شاخه بندی اخبار


مشروح خطبه‌هاي نماز جمعه 95/10/24 به امامت آيت الله امامي کاشاني

مشروح خطبه‌هاي نماز جمعه 95/10/24 به امامت آيت الله امامي کاشاني

Date:1395/10/24

.


مشروح خطبه‌هاي نماز جمعه 95/10/24 به امامت آيت الله امامي کاشاني

 

خطبه اول:

قال الله العظيم في کتابه الکريم: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُون‏»[1]

بحثم در خطبه قبل درباره خُلق و سيره رسول خدا(ص) و تمدن اسلام که به دست ايشان پايه گذاري شد بود. ائمه هدي(ع) اين تمدن را براي دنياي اسلام تبيين و تشريح کردند. اينک به حول و قوه خداوند متعال بحثم را درباره روش پيامبر اکرم(ص) ادامه مي‌دهم و آن خلق و خوي راستين که به عنوان توکل به خداي متعال مطرح است را بيان مي‌کنم. لذا بحثم در توکل پيامبر اکرم(ص) نسبت به خداي متعال است.

منظور از توکل اينست که تمام اسباب و دلايل اين جهان را سبب بدانيم و عصر را هُدي بدانيم و به قول حکما و صدرالمتألهين اين عوامل و اسباب خلقت همچون کليد است که در را باز مي‌‌کند، ولي به دست انسان باز مي‌شود؛ زيرا کليد به تنهايي کارايي ندارد. اين آدمي است که با داشتن کليد در بسته را باز مي‌کند و به قول استاد عظيم الشأن امام راحل اعلي الله مقامه وقتي به اين جمله رسيدند فرمودند بلکه از کليد هم علل و اسباب لطيفتر و ظريفتر است.

يعني وقتي انسان بيمار شد، به پزشک مراجعه مي‌کند، دارو مي‌خورد، ولي شفاء دست خداوند است. خود اطبا نيز معترفند شفاء دست خداست.

يک کارهايي مي‌شود ولي اينکه انسان به تمام ارکاني که به هم متصل است به دست خداست. اين توضيح کوتاهي درباره کلمه توکل است.

و اما در اينجا يک قطعه تاريخي از پيامبر اکرم(ص) درباره توکل عرض کنم. بعضي از مفسرين در ذيل آيه‌اي که تلاوت شد، اين بحث تاريخي را آورده‌اند؛ ولي بيشتر مفسرين گفته‌اند اين آيه شريفه عام است و مخصوص به اين نيست و در اينکه شأن نزولش اين قصه تاريخي باشد ترديد کرده‌اند.

قصه چنين است: «نَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) فِي غَزْوَةِ ذَاتِ الرِّقَاعِ‏ تَحْتَ شَجَرَةٍ عَلَى شَفِيرِ وَادٍ فَأَقْبَلَ سَيْلٌ فَحَالَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أَصْحَابِهِ فَرَآهُ رَجُلٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُسْلِمُونَ قِيَامٌ عَلَى شَفِيرِ الْوَادِي يَنْتَظِرُونَ مَتَى يَنْقَطِعُ السَّيْلُ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ لِقَوْمِهِ أَنَا أَقْتُلُ مُحَمَّداً فَجَاءَ وَ شَدَّ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص بِالسَّيْفِ ثُمَّ قَالَ مَنْ يُنْجِيكَ مِنِّي يَا مُحَمَّدُ فَقَالَ رَبِّي وَ رَبُّكَ فَنَسَفَهُ جَبْرَئِيلُ ع عَنْ فَرَسِهِ فَسَقَطَ عَلَى ظَهْرِهِ فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَخَذَ السَّيْفَ وَ جَلَسَ عَلَى صَدْرِهِ وَ قَالَ مَنْ يُنْجِيكَ مِنِّي يَا غَوْرَثُ فَقَالَ جُودُكَ وَ كَرَمُكَ يَا مُحَمَّدُ فَتَرَكَهُ فَقَامَ وَ هُوَ يَقُولُ وَ اللَّهِ لَأَنْتَ خَيْرٌ مِنِّي وَ أَكْرَمُ... .»[2]

 غزوه‌اي به نام غزوه ذات‌الرقاع بود. مشرکين يک طرف بودند و سربازان اسلام يک طرف بودند. پيامبر اکرم(ص) عبور کردند. سيلي آمد و اين سيل بين ياران پيامبر(ص) و شخص پيامبر اکرم(ص) فاصله انداخت. يکي از مشرکين اين صحنه را ديد. گفت من رفتم. دوستانش گفتند کجا رفتي؟ گفت رفتم تا محمد تنهاست او را بکشم. رسيد به پيامبر. پيامبر خسته نشسته بودند. ناگهان رسيد و شمشير را از دست پيامبر کشيد و گفت: «مَنْ يُنْجِيكَ مِنِّي يَا مُحَمَّد»؛ چه کسي تو را از من در اين شرايطي که داري نجات خواهد داد؟  

پيامبر اکرم(ص) فرمودند: «رَبِّي وَ رَبُّك»؛ خداي من و خداي تو. همانجا جبرئيل آمد و يک لرزه‌اي بر اين مشرک وارد شد. لرزيد و شمشير بر روي زمين افتاد. پيامبر اکرم(ص) برخاست و شمشير را برداشت و روي سينه‌اش نشست. فرمود: «مَنْ يُنْجِيكَ مِنِّي»؛ چه کسي تو را از دست من نجات مي‌دهد؟ مشرک گفت: «كَرَمُك»؛ کرم تو مرا نجات خواهد داد. پيامبر اکرم(ص) فرمود: بگو اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله. گفت من ايمان نمي‌آورم و اسلام را نمي‌پذيرم، ولي با تو هم نمي‌جنگم. پيامبر اکرم(ص) برخاست و فرمود برو. مشرک تعجب کرد. پيامبر دعوت به اسلام کرده، او هم نپذيرفته است. چطور شده که او با اينکه روي سينه پيامبر نشسته تا پيامبر را به قتل برساند و اسلام را هم نپذيرفته است چرا پيامبر او را رها کرد. نزد مشرکين رفت. به او گفتند چه کردي؟ کجا رفتي؟ گفت: «جئتُ مِن عند خير الناس»؛ از نزد بهترين انسانها آمده‌ام. گفتند کيست؟ گفت محمد است. بعد صحنه را تعريف کرد. گفت من خواستم او را به قتل برسانم. شمشير هم روي سينه او بود، ولي او گفت برخاست و گفت برو. گفت اين چه کرمي است؟ گفت اين اکرم خلق خداست. من به شما گفتم مي‌روم پيامبر را بکشم و برگردم به اين دليل اسلام نياوردم ولي من مسلمان خواهم شد. در اين داستان آمده است عده‌ زيادي اسلام آوردند. اين خلق پيامبر بود که به عنوان توکل به خدا بود.

تکيه بر خدا موجب مي‌شود خداوند انسان را ياري کند. اين بحثي در تمدن اسلام بود. اسلام سراسر کرم و محبت است. اسلام چنين ديني است. متأسفانه در دنياي استکبار اسلام را دين خشونت مي‌دانند و مي‌خواهند به دنيا بباورانند که اسلام چنين است. ولي تمدن اسلام تمدن بزرگي است و خشونتها و خونريزيها و جنايتها همه از دشمنان اسلام است. اين يک نکته است. نکته دوم درباره من و شماست. در کارها به خدا توکل کنيم. عزّت را از خدا بخواهيم. آبرو را از خدا بخواهيم. باصفا و باوفا باشيم. با همسر، با رفيق، با خانواده و نزديکانمان با صفا و با محبت باشيم. در دعا است: «إِلَهِي إِنْ رَفَعْتَنِي‏ فَمَنْ‏ ذَا الَّذِي يَضَعُنِي، وَ إِنْ وَضَعْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَرْفَعُنِي ‏»[3]؛ اگر مرا بلند کني چه کسي مرا پائين بکشد و اگر مرا پائين بکشي چه کسي مرا بالا ببرد. اين اعتقاد بايد در زندگي فردي و اجتماعي ما باشد.

خودم و همه عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم.

 

خطبه دوم:

خودم و همه عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم. حادثه سنگين و غمبار رکن انقلاب اسلامي رحلت آيت الله آقاي هاشمي رفسنجاني را به محضر مقدس امام عصر ارواحنا له الفداء و رهبر عزيز انقلاب اسلامي، مراجع معظم و حوزه‌هاي علميه و ملت قدرشناس و وقت‌شناس ايران و بيت ايشان همسر مکرمه و فرزندان، برادران و بازماندگان تعزيت و تسليت عرض مي‌کنم.

بحثم در اين وقت کوتاه در دو فصل است. فصل اول شخصيت جناب آقاي هاشمي است که درباره اين شخصيت اين روزها بسيار سخن به ميان آمده است. بنده از پيامهاي مراجع معظم مخصوصاً بيان پرمحتوا و پرمهر رهبر معظم انقلاب تشکر مي‌کنم.

در فصل اول بحثم خواستم چند کلمه‌اي درباره تفکر جناب آقاي هاشمي رفسنجاني صحبت کنم. درباره ايشان در ابعاد مختلف سياسي و انقلابي بيان شده است. درباره تفکر فرهنگي ايشان چند نکته‌اي را عرض مي‌کنم. در سال 1336 يا 1337 ايشان و من در مدرسه آيت الله حجت که درس مي‌خوانديم. روزي با هم  قدم مي‌زديم. به بنده چنين گفت بايد فکر جوانها و اين نسل را روشن کرد و اين با يک حرکت علمي و فرهنگي است. ايشان گفت من با شهيد باهنر قرار گذاشته‌ايم که يک حرکت فرهنگي داشته باشيم و مجله‌اي به نام مکتب تشيع تأسيس کنيم. يک مقدماتي از اوضاع کشور گفت. بعد گفت شما هم مقاله بده. بنده هم دو مقاله به مکتب تشيع دادم. از همان روزها در سال 1336 يا 1337 که 24 سال داشت، ايشان به اين نکته يعني توجه مردم مخصوصاً نسل جوان به اسلام واقعي، قرآن و محتواي قرآن کريم توجه داشت. وقتي ايشان در سال 1353 در خفقان شديد به زندان افتادند، مي‌گفت وقتي به زندان رفتم، ديدم اوضاع محاکمه من طوري نشان مي‌دهد که زندان من طولاني خواهد بود. لذا به فکر تفسير قرآن افتادم. دلخوشيم در آن شکنجه و وضعيت زندان نوشتن همين تفسير قرآن بود. به زندانبانها گفتم يک قرآن به من بدهيد، ولي آنها ندادند. گفتم يک کاغذ و قلم به من بدهيد، ندادند. من در ذهن خودم عناوين را مرور مي‌کردم که چگونه آنها را استخراج کنم. تا دوران محاکمه من تمام شد و مرا به زندان اوين بردند. در آنجا دوستاني همچون مرحوم آيت الله طالقاني، مرحوم آيت الله مهدوي کني و آيت الله انواري بودند. آنجا قرآن بود. من شروع به نوشتن کردم. به من گفتند اگر اين قرآن را بنويسي از تو در زندان مي‌گيرند. من اين خطر را احساس مي‌کردم. لذا وقتي همسرم براي ملاقاتم به زندان اوين مي‌آمد، من آنرا به او مي‌دادم و او در زير چادر خود به بيرون زندان مي‌برد. بعد از پيروزي انقلاب هم به عده‌اي از دوستان واژه‌ها و کليدها را دادند و آنها هم به تبيين آن پرداختند و الآن هم به صورت راهنماي تفسير قرآن منتشر شده است. ايشان چنين تفکر علمي و قرآني براي روشن کردن جامعه داشتند.

بنده در اينجا نامه‌31 اميرالمؤمنين(ع) را خطاب به فرزندش حضرت امام حسن مجتبي(ع) عرض مي‌کنم ولي خطاب به امت اسلام است تا روز قيامت و آن جمله شريفه اينست: «وَ اطْرَحْ عَنْكَ الْهُمُومَ بِعَزَائِمِ الصَّبْرِ وَ حُسْنِ‏ الْيَقِين»[4]؛ فرزندم همّها، غمها و غصه‌ها را از خودت دور کن با صبري محکم و عزم و بدون اختلال و خلل و حسن يقين و باور به خدا و به اسلام.

اين ولو خطاب به حضرت مجتبي(ع) است، ولي از رهگذر خطاب به فرزند بزرگش به تمام امت اسلام است.

حسن يقين؛ يعني باور را در خُلقت، در خويت، در رفتار و کردارت محقق کن. اين دو اصل ريشه است. آن چيزي که باعث شد جناب آقاي هاشمي زندانها را تحمل کند و آن ياريها را نسبت به انقلاب بکند، همان باور محکم و صبر قوي بود. اين دو اصل در زندان شکنجه‌ها را برايش آسان مي‌کرد و تبديل به نوشتن قرآن کرد. در ميدان سياست مشکلات بر او آسان ‌شد. اين دو اصل، اصل بزرگي است. همه ما بايد بر اين دو اصل که حضرت علي(ع) فرمودند، باشيم و حرکت کنيم.  

مرحوم آيت الله هاشمي اسلام، انقلاب و کشور را باور داشت. استکبار و استعمار مسلط بر کشور در آن زمان را باور داشت و مي‌دانست آنها عزّت کشور را از بين برده‌اند. مي‌دانست عزّت در سايه اسلام و کمک کردن به امام راحل است. اينها برايش حقيقتي بود که در تمام اين صحنه‌ها جلوه کرد. ريشه تمام اينها همان عزائم الصبر و حسن اليقين بود.

فصل دوم نکته‌اي بود که دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام مطرح کردند. نکته خوبي را مطرح کردند. بنده اين بحث را از زاويه ديگري مطرح مي‌کنم  و آن اينست که اين تشييع چه بود؟ اين تشييع با اين عظمت نشان دهنده وحدت ملّي بود. اين قابل ترديد نيست. ولي آيا براي آقاي هاشمي 83 ساله، با اين پيکر و قيافه آمده بودند يا نه؟ پشت پرده مسئله ديگري بود. بدون شک مسئله ديگري بود و آن بحث اين بود که حامي انقلاب را تشييع کردند. بنابراين به انقلاب اسلامي احترام کردند. درود بر شما و آفرين بر شما که خداي متعال همه شما را ارج دهد که چنين قدرشناس و وقت‌شناسيد.

حقيقت اينست که تشييع علم و اسلام است. احترام به انبياء، اوصياء و اهل بيت پيامبر(ص) و احترام به شهدا و حمايت از شهدا است. در سايه تبلور خون شهداست. ولو عده‌اي به اين حقيقت توجه نکنند، ولي باطن و حقيقت اينست. پشت پرده اين عقيده است که آدم را براي تشييع جنازه مي‌برد. شرکت در اين تشييع جنازه يعني انقلاب، اسلام و انقلابي که مي‌خواهد به دست رهبر عزيزمان به صاحب عصر ارواحنا له الفداء برسد. واقعيت چنين است.  

بنابراين ما بايد بياييم و اين وحدت را حفظ کنيم. به خنّاسها نگاه نکنيم. بدون شک در داخل کشور دشمنان انقلاب هستند. بيرون هم دورتادور دشمنانند. اين استکباري که در رؤياي خود مي‌خواست خاورميانه جديد تأسيس کند يعني عراق را تجزيه کند، سوريه را تجزيه کند. تمام رؤياهاي آنان را بوسيله سربازان شجاع اسلام و ارتش نيرومند مردم عراق بهم زد. اميدواريم به حق الهي، موصل هم که اين روزها در آستانه پيروزي است انشاءالله به وسيله مردم آزاد گردد و اين جانيان آدم‌کش يعني داعش و طرفدارانشان که متأسفانه بعضي از حاکمان کشورهاي اسلامي هستند، اميدواريم خدا همه آنها را ذليل کند و داعش اسلحه‌اي عليه خودشان شود که داعش را بوجود آوردند.

نکته‌اي که مي‌خواهم عرض کنم اينست که دورتادور ايران دشمن است. در داخل هم افرادي با دشمن همسو و هماهنگ هستند. توجه به اين نکته کنيم ببينيم که رهبر معظم انقلاب مد ظله العالي درباره آيت الله هاشمي چه فرموده‌اند: هوش وافر. اين هوش وافر مهم است. هوش وافر نتوانست جناب آقاي هاشمي را از رهبر معظم انقلاب جدا کند. مي‌گفت عشق من به رهبري است. تا آخر هم رهبر معظم انقلاب ايشان را به عنوان رئيس مجمع تشخيص مصلحت منصوب کردند. امام(ره) با پيشنهاد رئيس جمهور محترم آقاي هاشمي جنابعالي را به عنوان فرمانده کل قوا تعيين مي‌کنم که شما به تمام اين مشکلات رسيدگي کنيد. يک چنين فردي که از همان اول با امام راحل و رهبر معظم انقلاب بود. الآن در کشور هستند خناسهايي که مي‌خواهند کشور را قطعه قطعه کنند. ما به همان وحدت که در تشييع جنازه بود نياز داريم. عزت کشور همين است. ارتقاء جمهوري اسلامي همين است. بايد ببينند محور ملت ايران شخصيتي به نام ولي فقيه است. همه گوش دهند. عزيز من به تمام کساني که در تشييع جنازه آمدند عرض مي‌کنم: عزيزان من! نظام محور لازم دارد. اين محور را امام عصر(عج) تعيين کرده است، در آن توقيعي که محمد بن عثمان عمري از امام عصر(ع) نقل مي‌کند که وقتي شما در غيبت باشيد مردم چکار خواهند کرد. «وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي‏ عَلَيْكُم‏»[5] حوادث واقعه که بعضي فکر کردند احکام حلال و حرام است، نيست. اگر هم باشد، جزئي از آن است. حوادث و رخدادها است. اين همان مشکلاتي است که دنياي استکبار براي کشور بوجود آورده است. حضرت امام عصر(عج) فرموده ولي فقيه است. کسي که فقه را مجتهد، عادل، پارسا، جهان بين و جهان شناس و دشمن شناس است و خودش را فداي مصالح کشور مي‌کند، اين بايد به عنوان محور باشد تا کشور عزبت خود را داشته باشد.

اميدوارم خداوند تبارک و تعالي رهبر عزيز و گرانقدرمان را در سايه امام عصر ارواحنا له الفداء تا ظهور خودش به سلامت و مستدام دارد.

به تمام کساني که به تشييع جنازه آمدند، به تمام کساني که براي آيت الله هاشمي مجلس ترحيم به پا کردند و در آن مجالس شرکت کردند به همه عرض مي‌کنم: عزيزان! جوانان! مادران شما کام شما را با تربت امام حسين(ع) گرفته‌اند. پدران و مادران شما به عشق امام عصر(عج) زندگي کرده‌اند. شما هم در بطون و کنون و پرده اخير دلتان بدانيد که چنين حقيقتي وجود دارد. لذا سستي نکنيد، کنار نکشيد، اتحاد را به خاطر عزّت اسلام و انقلاب، ادامه خون شهدا، و به احترام و عزت خانواده شهدا حفظ کنيد. مبادا خنّاسها در شما اثرگذار باشند. از خداوند متعال سربلندي کشور و اسلام را مسألت داريم.

خدايا پدران، مادران و ذوالحقوق، امام راحل و شهدا و اين صديق عزيز و رکن انقلاب را مهمان اميرالمؤمنين(ع) قرار بده.    

 

يادداشتها:


[1]. سوره مائده/11.

[2]. کافي، ج8، ص127.

[3]. دعاي صحيفه سجاديه، ص238، دعاي 48، و كان من دعائه عليه السلام يوم الأضحى و يوم الجمعه.

[4]. نهج البلاغه، ص404، نامه 31.

[5]. الغيبه (للطوسي)، كتاب الغيبه للحجه،ص291، 4ـ فصل بعض معجزات الإمام المهدي ع و ما ظهر من جهته(ع) من التوقيعات على يدي سفرائه.

 


Rss Services Print  - (6 Body)  Visitor Count: 961
Add Comments
Name:
Email:  
User Comments:
کد امنیتی: تصویر امنیتیتغییر عکس