شاخه بندی اخبار


خطبه‌هاي نماز جمعه تهران به امامت آيت الله امامي کاشاني در تاريخ 96/05/13

خطبه‌هاي نماز جمعه تهران به امامت آيت الله امامي کاشاني در تاريخ 96/05/13

Date:1396/6/26

.


خطبه نماز جمعه تهران به امامت آيت الله امامي کاشاني در تاريخ 96/05/13

 

خطبه اول:

قال الله العظيم في کتابه الکريم: «وَ مَن يَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»[1]

سالروز ميلاد پربرکت دهمين معصوم اسلام و هشتمين حجت خدا علي بن موسي الرضا(ع) را به همه عزيزان تبريک و تحنيت عرض مي‌کنم. بحثم پيرامون توکل بود. در خطبه‌هاي قبل در مورد توکل توضيحاتي دادم. امروز به حول و قوه خداوند متعال رابطه توکل را با رضا و مقام رضا عرض مي‌کنم. توکل بر مقام رضا هم تقدم و هم تأخر دارد. تقدم داشتن به اين معنا است که وقتي انسان کارهايش به خدا سپرده شد، خداوند کارهاي او را درست مي‌کند، شرايط را برايش فراهم مي‌کند و لذا توکل موجب رضا و اوج گرفتن انسان متوکل به سوي خداوند و رشد در مقام رضا و معنويت است. ولي از طرف ديگر وقتي توکل بوجود آمد و رضا پيدا شد، بعد از رضا باز توکل بالاتر رفته و مراحل عالي‌تر را طي مي‌کند. رابطه بين توکل و رضا در حديث شريفي که در کتاب کافي آمده و داراي اعتبار سند است، بيان مي‌کنم. بعضي ممکن است که بگويند حديث مرسل است، ولي اشتباه است؛ زيرا در ابتداي آن «عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد خالد» آمده است. بعضي ممکن است فکر کنند «عدة» معلوم نيست. بعد هم «عن غير واحد» آمده تا بررسي احوال او شود. بنابراين مرسل است. ولي اشتباه است. «عدة من اصحابنا» شيوخ کليني هستند و همچنين «من غير واحد» باز شيوخ کليني هستند. منظور عده‌اي از شيوخ و بزرگان هستند. بنابراين حديث معتبر است.

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَّالِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُوَيْدٍ... قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ  ـ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ـ؛ از امام هفتم(ع) درباره آيه شريفه ـ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ـ مي‌پرسند. امام مي‌فرمايند التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ دَرَجَاتٌ مِنْهَا؛ توکل بر خدا درجات متنوع دارد. أَنْ تَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ فِي أُمُورِكَ كُلِّهَا؛  بالاتر از همه اينست که تمام کارها را به خدا بسپاري. بعد مي‌فرمايد: فَقَالَ فَمَا فَعَلَ بِكَ كُنْتَ عَنْهُ رَاضِياً تَعْلَمُ أَنَّهُ لَا يَأْلُوكَ خَيْراً وَ فَضْلًا؛ اگر تمام امور را به خدا سپردي، آنچه خدا درباره تو عمل مي‌کند تو راضي هستي. چرا؟ چون مي‌داني خداوند متعال تو را رها نکرده. خير و فضل برايت خواسته است، وَ تَعْلَمُ أَنَّ الْحُكْمَ فِي ذَلِكَ لَهُ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ بِتَفْوِيضِ ذَلِكَ إِلَيْهِ وَ ثِقْ بِهِ فِيهَا وَ فِي غَيْرِهَا»[2]؛ مي‌داني حکم و فرمان و قدرت از خداست و او خيرها را برايت آماده کرده است. پس بنابراين مي‌فرمايد اين توکل زمينه مقام رضا مي‌شود. بعد مي‌فرمايد: فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّه؛ بنابراين امور را به خدا واگذار. با همين توکل پيش برو.

پس نشان مي‌دهد توکل وقتي بالاتر مي‌رود، رضا را بيشتر مي‌کند. اين مطلب را عطار نيشابوري که يکي از علماي اهل سنت است و در قرن 6 يا 7 قمري زيست مي‌کرده و به ائمه عشق فراوان داشته و يک غزلي درباره 12 امام دارد و خدا را سوگند مي‌دهد به يک يک ائمه و مي‌گويد به علم و فهم من نور بده. چون عطار نيشابوري مؤلف بوده و کتابهاي زيادي داشته است و از اينکه علم داشته و نور نداشته، به خيال خودش، از خدا چنين مطالبه مي‌کند. نام ائمه را مي‌آورد تا به نام امام زمان ارواحنا له الفداء مي‌رسد. درباره امام موسي بن جعفر و امام رضا(ع) اينطور مي‌گويد: به حق کاظم(ع) آن بحر تحمل، به حق آن رضا معدن توکل، تو را سوگند مي‌دهم به موسي بن جعفر که درياي تحمل بود و سوگند مي‌دهم تو را به امام رضا(ع) که معدن توکل بود. درباره اين مورد يک نکته‌اي گويا در ذهن عطار نيشابوري بوده است و آن اينست که رنجهاي موسي بن جعفر(ع) آشکار بود مثل دريا همه مي‌ديدند، حضرت زندان بود؛ لذا مي‌گويد درياي تحمل(تحمل شکنجه‌ها و زندانيها) ولي به امام رضا(ع) که مي‌رسد مي‌گويد معدن توکل. معدن مثل دريا پيدا نيست. معدن ژرف و عميق است و اين نکته‌اي که امام رضا(ع) را معدن توکل بيان کرده است. نکته خوبي است و عرض مي‌کنم در روايات از جمله موسي بن جعفر که رابطه توکل و رابطه امام رضا را بيان کرده است.  

بنده امروز چند جمله‌اي درباره حضرت رضا(ع) عرض مي‌کنم که امام رضا آميخته با توکل بودند. حديثي را بيان مي‌کنم که هم در کتب ديگر مثل عيون اخبار الرضا و بحار  هست و هم در کافي.

عن البزنطي _ وهو من کبار أصحاب الامام الرضا و الامام الجواد عليهما السلام قال: قلت لابي جعفر محمد بن علي بن موسى عليهم السلام: إن قوما من مخالفيکم يزعمون أن أباک إنما سماه المأمون الرضا لما رضيه لولاية عهده ؟ فقال عليه السلام: کذبوا والله وفجروا بل الله تبارک وتعالى سماه بالرضا عليه السلام لانه کان رضي لله عزوجل في سمائه ورضي لرسوله والائمة بعده صلوات الله عليهم في أرضه، قال: فقلت له: ألم يکن کل واحد من آبائک الماضين عليهم السلام رضي لله عزوجل ولرسوله والائمة بعده عليهم السلام ؟ فقال بلى، فقلت: فلم سمي أبوک عليه السلام من بينهم الرضا ؟ قال: لانه رضي به المخالفون من أعدائه کما رضي به الموافقون من أوليائه، ولم يکن ذلک لاحد من آبائه عليهم السلام فلذلک سمي من بينهم الرضا عليه السلام.[3]

بزنطي مي‌گويد: من از حضرت جواد(ع) پرسيدم: که عده‌اي مي‌گويند که چون مأمون به پدرت رضا نام نهاد، به او رضا مي‌گويند. حضرت در پاسخ مي‌فرمايند اين دروغ است که مأمون پدرم را رضا نام نهاد. گفتم پس چيست؟ حضرت جواد(ع) فرمود معناي رضايي که لقب پدر بزرگوار من بود اينست که خدا در آسمان از او راضي بود. خداوند او را رضا نام نهاد چون در آسمانها خدا از او راضي است و در زمين هم پيامبر و ائمه بعد از او، از حضرت راضي هستند. بعد فرمودم اي پسر رسول خدا! مگر همه امامان چنين نيستند که آسمانها و زمين از آنها راضي هستند. امام جواد مي‌فرمايند بله همه اينها رضا بودند ولي هم اعدا و دشمنان به او رضايت دادند و هم دوستان.  بنده بحثم همينجاست. اينکه دشمنان به او رضايت دادند چه کمالي است براي امام رضا؟ اين چه عظمتي است براي امام رضا(ع) است که دوستان راضي باشند دشمنان هم راضي باشند.

نکته اينجاست که امام هشتم را مأمون به اجبار آورد. اين نکته در تمام کتب شيعه اماميه و بسياري از کتب اهل سنت مثل تاريخ بغداد و حيات الاعيان پيداست. اينکه امام رضا(ع) مايل نبود و مأمون او را احضار کرد، مطلبي است که همه به آن اشاره دارند. دو نکته از تمام بحثها استفاده مي‌شود:

1ـ مأمون خواست نهضت سادات زيديه و بني هاشم را برهم بريزد و بگويد بزرگ شما آمد و ولايت مرا پذيرفت.

2ـ امام رضا(ع) با شخصيت بي‌نظيري در دنياي اسلام معرفي و تلقي شده بود. مأمون خواست اين شخصيت را متزلزل کند و لذا علما را دعوت مي‌کرد و مجالس بحث مي‌گذاشت. با علماي يهود، زرتشت، متکلمين مخالف و موافق و متکلم خود مرو که مروزي بود و ديگران آمدند و بحثها کردند. يکي از شيعيان آمد و عرض کرد شما در اين مجلس نرويد. اينها بحث را طوري مطرح مي‌کنند که براي شما خوب نيست. امام هشتم فرمود از خدا و پيامبر(ص)، از تورات براي يهود، از انجيل براي مسيحيان را مي‌خوانم و بعد افرادي که به کتاب تورات و انجيل آگاهند را صدا مي‌زنم تا بياييند شهادت بدهند، مأمون از کار خود پشيمان خواهد شد.

 نکته اصلي که خواستم عرض کنم اينست که امام رضا(ع) با اين سياست اولاً سلطنت را نپذيرفت، دوماً ولايت عهدي را هم که پذيرفت، بدون هيچ نصب و عزلي اين کار را قبول کرد. امام رضا(ع) با همين ابزار توانست فرهنگ شيعه را تبيين کند، توانست علماي بزرگ دنيا در مکتبهاي مختلف را تسليم اسلام کند. لذا فرهنگ اسلام و فرهنگ تشيع آنطورکه امام هشتم ثابت کرد يعني مخالف را به زانو درآورد و مخالف پذيرفت و در مجمع عمومي رسوا شد براي هيچکدام از ائمه پيش نيامده است. امام رضا(ع) با چنين سياستي  و با چنين روشي توانست فرهنگ اسلام را با قدرت بيشتر و چهره زيباتر با توکل به خدا به دنياي دين و اديان به ملل مختلف ارائه کند. پس اينکه مخالفان راضي بودند، چون مجلس تشکيل داد و بساطي برپا کرد که امام رضا چنين زمينه‌اي برايش پيدا شد اين براي بقيه ائمه اتفاق نيفتاد. امام صادق رئيس مذهب تشيع بود ولي مخالفان را به زانو درآورد اهل کتاب فهميدند غلط مي‌گوئيند. اين براي شخص حضرت رضا(ع) بود.

رضا مراتب دارد. يک رضا رضا عن الله است. يک رضا رضا بالله است. رضا عن الله يعني انسان کارها را به خدا واگذار کند و بگويد خدايا هرچه تو مي‌خواهي، من راضي هستم. رضي الله عنهم و رضوا عنه.

رضاي بالله يعني من خودم غضب و سخط ندارم، من خودم محبوب ندارم، آنچه محبوب تو است. من خودم مکروه ندارم. آنچه تو ميفرمايي. در حقيقت رضاي خدا در قلب امام رضا نشسته است و رضاي خدا رضاي امام رضا است. آنچه که خدا نمي‌خواهد در دل مبارک او نشسته و بنابراين قلب چنين قلبي است. و لذا اين نقطه بلند، رضا است و عظمت مقام رضا اينجا خوب پيدا مي‌شود. عرضم را در اينجا خاتمه مي‌دهم. از خدا مي‌خواهيم خداي متعال، افکار ما را به افکار امام رضا(ع)  متصل کند. ديگران را متوجه کنيم. نماز بخوانيم. ديگران را هم توصيه به نماز کنيم. خودم و همه عزيزان را به تقوا و ورع توصيه مي‌کنم.   

 

خطبه دوم:

خودم و عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم. در خطبه دوم اولاً براي حجاج عزيزي که عازم بيت الله الحرام هستند، آرزو مي‌کنيم حجي جامع، داراي عزّت، امنيت و رفاه داشته باشند.

مطلب دوم تنفيذ حکم رياست جمهوري بود. در اين تنفيذ رهبر عزيزمان مطالب بسيار مفيد و پرارزشي را فرمودند که بنده در اين فرصت کوتاه به يکي از آنها اشاره مي‌کنم و آن نکته اينست که دليل اينکه آزمايش موشکي دشمنان را به سروصدا درآورد اينست که آنها کشوري پويا و فعال نمي‌خواهند.  امام راحل اعلي الله مقامه اين درياي متلاطم را به حرکت درآورد. در آن زمان ايران کشوري از نظر تکنولوژي، سياسي و فرهنگي مرده بود و الآن هم دشمن دنبال همين کشور است. اين نکته‌اي که آقا فرمودند که آنها براي آزمايش علمي موشک به سر و صدا افتادند، براي اينست که در زمان شاه اينها ايراني داشتند که مي‌گفتند امن است. در حاليکه ايران گورستاني بود. نمي‌خواستند جوانان رشد کنند. اينها مي‌خواهند ايران اسلامي را زير پاي خود بگذارند و فرهنگ و ثروت را از آنها بگيرند. اين تحول مهم است. نکته مهمي که مي‌خواستم بيان کنم اين بود که مقام در اين کشور مهم است. رياست جمهوري افتخار است. اين کشور، کشوري است که مردمي دارد فداکار، بيدار، ايثارگر، شجاع. آن وقت با آن بصيرتي که دارند و با آن حماسه پاي صندوقهاي رأي جمع مي‌شوند در اين کشور کار کردن ثواب است و خيلي هم ارزش دارد. رهبر معظم انقلاب فرمودند به خدا توکل کنيد، مشکلات را حل کنيد. گرفتاريهاي مردم را حل کنيد. کشور ايران، کشوري است که اگر انسان مقامي داشته باشد، بايد شاکر اين مقام باشد. توکل به خدا مهم است. ادبياتشان با اين نور باشد. کلماتشان با اين نور باشد. فرهنگ، فرهنگ ناب اسلام است. تسليم دشمن نشوند. اين از مسائل مهم است. من موعظه‌اي از حافظ عرض مي‌کنم.

باغبان گر پنج روزي صحبت گل بايدش

بر جفاي خار هجران صبر بلبل بايدش

همانطوريکه بلبل صبر مي‌کند و خار را تحمل مي‌کند و روي گل مي‌نشيند، بايد چنين بود. اگر نور در عالم باشد، مشکلات را هضم مي‌کند، ناملايمات را جلو مي‌برد، برخوردهاي دشمن را پاسخ مي‌دهد. تا انسان مي را ننوشد به جايي نمي‌رسد.

تکيه بر تقوي و دانش در طريقت کافريست

راهرو گر صد هنر دارد توکل بايدش

 روزه و نماز بايد باشد، ولي شرط کافي نيست

نماز و روزه شرط لازم است خدمات شرط لازم است

آن نور و معرفت شرط کافي است. انسان بايد بفهمد که اين نظام چه نظامي است. اگر بخواهم درباره اين نظام مطلبي را عرض کنم، يک کلمه در اين مورد سؤال مي‌کنم و خودم هم جواب مي‌دهم. چرا در اين نظام، رياست جمهور شدن، نماينده مجلس شدن و داشتن پست فخر است؟ چرا دستگاه‌ها را وقتي کمک مي‌کنيم، داراي ارزش است. پاسخش يک کلمه است. اين روايت در کتاب مروزي آمده است. از محدثين اهل سنت ديگر هم در اين باره نوشته‌اند. شما وقتي بحث مي‌شود از اينکه در آخرالزمان قومي و جيشي مي‌آيند که کاملاً با داعش و جيش النصره اين زمان تطبيق مي‌شود، مي‌فرمايد که بعد از آنکه اين جيش آمده و در سوريه وارد شده، در شام دست به کشتار  انسانها مي‌زنند. در اينجا مي‌آيد: «إذا خرجت الرايات الشّود فاستوصوا بالفرس خيرا، فإنّ دولتنا معهم»[4] «دولتنا بالفرس» دولت ما در فارسي‌زبانان است؛ با آنها باشيد. اين عبارت را جامع الاحاديث سيوطي دارد. در بعضي عبارات است: «مهدي معهم». البته بنده 100% اين مطلب را عرض نمي‌کنم. ولي بنظر مي‌رسد انشاءالله اين اوضاع زمينه ظهور امام زمان(عج) است. با اين نکته‌اي که عرض کردم بعد توصيه مي‌کند که اين قوم را گرامي بداريد. آغاز اينجاست. اينجا، کشور امام زمان(عج) است. بنابراين خدمت به اين کشور براي تمام مسئولان عبادت است و لذا تمام کلمات و حرکات ما بايد با اين نور باشد.

ساقيا در گردش ساغر تعلل تا به چند

 دور چون با عاشقان افتد تسلسل بايدش[5]

وقتي انسان عاشق بود و به مقام عشق رسيد، ديگر پياله مي کافي نيست. دور و تسلسل حافظ دور و تسلسل منطق نيست، يعني بايد دنبال پياله رفت

شهداي مدافع حرم و دفاع مقدس پياله‌ها خوردند. ما هم بايد به ساقي بگوييم. پياله را به ما هم بده. ما پياله مي بنوشيم. با اين پياله و باده حال عشق پيدا کنيم و از اينکه مي‌توانيم به مردم خدمت ککنيم،  سُرور داشته باشيم.        

  

پي نوشتها:


[1]. طلاق/ 3.

[2]. اصول كافى، ج2، ص65.

[3]. عيون اخبارالرضا (ع) ج 1، ص 13؛ علل الشرائع، ج 1، ص 237.

[4]. الجامع الکبير، السيوطي، ج1، ص43.

[5]. ديوان حافظ، غزل 276.

 

 


Rss Services Print  - (4 Body)  Visitor Count: 719
Add Comments
Name:
Email:  
User Comments:
کد امنیتی: تصویر امنیتیتغییر عکس