پدرم گفتم اين مرد با عظمت کيست؟ گفت اين حجت خدا در روي زمين است. اين موسي بن جعفر(ع) است. ايشان چنين شخصيتي داشتند. اين شخصيت در تمام دنياي اسلام معروف است. يک وقتي من با سليمان کتّاني حدود 20 سال قبل صحبت مي‌کردم. ايشان کتاب درباره حضرت علي و فاطمه عليهما السلام نوشته است. درباره ائمه نيز کتاب نوشته است. به بنده مي‌گفت در دانشگاهي که تدريس مي‌کنم، استاد مسيحي به من گفت شما چقدر درباره رجال اسلام مي‌نويسيد. اين همه رجال بزرگ در اديان مسيحيت است. مي‌گفت روز ديگر که دانشگاه آمديم، من راجع به موسي بن جعفر(ع) کتاب مي‌نوشتم. حدود 180 صفحه از برگه‌هاي کتاب دستم بود. به او دادم تا مطالعه کند. برد و مطالعه کرد. وقتي آمد و نوشته‌ها را به من داد، گفت حق با تو است. ما نظير اين انسانها در تاريخ بشر نداريم. اين زندگي، آن عبادت، آن راز و نياز و آن مبارزات را داشته‌اند. من به او گفتم اينکه پرسيدي چرا چنين کتابي مي‌نويسي، براي اينست که موسي بن جعفر از نواده‌هاي همان علي و فاطمه است. اين مختصري درباره امام هفتم بود که نکته مهمش همين است.

عزيزان! برادران و خواهران! ما اگر عبد خدا باشيم، لباسمان بايد لباس بنده خدا باشد. خدا بايد بپسندد. قيافه ما را بپسندد. نگاه ما را بايد بپسندد. بايد تمام عبد باشيم. در همه امور بنده خدا باشيم. پولمان همه براي خدا باشد.

اما عرض ادبي هم خدمت امام مجتبي(ع) کنم. ايشان از نماز عشاء بيرون آمدند، به سمت خانه رفتند. معاويه لعنت الله عليه سمي براي همسر حضرت به نام «جوده بنت اشعث» فرستاده بود. وقتي حضرت وارد شدند، روز بسيار داغي بود. حضرت هم تشنه بودند. جوده يک ظرف شير خنک آورد. سم را در آن شير ريخت. حضرت نوشيد و حالشان منقلب شد. بعضي نوشته‌اند دو روز و بعضي بيشتر نوشته‌اند که حضرت خون بالا مي‌آوردند. جناده مي‌گويد به ديدار امام رفتم. آمدم جلو نشستم. حضرت طشتي خواستند. ديدم خون مرتب بالا مي‌آورند و اين طشت پر از خون شد. جناده مي‌گويد ديدم آقا از حال رفتند. به حضرت گفتم در اين لحظه مرا نصيحت بفرماييد. حضرت فرمود: «اسْتَعَدَّ لِسَفَرِكَ وَ حَصِّلْ زَادَكَ قَبْلَ حُلُولِ أَجَلِكَ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ تَطْلُبُ الدُّنْيَا وَ الْمَوْتُ يَطْلُبُكَ»[5]؛ آماده سفر آخرت باش. اين همان بحثي است که همه ائمه خدا و انبياء توصيه به آن دارند.  بدان جناده دنبال دنيا مي‌روي، ولي مرگ هم دنبال تو مي‌آيد. هر قدمي که تو مي‌روي، هم به دنبال دنيا مي‌روي و هم به دنبال مرگ مي‌روي. يکدفعه نگاه کردم، ديدم پاره‌هاي جگر در طشت به همراه خون مي‌ريخت. صلي الله عليک يا حسبن علي. صلي الله عليک يا موسي بن جعفر.

 

خطبه دوم:

خودم و عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم. به کشور عراق تبريک عرض مي‌کنم. به آنها به خاطر بيرون کردن تروريست از کشورشان تبريک عرض مي‌کنم. به خاطر اينکه از تجزيه کشورشان هم جلوگيري کردند، تبريک عرض مي‌کنم. و اين همه ارزشها و فداکاريها و اينکه دشمن نتوانست با بسيج کردن يک مشت اراذل و اوباش و داعش با هزينه آل صعود عراق را تجزيه کند، همه مديون اين فداکاريها، ارتش، نيروهاي مردمي، مقام مرجعيت عراق و ملت عراق است. اين ارزش و اهميتي است که انسان در تاريخ عراق در آينده مي‌بيند.

رهبر عظيم انقلاب(دام ظله) که در تلويزيون هم شنيديد که با نخست وزير عراق صحبت مي‌کردند، به همين نکته اشاره کردند و مطالبي فرمودند که بنده به دو کلمه‌اش اشاره مي‌کنم. کلمه اول اينکه به آمريکا اعتماد نکنيد. اين بسيار مهم است. اعتماد به آمريکا به معناي محو همه ارزشها و محو کشور است. دوم اينکه به نيروهاي فداکار و جوانان اهميت دهيد. اين مسئله، مسئله بسيار با اهميتي است. کشور در اثر همين اهميتي که داده شد و قدرتهايي که در کشور از نظر معنوي و مادي است، اينها همه به خاطر رهبري بود که امام دام ظله داشت و با نفس گرم خود در جان جوانان ما دميد تا جوانان فداکار شدند.

 اين قصه را نقل مي‌کنند که در سالهاي آخر رياست جمهوري اوباما، جان کري رئيس امور خارجه به منطقه مي‌آيد. در يکي از کشورهاي عربي گردانندگان و سياستمداران کشورهاي عربي جمع شدند. ايشان مشغول سخنراني بوده. اينها عصباني شده و با جان کري پرخاش مي‌کنند. مي‌گويند ايران با اينکه دشمن ماست، شما چرا با ايران مخالفت نمي‌کنيد. اگر شما مي‌آمديد و اين تروريست را ريشه‌کن مي‌کرديد، اينطور نمي‌شد. جان کري پوشه‌اي در دست داشته و اين پوشه را محکم جلوي ميزش مي‌زند. مطالبي مي‌گويد: دو نکته دارد: نکته اول اينست که شما که مي‌گوييد ما چرا تروريست را بطورکلي از بين نمي‌بريم، در کشور شما چه کساني را داريد که در نيروي زميني وارد شود و جلو رود و راه را بگيرد؟ شما نيروي زميني داريد؟ آيا شما در تمام کشورهاي عربي يک ژنرال سليماني داريد که چنين سخني مي‌گوييد؟ نکته دوم اينست که شما مي‌گوييد تروريست؛ درحاليکه دنيا متوجه شده است که تروريست در کنار نيروهاي امنيتي شماست. شما با تروريستها همکاري مي‌کنيد. با هم مي‌جنگيد و کار مي‌کنيد، ولي ايران يک نيرو است و يک لحظه نشده است که مخالفتش با تروريست دست بردارد. با تروريست مي‌جنگد. اين ايران با آن شجاعان.

افسران ارتش، سرداران سپاه و نيروهاي دفاعي فداکار براي انقلاب ما ارزشند. خداوند نيروهاي سپاه و سرداراني همچون سردار سليماني و سرداران ديگر و جانبازان را در سايه امام عصر(عج) از گزند حوادث حفظ فرمايد. اين نکته، نکته مهمي است که امام راحل با نفس ملکوتي خود دميدند و رهبر معظم انقلابمان با همان سبک و شيوه اين راه را پيش بردند. اين يک پيروزي و موفقيت بزرگي بود که براي اين کشور پيش آمد و بعد هم به اين نکته اشاره کردندکه نيروهاي شجاع و فداکار بايستي تمجيد شوند. اينکه رئيس‌جمهور نادان و بي‌ادب نسبت به ملت ايران و سپاه پاسداران ما حرف مي‌زند، اينها همه از روي حسد، بغض و دشمني است. اين جنگ با ملت ايران نيست. اين جنگ با فکر ملت ايران است. اين جنگ با مغز انسانها است. اين جنگ با انديشه‌ها و فداکاريها است. اين عزّت مرقون همين شجاعتها است و لذا رهبر عزيز ما فرمودند در اقتدار کشور، در وسايلي که براي اقتدار کشور است وسايل جنگي و نظامي اصلاً قابل حرف زدن نيست. ما هرچه براي اقتدار و انسجام مملکت و اعتلاي کشور نياز باشد، فراهم مي‌کنيم. اين يک نکته‌اي است که همه پير و جوان، همه دست‌اندرکاران نظام جمهوري اسلامي بايد در نظر بگيريم. دشمن با فکرها مي‌جنگد. فکر همان است که رهبر معظم انقلاب دنبال کردند. اين فرهنگ و فکر را بايد حفظ کرد. اين فرهنگ است که به کشور عزّت و اقتدار مي‌دهد.

به نظر بنده مي‌رسد اين پياده‌روي اربعيني که چند سالي شروع شده و با اين جمعيت و ازدحام هرساله تکرار مي‌شود، مثل اينکه در آن نکته‌اي است و آن نکته به نظر من اينست که گويا به اين سو حرکت مي‌کند که کربلا محور و حسين(ع) معلم است و راه، راه شهادت است. اين را از کجا عرض مي‌کنم؟ از ندايي که امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف مي‌دهند: «يا اهل العالم انا الامام قائم، يا اهل العالم انا الامام المنتقم، يا اهل العالم إن جدي الحسين قتلوه عطشانا»؛ اي دنيا! اي ملتهاي روي زمين! همه بدانيد جد من حسين(ع) است. امام حسين(ع) از خانه خدا جلو افتاد. اين همه عظمت و بزرگي براي امام حسين(ع) است. بعضي از نويسندگان در ذيل نداي حضرت وليعصر(عج) چنين تفسير کرده‌اند که حضرت مهدي(عج) مي‌خواهد با ريشه ظلم بجنگد. اشاره به حسين(ع) و کربلا فقط اين نيست. مطلب اينست که حسين(ع) دنيايي شده است. کربلا جهاني شده است. حضرت خودش را معرفي مي‌کند: «إن جدي الحسين قتلوه عطشانا»؛ اينچنين به نظر مي‌رسد که زمان دارد با مقابله با ظلم و ستم پيش مي‌رود. شرايط اينطور پيداست که حضرت هم اين ندا را دارد. صلي الله عليک يا اباعبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائک.  

 

پي‌نوشتها:


[1]. حمد/ 5.

[2]. منهاج الکرامه في معرفه الامامه، علامه حلي؛  الکني و الالقاب، محدث قمي، ج 2، ص 168?

[3]. الإرشاد : ج2، ص231 ؛ ميزان الحکمه، ج1، ص 349.

[4]. منتهي الآمال، ج2، باب9، فصل2، ص123.

[5]. كفايه الأثر في النص على الأئمه الإثني عشر، خزاز قمي، ص 226 تا 229.

 


Rss Services Print  - (5 Body)  Visitor Count: 437
Add Comments
Name:
Email:  
User Comments:
کد امنیتی: تصویر امنیتیتغییر عکس