شاخه بندی اخبار


مشروح خطبه هاي نماز جمعه تهران به امامت آيت الله امامي کاشاني

مشروح خطبه هاي نماز جمعه تهران به امامت آيت الله امامي کاشاني

Date:1395/11/22

.


مشروح خطبه‌هاي نماز جمعه تهران در تاريخ 22 بهمن به امامت آيت الله امامي کاشاني

خطبه اول:

«إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ»[1]

خودم و عزيزان را به تقوا توصيه مي‌کنم. در خطبه قبل، پيرامون توکل و مشي و سيره رسول الله در بحث توکل صحبت کردم. بنده بحث توکل را ادامه مي‌دهم. در امروز يک مصداق از متوکلين که تربيت شده قرآن و پيغمبر اکرم(ص) بوده؛ نه در گذشته نظير داشت و نه در آينده (البته آينده در دست خداست)؛ امام خميني(اعلي الله مقامه) است.

به مناسبت مشي و روش بنيانگذار انقلاب اسلامي، اين آيه مبارکه را از زبان حضرت هود آوردم.

قوم هود، قوم عاد بود که از نظر ساختمان سازي محکم، از نظر نيروي بدني و جسماني قوي، و در سياستگذاري و برنامه ريزي وسيع و دقيق بودند. طرحهايي عليه نبوت (حضرت هود) داشتند. آنها باقيمانده قوم نوح بودند که هود پيامبر در برابر آنها قرار مي‌گرفت. کلامي که حضرت هود در برابر آنها فرمود، اين بود: «إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ»[2]

من بر خداي خودم و شما توکل مي‌کنم. توکل يعني خدا را وکيل مي‌کنم. وکيل به چه صورت؟ وکيل با آگاهي و درک و شعور.

شما وقتي مي‌خواهيد کسي را در امر مهمي، وکيل کنيد، اگر کسي بگويد آدم خوبي است، شما براساس حرف او به او وکالت مي‌دهيد. يک دفعه هم اينطور نيست، خودتان آن فرد را کامل مي‌شناسيد. تنها اين نيست که درباره او  بشنويد. يک دفعه اينست که اين امر براي شما مشهود است و الآن هم حضور دارد و ذره ذره کارها در جلوي چشم شما است. به مهارت و تدبير او کاملاً واقفيد. مي‌گوييد من تو را در تمام امور وکيل کردم.

 در باب وکيل کردن خدا، فيض اعلي الله مقامه در بحث توحيد مي‌فرمايد: اول لا اله الا الله را گفتن. دوم لا اله الي الله را به تمام معنا باور کردن. سوم لا اله الا الله را ديدن و مشاهده کردن. لا اله يعني بتها نه. لا اله يعني ديگران نه. لا اله يعني آنچه ديگران مي‌گويند در سرنوشت زندگي اثر بگذارد نه. اينها همه بت هستند غير از خدا. خداست که کمک مي‌کند. جناب هود پيامبر به مردم چنين مي‌گويد. مي‌فرمايد: «إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ»

 من بر خداي خودم و خداي شما تکيه مي‌کنم. هم رب من است و هم رب شما است. تکيه مي‌کنم يعني چه؟ يعني نمي‌ترسم. يعني من پيروزم. شما شکست خواهيد خورد. «ما مِنْ دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ»[3]

تقدير و آينده هر جنبنده و موجودي در دست خداست. حضرت امام حسين(ع) در سفر از مکه به مدينه و حرکت به سمت عراق بودند. خيليها به حضرت فرمودند برگرد. ايشان مي‌فرمودند:  «إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ»[4]

لذا حضرت امام حسين(ع) در مسير کربلا اعتنا به کسي نمي‌کرد و راه مستقيم خود را ادامه داد. امام بزرگوار ما مصداق چنين توکلي بود. يعني تمام وجودش تکيه به خدا بود. آن وقتي که آبادان در محاصره بود، گفتند حصر آبادان را بشکنيد. به نيروهاي مسلح کشور دستور دادند که حصر آبادان بايد شکسته شود. مردم ما خون دادند. فشار بسياري متحمل شدند. بعد از اينکه آبادان آزاد شد، امام فرمود آبادان را خدا آزاد کرد. معناي بيان امام اينست که همه شما زحمت کشيديد؛ براي اينکه توکل با اجراي علل طبيعي است، اما زحمت را خدا به نتيجه رساند. خداوند بازوان شما را تقويت کرد. خداوند به شما اراده داد. خدا علل و عوامل را فراهم کرد. بنابراين معناي توکل و وکيل کردن خدا، اصل بزرگي است.

اي کاش من و شما هم در زندگي توکل داشته باشيم. در کارهاي اداري، اجرايي، تقنيني و قضايي توکل داشته باشيم. اي کاش در همه امور و کارها خدا را مي‌ديديم. در کارهاي مديريتي و اجرايي خدا را مي‌ديديم. اگر حال ما چنين بود، ما متوکليم. هم انقلاب را نگه داشته‌ايم، هم آخرتمان را تأمين کرده‌ايم. توکل به خدا در تمام زندگي، رفتار با خانواده، در جامعه و در همه امور خدا را در نظر گرفتن، مسامحه نکردن، تنبل نبودن، به مسائل اجرايي، سياسي، ا قتصادي و فرهنگي کشور رسيدگي کردن و احساس تعهد داشتن به انجام وظايف نسبت به مردم بايد رعايت شود.

وقتي انسان به خدا توکل کند و توان و نيروي خودش را براي خدا مصرف کند، سعادت دنيا و آخرت براي اوست.

امشب طبق نقلي که ابوالفرج بغدادي در "کتاب الخرائج" آورده، چنين مي‌نويسد که مثل چنين شبي، شب شهادت حضرت فاطمه(س) است. اينجا به نامي از آن بزرگوار متبرک شويم.

پيامبر اکرم(ص) به همراه انس، بعد از خواندن نماز صبح  از مسجد بيرون آمدند. وارد خانه فاطمه شدند. ديدند فاطمه خواب است. فرمودند فاطمه جان در اين ساعت بين الطلوعين که وقت دعا است، خواب هستي؟ گفت پدرم ديشب از غصه و غم خوابم نبرد. پيامبر اکرم(ص) متوجه غصه‌ها و غمها شد. فرمود فاطمه جان وقتي در لحظه خواب اين غصه‌ها به سراغت مي‌آيد، بگو: «بسم الله الرحمن الرحيم، يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ بِرَحْمَتِكَ أَسْتَغِيثُ أَصْلِحْ‏ لِي‏ شَأْنِي‏ كُلَّهُ‏ وَ لَا تَكِلْنِي‏ إِلَى‏ نَفْسِي‏ طَرْفَةَ عَيْنٍ‏ أَبَدا (و لا الي احد من خلق(الناس)»[5]

فاطمه جان آرام بگير. آينده در دست خداست. فرزندانت هم به دست خدا هستند. البته اميرالمؤمنين(ع) هم چنين بود. ولي ايشان مرد بود و فاطمه(س) خانم و داراي عواطف بيشتر بودند. لذا در شب وفات پيامبر که حضرت علي(ع)، پيامبر را غسل مي‌داد، فاطمه(س) به حضرت علي(ع) مي‌فرمايند پيراهن پدرم را به من بده. پيراهن را مي‌گيرد و مي‌بوسد. مرتب اشک مي‌ريزد. حضرت علي(ع) مي‌خواهد پيراهن را از حضرت فاطمه بگيرد، ولي ايشان مي‌فرمايند پيراهن پدرم پيش من باشد. گاهي هم فضه مي‌گويد حضرت فاطمه(س) مي‌فرمودند پدر به من سفارش کرديد مقاوم باش، ولي ديگر توانم تمام شده است. غصه‌ها مرا مي‌کشد.  

 

خطبه دوم:

قال الله العظيم: «وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرين‏»[6]

 خودم و عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم. ورود به سي و نهمين سال پيروزي انقلاب اسلامي را تبريک عرض مي‌کنم. عرض ادب و احترام و تشکر از تمام ملت ايران دارم که به طور گسترده در اين راهپيمايي شرکت کردند. بالأخص از مردم غرب کشور که زير برف و باران حضور وسيع و گسترده داشتند، تشکر مي‌کنم. از نيروهاي عزيز انتظامي که در سراسر کشور هوشيار و متوجه بودند، تشکر مي‌کنم.

در همين جا از نيروي آتش نشاني که در حادثه پلاسکو زحمات زيادي کشيدند، تشکر داريم. بر شهداي حادثه پلاسکو و همه شهيدان انقلاب اسلامي و شهداي دفاع از حرم اهل بيت(ع)، صلوات و درود مي‌فرستيم.

در عين اين تبريکها، شب شهادت صديقه اطهر را به شخص امام عصر(عج) و رهبر عزيز انقلاب و انسانهاي حق دوست و شيعيان جهان تسليت عرض مي‌کنم.

بحثي که به حول و قوه خداوند متعال دارم اينست که 22 بهمن يعني انقلاب اسلامي دو اساس داشت: يک اساس آن امام و اساس دوم آن مردم بودند. مردم آنطور فداکاري کردند که وقتي فرودگاه را بستند و ما از فرودگاه باز مي‌گشتيم، جوانان مي‌گفتند ما با سينه‌مان فرودگاه را باز مي‌کنيم. اين فداکاري و وحدت در آن زمان اهميت داشت. ولي الآن اهميت بيشتري دارد. آيه مبارکه‌اي که تلاوت نمودم، سوره مبارکه انفال آيه 46 است.   

«وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرين‏»[7] از خداوند و پيامبر اطاعت کنيد، اختلاف نکنيد، اگر سست ‌شويد، قوت و عزّت شما بر باد مي‌رود، عزّت شما هدر مي‌رود، صابر باشيد.

در اين آيه مبارکه بحث درباره وحدت کلمه و وحدت ملي است و دو آفت براي آن ذکر کرده است و براي اين دو آفت راه حلهايي در آيات ديگر ارائه شده است. آفت اول براي وحدت ملي اختلاف رهبري است. سليقه‌ها فرق دارد. يک دسته به يک طرف و دسته ديگر به طرف ديگر مي‌روند. قرآن کريم آن را با اطاعت از خدا و پيامبر(ص) «وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ‏»[8] حل کرده است.

در عصر ائمه از امام و حجّت حق و در عصر غيبت از امام و وليّ خدا بايد اطاعت کرد. اين اصل به جاي خودش ثابت است و راهش را هم بيان کرده است و از ايجاد اختلاف جلوگيري کرده است. مطلب دوم اختلاف سليقه‌ها، هواها و هوسها است. قرآن کريم در اينجا مي‌فرمايد: «وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرين‏»[9]؛ در اختلاف سليقه‌ها صبر کنيد و هواها و هوسها را از خود دور کنيد. در اختلاف سليقه‌ها يکديگر را تحمل کنيد و به هم نزديک شويد. براي امري اهم و آن اهم چيست؟ آن اهم حفظ انقلاب اسلامي است. در ذيل آيات کريمه‌اي که در جنگ بدر است، در بعضي از تفاسير از جمله تفسير قرطبي آمده است که جنگ احد که پيامبر اکرم(ص) فرمود شما بالا برويد تا دشمن از آنجا حمله نکند، آنها رفتند، ولي اختلاف بينشان پيش آمد و عده‌اي برگشتند. دشمن ديد آنجا خلوت شد. آنجا را گرفت و بعد حمله کرد. پيامبر اکرم(ص) در آنجا مجروح شد و آن مصيبتها بوجود آمد. قرطبي اين را نقل مي‌کند و مي‌گويد: در جنگ احد از پيامبر اطاعت نکردند، قوت و اقتدار و عزتّش رفت. در قرآن کريم خداوند متعال با کسي نظر خاصي ندارد. خلقت نظام و قانون دارد. انبياء و پيروان انبياء موظفند بر همان نظام عمل کنند. ياران پيامبر نکردند، لذا پيامبر اکرم(ص) شکست خورد. اقتدار و عزّتش در برهه‌اي از زمان کم شد، ولو بعداً دوباره تقويت شد و مورد تجليل قرار گرفت. امروز عزيزترين و قدرتمندترين شخصيت در اسلام، شخص پيامبر اکرم(ص) است و البته طبق روايات متواتر قدرت حضرت وليعصر از پيامبر اکرم(ص) و مسيح بن مريم(ع) بالاتر خواهد بود و شوکت ايشان بي‌نظير و جهاني است.

نکته‌اي که مي‌خواستم عرض کنم اينست که وحدت کلمه را نگاه کنيد. ببينيد که دنيا نسبت به ايرن چه نظر و قضاوتي دارد؟ به قول عوام چه آشي براي ايران پخته‌اند. رئيس جمهور جديد آمريکا ورود 7 کشور به آمريکا را منع مي‌کند ولو اينکه دادگاه آمريکا لغو کرده است وليکن در عين حال نشان مي‌دهد که بحث آمريکا و اسرائيل ستيز با اسلام است. واقعاً اينست. ببينيد منع ورود عراق چيست؟ ما مي‌گوييم با آمريکا نمي‌سازيم. عراق که آمريکا مي‌ساخت؟ سوريه، ليبي و يمن چرا؟ پيداست که هر جا اسلام باشد، او با آن دشمني دارد.

حقيقت اسلام را امام دام ظله اعلام کرد. دنيا متوجه شد اسلام چيست. امام به مسلمان اقتدار مي‌دهد. مسلمان عزيز در اسلام است. سرنوشت خود را پاي صندوق انتخابات خود تعيين مي‌کند. اقتصادش دست خودش است. ثروت کشور دست خودش است. ولي آنها مي‌خواهند مردم را آنطورکه خود مي‌خواهند از نظر اخلاق و فرهنگ تربيت کنند.

داعش و امثال داعش را تربيت مي‌کنند. به بمباران سوريه مي‌پردازند، مي‌گويند ما ميخواستيم داعش را بمباران کنيم و اشتباه شد. اين همه جنايت را مي‌کنند. اين وضع دشمن است. ما بايد دشمن را بشناسيم. ببينيم امام و ملت در آن سالها چه کرد. امروز که رهبري راه امام را ادامه مي‌دهد ما با وحدت کلمه همان راه را برويم.

به قول علامه اقبال لاهوري مي‌گويد:

امر حق را حجت و دعوا يکيست

 خيمه‌هاي ما جدا دلها يکيست

از حجاز و چين و ايرانيم ما

 شبنم يک صبح خندانيم ما

ولي علامه اقبال رحمت به تو. تو مي‌گويي از حجاز و چين و ايرانيم ما. ولي الآن اين وضعيت حجاز است. اين عربستان است که با يمن اينطور در جنگ است. البته من بايد عرض کنم اينها حاکمان اين کشورها هستند که اين کارها را مي‌کنند. در روايات ماست که دجال در آخرالزمان از همه قويتر است. دجال زمان حاکمانند. اين اوضاعي است که فطرتها همه اين اوضاع را خوب مي‌بيند. اين ناامني‌ها و فساد و ظلمها که به دست يک عده‌اي از حاکمان و ظالمان ايجاد مي‌شود، اگر منهاي علي و فاطمه، مسيح و مريم و انبياء و اوصياء  باشد؛ زمين يک لحظه قابل سکني نبود. حکمت حق تعالي براي تکامل بشر است و اينها اسوه‌هاي بشر هستند.

 

منابع:


[1]. هود/56.

[2]. همان.

[3]. همان.

[4]. همان.

[5]. مرآه العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج‏12، ص 232.

[6]. انفال/46.

[7]. همان.

[8]. همان.

[9]. همان.

 


Rss Services Print  - (8 Body)  Visitor Count: 1011
Add Comments
Name:
Email:  
User Comments:
کد امنیتی: تصویر امنیتیتغییر عکس