شاخه بندی اخبار


خطبه‌هاي نماز جمعه تهران به امامت آيت الله امامي کاشاني در تاريخ 7 مهر96

خطبه‌هاي نماز جمعه تهران به امامت آيت الله امامي کاشاني در تاريخ 7 مهر96

Date:1396/7/7

.


خطبه اول:

قال الله العظيم في کتابه الکريم: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ؛ ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»[1]

اعظم الله أجورنا و أجورکم بمصابنا بالحسين و اولاده و اهل بيته و اصحابه.

خودم و عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم. آيه کريمه‌اي که تلاوت شد، مفادش اينست که خدا انسانهاي استثنايي را بر روي زمين در طول تاريخ برگزيد و انتخاب کرد. خداوند انسانهايي را که خلاصه بشريت هستند، برگزيد چون عطر که خلاصه گلها است. انسانهايي که خداي متعال را نشان مي‌دهند. اين انسانها، انسانهاي استثنايي هستند که اسماء جلال و جمال در آنها جلوه کرده است. «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِين»؛ خداوند افرادي چون ابراهيم و آل ابراهيم را برگزيد که آل ابراهيم، اسحاق، انبياء بني‌اسرائيل و اسماعيل که پيامبر اکرم(ص) از برترين ذريه ابراهيم خليل الله است  و آل عمران که عمران پدر مريم کبري است که در سوره مبارکه تحريم هم به همين مطلب اشاره کرده است. اينها مصطفي هستند.

در ازل پرتو حُسنت ز تجلي دم زد[2]

عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد

خواست تا جلوه دهد صورت خود را محبوب

خيمه در آب و گِل مزرعه آدم زد

در صحنه کربلا وقتي اباعبدالله(ع) با لشکر دشمن صحبت کرد، فرمود اين عمامه پيامبر(ص) است و من فرزند زهرا هستم و پدرم علي(ع) است؛ فرمود پس چرا شما که اين صحبتها را قبول داريد، ريختن خون مرا حلال مي‌دانيد؟

جواب دادند: «بغضاً لأبيک». يک نفر از آخر لشکر به نام اشعث بن قيس کندي، صدايش را بلند کرد و گفت حسين! اينکه مي‌گويي جدم پيامبر است و مادرم فاطمه است، به چه دليل تو بر يزيد بن معاويه ترجيح داري؟ آن پدر تو بود؛ آن مادر تو بود و آن جد بود. به تو چه ربطي دارد که مي‌گويي من بر يزيد ترجيح دارم. از کجا معلوم است حکومت از يزيد نباشد و از تو باشد؟  امام حسين(ع) اين آيه شريفه را خواند: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ؛ ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»[3]؛ من ذريه ابراهيم هستم. تمام انبياء و اولياء از بدو خلقت از روزي که آدم آمد تا ختم خلقت که خاتم اولياء، حضرت مهدي(ع) که انسان کامل است؛ همه اينها مانند دانه‌هاي تسبيح هستند که همه را بهم وصل کرده است. اينها مانند يک سلسله هستند. يک پيوند و تيپ و طائفه هستند و من يکي از آنها هستم. لشکر  سکوت کرد.

وقتي محمدبن اشعث بن قيس چنين حرفي را زد، يکي از اصحاب به حضرت گفت اين فرد را مي‌شناسيد؟ امام فرمودند چه کسي است؟ گفت اين اشعث بن قيس کندي است. کسي است که مسلم بن عقيل را شهيد کرد. امام حسين(ع) وقتي اين جمله را شنيد فرمود: «خدايا اين فرد را با ذلّت همين امروز بميران». بعد از دعاي حضرت اين فرد فوري احتياج به قضاي حاجت کرد. رفت در کناري و در خاکها نشست تا نشست يک مار او را زد. يکدفعه صدايش بلند شد و ديدند اين فرد دارد به خودش مي‌پيچد. اشعث همينطور داد مي‌زد تا به جهنم واصل شد. اين فرد خواست عزّت امام حسين(ع) را زير سؤال ببرد. خداي متعال هم به نفرين امام حسين(ع) پاسخش را داد.

مورد سوم امام عصر ارواحنا له الفداء است. محمدبن يعقوب کليني از رواتي مثل علي بن ابراهيم و  او از حسن بن محبوب نقل مي‌کند. از امام پنجم(ع) نقل مي‌کنند که وقتي حضرت بر ديوار کعبه تکيه مي‌کنند مي‌فرمايند من از همه برترم.[4]، بعد به اين آيه تمسک مي‌فرمايند: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِين»

بعد در ادامه مي‌فرمايند: «فانا بقيه من آدم و ذخيره من نوح و مصطفي من ابراهيم و صفوه من محمد، صلي الله عليهم اجمعين»

بنابراين اين رتبه‌اي است که حسين(ع) به آن افتخار مي‌کند و لشکر عمر بن سعد را با همين جمله و همين امتياز آيه شريفه محکوم مي‌کند و ديگر لشکر نمي‌تواند جواب دهد. اين آيه‌اي است که امام زمان وقتي در برابر بشريت روي زمين بايستد، تلاوت خواهند کرد.

سومين کسي که اين آيه شريفه درباره‌اش قرائت شده، علي اکبر است. آمده وقتي اصحاب امام حسين(ع) عازم ميدان شدند، امام حسين(ع) ديد علي اکبر آمد تا اذن جهاد بگيرد.

حميد بن مسلم که نويسنده تاريخ است، مي‌گويد: صداي امام حسين(ع) در گوش من است که روز عاشورا وقتي علي اکبر به ميدان مي‌رفت گفت «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ؛ ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»[5]؛ يعني علي اکبر مظهر اسماء الحسني و مظهر همه زيباييها و مظهر حکمت و رفعت و مظهر جمال و جلال است.

اين امتياز و اين عظمت نشان مي‌دهد که چه کساني در اين مکتب پرورش يافته‌اند. درست است سرسلسله آنها امام حسين(ع) بود، ولي علي اکبر خلاصه عالم است. اينکه خلاصه عالم است؛ يعني خدا او را انتخاب کرده است و در سير زمان اين خلاصه خلاصه‌تر مي‌شود. صف در برابر کدر است. دلهاي کدر. دلهايي که به گناه، دروغ، شهوت و فساد متوجه هستند و نقطه مقابل اين صف هستند. خداي متعال وقتي انسانها را براي بشر بيان مي‌فرمايد، براي اينست که همه توجه کنند. جوانها بدانند که علي اکبر رهبر آنهاست. کسي که خدا و صفات الهي در اوست. خواست به ميدان برود، مخدرات وحي، زنها و بچه‌ها دورش را احاطه کردند. دستش را گرفتند و روي پاهايش افتادند و گفتند ارحم غربتنا لا طاقه لنا علي فراقک[6]؛ ما نمي‌توانيم به فراق تو مبتلا باشيم. امام حسين(ع) هم آن گوشه خيمه ايستاده بود. از يک طرف نگاه به علي اکبر مي‌کرد و از طرف ديگر نگاه به بچه‌ها و زنها مي‌کرد. اين تجلي است. اصطفي اينجاست. علي اکبر ديد بچه‌ها دست برنمي‌دارند. دستش را به طرف امام حسين(ع) کرد و فرمود عمه‌ها! خواهرها! بچه‌ها! حجت خدا تنهاست. دشمن او را احاطه کرده است. عجيب است. علي اکبر نگفت پدرم تنهاست. فرمود حجت وقت، حجت زمان و امام زمان من تنهاست. من بايد از امام زمانم دفاع کنم. اين برخورد علي اکبر در تمام صحنه‌ها است.

در زيارتي که از امام صادق(ع)نقل مي‌کنند که امام ششم وقتي به کربلا آمد وخواستند زيارت کنند، در ابتدا فرمودند که اي آب فرات باز هم جاري هستي؟ جدم شهيد شد، علي اصغر، علي اکبر شهيد شدند. امام صادق(ع) خيلي گريه کردند. بعد هم در زيارتش با علي اکبر صحبت مي‌کند و در زيارتش مي‌فرمايد: «بِأَبي أَنتَ وَ أُمّي مِن مَذبُوح وَ مَقتُولٍ مِن غَيرِ جُرمٍ بِأَبي وَ أُمّي دَمُكَ المُرتَقي بِهِ إلي حَبيبِ الله»[7]؛ اي علي! خون تو به طرف آسمانها رفت. اي شهيدي که آمدي جلوي پدر ايستادي و آنطور کلمات را بر زبان گفتي و فداکاري کردي. پدر و مادرم به فداي تو که وقتي آمدي اذن جهاد بگيري، جدّم بر تو بسيار گريه کرد. همينطور جگر جدم مي‌سوخت که به ميدان مي‌روي. بعد از آن ندايي که حضرت کرد««إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِين»؛ يک سخني هم با خدا گفت و يک خطابش هم به لشکر بود و فرمود خدايا ببين که من جواني را به ميدان مي‌فرستم، که وقتي دلم تنگ پيامبر مي‌شد و مي‌خواستم پيامبر را ببينم، به علي نگاه مي‌کردم. «اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ وَ كُنَّا إِذَا اشْتَقْنَا إِلَى نَبِيِّكَ نَظَرْنَا إِلَيْهِ»[8]؛ دلم که براي پيامبر تنگ مي‌شد، علي اکبر را مي‌ديدم. اين خطاب را هم به خدا داشت. علي اکبر عازم ميدان شد. جنگيد و برگشت. آمد به پدر گفت: «ثِقْلُ الْحَدِيدِ قَدْ أَجْهَدَنِي فَهَلْ إِلَى شَرْبَةٍ مِنَ الْمَاءِ سَبِيلٌ»؛ جهاد براي من سنگين شده،  راهي هست من يک ذره آب بنوشم.

به نظر مي‌رسد علي اکبر چون در دايره ولايت بود، مي‌ديد با قدرت ولايت مي‌شود آب تهيه کرد. ولي بايد پدر بگويد. او رهبر عاشورا است. امام حسين(ع) فرمود نه راهي نيست. امام فرمود من زبانم را در دهانت بگذارم. زبان در دهان علي‌اکبر گذاشت. علي‌اکبر ديد عجب چه زبان خشکي! امام حسين(ع) انگشترش را درآورد و فرمود اين را بگير و دوباره به ميدان برو. علي اکبر فهميد برنامه با تشنگي اهل بيت(ع) است و رضاي خدا در اينست. همين راه را بايد برود. شيخ مفيد در ارشاد مي‌نويسد وقتي علي اکبر روي زمين افتاد عمه‌اش زينب هم از خيمه بيرون دويد و آمد و خودش را روي بدن علي اکبر انداخت. امام حسين(ع) ديد زينب تمام بدن علي اکبر را گرفته. سر زينب را گرفت و فرمود خواهرم بلند شو. لشکر هلهله مي‌کنند و کف مي‌زنند. زينب را برگرداند. خودش نشست و سر علي را به دامن گرفت. مثل اينکه علي اکبر مي‌خواهد چيزي به امام حسين(ع) بگويد. خون را از لبان علي اکبر پاک کرد، بلکه هر مطلبي مي‌خواهد بگويد، بگويد. علي اکبر گفت بابا اين جد من رسول خداست که جام آب برايم آورد، من نوشيدم و سيراب شدم.

 

خطبه دوم

خودم و عزيزان را به تقوا و ورع توصيه مي‌کنم. امروز روزي است که به علي اکبر تعلق دارد. مخصوصاً جوانان ما وقتي رهبري مثل علي اکبر دارند، انساني که آسمانيها به آن افتخار مي‌کنند، حيف است همراه علي اکبر نباشيم. الگو را علي اکبر بگيريم. فداکاري، ايثار، معنويت. پسران و دختران جامعه! الگو را علي‌اکبر قرار دهيد. از معنويت حضرت علي اکبر در زندگيتان وارد کنيد تا زندگيتان پاک و پاکيزه به تقوا و ورع و دوري از گناه باشد.

يکي از مورخين به نام عباس محمود ابقاط موسوعه‌اي دارد. ايشان از نويسندگان مشهور مصري است. مردي مطلع از تاريخ و اهل سنت است. راجع به عاشورا خيلي سخنان گفته است. بنده از يک اهل سنت اين مطالب را نقل مي‌کنم که ببينيد که درباره حادثه عاشورا چگونه صحبت کرده است. بحث دوم من پيرامون مسئله شهادت است. ابقاط مي‌نويسد وحدتها، اتحادها، همه روي زمين براساس مصالحي است که مي‌بينند. مصالح اقتصادي، مصالح سياسي و مصالح مختلف در زندگي، ولي در دل اين وحدت نيست. وحدت در دل وقتي است که دلها به يکجا متوجه شوند و آن خداست و از راه فطرت متوجه آن بايد شد و اين ممکن نيست مگر با شهادت. يعني انسانهايي بايد باشند که در راه خدا ايثار کنند و شهيد شوند و الگو شوند. يعني توجه به خدا. البته شهدا تنها کافي نيستند، اينها صف اولند. ولي صفوف بعدي لازم است که بايد اين صفوف معتقد به شهادت باشند. براي شهادت ارزش قائل باشند و بدانند شهادت بسيار مکتب مهمي است. بعد تعبير مي‌کند خلاصه انسانيت مسکين و فقير است و دست گدايي را به سوي شهادت دراز کرده است. و لذا مي‌گويد: «لا انسانيه الا بالاستشهاد»؛ انسانيت وجود ندارد مگر به شهادت. چون دو صف هستند در عالم: صف باطل و صف حق. صف هوا و هوس و به قول ايشان صف ارزشها يعني صف امانت، صداقت، فداکاري و عدالت. يک صف ديگر صف کذب، دروغ و دغل است. اين دو صف در برابر هم و مخالف هم هستند. اگر انسانيت باشد، يعني صفا و صميمت، عدالت و حقوق يکديگر را رعايت کردن. و اينها نمي‌شود مگر به شهادت. اساس آن شهادت است. بنابراين اساس همه ارزشها، شهادت است. اگر هر ارزش انساني را دنبال کنيم، به ابوالشهدا مي‌رسد و آن حضرت امام حسين(ع) است. همين کشور ايران را ملاحظه کنيد! دفاع مقدس اين همه ارزش ايجاد کرد و کشور را حفظ کرد، دشمن را مأيوس کرد. چه کساني کردند؟ مکتب شهادت. به شهادت امثال حججيها افتخار کردند. پدران، مادران، همسران و فرزندان شهيدان به شهدا باليدند و افتخار کردند. اين مکتب است که انسانيت را رشد مي‌دهد. تمام شهدا در دفاع مقدس، از سپاه، ارتش و بسيج و ديگران اگر دنبال اين خونها را بگيريم و خط اين خونها را دنبال کنيم، به گودال قتلگاه مي‌رسيم. بنابراين افتخار به انسانيت و شهادت است. براي اينکه ايثار و شهادت است که براي عدالت و امنيت فداکاري مي‌کند. اين مردکي که در آمريکا اين همه ياوه گفت و در برابر دنيا نسبت به ايران ايستاد و چنين حرفهاي زشتي را زد، اين حرفهاي زشت چنين حقيقتي است که اين فرد در برابر صف افتخار و شهادت و شجاعتهاي ما ايستاده است. اين ازخودگذشتگي‌ها و شجاعتهاي ملت ما عصبانيشان مي‌کند. والا مثل اسرائيل که با اوست و هزينه اينها را آل صعود تأمين مي‌کند، اين اراذل و اوباش در سطح زمين از اين صحنه‌ها عصباني هستند. مي‌گويند چرا انسانها فداکاري مي‌کنند؟ ما بياييم و خاورميانه را بگيريم و خاورميانه جديد تشکيل دهيم. از نيل تا فرات را بگيريم. اين شعارشان است که دنيا را ببلعيم. وقتي چنين ايستادگي مي‌بينند، عصباني مي‌شوند. اين عصبانيتها و اين حرفها نشاندهنده پست بودن آنها است. و اين شهادت اين عظمت را بوجود آورده است. اگر مي‌بينيد که رهبر معظم انقلاب درباره برجام فرمودند اگر شما چنين کنيد، ما برجام را آتش مي‌زنيم، اين ريشه در همين شهادتها و فداکاريها دارد.

در اينجا بايد يک جمله هم درباره رفراندوم عراق عرض کنم. به برادران و خواهران کُرد بگويم که کسانيکه چنين برنامه‌اي را مطرح کرده‌اند، تماماً وصل به اسرائيل و آمريکا هستند. شما اگر امضاء کنيد و به گردانندگان اين رفراندوم رأي بدهيد و وصل شويد، بايد به فرداي تاريخ و فرزندانتان پاسخ دهيد. آنها مي‌گويند پدران و مادران ما کشور عراق را تجزيه کردند و چه جنگهايي تحميل کردند. شما به خود بياييد. برادران و خواهران کُرد! فريب يک مشت اراذل و اوباش را نخوريد. سخنان آدمهايي که با اسرائيل و آمريکا هستند را باور نکنيد. بايستيد، ايثار کنيد و فداکاري کنيد. با اين افرادي که اين برنامه را مي‌خواهند پياده کنند، بجنگيد و شهيد شويد و افتخار کنيد. اين افتخارات همه به مکتب شهادت برمي‌گردد.

در اينجا جمله‌اي را براي دانشگاهيان و آموزش و پرورش‌ها عرض کنم. ببينيد اين عزتي که در کشور است، به حول و قوه خداست و به دست عنايت حضرت وليعصر(عج) بدون شک و ترديد است. دست مبارک ايشان بر سر اين کشور است. پروردگارا! رهبر عزيز انقلاب و اين مردمي که اينطور دنبال رهبر معظم انقلاب هستند، در سايه امام زمان معززتر و مکرم‌تر بدار. اين وضعي که الآن در کشور است، فداکاري و ايثار مي‌خواهد. به معلمان، استادان، دختران و پسران کشور، به نورچشمانمان عرض مي‌کنم شما در جمهوري اسلامي هستيد، چنين رهبراني داريد،  علي اکبر و امام حسين رهبر شما هستند. جوانان زيادي در اين راه شهيد مي‌شوند، شما خوب درس بخوانيد، دنبال فسق و فجور نرويد، مکتب علم و دين و اخلاق و فضايل را تقويت کنيد. کشور روي شانه شما ايستاده است. اميدوارم خداوند به همه شما توفيقي بدهد که هرکدام در خدمتگزاري کشور و فرهنگ اسلام مفيد باشيد.

در آخر عرضم هم يادي کنيم از آن فقيه مجاهد و فرزانه مرحوم آيت الله راستي کاشاني که شخصيت خالص و کاملي بود که وقتي امام به عراق تبعيد شدند، اولين کسي که با چند نفر خدمت ايشان آمد، همين مرحوم آيت الله راستي کاشاني بود و ايشان دور حضرت امام اعلي الله مقامه را گرفتند. خدايا شهداي ما، گذشتگان ما و ايشان را بر سر سفره امام حسين(ع) ضيافت بفرما.        

پي نوشتها:


[1]. آل عمران/ 33 و 34.

[2]. ديوان حافظ/ غزل شماره 152.

[3]. آل عمران/ 33 و 34.

[4]. قال الامام الباقر عليه السلام و القائم يومئذ بمکه قد اسند ظهره الي البيت الحرام مستجيراً به فينادي ايها الناس انا نستنفرالله، فمن اجابنا من الناس فانا اهل بيت نبيکم محمد و نحن اولي الناس بالله و بمحمد، صلي الله عليه و آله و سلم، فمن حاجني في آدم فانا اولي الناس بآدم و من حاجني في نوح فانا اولي الناس بنوح و من حاجني في
ابراهيم فانا اولي الناس بابراهيم و من حاجني في محمد، صلي الله عليه و آله و سلم، فانا اولي الناس بمحمد و من حاجني في النبيين فانا اولي الناس بالنبيين، أليس الله يقول في محکم کتابه «ان الله اصطفي آدم و نوحاً و آل ابراهيم و آل عمران علي العالمين ذريه بعضها من بعض والله سميع عليم» فانا بقيه من آدم و ذخيره من نوح و مصطفي من ابراهيم و صفوه من محمد، صلي الله عليهم اجمعين.(الغيبه النعماني، ب 14، ح67)

[5]. آل عمران/ 33 و 34.

[6]. ابصار العين، ص 51؛ اللهوف، ص 49.

[7]. کامل الزياره، ص329.

[8]. لهوف سيد بن طاووس، ص113.

 


Rss Services Print  - (2 Body)  Visitor Count: 606
Add Comments
Name:
Email:  
User Comments:
کد امنیتی: تصویر امنیتیتغییر عکس