شاخه بندی اخبار


خطبه‌هاي نماز جمعه 31 ارديبهشت 95

خطبه‌هاي نماز جمعه 31 ارديبهشت 95

Date:1395/2/31

.


مشروح خطبه‌هاي نماز جمعه تهران در تاريخ 31 ارديبهشت ماه

به امامت  آيت الله امامي کاشاني

خطبه اول:

قال الله العظيم في کتابه الکريم: «وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقا»[1]

خودم و همه عزيزان را به ورع و تقوا و خشيت در پيشگاه خداوند توصيه مي‌کنم. بحثم در خطبه‌هاي قبل پيرامون تمدن اسلام و تفکر اسلام بود که براساس عدل و صدق استوار است. «وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليم‏»[2]

به مناسبت فرا رسيدن نيمه شعبان، بحثم درباره وجود اقدس امام عصر(عج) و اميد به اين تفکر(صدق و عدلي که اسلام آورد و منادي آن پيامبر اکرم(ص) بود) که در آينده امام زمان(عج) پيام‌آور اين اميد خواهند بود مي‌باشد که انشاء الله اين امر در جهان تحقق پيدا کند.

 اين روز ولادت را به امت اسلام و عدالت‌طلبان و حق جويان در همه جهان و به ملت بزرگ ايران و شيعيان و رهبر عزيزمان تهنيت و تبريک عرض مي‌کنم. طبق رواياتي که داريم شب نيمه شعبان، شب قدر حساب مي‌شود. البته در احاديث ما تصريح شده است که به مرتبه‌اي که شب قدر (که شب نزول قرآن است) نيست، چون در آن شب «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْر»[3] است. آن يک بابي عظيم خاصه براي ماه مبارک رمضان است. ولي بعد از ليله القدر شب نيمه شعبان شبي افضل همچون شب قدر است و احاديث هم در اين جهت بسيار است؛ از جمله حديثي از امام باقر(ع) است که در آن حديث بحث از پيامبر اکرم(ص) مطرح است.

آن روايت اينست: «سئل الباقر (ع) عن فضل ليلة النصف من شعبان، فقال: هي أفضل ليلة بعد ليلة القدر، فيها يمنح الله تعالى العباد فضله، ويغفر لهم بمنّه ، فاجتهدوا في القربة إلى الله فيها ، فإنها ليلةٌ آلى الله تعالى على نفسه أن لا يرد سائلاً له فيها ، ما لم يسأل معصية»[4] ؛ از امام باقر(ع) درباره شب نيمه شعبان و شب قدر سؤال شد. امام باقر(ع) فرمودند: آري نيمه شعبان به عنوان شب قدر بعد از شب قدري است که نبي ما محمد(ص) آورده است و فضل خدا در شب نيمه شعبان گسترده است. خداوند بندگانش را به منّ خود مي‌بخشد. بعد حضرت توصيه مي‌کند که سعي کنيد در اين شب، به خدا نزديک شويد. خدا بر خود لازم دانسته است که کسي که در شب نيمه شعبان در درگاهش بنالد و سؤال کند را رد نکند، مگر اينکه معصيت و گناهي را سؤال کرده باشد. بنابراين شب نيمه شعبان، چنين شبي است.

مرحوم شيخ عباس قمي براي شب نيمه شعبان در مفاتيح الجنان اعمالي قرار داده است که بخشي از اين اعمال در اين حديث که از امالي شيخ طوسي که حديث را نقل کرده‌ام، آمده است.

شب نيمه شعبان که شب ولادت حضرت وليعصر ارواحنا له الفداء است، داراي اهميت است. با توجه به اين مسئله اميد به آينده مطرح است، چون در احاديث معتبر آمده است از جمله احاديث ولادت حضرت(عج)، و روايت حکيمه خاتون دختر امام جواد(ع) که ولادت را نقل مي‌کند فراوان است؛ يعني احاديث ولادت حضرت هم از نظر مشاهده و هم از نظر سند متواتر هستند. هم بحث ولادت متواتر است و هم مشاهدات و شهادتهايي که حضرت عسکري(ع) و حکيمه خاتون و افراد بعد که ناظر به ولادت حضرت صاحب الزمان بوده‌اند متواتر است. شهادت کساني که در کودکي به محضر حضرت عسکري(ع) مشرف شدند و حضرت را ديدند و بعد از آن مشاهدات و ارتباطات به وسيله چهار نائب حضرت (عثمان بن سعيد، محمد بن عثمان، حسين بن روح و علي بن محمد ثمري) که نزديک هفتاد سال نائب حضرت بودند و شخصيت آنان مخصوصاً جناب ابوالقاسم حسين بن روح در ميان شيعه و سني آن زمان شخصيتي والا بوده است. بنابراين بحث ولادت و غيبت آن حضرت با مشاهدات، توقيعات، مکاشفات، نامه‌ها و نيابت چهار نائب در 70 سال براي ولادت و وجود حضرت يقين‌آور است.

نکته‌اي که هست اينست که وقتي حضرت به دنيا آمد بر بازوي راستش نوشته شده بود: «وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقا[5]» حق آمد و باطل رفتني است. چرا باطل رفتني است؟ چون «إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقا»؛ قانون خلقت و سنت آفرينش اينست که باطل نمي‌ماند. براي باطل جولاني بيشتر نيست و حق جاويدان و باقي است.

 «إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقا» اشاره به سنت الهي و قانون خدا و نظام خلقت و جبر تاريخ دارد. نه جبر تاريخ که مارکسيستها مي‌گويند. مارکسيستها مسئله اقتصاد را به دروغ مطرح مي‌کنند.

جبر تاريخ که سنت خدا و قانون خداست همين است که صدق خواهد آمد و عدل برقرار خواهد شد. آنچه که پيامبر اسلام(ص) مردم و امت اسلام را به آن دعوت کرد، همه احيا خواهد شد. نکته‌اي که هست اينست که آيه مبارکه‌اي که بر بازوي راست حضرت نوشته شده بود براي اميدوار کردن دنيا است که فکر نکند جهان را استثمار و استعمار بلعيده و ديگر عدل، انصاف و صدق رفت و امنيت معدوم و پاکي منسوخ شد. اين حقيقت براي اينست که جهان به آينده اميدوار باشد. در مسئله اميد و اميدوار بودن ما کلماتي را ملاحظه مي‌کنيم. عثمان بن سعيد نائب حضرت بودند نقل مي‌کند که امام مهدي(ع) به پرده کعبه دست انداخته بودند و پرده کعبه را گرفته بودند و اشک مي‌ريختند و عرض مي‌کردند: «اللهم انجز لي ما وعدتني»[6]؛ خدايا آنچه وعده کرده‌اي، را برسان. مسئله تعجيل فرج دعاي حضرت بوده است و اين دعا را به ما ياد داده‌اند براي اينکه ما هم به اين دعا توجه داشته باشيم و به آينده اميدوار باشيم.

شبهات در اين امر بسيار مطرح مي‌شود. بنده به يک شبهه پاسخ مي‌دهم. شبهه‌اي که مطرح مي‌کنند اينست که چرا آن حضرت در شب نيمه شعبان 255 متولد شد و اکنون که ماه شعبان 1437 است و 1182 سال از آن گذشته (يعني نزديک 12 قرن از تاريخ ولادت گذشته است) چرا آن زمان به دنيا آمد و چگونه يک انساني 1200سال عمر مي‌کند و باز هم نمي‌دانيم زمان ظهورش چه وقت است.

در اينجا بعضي شبهه‌اي ايجاد مي‌کنند و متأسفانه بعضي از شيعيان هم که سخنران و نويسنده هستند مي‌گويند چنين چيزي بعيد است درحاليکه اين بحث در علم ثابت شده است. آزمايشگاه جهان اين را نشان داده‌اند که عمر کوتاه و بلند، سلامت و بيماري، همه به ژنهايي که از ابتداي خلقت در سلولها مي‌باشد برمي‌گردد. ژنهايي که در سلولها است به صورت رمزي نوشته شده است که اگر علم بتواند بفهمد که در هر ژن چه چيزي نوشته شده است مي‌تواند عمر و وضع انسان را از نظر سلامتي بفهمد. مثلاً مي‌تواند بفهمد در بيست سالگي اين فرد مبتلا به بيماري صرع خواهد شد. ولي علم از اين کار عاجز است. اگر بتواند حقيقت آن را بنگرد و علم داشته باشد، مي‌فهمد. در اين باره بحث است که امکان علمي و عملي و منطقي بايد وجود داشته باشد. امکان علمي به اين معنا است که آن اتفاق ممکن است، ولي بشر قدرت ندارد. قدرت حق تعالي است که براساس همان قدرت خارق عادت کرده و قوانين مختلف را مي‌آفريند.

همانطوريکه مثنوي مي‌گويد:

                                            صد هزاران معجزاتِ انبيا                                          كان نگنجد در ضمير و عقل ِ ما

                                            نيست از اسباب، تصريفِ خداست                            نيستها را قابليت از كجاست؟[7]

 يعني قدرت خداست و اسباب و علل طبيعي نيست. بيشتر  امر و بر اسباب است. جهاتي هست که حرکت مي‌کند از نظر سن و از نظر قوانين، ولي قدرت حق در اينجا وارد نمي‌شود بطوريکه خرق عادت کند.

                                              بيشتر احوال بر سنت رود                                      گاه قدرت خارق سنت شود

مثل معجزات که همين است. اينجا قدرت خارق قانون طبيعي مي‌شود. اين قدرت، قدرت خداوند است.

                                              ديده‌اي بايد سبب سوراخ کن                                تا حجب را بر کند از بيخ و بن

بايد همه عالم را ديد. ولي علم هم چنين مي‌گويد که بر هر ژن رمزي نوشته شده است. در مباحث ديني ما آمده است که رمزهايي که در سلولهاي هر موجود زنده به گفته دانشمندان نوشته شده است، قابل دگرگوني است. اينکه در روايات ما آمده صله رحم موجب افزايش عمر مي‌شود، خدمت به خلق عمر را زياد مي‌کند، صدقه عمر را زياد مي‌کند، ظلم عمر را کم مي‌کند، گناه عمر را کم مي‌کند، معصيتها عمر را کم مي‌کند، طاعتهايي وجود دارند که عمر را زياد مي‌کنند، معصيتهايي وجود دارند که نکبت مي‌آورند، اطاعتهايي هستند که انسان را با سلامت و صحت نگه مي‌دارد. قرآن کريم چنين مي‌فرمايد: «يَسْئَلُهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في‏ شَأْن‏»[8]؛ تمام عالم همواره از خدا طلب مي‌کنند. اين خداست که در هر لحظه بي‌شأن است و پاسخ مي‌دهد تا اعمال ما چگونه باشد. من از بحثم سه نتيجه مي‌گيرم: 1ـ اميد به آينده؛ 2ـ از نظر علمي مسئله طول عمر بحثي حل شده است؛ و براي آنان که مي‌گويند بعيد است، با اينکه خود را از اهل علم و فضل مي‌دانند، ولي براي آنها جاي تأسف بسيار دارد که چنين مي‌گويند. قرآن کريم مي‌فرمايد نوح 1000 سال به استثناء 50 سال در بين مردم مبعوث بود. حالا متأسفانه وقتي اسم حضرت نوح را مي‌آورند، مي‌نويسند نوح معجزه بود. اگر معجزه است، پس فرقي بين پيامبر و ولي خدا نبايد باشد. فرقي بين اين انسان و آن انسان نيست. قانون عقل است. ژن نوح چنين است. خدا او را به 2000 سال يا 3000 سال مي‌رساند.

در دنياي امروز مي‌گويند ژن داراي قوانيني است که ما نمي‌توانيم به آن پي ببريم ولي در عين حال از اينکه قدرت و اعجاز خداوند است و بايد به اين نکته که «گاه قدرت خارق سنت شود» بايد توجه کرد.

مطلب سوم اينکه بدانيم عمر ما، سلامتي ما و خوشي و ناخوشي ما به اعمال ما، توجه به خدا، راز و نياز با خدا و ترک گناه برمي‌گردد. در مثل فردا شبي بايد توسل به امام زمان(عج) کنيم، توبه از گناهان در درگاه خداوند داشته باشيم. تصميم بر ترک گناه کنيم. اين چيزي است که ما بايد به آن واقعاً توجه کنيم و فضاي جامعه را با زبان و چشمان و قلبمان تلطيف کنيم.   

 

خطبه دوم:

خودم و عزيزان را به تقوا و ورع توصيه مي‌کنم و از خداوند متعال مسئلت داريم که خداوند ما و فرزندان ما را به تقوا آراسته بدارد و از فجور و گناه دور بدارد.

بحثم در خطبه دوم چند نکته است:  يک نکته دنباله خطبه اول است و آن اينست که در عصر مسيحيت و بازگشت حضرت مسيح(ع) کساني بودند که مدعي بودند که ما مسيح هستيم و اين افراد آمدند و رفتند. ولي عيسي بن مريم در آسمانها است تا در عصر ظهور امام عصر(عج) نزول کند. اين افراد مدعيان دروغين بودند. در اسلام هم درباره وجود اقدس حضرت وليعصر(ع) مدعيان دروغين در تاريخ بوده‌اند. هم در زمان بني العباس و هم در زمانهاي بعد در ميان شيعيان بوده‌اند که بعضي از يهوديها هم اول به سراغ اميرالمؤمنين(ع) آمدند. بنده يادم نمي‌آيد که در تمام عمر که به منبر رفتم بحثي از فرقه آلوده بهايي کرده باشم چون اينها بوسيله استعمار و استثمار  بوجود آمدند و آنچنان گمراه و کثيفند که دشمن مي‌خواست مرکز آنها را در فلسطين قرار دهد ولي نتوانستند. براي اينکه مزاحمتي براي جهان اسلام ايجاد کنند صهيونيست که اسم يهود را با خود مي‌کِشد و در زير پوشش تورات و يهود جلو مي‌رود را ايجاد کردند درحاليکه صهيونيست ربطي با يهود و تورات ندارد. اينها ملتي دروغين و نطفه‌اي کثيف هستند که استعمار و استثمار در دنياي اسلام اين نطفه را گذاشت. استثمار فکر کرد و جمعي را آورد که اسمي داشته باشند و لذا اينها را به عنوان صهيونيست آوردند. ولي مسئله بهائيت که ريشه و اساسش در اسرائيل است آنچنان زشت هستند که اين فرقه گفت من باب امام منتظر هستم. بعد گفت من خودم امام غائب هستم.  بعداً عبدالبهاء آمد و گفت من پيامبرم. زنکي هم به نام قره العين داشتند. اين زن مردم را جمع کرد و سخنراني کرد. با چادر هم بود. در بين سخنراني، چادر را برداشت و گفت ما آيات قرآن را برداشتيم و نسخ کرديم. از اين به بعد ديگر حجاب نيست. يک ملت کثيف و آلوده‌اي هستند که چنين کارهايي را به عنوان آزادي مطرح مي‌کنند. کدام قانون اساسي و کشوري اجازه مي‌دهد دشمن در کشورش زندگي کند؟!

اين آمريکا که دم از آزادي مي‌زند، فرقه‌اي به نام داوديه در آن کشور بودند و سخن آنها اين بود که عيسي بن مريم برمي‌گردد، ما هم منتظريم. بعد جمعيتي را بسيج کردند و به بالاي تپه‌ها رفتند که بگويند ما منتظر مسيح هستيم. اين حادثه در تاريخ در سال 1993 اتفاق افتاد. دولت آمريکا گروه مخالف را تحمل نکرد. بزرگانشان را کشتند و به توپ بستند. بچه‌ها و زنان را کشتند و به توپ بستند و نسلشان را از بين بردند.

دشمن اين فرقه گمراه و آلوده يعني بهائيت را نتوانست در فلسطين مستقر کند. من فقط خواستم درهويت اين قوم ناپاک و آلوده سخني را عرض کرده باشم.

مطلب دوم تقدير از مجلس شوراي اسلامي به خاطر تصويب قانوني است که در آن دولت را ملزم کردند تا غرامات و صدمه‌هاي معنوي و مادي که آمريکا به ايران زده را دريافت کنند. انشاءالله دولت مقتدر هم اين قانون را اجرا کند و جلو ببرد.

مطلب سوم اشاره به نکته مهمي است که مقام معظم رهبري بيان فرمودند و آن اينست که بايد مراقب بود. آمريکا و هم پيمانان آمريکا تصميم دارند که بحث اسلام ستيزي و ايران ستيزي را مطرح کنند. اين کار را در دنيا با قدرت زيادي دارند انجام مي‌دهند. ولي آنچه کف روي آب است از بين رفتني است. ان شاء الله همه اين سر و صداها با ظهور امام عصر(عج) از بين خواهد رفت و خاموش خواهد شد. ولي در عين حال بايد مسلمانان اعتقاد داشته باشند که وحدت کلمه را حفظ کنند. دشمن جنايات زيادي را در سوريه، يمن و فلسطين و کشورهاي اسلامي انجام داده و گروه‌هاي پليدي همچون داعش و امثال آنها را تربيت و حمايت مي‌کند. بايد در مقابل توطئه‌هاي دشمن بيدار بود. بحمدلله کشور ايران ملتي بيدار است و کشور ايران به برکت وجود امام عصر(عج) با اعتقاد به ولي فقيه در عصر غيبت مسير را ادامه خواهد داد. ملت ايران نسبت به امام عصر(عج) خضوع  و اعتقاد دارند. امام خميني اعلي الله مقامه و رهبر معظم انقلاب بر پايه و اساس اسلام حرکت مي‌کنند. ايدئولوژي در منطق تشيع اينست که در عصر غيبت، ولي فقيه رهبري جامعه را در دست دارد و اين ايدئولوژي در ايران هست.

مسلمانان کشورهاي اسلامي هم بايد دست رد بر حاکمان مزدور و دشمنان بزنند و با هم وحدت کلمه داشته باشند و با تکفيريها و داعش مبارزه کنند و نبايد در برابر آنها سکوت کنند. مسلمانان بايد در دنياي اسلام عليه اين گروه‌ها قيام کنند. حاکمان دست نشانده آمريکا و اسرائيل را عقب بزنند. آمريکا و صهيونيستها و دولت سعودي از اين گروه‌هاي تکفيري و داعش حمايت مي‌کند. جهان اسلام بايد به اينکه چه وظايفي دارد توجه کند. ملت عزيز ما هم بايد قدر و اهميت اين امنيت و انسجام را بدانند. مبادا خدايي ناخواسته به مسئله وحدت و امامت امت و ملت و رهبري رخنه‌اي ايجاد شود. اين وظيفه همه ماست.

منابع:


[1]. اسراء/ 81.

[2]. انعام/ 115.

[3]. قدر/ 4.

[4]. أمالي الطوسي، ص302.

[5]. اسراء/ 81.

[6]. كمال‌الدين و تمام النعمه، ج2، ص 428.

[7]. مثنوي معنوي مولوي، دفتر 5، بخش 63.  

[8]. رحمن/ 29.

 


Rss Services Print  - (5 Body)  Visitor Count: 1291
Add Comments
Name:
Email:  
User Comments:
کد امنیتی: تصویر امنیتیتغییر عکس