شاخه بندی اخبار


خطبه هاي نماز جمعه 20 اسفند 1395

خطبه هاي نماز جمعه 20 اسفند 1395

Date:1395/12/20

.


مشروح خطبه‌هاي نماز جمعه 20 اسفند 1395

خطبه اول:

قال الله العظيم في کتابه الکريم: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ وَما تُنْفِقُوا مِنْ شَىْ‏ءٍ فَإِنَّ اللّه‏َ بِهِ عَلِيمٌ»[1]

بحثم در خطبه‌هاي قبل پيرامون توکل بود. علماي اخلاق از جمله فيض(اعلي الله مقامه) در محجه البيضاء و مرحوم نراقي در جامع السعادات ريشه و اساس تمام ارزشها را از توکل، رضا، تسليم، اخلاص، انس به خدا و صدق از محبت خدا مي‌دانند.

حب به حق موجب مي‌شود انسان به نشآت مختلف انساني و فضائل اسلامي برسد. حب به حق اينست که انسان از ديگران چشم‌پوشي کند و به چشم پوشي از رفتارها، کردارها، نگاه‌ها و اعمال غيرخدايي  برسد و براي خدا اعمال غيرخدايي را ترک کند تا به يک نقطه بلندي از حب به حق برسد تا گفته شود که خدا را دوست دارد و از ما سوي الله بطور کلي منقطع شده است. اگر چنين باشد، چنين انساني انسان کامل است. انسان کامل کسي است که تمام نماي خداست. خداي متعال صفاتي از جمال و جلال دارد که اين صفات، مفاهيم ذهني نيست، بلکه حقايق عيني است و تحققش در اين عالم زمان و مکان خلقت است. تحقق اسماء الحسني است. ولي اين تحقق، در هر موجوي به اندازه خودش است. مثلاً سنگ بخشي از نور حق را گرفته است. درخت بيشتر از اين نور حق گرفته است، زيرا درخت آب را مي‌گيرد، بزرگ مي‌شود، در خدمت بشر است و ميوه مي‌دهد. حيوان از درخت بالاتر است. انسان از حيوان بالاتر است. در انسانها هم متقاوت است. انسانهايي هستند که اصلاً به سوي خداوند نمي‌روند و حب خدا را ندارند. اينها مصداق آيه «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون»[2] ولي انسانهايي هم هستند که در اين راه قدم برمي‌دارند. اين انسانهايي که در اين راه قدم برمي‌دارند، اينچنين هستند که گامهاي بلندي برمي‌دارند. سرّش اينست که اگر انسان مجراي اسماء الحسناي خداوند شد؛ يعني صفات حق در او نقش بست، اين انسان مظهر عقل کلي مي‌شود. عقل کلي؛ يعني همه ارزشها. عقل کلي؛ يعني همه جمالها و زيباييها؛ يعني حکمت مطلق؛ يعني رحمت و عطوفت مطلق. تمام اين صفتها وقتي به صورت مطلق تجلي کند، آن اطلاق و تجلي نامحدودي که دارد، عقل کلي است.

انسان معصوم که انسان کامل است، آينه تمام اسماء الحسني است و لذا همه اينها را به خود مي‌گيرد.‌

 انسانهاي معمولي مشکلشان اينست که هوا و هوس کارهاي نامربوط آنها را براي آنها توجيه مي‌کند. در مال دنيا توجيه مي‌کند؛ در لذتهاي دامن توجيه مي‌کند که چنين رفتار کنيد. در غضب، عصبانيت، هوا و هوس، شهوت و غضب وارد عقل شده و عقل را خراب مي‌کند. و لذا حکما مي‌گويند اين عقلهايي که همه افراد بشر دارند، اينها عقل جزئي است. بايد هم عقل داشته باشيم، ولي بايد مراقب اين عقل جزئي باشيم که از عقل کلي فرار نکند و فاصله نگيرد. به عبارت ديگر عقل کلي فراموش نشود و يا بر عقل کلي غلبه پيدا نکند و عقل کلي را زندان نکند و کمالات را حذف نکند.

اينست که مولاي رومي مي‌گويد:

عقل جزوي عقل را بدنام کرد[3] (يعني ديگر اين عقل نيست)

کام دنيا مرد را بي‌کام کرد(اين به خيال رسيدن ارزشها بود، ولي ناکام شد)

دنبال کام بود، ولي وقتي انسان دنبال زني برود و عياشي کند، اين ناکامي است. اگر انسان دنبال پول حرام برود، اين ناکامي است. براي اينکه کسي را به زمين بزني و خودت جايش بنشيني، اين ناکامي است. اينست که کام دنيا مرد را ناکام کرد.

امروز رياست بنياد شهيد حفظه الله، به مناسبت هفته تشکيل بنياد شهيد به فرمان امام راحل اعلي الله مقامه، راجع به شأن شهيد صحبت مي‌کردند. بنده به اين فکر افتادم که جواني که به جبهه مي‌رود و شهيد مي‌شود، آيا ناکام است؟ آدمي که هشتاد سال دارد کامروا است؟ اشتباه اينجاست. اگر انسان از عمرش درست استفاده کند، کامياب است. اگر درست استفاده نکند، اين فرد ناکام است. پير هشتاد ساله، نود ساله‌اي که با کوله‌باري از فساد، مال مردم خوردن، حق مردم را ضايع کردن، تهمت و افتراء، خودپرستي و خودخواهي زندگي کرده و لحظه‌اي به ياد خدا نبوده، اين فرد وقتي مُرد، ناکام نيست. اين فرد در چاه فساد و گناه‌ها افتاده است. گناه با چهره زشت براي او آشکار شده است. آنکه جوان است و شهيد شده و به شهود مي‌رسد به وصل خدا رسيده است. وصل به خدا شدن، مقام بزرگي است. اين فرد کامروا است. بهر حال حب به خدا انسان را بزرگ مي‌کند و انسان کامل مي‌شود.

اين روزها چون روزهاي فاطمه سلام الله عليها است و حضرت فاطمه يکي از انسانهاي کامل است که در سوره هل اتي، آيه مباهله و آيه تطهير جاي حضرت صديقه اطهر نمايان است، درباره ايشان اين جمله را عرض مي‌کنم تا ببينيم حب به خدا يعني چه و ما اگر حب به خدا داشتيم چه بايد بکنيم و چه وظايفي داريم مخصوصاً در اين روزها و ايام و شرايط و مشکلاتي که در آن هستيم.

داستاني را بيان مي‌کنم که خيلي از آن گفته شده است. من اين داستان را به روايت يکي از علماي اهل سنت نقل مي‌کنم. اين داستان را شخصي به نام صفوري از علماي بزرگ اهل سنّت و شافعي در قرن دهم از ابوالفرج سبط ابن جوزي نقل مي‌کند. مي‌گويد وقتي فاطمه زهرا(س) به خانه شوهر رفت. پاسي از شب گذشت. يک زن فقيري به در خانه آمد و در را زد. فاطمه گفت کيستي؟  گفت کسي که به خانه عروس مي‌آيد، براي طعام و وليمه مي‌آيد. من به خانه دختر پيامبر(س) آمدم، ولي براي غذا نيامدم. يک پيراهن پاره و کهنه‌اي به من بدهيد تا خود را بپوشانم. فاطمه سلام الله عليه ديد يک پيراهن کهنه در تن داشته که از تن درآورده است و پيراهن نو در تن دارد. خواست آن پيراهن کهنه را بدهد، ولي با خود گفت نه قرآن مي‌فرمايد: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّون»[4] شما به بر و نيکي نمي‌رسيد، مگر آنکه آنچه که دوست داريد، انفاق کنيد. لذا پيراهن نويي را که بر تن مبارک داشتند، درآوردند. تا کردند و به آن زن دادند و به خانه برگشتند. صبح پيامبر اکرم(ص) آمدند. نگاه کردند و ديدند فاطمه(س) با همان پيراهن وصله وصله شده است. پيامبر اکرم فرمودند فاطمه جان تو پيراهن نو داشتي.  چطور اين را پوشيدي؟ حضرت فاطمه جرياني که اتفاق افتاده بود را نقل کردند. پيامبر فرمودند کار خوبي کردي دخترم. ولي اگر به خاطر علي(ع) که شب اول ازدواجتان بود، پيراهن نو را نگه مي‌داشتي و پيراهن کهنه را مي‌دادي، اين هم کار خوبي بود. فاطمه(س) فرمودند پدرجان من اين چيزها را از شما ياد گرفتم. شما اين آيه را آوردي: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّون»[5] من خواستم رضاي کامل خدا را انجام داده باشم. پيامبر(ص) بلند شدند و با همان عبايي که در تن داشتند، دستشان را باز کردند و فاطمه را به سينه‌ مبارکشان چسبانده و فاطمه را در آغوش گرفته و اشک ‌ريختند و فرمودند فاطمه جان چه عمل بزرگي کردي. جبرائيل نازل شد و گفت يا محمد(ص)! خداي عزّ و جل سلام به فاطمه مي‌رساند و مي‌فرمايد هرچه از من بخواهي، به تو عطا مي‌کنم. زمين و آسمان و همه عالم را از من بخواه.

 فاطمه فرمود: پدرجان!  لذتي از اين براي من شيرينتر از خدمت به خلق خدا و از اين خدمت به خلق در روز قيامت به جمال خداوند نگاه کردن چيزي لذت‌بخشتر از اين نيست. پيامبر(ص) ديد که درهاي آسمان باز است و جبرئيل نازل شده است و فاطمه (س) هم مي‌فرمايد چيزي لذت‌بخش‌تر از خدمت به خلق براي من نيست؛ لذا فرمودند فاطمه جان تو دستت را به درگاه خداوند بلند کن، من هم دست بلند مي‌کنم. من دعا مي‌کنم و تو آمين بگو. فاطمه(س) و پيامبر اکرم دست به آسمان بلند کردند. پيامبر فرمود خدايا امت مرا از آتش جهنم نجات بده.

خطاب شد: هر کس که فاطمه(س) را دوست دارد، هر کس که علاقه به فاطمه زهرا دارد، ما او را از آتش نجات مي‌دهيم. پيامبر(ص) فرمودند فاطمه جان! ببين چه امتيازي خدا به تو داد. فاطمه(س) جمله‌اي به پيامبر(ص) عرض کرد.  فرمود يا رسول الله! اين بشارت بالايي براي من است. اين سند را به من بده تا آن روز که آتش قيامت به سراغ امت من مي‌آيد، من اين سند را باز کنم. فوري ورقي سبز از آسمان توسط جبرئيل آورده شد. روي آن نوشته شد بود: «بسم الله الرحمن الرحيم کتب علي نفسه الرحمه»، خداوند متعال رحمت خود را ثابت کرده است. فاطمه در لحظه مرگ اين ورق را به حضرت علي(ع) داد تا در کفن او بگذارد.

اين مسائل قصه‌هايي است که شيعه و سني نقل مي‌کنند.

جامعه متمدن و مترقي چه جامعه‌اي است. دنبال عدالت، امنيت و رسيدگي به حقوق مردم است. امت اسلام 14 نفر الگو دارد که اول آنها پيامبر و آخرين آنها حضرت مهدي(عج) است. اين چهارده نفر مورد احترام تمام امت اسلام هستند. بگذريم از حاکماني که در بعضي از کشورهاي اسلامي با صهيونيستها هستند و با دشمنان اسلام همکاري دارند. ما دنياي اسلام را در نظر داريم. فرهنگ ما فرهنگ بزرگي است. به قول رهبر عزيزمان دام ظله ما به اين فرهنگ و سيادت ايران و جمهوري اسلامي ايران افتخار مي‌کنيم. اين فرهنگ جمهوري اسلامي ايران است. اين فرهنگي است که موجب شده فلسطين در برابر صهيونيستها بايستند. اين فرهنگي است که عراق در برابر داعش ايستاده است اين فرهنگي است که يمن را در برابر جنايات آل سعود پابرجا کرده است. اين فرهنگ انسان تربيت مي‌کند و جامعه را رشد مي‌دهد.

اين شبها شب عيد است. به افراد نيازمند و بينوا برسيم. فاطمه(س) را الگوي خود قرار دهيم. به فکر نيازمندان باشيم. پولمان را در شهوات خود خرج نکنيم. به فکر جوانان ديگر هم باشيم که نيازمند هستند. براي ارحام و آشنايان نيازمند خود کمک کنيم. کشور ما، کشور فاطمي است. اين کشور که دو ماه به نام فاطمه(س) است، بايد رنگ فاطمي در خانه و در جامعه داشته باشد. اين توفيق را از خدا بخواهيم تا براي ما هم دنيا و هم آخرت باشد. خودم و همه عزيزان را به ورع و تقوت توصيه مي‌کنم.

 

خطبه دوم:

باز هم خودم و همه عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم. در روزهاي گذشته مجلس خبرگان تشکيل شده بود و ديروز هم اعضاي خبرگان به محضر رهبر معظم انقلاب دام ظله شرفياب شدند و مطالب آموزنده داشتند که بنده بر همين محور و اساس در اين باره در خطبه دوم مطالبي کوتاه عرض مي‌کنم.

مجلس خبرگان وظيفه مهمي دارد و وظيفه مهمش کشف ولي امر است. بعد از شهادت امام عسکري در سال 260 هجرت، حضرت مهدي ارواحنا له الفدا در سن 5 سالگي به مقام امامت رسيد. ايشان چهار نائب داشت که به نواب خاص معروف بودند: عثمان بن سعيد، محمد بن عثمان بن سعيد، ابوالقاسم حسين بن روح، علي بن محمد سمري.

مدت نيابت اين نواب خاص نزديک 69 سال بود که اگر کسي کار داشت و مي‌خواست با حضرت ارتباط بگيرد، به وسيله اين افراد با امام ارتباط پيدا مي‌کرد. در اين زمان، توقيعات و پيامها زياد بوده است. اين مسئله موجب مي‌شد که هم حضرت با مردم از طريق اين نواب اربعه در ارتباط باشند و هم مسئله غيبت براي مردم جا بيفتد تا براي غيبت طولاني آماده شوند. ايام وفات محمد سمري مي‌رسد. حضرت به او خطاب مي‌کنند: «يا عَلِي بْنَ مُحَمَّدٍ السَّمُرِي! فَإِنَّکَ مَيتٌ مَا بَينَکَ وَ بَينَ سِتَّةِ أَيامٍ فَاَجْمِعْ أَمْرَکَ وَ لَا تُوصِ إِلَي أَحَدٍ فَيقُومَ مَقَامَکَ بَعْدَ وَفَاتِک فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَيبَةُ الثَّانِية»[6] يا علي بن محمد! تا 6 روز ديگر تو از دنيا خواهي رفت. بعد از وفات تو غيبت کبري شروع مي‌شود.

«فَلَا ظُهُورَ إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ»؛  بعد از اين هر موقع خداوند اذن بدهد، ظهور ما خواهد بود.

«وَ ذَلِکَ بَعْدَ طُولِ الْأَمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلَاءِ الْأَرْضِ جَوْراً وَ سَيأْتِي شِيعَتِي مَنْ يدَّعِي الْمُشَاهَدَةَ أَلَا فَمَنِ ادَّعَي الْمُشَاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْيانِي وَ الصَّيحَةِ فَهُوَ کَاذِبٌ مُفْتَرٍ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ الْعَلِي الْعَظِيم» بعد ازمدت طولاني که دلها قسي و سنگدل مي‌شود، دلها سنگين و سنگدل مي‌شوند و زمين پر از ظلم و جور مي‌شود و شيعيان من خواهند آمد. بعد از فوت تو يعني 6 روز ديگر،  نيابت خاصه تمام شده و نيابت عامه شروع مي‌شود و در اين نيابت عامه کسي نمي‌تواند بگويد مرا مشاهده کرده است.

 مقصود از مشاهده تشرف نيست، زيرا علماي بزرگي به محضر امام زمان تشرف يافته‌اند. مقصود اينست که اين بساط برچيده شد که افرادي نائب امام زمان باشند، اخبار را بگيرند و پيام مي‌گرفتند تمام شد. از اين به بعد غيبت کبري است. و نائب، نائب عام مي‌شود. نائب عام فقها يعني فقيه عادل است.

مجلس خبرگان ولي فقيه را کشف مي‌کند. نه فقط در حد فقاهت که مجتهد جامع الشرايط باشد. نه فقط در حد عدالت و تقوا، بلکه تدبير، برنامه‌ريزي، توجه به دنيا، مردم‌شناسي، دشمن شناسي. لذا اين وظيفه کشف اين حقايق است. وليّ امر فرهنگ اصيل اسلام را احياء مي‌کند. وليّ امر در برابر هجمه‌هاي دشمن مقابله مي‌کند و نمي‌پذيرد که مردم هجوم دشمن را بپذيرند. تهديدات دشمن را بپذيرند و در برابر دشمن انفعال داشته باشند؛ بلکه ما قدرت ديني و فرهنگي داريم. چه بسا جوانهايي داريم که در دنيا يک دانه از آنها پيدا نمي‌شود. آماده فداکاري و ايثار براي مردم هستند.

 رشد علمي جامعه ما بعد از پيروزي انقلاب اسلامي وجود دارد. اينها همه در سايه ولايت فقيه به ما مي‌رسد. همچنين دغدغه داشتن در برابر مشکلات مردم و فرهنگ جامعه و فرهنگ جوانان و معيشت مردم و اشتغال جوانان. اقتصاد مقاومتي بايد عينيت داشته باشد و بايد به برنامه‌هاي دراز مدت قناعت نشود و سرعت بخشيده شود. مردم بايد در زندگيشان اشتغال و ايجاد کار را ببينند. مسئولان بايد براي ملت دغدغه داشته باشند. اين در بيانات مقام معظم رهبري به وضوح آمده است. بايد براي اقتصاد، فرهنگ، اعتلاي آن و علم و دانش آنها دغدغه داشته باشند. کسي بايد اينها را رهبري کند که لياقت داشته باشد. بنابراين مجلس خبرگان پاسدار اين حقيقت است. اميدواريم انشاء الله خداوند وجود رهبر عزيزمان را تا ظهور امام عصر عجل الله حفظ بفرمايد.

 

پي نوشتها:


[1]. آل عمران/91.

[2]. اعراف/ 179.

[3]. مثنوي معنوي، دفتر پنجم، بخش 27ـ تفاوت عقول در اصل فطرت... .

[4]. آل عمران/91.

[5]. آل عمران/91.

[6]. علامه طبرسى، الاحتجاج، ج 2، ص 297.

 


Rss Services Print  - (5 Body)  Visitor Count: 890
Add Comments
Name:
Email:  
User Comments:
کد امنیتی: تصویر امنیتیتغییر عکس