شاخه بندی اخبار


نماز جمعه 20 فروردين 1395

نماز جمعه 20 فروردين 1395

Date:1395/1/20

.


متن کامل بيانات حضرت آيت الله امامي کاشاني

در خطبه نماز جمعه مورخ 20 فروردين 95

خطبه اول:

قال الله العظيم في کتابه الکريم: «لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُور»[1]

خودم و همه عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم. بحثم پيرامون تمدن اسلام و پايه‌هاي تمدن بود. عرض کردم اخلاق اساس تمدن است که هم غربيها و هم شرقيها روي آن تأکيد دارند. اساس اخلاق هم دين است. همه بر اين امر تأکيد کرده‌اند. ولي مسيحيان و غيرمسلمانان مي‌گويند دين وافي براي اخلاق نيست، چون ديني که آنان به آن اعتقاد دارند، کليسا و مسيحيت است. اما کليسا به علم پشت کرد و دانشمندان از کليسا بريدند. و لذا با کليسا و مذهب مخالف شدند و از همان قرن 16 به بعد، اين صدا از غرب بلند شد. در هر حال اگر هم در شرق و کشورهاي اسلامي اين دين گريزي در بعضي وجود دارد، ريشه‌اش در کليسا بوده است. بحثم اينست که دين اسلام يک مجموعه‌اي از اعتقادات و اخلاق و قوانين و مقررات است که يک محدوده آن اخلاق است. اين اخلاق موجب مي‌شود که زندگي يک زندگي پاکيزه‌اي باشد. اگر آن پايه و اساس نباشد، زندگي نيست. قرآن کريم در سوره مبارکه سبأ چنين گفته است: «بَلْدَةٌ طَيِّبَة» اين بحث در 5 آيه از 15 تا 20 مطرح است که قوم سبا وضع خيلي خوبي داشتند. جنات آنان هم در يسار بود و هم در يمين. يعني هم در طرف راست، باغات و مزارع و کشتزارها موجود بود و زندگي عالي داشتند و هم در طرف چپ آنها چنين امکاناتي بود.  

«فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ وَ بَدَّلْناهُمْ بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَواتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ وَ شَيْ‏ءٍ مِنْ سِدْرٍ قَليل»[2]؛ ولي از خدا بريدند و تمام آنچه بود از بين رفت و سيل بنيان‌کني را خداوند فرستاد و تمام اين بهشت را از چپ و راست آنها از بين برد. البته اينجا بحث از دو جنت و دو بهشت است، ولي حقيقت اينست که هر انسان دو جنت دارد. يک جنت در طرف راست و يک جنت در طرف چپ. انسان اين استعداد را دارد که دو بهشت هم از يمين و هم يسار در زندگي او باشد. اگر انسان بخواهد زندگيش چنين باشد، بايد خودش را به رب عالم پيوند بزند.

آيه مبارکه اينست: «كُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّكُمْ وَ اشْكُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَه وَ رَبٌّ غَفُور» رزق اينست ولي وابسته به رب است. اگر در برابر رب شاکر باشيد، کشور، شهر و جامعه شما در اين صورت طيب مي‌شود.

«رب» غفور و طيب بودن با هم است. «رب» به معناي مالک است. «رب» به معناي صاحب است. «رب» به معناي منعم و مربي است. يعني «رب» تمام اين اصطلاحات را دارد.

نکته اين آيه اينست که خداوند متعال خلق مي‌کند. در اين خلق تکامل مي‌دهد. در اين خلق رشد مي‌دهد؛ يعني انسانها سير مي‌کنند و سير تکامل دارند. اين سير تکامل مقام ربوبيت است. انسان اگر به مقام ربوبيت توجه داشت يعني اينکه هرچه هست از خداست و در رابطه با خداست. اگر اين فکر در زندگي انسان پيدا شد، يمين و يسار انسان بهشت است؛ يعني استعدادهاي انساني رشد و نمو کرده است. در قرآن کريم ما کلمه «رباني» داريم. «كُونُوا رَبَّانِيِّين‏»[3].

رباني يعني چه؟ رباني يعني کسي که پيوندش با رب است و به اصطلاح ادبي «يا» ياء نسبت است و به معناي اينست که کسي که تماماً وصل به رب است. اين فرد تمام صفات خدا و اسماء الهي را مي‌بيند. منعم، حکيم و رئوف است. همه را مي‌بيند. وقتي چنين بود جواني، پيري، پول و کار او و گفت و شنودش همه در رابطه با خدا مي‌شود. همه رباني مي‌شود.

در آيه 16 سوره مبارکه سبا چنين مي‌فرمايد: آنها از خداوند اعراض کردند، لذا ما بر آنها سيل فرستاديم. نکته اين آيه اينجاست: «إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُور»[4] ؛ کساني مي‌توانند اين حقايق را بيابند که صبار و شکور باشند. خوب فکر کنند و با استقامت باشند. دعوتها براي دنيا و فرار انسان از جنت چپ و راست و فرار از فطرت بسيار است. اين دعوتهاي باطل به گناه و عياشيها و صفات زشت انساني در اطراف انسان مي‌چرخد، ولي انسان بايد پايبند به اين نکته باشد. در زيارت آل يس شخص حضرت وليعصر(عج) چنين خطاب مي‌کنيم: «السلام عليک يا داعي الله و رباني آياته»؛ سلام بر تو اي کسي که انسانها را به سوي خدا دعوت مي‌کني. سلام بر تو که رباني آيات خدايي.

 تمام نظام آفرينش در آيات خداست و تو در آيات خداوند غرق هستي. و لذا شفاعتها و شفاي بيماران و قضاي حوائج از همينجا ناشي مي‌شود.

حجت خدا و ولي خدا به اين مسائل توجه دارد.

انسان بايد کشورش، شهرش، خانه‌اش زندگي پاکيزه‌اي باشد. به قول مولاي رومي مي‌گويد: انساني که به خدا توجه ندارد، مانند گياهي است که اين گياه در زمين است و مي‌رويد و برگ و بار مي‌دهد. باد اين گياه را تکان مي‌دهد، ولي اين تکان از يقين و باور و ايمان نيست، بلکه حيات مادي است. مثل انساني که ضربه مغزي شده است. مغز از کار افتاده، ولي زندگي نباتي دارد. رشد بدن در اين انسان هست، ولي فکر و مغزش کار نمي‌کند. و لذا زندگي چنين انساني نباتي مي‌شود. آدمي که چنين بود:

بسته پائي، چون گيا، اندر زمين                                          سر بجنباني به بادي، بي يقين

اي کسي که به رب مرتبط نيستي، تو پايت در دل زمين بسته شده است. سرت مي‌جنبد، حرف مي‌زني، کار مي‌کني، ولي باور نيست. رشد نداري و زندگي آلوده داري. انسان بايد زنده باشد و حيات داشته باشد. و لذا مي‌گويد:

ليك پايت نيست تا نَقلي كُني                                              يا مگر پا را از اين گِل بَركَني

يعني تو تا وقتي در شهوت و پول غرق هستي و نگاه به اين زن و آن زن تو را منحرف مي‌کند و زندگيت را بر باد مي‌دهد، تا چنين هستي، تو پايت حرکت نمي‌کند و نمي‌تواني از جايي به جايي ديگر بروي.

اگر پا را از گل درآوردي، زندگي تو درست و عالي مي‌شود.

ماه رجب در پيش است. از فردا ماه رجب، ماه عبادت و توجه به خدا و سازندگي، آغاز مي‌شود. انسان بايد خودش را بسازد. شما ملاحظه بفرماييد: «لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُور»؛  غفور اينست که انسان بلده طيبه باشد. خداوند انسان را آفريده، تربيت مي‌کند و او را رشد مي‌دهد. غفور اينست که هر جا هم انسان گير است، خدا گيرش را برمي‌دارد؛ خداوند هرجا اين انسان در تکامل مشکل پيدا ‌کند و احياناً گناهي ‌کند، او را موفق به توبه و استغفار مي‌کند. و لذا «غفور» مکمل «بلده طيبه» است؛ چون اساس ربوبيت و توجه به خداست. گاهي انسان با لغزش مواجه مي‌شود. ولي غفور دست انسان را مي‌گيرد و انسان را بالا مي‌برد.

زندگي انسان بايد در رابطه با حق تعالي باشد. در جايي که انسان ازدواج مي‌کند، اين جوان که در اوج شهوت است، اسلام به او مي‌گويد که در شب عروسي اين دعا را بخوان: اللّهمَّ ارزقني اُلفَها و وُدَّها وَ رِضاها، وَ ارضِني بِها، و اجمَع بَينَنا بِأَحسَنِ اجتماعٍ وَ انس وَ ائتِلافٍ فانّک تحبّ الحلال و تکره الحرام.[5]

خدايا! اين زن مرا دوست داشته باشد؛ من او را دوست داشته باشم؛ خدايا! او از من راضي باشد و من از او راضي باشم. بعد آمده خدايا مرا رزق بده. اين نکته است. يعني در تمام مراحل بايد توجه به حق باشد.

ماه، ماهِ رجب است. رجب يکي از چهار ماه حرام که سه ماه ديگر شامل ذي القعده، ذي الحجه و محرم است، مي‌باشد. در جاهليت در اين چهار ماه جنگ حرام بوده است. البته اين سنت از زمان حضرت ابراهيم و اسماعيل خليل است. گهگاهي مردم با بهانه‌هايي اين سنت را مي‌شکستند. ولي پيامبر اکرم(ص) اين سنت را احيا فرمودند. ماه رجب، ماه عبادت و رحمت حق تعالي است. رجب؛ يعني ماه تعظيم. حضرت وليعصر(عج) در ماه رجب دعاهايي دارند. بخشي از آن در مفاتيح آمده است. بعضي دعاها را خود حضرت مي‌خوانده‌اند. بعضي تکليف شده که ما بخوانيم. اين دعا از دعاهايي است که خود حضرت مي‌خوانده‌اند و حسين بن روح، سومين نائب خاص آن حضرت از آن بزرگوار نقل کرده است.

 اين دعاي امام زمان است در ماه رجب:

«يسئلک التوبه»[6]؛ خدايا اين بنده تو، از تو، توبه درخواست مي‌کند. «و حسن الاوبه»؛ بازگشتم به سوي تو خوب باشد. «و النزول عن الحوبه»؛ از گناهان و شکستهاي روحي دور باشم. ؛ از تو مي‌خواهم که من به آتش جهنمت نسوزم. «والعفو في رقبته»؛ تو مرا عفو کني. «و انت يا مولاي»؛ خدايا تو مولاي مني. «اعظم امله»؛ آرزوي مني و من به تو تکيه کرده‌ام.

«اللهمَّ وَ أَسئَلُکَ بِمَسائِلِکَ الشَّرِيفَةِ وَ وَسَائِلِکَ المُنِيفَة؛ أن تَتَغَمَّدَنِي فِي هَذَاالشَهرِ بِرَحمَةٍ مِنکَ وَاسِعَة»؛ از تو مي‌خواهم که مرا در ماه رجب به رحمت واسعه خودت فرو ببري. «وَ نِعمَةٍ وَازِعَه»؛ به من نعمت گسترده ببخشي. «وَ نَفسٍ بِمَا رَزَقتَهَا قَانِعَه»؛ نفي قانع به من بده. «الي نزول الحَافِرَه، وَ مَحَلِّ الآخِرَه، وَ مَا هِيَ إِلَيهَا صَائِرَه»؛ تا آن وقتي که مرا در قبر مي‌گذارند و منزل آخرت و آنچه نفسها به سويش باز مي‌گردند.

 ببينيد وقتي امام عصر(عج) در ابتداي ماه رجب با خدا چنين مناجات مي‌کند، تکليف من و شما مشخص است.

بنابراين اساس تمدن اينست که انسان متخلق به اخلاق باشد. اخلاق هم تماماً ربط به مقام ربوبيت دارد.

خدايا به ما اين توفيق را مرحمت کن که به همراه امام عصر(عج) و حجت تو در اين ماه رجب به ياد تو باشيم و توبه و استغفار کنيم. مخصوصاً دختران و پسران ما و جوانان ما. مخصوصاً اين جواناني که تازه ازدواج کرده‌اند. اين درس را از اين دعا بگيريد: «اللّهمَّ ارزقني اُلفَها و وُدَّها وَ رِضاها، وَ ارضِني بِها، و اجمَع بَينَنا بِأَحسَنِ اجتماعٍ وَ انس وَ ائتِلافٍ فانّک تحبّ الحلال و تکره الحرام».[7]

نبايد زندگي متلاشي شود. متأسفانه گاه پدرها و مادرها به جاي موعظه فرزندان، براي طلاق گرفتن با آنان همراه مي‌شوند. ازدواج جمعيت کوچکي است که در يک خانه است. «بلده طيبه» از خانواده شروع مي‌شود. زن بايد طيب باشد. فرزندان بايد طيب باشند. شنيدنها و گفتنها بايد طيب باشد. توجه به خدا داشته باشيم. اگر چنين باشد خانه نور مي‌شود. زندگي نور مي‌شود. کشور و امت هم نور مي‌شوند. خدايا اين نور را به ما مرحمت بفرما.

 

خطبه دوم:  

باز هم خودم و عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم. ايام خجسته رجب و ولادت امام باقر(ع) و همچنين ولادت اميرالمؤمنين(ع) و حضرت جواد و بعثت پيامبر اکرم(ص) را تبريک عرض مي‌کنم. همچنين سال نو و روز ملي فناوري هسته‌اي را به همه کساني که دست‌اندرکار اين برنامه بودند، مخصوصاً جوانان دانشمند ما تبريک عرض مي‌کنم.

 سالگرد شهادت شهيد صياد شيرازي را گرامي داشته و ياد شهداي دفاع مقدس، شهداي مدافع حرم و شهداي هسته‌اي را هم گرامي مي‌داريم و براي همه در پيشگاه خداوند متعال طلب مغفرت و علو مقام داريم.

بحثي که عرض مي‌کنم پيرامون اقتصاد مقاومتي است که رهبر معظم انقلاب (دام ظله) سال را به نام "اقتصاد مقاومتي، اقدام و عمل" نامگذاري کردند و فرمودند اقتصاد از اولويت اول برخوردار مي‌باشد. اگر ما در اقتصاد موفق بشويم، در مسائل فرهنگي، سياسي و اجتماعي هم موفق خواهيم شد. ايشان اصرار داشتند بايد وارد عمل شد و در سخنان معظم له با مسئولين کشور در اين روزها هم به اين نکته اشاره کردند که اين محوري دارد و آن محور دولت است و بايد همه به دولت کمک کنند و در اين اقتصاد سر يکسال کشور به يک چيز ملموسي برسد. با توجه به اينکه دنياي امروز چنين است که مي‌بينيم که آمريکا نهاد بداخلاقي است ولي باز کساني هستند که به دنبال آمريکا هستند. دشمن مي‌گردد تا نقطه‌اي را پيدا کند و در آن نقطه عليه کشور اقدام کند اين مسئله مسئله‌اي مهم و قابل توجه است.

بنده در اينجا يک حديثي را عرض مي‌کنم. البته بحث اقتصاد يک بحث فني است و نماز جمعه هم جاي بحث فني نيست. اين امر بر عهده دولت جمهوري اسلامي و کساني که در اين جهت حرکت مي‌کنند. ولي بنده در اينجا فرهنگ اسلام را عرض مي‌کنم. يکي از چيزهايي که در اسلام مطرحاست، اينست که اسلام بيکاري را نمي‌پذيرد. بايد رفت و کار ايجاد کرد.

من در اينجا به عنوان نمونه حديثي را نقل مي‌کنم و آن روايت اينست که: جواني زن گرفته بود و غذا شغلي نداشت. اين زن به شوهرش گفت برو پيش پيامبر و از پيامبر بخواه تا تو را کمک کند. اين جوان خدمت رسول اکرم(ص) رفت. او مي‌گويد: وقتي خدمت رسول اکرم(ص) رفت، پيامبر اکرم قبل از اينکه من سؤالم را مطرح کنم، حضرت به من خطاب کردند: «من سألنا أعطينا و من استغني اغناه الله»[8]؛ اگر کسي از ما کمکي بخواهد، مي‌دهيم، ولي اگر از ما نخواهد، خدا او را بي‌نياز مي‌کند. اين جوان به منزل برمي‌گردد و به همسرش مي‌گويد امشب هم که غذايي نيست. فردا دوباره زن با شوهرش مي‌گويد ديروز که خبري نشد، ما غذا نداريم. برو از پيامبر بخواه تا کمکي به ما بکند. وقتي جوان مي‌آيد سؤال کند، دوباره پيامبر مي‌فرمايد: «من سألنا أعطينا ومن استغني اغناه الله»؛ اگر کسي از ما کمکي بخواهد، مي‌دهيم، ولي اگر از ما نخواهد، خودش طلب کند و به دنبال پول و روزي رود، خدا هم کمکش مي‌کند. همانطوريکه رهبر عزيزمان فرمودند که اگر واقعاً صادقانه دنبال اقتصاد برويم، به جايي مي‌رسيم و خداوند کمک مي‌کند. پيامبر اکرم(ص) فرموند کسي که خودش دنبال روزي رود، خدا خودش او را بي‌نياز مي‌کند.

اين جوان رفت و به زن چنين گفت. روز سوم هم خدمت پيامبر اکرم(ص) رفت. تا نشست پيامبر اکرم(ص) فرمودند: «من سألنا أعطينا و من استغني اغناه الله». مرد گفت اي زن! اين سخن پيامبر اکرم(ص) يک نکته‌اي دارد. نگاهشان به کوه افتاد. ديد که آنجا پر از هيزم است. من مي‌روم کوه و در آنجا هيزم جمع مي‌کنم. ولي با چه وسيله‌اي اين کار را بکنم؟ فَاسْتَعارَ مِعْوَلاً؛ رفت از کسي داس قرض کرد. «ثُمَّ أَتَي الجَبَلَ، فَصَعِدَهُ فقَطَعَ حَطَبا»؛ رفت بالاي کوه و مقداري هيزم جمع کرد. «ثُمَّ جاءَ بِهِ خَباعَهُ بِنِصْفِ مُدٍّ من دقيقٍ»؛ از کوه پايين آمد و رفت و هيزمها را به نصف يک مد از جو فروخت. مواد غذايي گرفت. «فَرَجَعَ بِه فَأَكَلَهُ»؛ پيش زنش برگشت و زندگي آن روزشان گذشت. «ثُمَّ ذَهَبَ مِنَ الغَدِ، فَجاءَ بِأكْثَرَ من ذلك خباعَه»؛ فردا هم رفت و از کوه بيشتر هيزم آورد. «فَلَمْ يَزَلْ يَعْمَلَُ و يَجْمَعُ حَتّي اشْتَري مِعْوَلاً»؛ هيزم جمع کرد و خودش توانست داسي بخرد. داس همسايه را داد و قدرداني از آن کرد. «ثمّ جَمَعَ حتي اشْتَري بَكْرَينِ و غلاماً ثُم أَثْري حتّي أَيْسَر»؛ دو شتر جوان هم خريد و وضعش خوب شد.

«فجاءَ الي النبي(ص)فَأَعْلَمَهُ كيف جاءَ يَسْأَلَهُ و كيف سَمِعَ النَّبيَ(ص)فقال النبي(ص)قُلْتُ لك:‌ من سألنا اعطيناه و من استغني أَغْناهُ الله.»؛ بعد خدمت پيامبر اکرم(ص) رسيد و گفت: يا رسول الله سرنوشت من چنين بود و حالا به اينجا رسيدم. پيامبر اکرم(ص) باز نکته‌اي را فرمودند که مقصودم تنها حل مشکل تو نبود. فرهنگ من است. اين قانون من است.

حضرت فرمودند بله، من اين را به تو گفتم. پيامبر اکرم(ص) فرمودند: «من سألنا أعطينا و من استغني اغناه الله».

اين حديث به ما اين نکته را ياد مي‌دهد که پيامبر اکرم(ص) بيکاري و نبود شغل را قبول ندارد. بايد به دنبال شغل رفت.

نکته اينست که اکثر جوانان کشور ايران، داراي تحصيلات عاليه هستند، بايد کسب آنها دانش بنيان باشد. بدون شک بايد مناسب زمان باشد. شنيده‌ام که در چين صنعتهاي کوچک وجود دارد. در يک محدوده‌هاي کوچک صنعتهاي کوچک ايجاد کرده‌اند. البته يک بنگاه عظيمي هم بر آنها نظارت و حکومت دارد. وام مي‌دهند. نظارت بر کار مي‌شود، فروش مي‌شود، صادر مي‌شود. اگر اين کارها انجام شود، بسيار خوب است. جناب آقايان ايرواني و رضايي راجع به اقتصاد مقاومتي صحبت کردند. بايد اينها تشکيلاتي شود. بايد شغل را ايجاد کرد. اينکه پولي براي ايجاد اشتغال به کسي بدهند، ولي او برود و در کار ديگري خرج کند، نباشد. اين فرمايش پيامبر اکرم(ص) است. ما مسلمانيم. هرجا ملت ما حضور داشت، مشکلات را برداشتند. سرمايه‌داران بايد سرمايه‌گذاري کنند. تشکيلاتي براي نظارت بوجود بيايد. به خاطر خدا و عزت جمهوري اسلامي همه بر محور شخص رهبري، يعني محور فقاهت، عدالت و ورع و تقوا و محوريت تدبير و جهان بيني همه باشيم. خرده حسابي با هم نداشته باشيم. منفعت ملت را در نظر داشته باشيم. بياييم و اين راه را باز کنيم. اين وظيفه و تکليف ماست. عرضم را در اينجا تمام مي‌کنم.

پي نوشتها:

[1]. سبأ/ 15.

[2]. سبا/ 16.

[3]. آل عمران/ 79.

[4]. سبا/ 19.

[5]. الآداب الدينيه للخزانه المعينيه، ترجمه عابدى، ص108، الفصل العاشر في ذكر آداب المناكحه و المباشره و ما يتعلق بهما.

[6]. مفاتيح الجنان، دعاهاي هر روز ماه رجب؛ کتاب دعاهاي صادره از امام زمان در عصر غيبت صغري/ محمد تقي اکبرنژاد.

[7]. الآداب الدينيه للخزانه المعينيه، ترجمه عابدى، ص108، الفصل العاشر في ذكر آداب المناكحه و المباشره و ما يتعلق بهما.

[8]. اصول کافي، ج3، ص208، باب قناعت، کليني؛ داستان راستان، شهيد مطهري، ص 28 و 29.

 


Rss Services Print  - (5 Body)  Visitor Count: 1388
Add Comments
Name:
Email:  
User Comments:
کد امنیتی: تصویر امنیتیتغییر عکس