شاخه بندی اخبار


خطبه نماز جمعه اسفند 1394

خطبه نماز جمعه اسفند 1394

Date:1395/1/2

.


خطبه اول:

قال الله العظيم في کتابه الکريم: «إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَر/ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَر/إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَر»[1]

خودم و همه عزيزان و شنوندگان را به تقوا و ورع و دوري از گناه و احترام به حدود و قوانين الهي توصيه مي‌کنم و سالروز شهادت صديقه کبري(س) را به انسانهاي حق دوست خاصه ملت ايران و بالأخص به وجود امام عصر(عج) و رهبر عزيز انقلاب (دام ظله) تعزيت و تسليت عرض مي‌کنم.

بحثم در خطبه اول اين بود که تمدن اسلام چيست و در برابر تمدن اسلام دنيا چه مي‌گويد. يک نکته‌اي از کانت عرض کردم که در کتاب اخلاقي خودش دارد. او مي‌گويد زيربناي تمدن اخلاق است. البته تمام کساني که در اين زمينه کتاب نوشته‌اند، تقريباً اصول تمدن را چنين گفته‌اند که چهار چيز است: اقتصاد، فرهنگ، سياست و اخلاق. و زيربناي آن سه تاي اول اخلاق است و محور اخلاق هم دين است. بعد دانشمندان غرب در اينکه محور دين است ترديد نکرده‌اند ولي مشکلشان اينست که مسيحي مذهب هستند و مي‌گويند کليسا و انجيل به اخلاق و حقوق مردم رضا نيست و اين نکته وقتي در غرب اوج گرفت که کليسا و کشيشهاي آن به علم پشت کردند. دنياي علم در برابر کليسا برخاست و آن را محکوم کرد و بدين جهت کليسا از رونق افتاد و اينکه کليسا و کشيش و دين مسيحيت زيربناي اخلاق باشد، از طرف آنها بحث شد.

بنده در خطبه پيش به اين نکته اشاره کردم و وعده دادم. درباره تمدن اسلام در اين خطبه بحث کنم.

يکي از چهره‌هاي تمدن اسلام و آن تمدني که پيامبر اکرم(ص) آوردند، کلمات حضرت رضا(ع) به مأمون بود. آن بحث را در خطبه پيش کردم. اما در اين خطبه به حول و قوه خداي متعال خواستم اين نکته را عرض کنم که يکي از چهره‌هاي تمدن فاطمه(س) است. تمدن به معناي اينست که جامعه‌اي با هم زندگي کنند و حقوق يکديگر را بشناسند و قوانين را رعايت کنند و براي ديگران هر کدام خير باشند و موجب رفاه ديگران باشند. يک جامعه‌اي پاکيزه و مدينه فاضله که افلاطون مطرح کرد اين را تمدني شايسته مي‌گويند. دين اسلام ديني است که از نظر قوانين و مقررات، مناديان دين کساني هستند که اين مقررات را به نحو عالي عمل کرده‌اند و هر کدام اسوه هستند. يعني منادي دين رسول اکرم(ص) بود. يکي از علماي بزرگ اهل سنت به نام عبدالفتاح عبدالمقصود کتابي درباره اميرالمؤمنين(ع) به نام صوة العدالة الانسانية دارد و کتابي هم درباره فاطمه(س) دارد به نام فاطمة الزهراء في نور محمد (ص). در اين کتاب مي‌گويد فاطمه را بايد در چهره پيامبر و در وحي‌اي که بر پيامبر نازل شده، تماشا کرد. قبل از اينکه سخنان عبدالفتاح را عرض کنم، صحبتي که بين علامه طباطبايي اعلي الله مقامه؛ صاحب کتاب تفسير الميزان؛  و پروفسور کربن که يکي از شخصيتهاي غرب بود و حدود 20 سال به قم مي‌آمد و با مرحوم علامه طباطبايي در تماس بود اين جمله را از پروفسور کربن عرض کنم. ايشان به مرحوم علامه طباطبايي چنين مي‌گويد وقتي من زندگي پيامبر اسلام و صحيفه سجاديه را مي‌خوانم، صحيفه فاطميه را مي‌خوانم، چون صديقه فاطمه هم صحيفه‌اي دارند که تمام دعاهاي حضرت فاطمه(س) را شامل مي‌شود. ايشان مي‌گويد وقتي من اين صحيفه را مي‌خوانم اشک مي‌ريزم. مي‌گويم واقعاً اسلام چه الگوها و چه انسانهايي دارد. چطور غرب به اين انسانها پي نبرده است. بعد خود اين شخص مي‌گويد علت اينکه غرب به وجود اين انسانها پي نبرده است، اينست که کتابهايي که از جهان اسلام به دست مغرب زمين مي‌رسند، از علماي اهل سنت است. بعضي هم از شخصيتهاي بزرگي اسلام و اهل بيت بسيار با عظمت نام برده‌اند مثل همين دانشمند مصري سني به نام عبدالفتاح عبد المقصود. وليکن بسياري از اين کتابها از اين معارف خالي است. او مي‌گويد به نظر من، سرّ اينکه توجه مسيحيت به اسلام کم شده است اينست. بعد مي‌گويد اگر انسان اين مطالب را ببيند، گهگاهي به علامه طباطبايي مي‌گفت من وقتي دلم مي‌گيرد،  آيات قرآن از جمله سوره انسان را مي‌خوانم. سوره انسان اينست: «إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُورا ... وَ يُسْقَوْنَ فيها كَأْساً كانَ مِزاجُها زَنْجَبيلا»[2]  تا به اينجا مي‌رسد: «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيرا/إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُورا»[3] اين داستان را قرآن کريم فرموده است و شيعه و سني و بسياري از علماي اهل سنت در تفاسير مختلف مطرح کرده‌اند از جمله تفسير خواجه عبدالله انصاري، تفسير ثعلبي که از علماي اهل سنت هستند. نقل مي‌کنند که حَسَنين سلام الله عليهما بيمار بودند. چند نفر به همراه پيامبر اکرم(ص) به عيادت آنها آمدند. وقتي به عيادت آمدند، پيشنهاد کردند که نذر کنيم تا اين کودکان خوب شوند. اميرالمؤمنين و فاطمه سلام الله سه روز روزه بگيرند. آقازادگان خوب شدند. اميرالمؤمنين از همسايه‌شان مقداري جو قرض گرفت و فاطمه(س) جو را دستاس کرد و نان کرد. داستان معروفي است. آنها روزه گرفتند. شب اول که شد در خانه را زدند. گفتند کيستي؟ گفت مسکينم. در اينجا بعضي از مفسرين مي‌گويند اميرالمؤمنين به فاطمه سلام الله عليها فرمودند چه کنيم؟ نظر تو چيست؟ بعضي مي‌گويند اميرالمؤمنين فرمودند به مسکين بدهيم. من سهمم را مي‌دهم. فاطمه هم فرمودند من هم مي‌دهم. ولي بعضي مي‌گويند اميرالمؤمنين(ع) فرمودند فاطمه جان چه کنيم؟ مسکين در خانه آمده است. نظر تو چيست؟ من اين سؤال را که اميرالمؤمنين از فاطمه مي‌کنند را دور نمي‌دانم. سرّش هم اينست که فاطمه وقتي که مي‌خواهد جو دستاس کند آنچنان دستاس کرده است که در تاريخ مي‌نويسند دستهاي فاطمه پينه زده است و براي اينکه آرد و نان درست کند از چاه آب مي‌آورده‌اند. حضرت خود از چاه آب مي‌کشيدند و اين مشک آب را بر سينه مي‌گذاشتند و سينه حضرت مجروح شده بود. به نظرم مي‌رسد که ولو اميرالمؤمنين کمک به مسکين هدفشان بود ولي حضرت مي‌خواستند از فاطمه شروع کنند و فرمودند چه کنيم؟ حضرت فاطمه در پاسخ به سؤال حضرت علي(ع) فرمودند من سهمم را مي‌دهم. اميرالمؤمنين(ع) هم فرمودند من هم سهمم را مي‌دهم. بچه‌ها هم دادند. شب دوم يتيم آمد. شب سوم اسير آمد. اين سه روز با آب افطار کردند. وقتي ما اين داستان را در تاريخ مي‌خوانيم مي‌بينيم که اينها چه انسانهايي بودند. حالا يک جمله براي خودم و شما عرض کنم. اين مطلب در تاريخ است. ما فاطمي و علوي و مهدوي هستيم. توقع از ما اين نيست که مثل آنها باشيم. ولي توقع از ما اينست که اگر نانمان بيشتر از خودمان بود، به ديگري بدهيم. پول اگر داشتيم به ديگري بدهيم. به ارحام و خويشاوندان و همسايگان برسيم. پول را جمع نکنيم. همانطور که قرآن کريم مي‌فرمايد: «يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطيرا/ إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَريرا»[4] .  اينها از روز قيامت مي‌ترسند. روز برزخ و قيامت روزي عبوس است. عبوس يعني اخم کردن. به چه کساني اخم مي‌کند؟ به انسانهايي که پول و مسکن براي خودشان و فرزندان دارند، ولي به بينوايان و بستگان گرفتار کمک نمي‌کنند. فقط با پرچمداري فاطمي و حسيني بودن که کار درست نمي‌شود.

اشتراک گبر و مؤمن در تن است

 اشتراک لفظي که به درد نمي‌خورد. همه بگوييم فاطمي هستيم. همه بگوييم حسيني هستيم. با لفظ حسين و فاطمه کار درست نمي‌شود. بايد فاطمه زهرا که کوثر و خير کثير هستند، در ما جلوه کند. ما اگر خير کثير نيستيم، خير قليل باشيم. مقداري خير داشته باشيم.

در تاريخ آمده است که پيامبر اکرم به فاطمه(س) پيراهني مي‌دهد که اين پيراهن را فاطمه(س) در شب عروسي مي‌پوشد. تا وارد خانه مي‌شود، بينوا در خانه را مي‌زند. مي‌گويد من عريانم. من زني بيچاره هستم و لباس ندارم. فاطمه(س) لباسش را درآورده و پيراهن کهنه‌اش را مي‌پوشد و پيراهن شب عروسي را به بينوا مي‌دهد. فردا که پيامبر به ديدن فاطمه(س) مي‌آيد، مي‌بيند که فاطمه پيراهن کهنه پوشيده است. به حضرت مي‌گويد من به تو پيراهن براي شب عروسي دادم. آن پيراهنت کجاست؟ مي‌فرمايد پدر جان من که به خانه آمدم در خانه را زدند گفت من لباس ندارم. قرآن کريم مي‌فرمايد: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْ‏ءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَليم‏»[5] پدرجان ما از شما ياد گرفتيم.

اينها اسوه هستند و شکر خدا که در تاريخ اين انسانهاي باارزش هستند. بنابراين اگر گفته مي‌شود که زيربناي اقتصاد، اخلاق است. اين اخلاق است. اگر گفته مي‌شود که زيربناي فرهنگ و سياست اخلاق است، اين اخلاق است. چنين اخلاقي است. عرضم را جمع کنم.

عبدالفتاح عبدالمقصود وقتي راجع به عمر حضرت فاطمه(س) صحبت مي‌کند و مي‌گويد: عمر فاطمه غصه‌هاست، نه سالها و سنوات روز و شب. يعني اگر بخواهيم عمر فاطمه را حساب کنيم، بايد غصه‌ها را حساب کنيم که از اول زندگي در غصه بوده است. مي‌ديد که چه اوضاعي براي پيامبر(ص) است. مشکلات را مي‌ديد. تمام حرکات فاطمه حرکات پيامبر بود. خلق و خويش خلق و خوي پيامبر بود.

بعد جملاتي از اميرالمؤمنين درباره فاطمه نقل مي‌کند که حضرت علي(ع) در روزهاي شهادت فاطمه(س) دارد. اين داشنمند مي‌گويد اگر افلاک و خورشيد و ماه که نظام خلقت را از روز و شب بايد بوجود بياورند نبودند اينها در کناري بر شهادت حضرت فاطمه گريه مي‌کردند. بعد اين عبارت را که به روز شهادت مربوط مي‌شود دارد: شب بود. اينطور که معلوم است فاطمه(س) شب از دنيا مي‌روند. بعد حضرت را مي‌خواهند دفن کنند. «فلما سقمي اللحد علي الجسد»؛ وقتي پيکر مقدس او در لحد و در قبر قرار گرفت، حسنين و زينبين و اطرافيان و عباس عموي پيامبر شروع به گريه کردند. ولي همه گريه‌ها آهسته بود، چون فاطمه را شب دفن کردند زيرا اميرالمؤمنين طبق وصيت حضرت زهرا نمي‌خواستند مردم متوجه تدفين فاطمه سلام الله عليها شوند. در بين اين ناله‌ها علي جلو آمد و صورتش را روي خاک فاطمه گذاشت و اين خاک روي قبر را مي‌بوسيد و مي‌بوييد. علي عليه السلام با فاطمه که کيان و وجود و رفيق حيات علي بود، خداحافظي ‌کردند. حضرت علي فرمودند: السلام عليک يا رسول الله! من تو را از جانب خودم و فاطمه زيارت مي‌کنم. فاطمه‌اي که الآن پيش تو آمده است. فاطمه‌اي که به من دادي به شما برمي‌گردانم. يا رسول الله اگر فاطمه چنين است به امت تو برمي‌گردد. دختر تو به تو خواهد گفت که امت تو با او چه کردند. فاطمه به من نمي‌گفت ولي تو از او بپرس. به شما هم نخواهد گفت. اگر نگفت از او بپرس و به او بگو بايد بگويي چه شده است . گفت و گفت و گريست. نزديک اذان صبح شد. گفت خدايا چه کنم؟ سر قبر فاطمه بمانم يا برخيزم و بروم؟ خدايا اگر از سر قبر فاطمه بلند شوم چطور بلند شوم و بروم! و اگر بمانم تو گفتي صبر کن. چند کلمه‌اي با خدا صحبت کرد و بعد فرمودند: «فاطمه جان الصبر أجمل و أکبر». صلي الله عليک يا بنت رسول الله.

 

خطبه دوم:

باز خودم و عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم. از مردم بصير و ملت بزرگ و فهيم ايران که اينچنين در انتخابات مجلس خبرگان و شوراي اسلامي شرکت کرديد و حضور يافتيد، تشکر فراوان دارم. اين حضورها و استقبال از صندوقهاي رأي تهديدي براي دشمنان اسلام و کشور است. خداوند متعال همه شما را در سايه امام عصر ارواحنا له الفداء معزز و مکرم و سالم بدارد.

چند نکته است که در اين فرصت کم خلاصه عرض مي‌کنم. جمله اول در باره شأن مجلس خبرگان است. در مجلس خبرگان بحث از حکومت اسلامي و حاکم اسلامي است. روايات در رابطه با حاکم اسلامي فراوان است و بنده به عنوان نمونه به يک حديث و روايتي به نام مقبوله بن عمر بن حنظله است. حضرت در آن روايت چنين مي‌فرمايند: «من کان منکم ممن قد روي حديثنا و نظر في حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فليرضوا به حکماً فاني قد جعلته عليکم حاکماً فاذا حکم بحکمنا فلم يقبل منه فانما استخف بحکمنا و علينا رد و الرادعلينا کالراد علي الله وهو علي حد الشرک بالله[6]؛ کسي که احاديث را مي‌شناسد و فقيه و مجتهد است (اينها بحثي است درباره حکومت اسلامي). حکومت در عصر حضور امام با امام و حجت خداست، ولي در عصر غيبت حکومت با فقيه جامع الشرايط است. به چه دليل؟ به دليل روايات فراوان. از جمله مقبوله عمر بن حنظله. چنين کسي اگر باشد، من او را حاکم براي خودم قرار دادم. هر کس که به حکم ما حکم کند، بايد بپذيريد و حق رد کردن حکم او را نداريد. اين اجمالي از اين روايت است.

بنده منظورم اينست که مسئله حکومت، مسئله‌اي است که ما در دنياي امروز به خوبي مي‌فهميم. در کتاب "علل الشرايع" فضل بن شاذان نقل مي‌کند که چرا قرآن مي‌گويد: «أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم‏»[7]. امام رضا(ع) بياني دارد که چکيده‌اش اينست که خدا قوانين و احکامي دارد. اين حدود را ملتها بايد حفظ کنند. بايد حدود به وسيله رئيس حفظ شود. اين رئيس اگر فاسد باشد، حدودها از بين مي‌رود. اين رئيس اگر فاسق باشد، قوانين از بين مي‌رود. بنابراين کسي بايد بر کشور حکومت کند که عادل باشد و حلال و حرام را بداند. که در عصر ائمه هدي(ع) هر يک هستند و در عصر غيبت کبري فقيه جامع الشرايط است.

الآن شما به دنيا و رؤساي کشور نظري بيندازيد. ببينيد که اين رؤساي کشورها چه مي‌کنند. ظلم به ملتهاي خودشان دارند. اگر به ملت خود ظلم نمي‌کنند به ملتهاي ديگر ظلم مي‌کنند. اگر به ملتهاي ديگر مستقلاً ندارند شريک در آن ظلم هستند. در تمام دنيا ببينيد کسي از رؤساي دولتها هست که به ملت خود ظلم نکند؟!  از طرفي کساني هستند که پايبند رفاه ملتها هستند مثل همين دنياي غرب و نقاط ديگر. ولو اينها پايبند خود ملت هستند ولي ملتهاي ديگر را شکار مي‌کنند. ملتهاي ديگر را استثمار و استعمار مي‌کنند. يا مستقيماً و يا شريک در آن استعمار و استثمار هستند. ولي کشور ايران را ببينيد. از زماني که امام اعلي الله مقامه بود و امروز که رهبر معظم انقلاب دام ظله است. اوضاع چگونه است. آيا نسبت به کشورهاي ديگر و يا ملتهاي ديگر تجاوزي و تعدي صورت گرفته است؟ همه دنيا اين را مي‌داند. ولو اينکه مي‌خواهند انکار کنند. ولي ايران چنين است. در داخل کشور پايبند بودن به حقوق مردم، دين مردم، اقتصاد مردم است و اين همه آقا سفار و تأکيد بر سه قوه دارند که جامعه بايد از نظر سياست و اخلاق چنين و چنان باشد. اين برخاسته از هويت حاکم است. مقام و هويت حاکم در عصر امام حاضر چنين است و در عصر غيبت کبري فقيه جامع الشرايط است. و لذا رهبر معظم انقلاب در همين ديروز به مجلس خبرگان توصيه‌هايي را مي‌کنند. اميدواريم به حق محمد و آل محمد خداوند سايه ايشان را مستدام و وجود شريف ايشان را با طول عمر و سلامت در سايه امام عصر ارواحنا له الفداء باقي بدارد و مجلس خبرگان فقط تشريفاتي باشد.

ايشان چنين فرمودند که بعد از من مراقب باشيد چه کسي را انتخاب کنيد. کسي را انتخاب کنيد که پايبند به علم و اخلاق باشد. سه اصل ايشان در مباحث مهمي که ايراد کردند، مطرح کردند:

اصل اول اقتصاد مقاومتي بود. اقتصاد مقاومتي بايد باشد تا ملت بگويد تمدن اسلام اينست.

دوم مسئله علم و پيشرفت علم و شتاب آن است.

سوم قدرت و استقلال کشور در برابر نفوذ بيگانه.

ما امروز بحمدلله مي‌بينيم که امروز دنيا از پرتاب موشکي ايران اظهار نگراني کرده است. حرکتي که الآن ما در دنيا عليه نظام جمهوري اسلامي مشاهده مي‌کنيم. مگر مي‌تواند ملت ايران امنيت نداشته باشد. ايران بايد امنيت داشته باشد. امنيت خود را بايد حفظ کند و لذا مي‌بينيم که در دنيا عليه ما مي‌گويند. مي‌بينيم که اطراف ما چقدر دشمن است. اين دشمناني که در اطراف ما هستند، اينها براي ما شيطنتها و برنامه‌هاي زيادي دارند. ولي چرا جرأت نمي‌کنند؟ زيرا اين مملکت از نظر علم جلو رفته است. از جهات مختلف علمي کشور جلو رفته است. از طرف ديگر با وجود قدرت نظامي، سلاحها، نيروي دريايي، نيروي هوايي و نيروي زميني  آنها جرأت حمله به کشور را نمي‌کنند. دشمن با آزمايش موشکهاي ما عصباني مي‌شود، ولي در عين حال ايران براي امنيت خود اينکار را مي‌کند و  به هيچ کجا کاري ندارد.

 مسئله برجام هم نشان داد که ايران اهل مذاکره است و مي‌خواهد با مذاکره کارها را جلو ببرد و از طرف ديگر ايران به عنوان کشور اسلامي بايد امنيت خود را حفظ کند. دشمن را ملاحظه مي‌کند و لذا مجبور است که به وسايل دفاعي و جنگي خود اهميت دهد. هيچگاه نمي‌شود که کشور ايران و رهبر عزيز امنيت خود را از دست بدهند. امنيت مهم است. البته اين کارها با مسئله برجام ارتباط ندارد. اينکه بر عليه ايران دندان تيز مي‌کنند، ايران پايبند امنيتش است. و لذا در همين مورد مي‌بينيم در مسأله نيروي دريايي و استفاده‌اي که از نيروي دريايي مي‌شود، براي دشمن مهم است. نيروي دريايي ايران عظيم است. در هر حال رهبر معظم انقلاب روي سه کلمه تکيه کردند: اقتصاد و به وضع مردم رسيدن.

مجلس شوراي اسلامي در اين زمينه وظايفي دارد. دولت داراي آئين نامه‌هايي است که جلوي روند و پيشرفت اقتصادي را گرفته است. رسيدگي به آئين نامه‌ها و قوانين وظايفي است که بايد انجام شود و به اقتصاد مقاومتي نيز بايد اهميت داد. دوم شتاب علمي و سوم توان و قدرت و استقلال در برابر نفوذ بيگانه است. اين سه نکته‌اي بود که ايشان بر روي آن تکيه کردند. در هر حال حکومت بايد چنين باشد. حکومت ما چنين حکومتي است. در دنيا حکومت ما يک است و اين به خاطر نظام اسلامي و رهبري ولي فقيه است.

به نکته بعد هم اشاره کنم که مثل 22 اسفند را روز شهيد ناميده شده است که امام در سال 1358 دستور تأسيس بنياد شهيد را دادند و جناب حجت الاسلام و المسلمين آقاي شهيدي اين بحث را به طور کامل براي شما مطرح کردند.

 در پايان درگذشت و رحلت عالم بزرگ و بصير و فداکار و مخلص و مدير و مدبر حضرت آيت الله طبسي را هم تسليت عرض مي‌کنم رفتن اين شخصيتها براي کشور موجب خسارت است. رحمت خدا بر ايشان.  

   

منابع:


[1]. کوثر/ آيات 1 ـ 3.

[2]. انسان/5 و 7.

[3]. همان/8 و 9.

[4]. انسان، آيات 7 و 10.

[5]. ال عمرن/92.

[6]. اصول کافي، ج 1، ص 67؛ وسائل الشيعه، ج 18، ص 98.

[7]. نساء/ 59.

 


Rss Services Print  - (9 Body)  Visitor Count: 1255
Add Comments
Name:
Email:  
User Comments:
کد امنیتی: تصویر امنیتیتغییر عکس