شاخه بندی اخبار


مشروح خطبه هاي نماز جمعه تهران در تاريخ 26 آذرماه 1395

مشروح خطبه هاي نماز جمعه تهران در تاريخ 26 آذرماه 1395

Date:1395/9/27

.


خطبه‌هاي نماز جمعه تهران در تاريخ 26 آذر 95 به امامت آيت الله امامي کاشاني

 

خطبه اول:

قال الله العظيم في کتابه الکريم: «يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاء»[1]

سالروز ولادت پيامبر اکرم(ص) و ولادت رئيس مذهب، امام صادق(ع) را تبريک عرض مي‌کنم.

پدر حضرت محمد(ص)، عبدالله بن عبدالمطلب و مادر ايشان آمنه است. پدر امام صادق(ع)، امام باقر(ع) و مادرشان ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابي بکر بود. امام صادق(ع) از طرف مادر، به خليفه اول؛ ابي بکر؛ متصل مي‌شود و جد مادر بزرگوار آن حضرت خليفه اول ابي بکر است.

در خطبه اول درباره اينکه چه حقيقتي از پيامبر اکرم(ص) طلوع کرد، را از زبان مورخ بزرگ و مشهور اسلام واقدي بيان مي‌کنم. واقدي از شخصيتهاي قرن دوم هجرت است و در عصر هارون و مأمون مي‌زيسته است. او درباره ولادت پيامبر اکرم مفصل مي‌نويسد که بنده فقط به گوشه‌اي از آن اشاره مي‌کنم.

مي‌نويسد ولادت پيامبر در هنگام طلوع فجر روز جمعه، 17 ربيع الاول پس از نه هزار و نهصد و خرده‌اي سال از وفات آدم ابوالبشر رخ داد.

در آن لحظه ولادت کسي در اتاق آمنه نبود. وقتي حضرت مي‌خواست به دنيا بيايد، عده‌اي از بانوان وارد اتاق آمنه شدند. آمنه گفت از کجا آمده‌ايد؟ گفتند از بهشت آمده‌ايم.

همينکه پيامبر به دنيا آمد، نوري از ايشان ساطع شد که تمام اتاق را فراگرفت. سقف شکافت و نور همه جا رفت. جبرئيل و ميکائيل وارد شدند. حضرت را شستشو دادند. آمنه مي‌گويد حضرت يک مرتبه براي لحظه‌اي از نظرم غايب شد. جبرئيل و ميکائيل گفتند ما او را در زمين و آسمان سير داديم. آمنه مبهوت و متحير بود که در اين اتاق چه خبر است و چه مي‌گذرد.

از در وهب پدر عبدالله وارد شد. پدر حضرت يعني عبدالله، در هفت ماهگي يا هشت ماهگي حاملگي آمنه از دنيا رفت. آمنه به وهب گفت کجا رفتيد. اينجا چه خبري بود. اين چنين شد. محمد(ص) رفت و برگشت. وهب سخنان آمنه را شنيد. رفت و عبدالمطلب را خبرکرد که ايشان قضايا را شنيد. حال از اينجا مي‌خواهم اين جمله را عرض کنم.

سوره‌اي در قرآن کريم به نام سوره نور است. درسوره نور اين آيه شريفه است:  «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ في‏ زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضي‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى‏ نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليم»‏[2]؛ خداوند نور هستي است و بقيه، همه ماهيات هستند. آن نوري که خداوند مَثَل مي‌زند در مشکات است. اين مصباح و چراغ از پشت شيشه مي‌درخشد. مشکات يعني جهان. آنچنان اصل و اساس پيامبر(ص) طيب و طاهر و الهي است که نورش از همين نقطه مي‌درخشد. در نقطه اعتدال هستي است، نه به شرق، نه به راست و نه به چپ، بلکه مستقيم است. آنچنان دودمان، نياکان و ارحام پاکيزه و الهي دارد، ولي وقتي وحي آمد، نورٌ علي نور شد.

البته مفسرين تفسيرهاي مختلف دارند. من طبق آنچه انتخاب کردم، جملاتي رابيان مي‌کنم.

قبل از وحي هم پيامبر(ص) نور هدايت داشت. خدا از نور خود هدايت مي‌کند. ضمير«ه» در نوره» هم به شخص پيامبر(ص) برمي‌گردد. چون ضمير به نبوت و ولايت باز مي‌گردد؛ يعني خداوند از همين طريق هدايت کرد. در پايان هم مي‌فرمايد خدا اينگونه مثل مي‌زند که جهان تاريک است و با چراغ نبوت روشن مي‌شود. پيامبر اکرم(ص) در تمام دوران زندگي اين نور را داشتند. ولي بعداً هم نورٌ علي نور شد و به ايشان وحي رسيد.

در روايات شيعه و سني نوشته شده است جواني به مسجدي که اصحاب جمع بودند آمد. پيامبر اکرم(ص) در مسجد حضور داشتند و نشسته بودند. اين جوان گفت يا رسول الله! من ايمان به شما دارم. شما زنا را تحريم کرديد. من نمي‌توانم به زن جوان نگاه نکنم. طاقت ندارم. اگر زن جواني در مقابل من بود، من او را نگاه مي‌کنم و براندازش مي‌کنم. درعين حال به زنا هم علاقه دارم و اين گناه را مرتکب مي‌شوم. الآن خدمت شما آمده‌ام و از شما مي‌خواهم به من اجازه دهيد نماز بخوانم و روزه بگيرم ولي اين زنا و نگاه را انجام دهم. اصحاب عصباني شدند. سروصدا بلند شد. پيامبر اکرم(ص) فرمودند جوان بيا کنارم بنشين. پيامبر اکرم(ص) آرام در گوش او فرمودند تو دوست داري با خواهرت زنا کني؟  گفت نه. حضرت فرمودند دوست داري کسي با خواهرت زنا کند؟ گفت نه. دوستداري با نگاه خواهرت را تعقيب کنند؟ گفت نه. پيامبر اکرم(ص) فرمودند تمام اين زنان، خواهران تو هستند. چرا مي‌خواهي مرتکب زنا شوي!؟ اين جوان سرش را به زير انداخت. سرش را بلند کرد. اصحاب ديدند تمام اشک صورتش را فرا گرفته است. بعد جوان دست پيامبر اکرم را مي‌بوسد و مي‌گويد يا رسول الله! ديگر زنا نمي‌کنم و نگاه به نامحرم نمي‌کنم. پيامبر اکرم(ص) براي جوان نه از عذاب الهي و جهنم صحبت کرد و نه از اين سخن گفت که زنا حرام است. پيامبر در برخورد با اين جوان ورود به روح و فطرت او کرد. پيامبر ضمير فطرت اين جوان را بيدار کرد. شبستان دل اين جوان را که پر از ظلمت و تاريکي بود را نوراني کرد. وظيفه پيامبر اکرم(ص) فکر دادن بود. اين نور هدايت است و ما هم بايد زينت داشته باشيم. اگر اين نور را با خود به آن جهان برديد، براي شما ارزش دارد. اين نور نوري است که ما و همه امت پيامبر(ص) بايد داشته باشند. اين نور را اگر ما داشتيم، آن عالم برايمان ارزش دارد.

لذا جهنميان به بهشتيان مي‌گويند:«انظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِن نُّورِکُمْ»[3]؛ نورتان را به ما بدهيد ما در ظلمت هستيم. خطاب مي‌شود: «قِيلَ ارْجِعُواْ وَرَاءَکُمْ فَالْتَمِسُواْ نُورًا» به دنيا نگاه کنيد (به پشت سر خود بنگريد) و از دنيا نور بگيريد.

فکر، گوش، چشم و همه اعضاء ما  بايد نور باشد. اتاق ما، بايد نور باشد. همه زندگي را بايد نوراني کرد. با نور تقوا بايد تصميم بگيريم. همه زندگي ما با نور تقوا و توجه به خدا بايد نوراني بشود. خدايا از آن نوري که از چشمان پيامبر به هنگام تولد درخشيد که وقتي حليمه به آن نور نگاه کرد، مجذوب پيامبر شد و قنداقه را از آمنه گرفت، به ما آن را مرحمت کن و با اين نور ما را بميران. خودم و همه عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم.

 

خطبه دوم:

باز هم خودم و همه عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم. اميدوارم خداوند دوري از گناه را نصيب همه ما بگرداند.

«وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنين»‏[4]؛ کسانيکه در راه ما جهاد کردند، هدفشان خدا باشد، ما آنها را ياري مي‌کنيم و خدا با آنها است.

يک حديث درباره قيام و ظهور و قبل از ظهور امام زمان(عج) عرض مي‌کنم. حديث در چند روايت آمده است. آخر الزمان مشکلات براي جهان اسلام زياد مي‌شود که در حديث آمده: « يمر الرجل علي القبر فيتمرع عليه و يقول: يا ليتني کنت مکانک» وقتي يک نفر از کنار قبر برادرش عبور مي‌کند، مي‌بيند او در دل خاک خفته است مي‌گويد: «يا ليتني کنت مکانک»؛ کاش من جاي تو خوابيده بودم اي کاش من مرده بودم. اين اضطراب، وحشت و ناامني و ظلم آنچنان گسترده مي‌شود که جهان اسلام را کاملاً متزلزل و مضطرب مي‌کند. از امام صادق(ع) پرسيدند چه بايد کرد؟ فرمودند: «عليکم بالصبر و انتظار الفرج». يک تعبير ديگر است: «عليکم بالصبر و الدعاء». صبر کنيد و براي فرج دعا کنيد. صبر کنيد و انتظار فرج داشته باشيد.

صبر يعني مقاومت. يعني در برابر دشمن بايستيد. عقب‌نشيني نکنيد. اين مشکلات و گرفتاريها در آخرالزمان خواهد بود. نسبت به حال محکم بايستيد و نسبت به آينده چشمانتان روشن باشد.

ما زمان حال را زميني مي‌بينيم که اگر بخواهيم روي آن راه برويم، مملو از سنگهاي نوک تيز است که در پاي انسان فرو مي‌رود و عبور بر روي آنها مشکل است. ولي وقتي آن طرف راه رفتيد، مي‌بينيد زمين صاف است و هوا آفتابي است و صحنه‌اي زيبا است. خيلي از جوانان عزيز و پاک دعايشان مستجاب است، لذا براي فرج امام زمان(عج) دعا کنند. مخصوصاً سوره يس که براي برآورده شدن حوائج تأثير دارد، اين سوره را براي تعجيل در فرج حضرت بخوانيم. خدايا به حق صاحب امشب پيامبر بزرگوار(ص) و به حق امام صادق(ع) فرج آقا را برسان. جهان را از اين تلاطم نجات بده. مسلمانان را از اين مظلوميت وناامني نجات بده.

چند نکته در اينجا عرض مي‌کنم. نکته اول اينست که اين بي سر و ساماني در دنيا از کجاست؟ اين بي سر و ساماني از دو نقطه شروع مي‌شود. يک نقطه دجال است، يک نقطه سفياني. دجال طبق احاديث کافر است. سفياني طبق احاديث با نام اسلام مي‌آيد و مسلمان است. سفياني در کشورهاي اسلامي است و در دست دجال است. اينها چه مي‌کنند؟ اين دو نفر يعني سفياني و دجال و پيروان و گروه‌هاي تابع آنها، جهان را برهم مي‌ريزند. اوضاعي که ما داريم اينچنين است. وضع ما الآن اينست. شما مسئله حلب سوريه را تماشا کنيد. مفتي اعظم سوريه صحبت کردند. بنده از ايشان تشکر مي‌کنم. از مهمانان عزيز ديگر که باتوجه به هفته وحدت به کشور آمدند، نيز تشکر مي‌کنم. همچنين از مديريت کنفرانس جهان اسلام تشکر مي‌کنم. نمي‌دانم دجال يا سفياني چه کسي است؟ ولي به نظرم مي‌رسد دجال تلفيق به آمريکا و صهيونيستها مي‌کند و سفياني منطبق بر عرب مي‌شود.

«وَيْلٌ لِطُغَاةِ الْعَرَب»[5] تطبيق بر آل سعود و تکفيريها و داعشيها مي‌کند. اينها ابزار دست دجال هستند و خودشان را مسلمان مي‌دانند.روزگار چنين است. حلب را بحمدلله آزاد کردند و مسلمانان بر کفر و دار و دسته سفيانيها و دجالها پيروز شدند. دجال و سفيانيها عقب نشيني کردند. اينها آمدند در تلويزيون گفتند حلب سقوط کرد. حلب سقوط کرد يا آزاد شد؟ داعش حکم اعدام 34 نفر در عراق را صادر مي‌کند و بعد مي‌گويند حکم اعدام از دادگاه شرعي کرکوک است. اين اوضاعي است که ما الآن داريم. اينها با وارونه کردن حقايق، با الفاظ دروغ و فريبکاري مي‌خواهند کار خود را پيش ببرند. ما چه بايد بکنيم؟ ما بايد استقامت کنيم. من به ارتش سوريه و مردم سوريه تبريک عرض مي‌کنم. مقاومت لازم است. همانطوريکه رهبر معظم انقلاب مد ظله العالي به جنبش اسلامي فرمودند فلسطين مسئله اول جهان اسلام است و دشمنان مي‌خواهند با حوادثي که ايجاد مي‌کنند، فلسطين فراموش شود. جهاد فلسطين، ايستادگي مردم فلسطين همانست که حضرت فرمود: «عليکم بالصبر و الانتظار». استقامت تنها راه نجات اسلام است. استقامت راه خذلان و به بدبختي کشيدن صهيونيستها است. انشاءالله تمام سوريه از دست دجالها و سفيانيها نجات خواهد يافت. انشاءالله عراق از دست اين اراذل و اوباش داعش نجات پيدا خواهد کرد. اينها حقايق را وارونه نشان مي‌دهند؛ مثل تمديد دوباره ده ساله تحريمهاي ايران. ده سال تحريم کردند و الآن دوباره که تحريم کردند، گفتند تمديد تحريمها، نقض توافق هسته‌اي نيست. ده سال تحريمها تمام شده است، ولي شما دوباره اين تحريمها را تمديد کرديد. اين نقض برجام نيست؟! دنيا اين را مي‌گويد که نقض کرديد. قرار بود که اگر اينها تصويب شد، اوباما آن را وتو کند چرا از وتو خودداري کرد؟ اين همه عهدشکني و دروغ؟! ولي جمهوري اسلامي ايران صداقت و تقوا و نظام اسلامي را ثابت کرد. راه صحيح را گفت. ديديد شما قابل اعتماد نيستيد؟ مردم دنيا چشمانتان را باز کنيد. ببينيد چه کسي به حق است و چه کسي ظالم است. جمهوري اسلامي با قدرت و عزت پيش مي‌رود و شعارش اينست و راه هم همان است که اهل بيت فرموند: «عليکم بالصبرو الانتظار».

يک جمله‌اي هم اخيراً در يادواره شهداي استان گلستان رهبر معظم انقلاب فرمودند اين شهادت طلبي و جوانان عزيز ما در دفاع مقدس و بعد از آن ايستادگي کردند و اسلام و قرآن را به کرسي نشاندند و  کم‌کم در جهان اسلام پيشروي کرد.

آنها که اهل فن و علم در دنيا هستند نوشتار و گفتارهايشان همه اين است که آن دين و منطقي مي‌تواند در دنيا عرض اندام کند که بر اساس قرآن است. حقيقت همين است. الآن کشور ايران ام القراء مسلمين است. در اينجا از شهداييکه رفته‌اند و همچنين شهيد مفتح ياد مي‌کنم. ما براي روان آنها علو مقام مي‌کنيم.

منابع:

[1]. سوره نور، آيه 35.

[2]. همان.

[3]. سوره حديد، آيه13.

[4]. سوره عنکبوت، آيه 69.

. [5].بحار الأنوار، ج‏52 ، ص114.

 


Rss Services Print  - (5 Body)  Visitor Count: 1069
Add Comments
Name:
Email:  
User Comments:
کد امنیتی: تصویر امنیتیتغییر عکس