شاخه بندی اخبار


مشروح خطبه‌هاي نماز جمعه تهران به امامت آيت الله امامي کاشاني در تاريخ 28 آبان ماه 1395

مشروح خطبه‌هاي نماز جمعه تهران به امامت آيت الله امامي کاشاني در تاريخ 28 آبان ماه 1395

Date:1395/8/30

.


خطبه اول:

در آستانه اربعين سيد الشهدا(ع) هستيم. به همين مناسبت، به حول و قوه خداوند متعال بحثي کوتاه پيرامون اربعين و برداشتهاي اخلاقي در اين زمينه را در خطبه اول و برداشتهاي سياسي از آن را در خطبه دوم عرض مي‌کنم. اربعين و چهلم يک واژه و لغتي است که در بسياري از موارد در احاديث به مناسبتهاي مختلف آمده است مانند حفظ چهل حديث، نوشتن چهل حديث، دعا در چهل روز، دعاي فرج در چهل روز و انجام کار خالص در چهل روز را مي‌توان نام برد . از دخت پيامبر اکرم(ص) است که اگر کسي چهل روز اعمال خالصانه انجام دهد، چشمه‌هاي معرفت و حکمت بر او گشوده مي‌شود و او مي‌تواند رازهاي عالم را بفهمد. از جمله اربعينها، اربعين سيد الشهدا است. در روايات است بعد از شهادت حضرت امام حسين(ع) آسمان گريست و قطرات خون بر زمين مي ريخت و همچنين فرشتگان تا چهل روز بر اباعبدالله(ع) گريه کردند. 

بنده بحثي را که به مناسبت اخلاقي خطبه اول تلاوت کردم، آيه 15 و 16 احقاف است: «وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً‏»[1]؛ ما به آدمي وصيت کرديم به پدر و مادر خود نيکي کند، در اين جمله خداي متعال نيکي به مادر را برتر از نيکي به پدر مي‌داند و مي‌فرمايد: «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ»؛ مادر با مشکلاتي فرزند را در رحم حفظ کرده و او را به دنيا آورده و بزرگ کرده است. «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ»؛ اشاره به اين موضوع دارد و کفه مادر را در احسان به پدر و مادر، از کفه پدر سنگينتر مي‌کند.

«وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً» اين قسمت آيه مبارکه مربوط به شير خوردن بچه است. نکته اين قسمت آيه است: «حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعينَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْني‏ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتي‏ أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى‏ والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لي‏ في‏ ذُرِّيَّتي‏ إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنِّي مِنَ الْمُسْلِمين‏»؛ اين فرزند که به دنيا آمد، بدنش استحکام يافت، نوجوان بود، جوان شد، به چهل سالگي رسيد، در چهل سالگي است که با خدا چنين راز و نياز مي‌کند. اين چهل سالگي به اين علت است که انسان در چهل سالگي عقلش به طرف کمال سير کرده، يعني بدن و ماده از شهوات کاسته شده و در مقابل آن، نفس ناطقه و عقل رشد کرده است. لذا وقتي به اين قسمت آيه مي‌رسد:  «وَ بَلَغَ أَرْبَعينَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْني‏ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتي‏ أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى‏ والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لي‏ في‏ ذُرِّيَّتي‏ إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنِّي مِنَ الْمُسْلِمين‏»؛اوزعني در اينجا يعني: نصيبم کن، الهام کن، در دلم عشق تو و اخلاص بنشيد. خدايا من چنين باشم که نعمتهاي تو را شکر کنم. در اين سن انسان از خدا مي‌خواهد که بتواند نعمتها را شکر کند.(نعمت دين، نعمت عقل، نعمت اخلاص و حب اهل بيت، ارادت به اهل بيت و حضرت وليعصر(عج)، نعمت سلامت و نعمتهاي بي‌شمار ديگر) اگر تمام درياها مرکب و درختها قلم شود، نمي‌تواند الطاف و نشانه‌ها و نعمتهاي خداوند را بشمارد.

آدمي که به چهل سال رسيد به خداوند مي‌گويد خدايا به من توفيق بده که اين نعمتها را اجر بگذارم و به اين نعمتها تکيه کنم. توجه و تکيه به اين نعمتها چنين است:

اين جهان همچون درخت است اي گرام                  ما بر او چون ميوه‌هاي نيم خام[2]

چون بپخت و گشت شيرين لب گزان                      سست گيرد شاخ‌ها را بعد از آن

وقتي ميوه مي‌رسد، ديگر شاخه‌ها براي آن سست شده و از درخت مي‌افتد.اگر ميوه به شيريني رسيد و انسان آن شيريني را چشيد، توجهش به اين دنيا کم مي‌شود.

چون از آن اقبال شيرين شد دهان                            سرد شد بر آدمي ملک جهان

وقتي انسان از سن چهل سالگي شيريني احساس کرد، ديگر به اين طرف نمي‌نگرد. در چهل سالگي بايد نماز، پاکدامني، قرائت قرآن، انفاق و صفات انساني جذاب و شيرين باشد.

حالا ما بايد در پيشگاه خداوند احساس شرمندگي کنيم. عمرها بالا است، ولي گناهاني همچون(گناه زبان، گناه چشم، گناه فحاشي کردن و حرفهاي زشت زدن و عدم رعايت حقوق ديگران) را مي‌کنيم. اين گناهان از چهل سال به بالا براي انسان عيب است.

«أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتي‏ أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى‏ والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لي‏ في‏ ذُرِّيَّتي‏ إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنِّي مِنَ الْمُسْلِمين»؛ من به نعمتهايي که تو بر پدر و مادرم ارزاني داشتي، شکر مي‌کنم. پس در چهل سالگي به نعمتهايي که خداوند به ما داده شکر ‌کنيم. از سوي ديگر پدر و مادر را که به آنها نعمت داده شده شکر مي‌کنيم. تنها من خودم نيستم، پدر و مادرم نيستند. بلکه فرزندان من صالح و پاکدامن باشند. انسان بايد از ابتداي امر قبل از فرزند آوردن، براي صالح شدن فرزند دعا کند. در هنگام عبادت دعا کند. با اين اوصاف است که انسان در سن چهل سالگي به اين نعمتها ارج مي‌گذارد.

بنابراين سن چهل سالگي سن کمال است. انسان از هر چهلي به مرحله بعد مي‌رسد. نکته‌اي که عرض کردم اينست که خداوند به سن چهل سالگي توجه و عظمت داد. اين بحث مختصري در استفاده از عمر مخصوصاً در سن چهل سالگي بود.

در اينجا به بحث اربعين سيد الشهدا(ع) برمي‌گردم. اربعين سيد الشهدا، يک شعار ديني است. به اين مطلب شيخ طوسي در تهذيب تأکيد کرده است. همچنين شيخ مفيد و علامه حلي هم به آن اشاره کرده‌اند و گفته‌اند همانطوريکه جهر(بلند گفتن) بسم الله الرحمن الرحيم شعار شيعه است، زيارت اربعين امام حسين(ع) هم که متواتر بيان شده، شعار شيعه است. مرحوم شيخ عباس قمي اعلي الله مقامه مي‌نويسد به نظر مي‌رسد اين شعار از زمان امام سجاد(ع) که به کربلا رفتند و زيارت امام حسين(ع) از آن زمان شروع شده و بعد از آن که ائمه عليهم السلام به زيارت حضرت سيد الشهدا مي‌رفتند داراي ارزش فراوان شده است. در اينجا توجه به اين نکته و اهميت به اين نکته که زيارت امام حسين(ع) در انسان اثر اخلاقي و فکري بگذارد و انسان را تائب کند و انسان از گذشته‌ها توبه کند، اين نکته‌اي است که ما بايد از همه زيارتها بگيريم. حضور در برابر امام حسين(ع) و امام علي(ع) بايد حضور اخلاقي و معنوي باشد. آن وقت است که براي ما ارزشمند است. خوشا به حال آنان که به کربلا رفته‌اند و در اين روزها در اعتاب مقدسه زيارت مي‌کنند.

سيد بن طاووس چنين مي‌نويسد روز اربعين بود. البته در اينکه در اربعين اهل بيت(ع) در زمين کربلا آمده باشند، داراي اختلاف نظر است. سيد بن طاووس مي‌نويسد چون اهل بيتِ امام حسين(ع) از شام به عراق رسيدند، به راهنماي کاروان گفتند ما را از کربلا عبور بده. وقتي اهل بيت به کربلا رسيدند، جابر بن عبدالله انصاري را با عده‌اي در آنجا کنار قبر مطهر اباعبدالله(ع) ديدند. وقتي به قبر اباعبدالله(ع) رسيدند همه از مرکبها به پايين آمدند. در آنجا زينب کبري(س) از هوش رفتند. همه آنچنان به خود مي‌زدند و گريه مي‌کردند، مخصوصاً رباب که مادر علي اصغر بود. بعد از سه روز به خدمت زينب کبري(س) آمد و گفتند اين درخواست مرا رد نکنيد. حضرت زينب فرمودند درخواستت چيست؟ گفتند من اينجا بمانم تا بميرم. بعضي مثل ابن اثير نوشته‌اند که حضرت زينب(س) درخواست رباب را پذيرفت و ماه‌ها ايشان آنجا بود و بني اسد از او حمايت مي‌کردند. بعضي مي‌نويسند با اهل بيت حرکت کرد و در مدينه هرگز زير سقف نمي‌رفت. هميشه مقابل آفتاب بودند. تا يکسال بر حضرت حسين(ع) اشک ريخت تا از دنيا رفتند. خودم و عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم.

 

خطبه دوم:

خودم و عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم و از خداوند متعال عفت و پاکدامني را براي خودم و همه عزيزان مخصوصاً جوانان عزيز مسئلت دارم. بحثم در خطبه دوم چند نکته است که کوتاه عرض مي‌کنم. اولاً سالگرد مرحوم علامه طباطبايي فيلسوف، حکيم، فقيه، عارف و مفسر بي‌نظير قرآن کريم است. مطلب دوم آلودگي هوا است که همه بايد مراقب باشيم تا وسايل نقليه‌مان معاينه فني شده باشد و از وسايل عمومي استفاده کنيم. بر سالخوردگان و کودکان و بيماران ترحم کنيم. بي‌اعتناي به جامعه و حق مردم نباشيم. به انسانها ارزش دهيم.

اما بحث اصلي من يک بياني درباره آخر الزمان از اميرالمؤمنين(ع) است. در نهج البلاغه در ذکر ملاحم(يعني اخبار آينده و غيب) است. به فرمايش حضرت علي(ع) يکي از غيبها اينست: «فِتَنٌ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِم»[3]؛ من فتنه‌ها را مي‌بينم که در آينده مثل پاره‌هاي شب تاريک مي‌آيد. «لَا تَقُومُ لَهَا قَائِمَه»؛ کسي نتواند جلوي اين فتنه‌ها بايستد. «وَ لَا تُرَدُّ لَهَا رَايَه»؛ اين فتنه‌ها عظيم است و پرچمي نباشد که جلوي اين فتنه‌ها بايستد و با اين فتنه‌ها مقابله کند. «تَأْتِيكُمْ مَزْمُومَةً مَرْحُولَةً»؛ اين فتنه‌ها خواهد آمد. اين فتنه‌ها مزمومه است. مزمومه يعني فتنه‌هايي که براي شما خواهد آمد و زمام و برنامه دارد. همچنين با مرحوله است يعني جمعيتهايي هستند که جلوي آنها پرچمي نيست. ديگران هم با آنها مقابله نمي‌کنند و مي‌توانند جلو بروند. به تعبير بنده قدرت نظامي، قدرت سياسي، قدرت فرهنگي همه در دست آن جمعيت است. چنين روزي خواهد آمد. اين تعبير امام علي(ع) براي اين جمعيت مهم است. مي‌فرمايد: «أَهْلُهَا قَوْمٌ شَدِيدٌ كَلَبُهُمْ قَلِيلٌ سَلَبُهُمْ»؛ اينها جمعيتهايي هستند که درندگي و هاري آنها زياد است و آدم مي‌کُشند. اين درندگي آنها در ديگران اثر مي‌گذارد و جامعه را به طرف درنده خويي مي‌برد. به خونريزي علاقه دارند و خونريزي گسترده در روي زمين به راه مي‌اندازند.

مرحوم مجلسي در بحارالأنوار همين بيان خطبه نهج البلاغه را ذکر مي‌کند و مي‌گويد قبل از قيام امام مهدي(عج) است. مرحوم مجلسي در زمان خود مي‌گويد اين صفات هنوز رخ  نداده و به آخر الزمان برمي‌گردد.

«يُجَاهِدُهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ قَوْمٌ»؛ در برابر اينها، يک جمعيتي هستند که با آنها مبارزه مي‌کنند.

«أَذِلَّةٌ عِنْدَ الْمُتَكَبِّرِينَ فِي الْأَرْضِ مَجْهُولُونَ وَ فِي السَّمَاءِ مَعْرُوفُونَ»؛ به اين متکبرين توجه نمي‌کنند. در زمين مجهولند و کسي آنها را نمي‌شناسد، ولي در آسمان معروف و شناخته شده هستند. مجهول يعني شناخته شده نيستند؛ يعني شعارهاي آنها شناخته شده نيست. به تعبير بنده شعارهايشان شناخته شده نيست: يعني اينکه خدا نصرت مي‌کند، خدا ياري مي‌کند، بايد در برابر دشمن ايستادگي کرد و صبر کرد و بايد شجاع بود، بايد جهان و دنيا را شناخت.

بايد ما بصيرت داشته باشيم، همانطوريکه رهبر معظم انقلاب تکيه بر داشتن اين بصيرت است. شناختن اين زمان و دنيا مهم است.  دشمن را بشناسيم. آنها اگر کسي خوابش بگيرد بنا دارند او را ببلعند و شکمش را پاره کنند. سادگي نکردن در شناخت جهان مهم است. فداکاري، ايثار و عبادت خدا، توجه به خدا و زيارت حضرت اباعبدالله براي آنها مجهول است. جهان ما چنين جهاني است. ما در زماني بسر مي‌بريم که دنياي استکبار  چنين برنامه‌ريزي کرده است. آنچه براي ما مهم است اينست که دشمن چه مي‌کند. ببينيد که امريکا به ايران و کشورهاي اسلامي و حتي ملت خودش چکار کرده است. اين وضعي است که دنياي امروز گرفتارش شده است و ما با اين شرايط روبرو هستيم.  وقتي نگاه مي‌کنيم مي‌بينيم استکبار بر تحريم ايران تأکيد دارد، با وقاحت به سازمان ملل نامه نوشته و ايران را طرفدار تروريست مي‌دانند، خودشان در يمن بمب خوشه‌اي مي‌ريزند، کوچک و بزرگ را مي‌کُشند، ولي در عين حال به ايران چنين مي‌گويند. يمن، سوريه و مرزهاي عراق و افغانستان گرفتار تروريست شده‌اند، مادر و پدر تروريست همين خود شما هستيد، شما اين تروريست را تربيت کرديد و براي آن بودجه مي‌دهيد و آن وقت ايران را تروريست مي‌ناميد!!!

چه بايد کرد؟ در برابر نقطه مقابل رواياتي است که به انتظار فرج برمي‌گردد. انتظار فرج با صبر عبادت است. کلمه صبر به معناي استقامت است؛ يعني نبايد از اين عربده‌کشيها ترسيد، نبايد در برابر اينها عقب بنشينيم. همانطور که رهبر  عزيزمان فرمودند بايد محکم ايستاد و خسته هم نشد. تکيه بر خدا داشته باشيم و به نصرت پروردگار يقين داشته باشيم.

در احاديث آخرالزمان آمده است: «ان نصر مع الانتظار»؛ نصرت خدا با انتظار است. همچنين يسر و پيروزي با عسر است همانطوريکه در آيه مبارکه آمده: «إن مع عسر يسرا»

صبر، استقامت و ايستادگي تکيه بر خدا است. بايد بر خدا تکيه کرد، دعا کرد، بايد پيروزي اسلام را خواست.

اين انتخاباتي هم که در آمريکا شد با اقليتي که به پاي صندوقهاي رأي آمدند وضع دنيا را نشان مي‌دهد، ولي انتظار جامعه را رشد مي‌دهد.

خط مقابل اين همه قومي که در برابر اين جنايات و خونريزيها هستند، بايد سرمايه ديني داشت. بايد انتظار و توجه به امام عصر(عج) به همراه دعا داشت.

در رابطه با اربعين و زيارت امام حسين(ع) شعاري است که به نقل از شيخ طوسي شعار اهل شيعه است، اما الآن ما مي‌بينيم که اهل سنت هم مي‌روند. همانطوريکه شيخ طوسي به جهر به بسم الله الرحمن الرحيم بعضي از علماي اهل سنت هم در کتابها نوشته‌اند که اگر کسي به علي(ع) در نماز اقتدا کند و جهر به بسم الله الرحمن الرحيم کند، نمازش درست است و  پيروز است. من بحث اکثريت را عرض کردم ولي از برادران اهل سنت هستند که به اهل بيت علاقه‌مند هستند. در همين جا از نيروهاي انتظامي و نظامي عراق تشکر مي‌کنم که در ايجاد امنيت به زائران حرم امام حسين(ع) اهتمام دارند.

اين جمعيت زياد، در پياده‌روي اربعين انعکاس زيادي در دنيا دارد. اين انعکاس در برابر اين جنايتها است. خونريزيها و ترس و رعبي که آنها ايجاد کرده‌اند را ببينيد. در مقابل حرکت اين سيل عظيم به سوي حرم امام حسين(ع) را هم ببينيد. يکي از نويسندگان اهل سنت به نام محمود ابقاط يک جمله‌اي در کتابش به نام موسوعه ابقاط دارد: «کربلا بقعه‌اي است که در روي زمين مثل آن نيست. نه مکه مثل کربلا است، نه کعبه مثل کربلا است و نه مدينه مثل کربلا است. کربلا بقعه‌اي است بالاتر از کعبه و مسجد النبي. چرا؟ براي اينکه در کربلا همه صفات انساني بروز کرد. ايثار در حد اعلي، شجاعت در حد اعلي، کرم و هدايت در حد اعلي، به بالاترين نقطه رسيدند. يعني انسان کامل تحقق همه ارزشهاي انساني در زمين کربلا است.

ياران امام حسين(ع) به خاطر رهبرشان امام حسين(ع) به اين نقطه رسيدند. اين جمله، جمله‌اي است بسيار مهم که يکي از نويسندگان اهل سنت مي‌گويد. بنابراين اين شعار و اين عظمت و اين حرکت در برابر آن حرکات استکبار بسيار ارزنده و آموزنده است. خداوند همه را سلامت بدارد و همه زائرين را با دعاهاي مستجاب برگرداند.

در اينجا نکته‌اي از مرحوم سيد علي قاضي طباطبايي (ره) عرض کنم. ايشان مي‌گويد من شبها مي‌آمدم و  در صحن امام حسين(ع) مي‌خوابيدم. وقتي مي‌خوابيدم بدون زيرانداز مي‌خوابيدم، سرم را روي خاک مي‌گذاشتم و به حرم امام حسين(ع) نگاه مي‌کردم و شعر حافظ را مي‌خواندم:

 با صبا در چمن لاله سحر مي‌گفتم                                    که شهيدان که‌اند اين همه خونين کفنان[4]

اينها چقدر بزرگ و با عظمتند.

گفت حافظ من و تو محرم اين راز نه‌ايم                                 از مي لعل حکايت کن و شيرين دهنان

 چقدر اينان عاشق حق بودند و اينچنين با عظمت به پيشگاه خداوند رفتند. خداوندا! به حق عظمت امام حسين اسلام را عزيز بدار! شر اين ظالمان را به خودشان برگردان!     

منابع:


[1]. احقاف/ 15 و 16.

[2]. مثنوي معنوي مولوي، دفتر اول قسمت دوم.

[3]. نهج البلاغه، خطبه 102.

[4]. ديوان غزليات حافظ، غزل شماره 388.

 


Rss Services Print  - (5 Body)  Visitor Count: 978
Add Comments
Name:
Email:  
User Comments:
کد امنیتی: تصویر امنیتیتغییر عکس