شاخه بندی اخبار


خطبه‌هاي نماز جمعه 16 بهمن 1394

خطبه‌هاي نماز جمعه 16 بهمن 1394

Date:1394/11/16

.


مشروح خطبه‌هاي نماز جمعه تهران در تاريخ 16 بهمن 1394

خطبه اول:

قال الله العظيم في کتابه الکريم: «وَ إِنَّكَ لَعَلي‏ خُلُقٍ عَظيم‏/ فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُون‏/بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُون‏»[1]

خودم و همه عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم و از درگاه خداوند متعال مسئلت داريم که دامن ما و نسل ما را از فجور و گناه دور بدارد و به تقوا و ورع آراسته فرمايد.

در خطبه پيش بحثم در اين باره بود که تمدن و تفکر اسلام حقيقتي است که بايد در دنيا بيان شود. با توجه به اينکه رهبر عزيزمان در دو نامه به جوانان غرب اين نکته را تذکر دادند، شايسته است که ما اين بحث را باز کنيم. آيه کريمه‌اي که تلاوت شد، در سوره مبارکه قلم است. «وَ إِنَّكَ لَعَلي‏ خُلُقٍ عَظيم‏»؛ اي پيامبر خُلق تو فوق العاده و عظيم است؛ «فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُون‏»؛ در آينده تو خواهي ديد که عظمتي پيدا خواهي کرد؛ ‏«بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُون»؛ و آنان که تو را ملامت مي‌کنند نيز در آينده خواهند فهميد.

بعضي از مفسرين آينده را قيامت تفسير کرده‌اند. وقتي صحنه قيامت برپا شود، پيامبر اکرم(ص) تاج افتخار بر سر دارند. ولي حقيقت اينست که آيه «فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُون‏»؛ منحصر به قيامت نيست و در همين دنيا مي‌باشد. در آن تاريخي که پيامبر(ص) را ملامت مي‌کردند در اواخر عمر فهميدند که اسلام چيست گرچه مشرکين و غير مشرکين از اهل کتاب مخصوصاً يهود به دين خود لجاجت کردند. ولي اين حقيقت در طول تاريخ آشکار خواهد شد و شايد بروزش در عصر ظهور امام عصر و حکومت حضرت خواهد بود. آنان که مي‌گويند که اسلام و تمدن چيست اين بحث حقيقتي است که دانشمندان و فلاسفه غرب دنبال کرده‌اند و بسياري هم به پايه‌هاي تمدن پرداخته‌اند و گفته‌اند اصول تمدن چهار چيز است: 1ـ اخلاق، 2ـ فرهنگ، 3ـ اقتصاد، 4ـ سياست. اين چهار اصل را به عنوان اصول تمدن بيان کرده‌اند. وليکن مشکل اينست که درباره اينها بحث کرده‌اند و تعاريفي را آورده‌اند ولي به دنبال اين نرفته‌اند که تحقيق کنند تمدن چيست. فرهنگ و اقتصاد بر چه چيزي مبتني است؟ سياست بر چه اصلي استوار است؟ البته بعضي بر اين اصل فکر کرده و آن را بيان کرده‌اند. مثلاً کانت در کتاب اخلاق خود مي‌نويسد: من زيربنا را اخلاق مي‌دانم. بعد مي‌گويد اخلاق تطبيق دادن خود با قوانين عام است. اگر قانوني عام و فراگير بود و عمل انسان بر طبق آن انجام گرفت اين اخلاق است و من هم به عنوان فردي فيلسوف به دنيا اعلام مي‌کنم اعمال من بر طبق قانون عام است. ولي اشکالي بر آن وارد شده است که اين قانون عام چيست؟ وقتي اخلاق بر قانون عام استوار است که مجموعه‌اي از هنجارها و زيباييها باشد ولي اگر قانون مجموعه‌اي از ناهنجارها بود و يا با هنجارها و ناهنجارها مخلوط بود اين ديگر اخلاق نيست. و لذا بسياري بحث کرده‌اند از جمله ويل دورانت که در کتاب تاريخ تمدنش مي‌گويد: زيربناي فرهنگ و هنر، سياست و اقتصاد البته اخلاق است و اخلاق يکي از چهار رکن است و اساسش اخلاق است. ولي آنجايي که ايشان هم گير مي‌کند در تعريف اخلاق است.

ويل دورانت مي‌گويد اخلاق چيست؟ اخلاق دين است. چون دين او مسيحي است و کليسا هم اقتصاد صحيح، اخلاق و سياست و فرهنگ درست را تعميم نمي‌کند. لذا در بيان اخلاق باقي مي‌ماند و ما نمي‌توانيم دين را اساس اخلاق بدانيم. همه اين مشکلات براي اينست که بشر به آنجايي نرسيده است که ببيند اخلاق کجاست. بايد بيايد اسلام را ببيند.  اسلام است که مي‌گويد اخلاق چيست و پيامبر اکرم(ص) است که خداوند به او خطاب مي‌کند: «وَ إِنَّكَ لَعَلي‏ خُلُقٍ عَظيم‏»[2]؛ بنده در اينجا داستاني از کتاب عيون الاخبار حضرت امام رضا(ع) نقل مي‌کنم.

اين حديث در عيون الاخبار ذکر شده است و حديثي معتبر است که سلسله حديث به حمزة بن محمّد بن أحمد بن جعفر بن محمّد بن زيد بن علي ‏ بن الحسين بن علىّ بن أبيطالب عليه السلام برمي‌گردد. زيد بن حسين از نواده‌هاي زيد بن علي نقل مي‌کند و مي‌گويد: «أخبرنى علي بن إبراهيم بن هاشم فيما كتب إلي سنة سبع و ثلاثمائة قال: حدّثنى ياسر الخادم، قال: كان الرضا عليه السلام إذا كان خلا جمع حشمه كلّهم عنده، الصغير والكبير فيحدّثهم و يأنس بهم و يؤنسهم، و كان عليه السلام إذا جلس علي المائدة لايدع صغيراً ولا كبيراً حتّي السائس والحجام إلّا أقعده معه علي مائدته، قال ياسر الخادم: فبينا نحن عنده يوماً إذ سمعنا وقع القفل الّذى كان علي باب المأمون إلي دار أبي‏الحسن عليه السلام»[3]؛ علي بن ابراهيم بن هاشم که مرد بزرگي بوده است، از ياسر خادم امام رضا(ع) نقل مي‌کند که او هم شخصيت ارزشمندي بوده است. امام هشتم(ع) در خانه خودش مجلس مي‌گرفت و همه را جمع مي‌کرد. تمام اشخاص را دور خود جمع مي‌کرد. در ساختمان حضرت با ساختمان مأمون که مستقيماً به آن وارد مي‌شد، يکي بود. مي‌گويد آن در بدون اينکه قبلاً اطلاع داده باشند باز شد و مأمون وارد شد. وقتي تمام خادمان، آشنايان و درباريان نشسته بودند، نگاهشان به مأمون خورد همه برخاستند و مجلس را به احترام مأمون خالي کردند. مأمون بر امام هشتم(ع) وارد شد. چون بدون اطلاع قبلي وارد شده بود با يک نشاطي با نامه‌اي که در دست داشت آمد. گفت به فدايت شوم يا اباالحسن! خبري بسيار مسرت انگيز شنيدم. برايم از کابل و افغانستان خبر آوردند که بسيار شاد شدم و خواستم شما را هم مسرور کنم.

امام هشتم(ع) فرمودند: خبر چيست؟ ياسر مي‌گويد مأمون به حضرت چنين گفت که لشکر ما در افعانستان نتوانسته بود چند قريه در آنجا را فتح کند زيرا افغانستان کوهستاني است. لشکر در آنجا مانده است. ولي الآن براي من نامه نوشتند که «إنّا فتحنا قرية كذا و كذا»؛ اين قريه و آن قريه در کابل را فتح کرديم. «فلما فرغ»؛  اين مطلب را وقتي مأمون گفت؛ امام رضا(ع) فرمودند: «و سرّك‏ فتح‏ قرية من قرى الشرك؟»؛ مأمون! آيا از اينکه قريه‌اي از شرک فتح شده تو را اينقدر خوشحال کرده است و اينچنين مسرور شده‌اي؟ مأمون گفت: «أو ليس في ذلك سرور؟»؛ بله اين قريه از بلاد شرک است. آيا نبايد رئيس کشور اسلامي خوشحال بشود که کشور شرک گشوده شد و اسلام در آن رفت. امام رضا فرمودند يا اميرالمؤمنين! البته خطاب امام رضا(ع) با لفظ "يا اميرالمؤمنين" براي اينست که در آن زمان همه مأمون را "يا اميرالمؤمنين" صدا مي‌زدند. حضرت فرمودند: «يا أميرالمؤمنين اتّق الله فى أمّة محمّد‏ صلّي الله عليه و آله و ما ولاّك الله من هذا الأمر و خصّك به فإنّك قد ضيّعت اُمور المسلمين و فوّضت ذلك إلي غيرك يحكم فيهم بغير حكم الله و قعدت فى هذه البلاد»؛ اي اميرالمؤمنين! در امت محمد(ص) تقوا داشته باش. اين امري که به تو رسيده تو ميداني که امور مسلمين را ضايع کرده‌اي. مدينه و مکه ضايع شده است. مظلومان در کشور اسلامي زياد هستند که به آنها ظلم مي‌شود. کشوري که به مسلمانانش ظلم شود تو خوشحالي که لشکر تو به کابل رفته و پيروز شده است.

مقصود امام هشتم(ع) اينست که گشودن، گشودن و فتح شهر و کشور نيست. انبياء دلها را فتح کردند امام رضا(ع) که معصوم دهم و امام هشتم(ع) است چنين منطقي دارند که بايد دلها را فتح کرد. عقلها را فتح کرد. فطرتها را بايد گشود. انسانها بايد ارزشمند شوند. اينکه لشکرها بايد به کشورها بروند و خونريزي صورت بگيرد و شهرها گشوده شود و بگويد اينجا پرچم اسلام کوبيديم اينکه اسلام نيست. اسلام اينست که تزکيه شود. جامعه بايد داراي اخلاق پاکيزه و زندگي درست باشد. حقوق مردم حفظ شود. هرکسي به حقوقش برسد. اين نکته‌اي است براي کساني که فکر مي‌کنند اسلام با شمشير پيشرفت کرده است. حرکت و قيام اسلام با فکر و منطق و برنامه پيش رفت. شمشير آنجايي بود که مزاحم مي‌شدند و نمي‌گذاشتند اين فکر پيش برود و اين راه جلو برود.

و لذا قرآن کريم مي‌فرمايند: «وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيم»؛تو داراي خلق بزرگي هستي. تو مظهر اسماء الحسني هستي. تمام اسماء جمال و جلال در تو است. اين حديث شريف در کتاب عيون اخبار الرضا آمده است بنده چند سطرش را به صورت مختصر بيان کردم. هدفم از اين بحث اين بود که بگويم اسلام چيست. چه بايد کرد؟ تمدن اسلام يعني چه؟

در اين باره روايات زيادي آمده است. راجع به اينکه پيامبر اکرم(ص) مي‌فرمايند: «انّ المؤمن ليدرک بحسن خلقه درجه قائم الليل و صائم النهار»[4]، هر کس ببيند اگر اين امر در او هست شاد باشد و اگر در او نيست برود دنبال آن. حضرت مي‌فرمايد: مؤمن با حسن خلق ولو اهل نماز شب نباشد، درجه نماز شب را پيدا مي‌کند. ولو اهل روزه مستحب نباشد، مقام کسي را پيدا مي‌کند که روزه مستحبي مي‌گيرد و لذا امام رضا(ع) از پيامبر اکرم(ص) نقل مي‌کنند که ايشان مي‌فرمايند: «عَلَيکُمْ بِحُسْنِ الخُلُقِ، فَإِنَّ حُسْنَ الْخُلُقِ في الجَنَّةِ، لامَحالَةَ، وَإياکُمْ و سُوء الْخُلْقِ فإنّ سُوءَ الخُلُقِ فِي النّارِ لامَحالَةَ»[5]؛ اخلاقتان خوب باشد. با فرزندان، با دوستان، در محيط کار اخلاقتان خوب باشد. در رعايت حقوق مردم اخلاقتان خوب باشد که چه حقي بر شما دارند.

به دنبال خُلق خوب برويد. کسي که حُسن خلق دارد بدون شک در بهشت است. بدون شک انساني که خُلق خوبي دارد و به واجبات عمل مي‌کند و از محرمات دوري مي‌کند خلق عالي دارد و اهل بهشت است.

ولي از بداخلاقي بپرهيزيد. از عصباني شدن بپرهيزيد. از فحاشي بپرهيزيد. از تجاوز به ناموسها بپرهيزيد. از بردن عِرض و آبروها بپرهيزيد. از تجاوز به اموال ديگران بپرهيزيد. آن چيزي که انسان را مي‌سازد، حسن خلق است. دعوت پيامبر برهمين اساس است.

آدم بداخلاق بدون شک در جهنم است. اين نکته اساسي و مهم است. امام رضا(ع) هم به مأمون فرمودند اين خوشحالي تو از فتح روستاها نشاط نيست. نشاط اينست که عادل و پاکيزه باشي و رفتاري شايسته و بايسته داشته باشي.

 

خطبه دوم:

باز خودم و همه عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم. سالروز پيروزي انقلاب اسلامي و 22 بهمن را به همه انسانهاي آزاديخواه و حق طلب تبريک عرض مي‌کنم. بعد از 2500 سال حکومت رژيم شاهنشاهي و مفاسد آن حکومت اين انقلاب اسلامي با نفسهاي گرم امام راحل و فداکاري مردم بزرگ ايران در 22 بهمن به پيروزي رسيد. اين انقلاب، انقلابي است که واقعاً جاي تبريک براي همه انسانهاي حق جو و حق طلب دارد. مردم ما در آن زمان با رژيم پهلوي جنگيدند. لذا جاي تبريک دارد که به همه آنان که الآن هستند و فرزندان آنان و همچنين به عزيزان نيروي هوايي که در 19 بهمن با امام راحل بيعت کردند و اين انقلاب با اين عظمت رخ داد،تبريک گفت.

بنده نکته‌اي را به حول و قوه خداي متعال بطور خلاصه بيان مي‌کنم و آن اينست که آن چيزيکه در پيروزي انقلاب نقش داشت چه چيزي بود. يک حديثي عرض مي‌کنم. اين حديث در رابطه با آيه کريمه 60 سوره بقره است. خداوند در آن آيه شريفه مي‌فرمايد: «وَ إِذِ اسْتَسْقى‏ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ كُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدين‏»؛ موسي بن عمران براي قوم خوش آب طلب کرد. قوم موسي از موسي بن عمران خواستند که در بيابان آب براي آنها بياورد. خداوند متعال به موسي وحي کردند تو با عصاي خودت به سنگ بزن. از اين سنگ آب بيرون مي‌آيد.

12 چشمه جوشيد. چون 12 قبيله بودند. اين 12 قبيله هر کدام رئيسي داشتند. هر کدام سراغ چشمه‌اي رفتند. موسي بن عمران چنين نبود که يک چشمه ايجاد کند و بگويد همه برويد و از آن بنوشيد. 12چشمه ايجاد کرد. سرّش اين بود که اين 12 قبيله با هم تضاد داشتند ولو اينکه در ظاهر پيرو موسي بن عمران بودند ولي اين قبايل آنقدر با هم تضاد داشتند بطوريکه حاضر نبودند از قبيله يکديگر دختر بگيرند و با قبيله ديگر ازدواج کنند که مبادا آن قبيله قوي شود و اين قبيله ضعيف شود.

بينشان عناد و تخريب يکديگر بود. البته اين 12 قبيله موسي بن عمران را پذيرفته بودند. علتش هم اين بود که اينها زير چکمه فرعون مصر بيچاره شده بودند. موسي بن عمران براي نجات آنها آمد. ولي داراي صفات ناپسند بودند که قرآن کريم به آن اشاره کرده است: «فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ كُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدين‏»[6] هرکدام سراغ چشمه خودشان رفتند و نوشيدند. ما هم به آنها گفتيم از رزق خدا بنوشيد ولي در زمين فساد نکنيد.

اما حديث در چند جا آمده است. بنده اين حديث را از کمال الدين صدوق مي‌خوانم. اين روايت سندهاي مختلف دارد. متنهايش هم در جاهايي با هم فرق دارد. من اين متن را مي‌خوانم که سندش از همه پاکيزه‌تر است.  وقتي امام عصر قيام کنند حضرت مثل موسي بن عمران با سنگي به نقطه‌اي مي‌زنند و چشمه‌ها با هم از آن نقطه مي‌جوشند.

نکته اينست که موسي بن عمران 12 چشمه ايجاد کردند، ولي امام عصر(عج) يک چشمه ايجاد مي‌کنند. در بعضي روايات آمده است "عينا واحد" و در بعضي آمده "عيون" ولي "عيون" هم که باشد باز همه با هم مي‌نوشند.

مرحوم مجلسي به نکته‌اي اشاره کرده است و آن اينست که در عصر امام زمان ارواحنا له الفداء  امت اسلام طوري خواهد بود که همه يکپارچه خواهند بود، يکصدا خواهند بود، دلها همه يکي است.  اين نکته که درباره امام عصر(عج) در روايات آمده است نشان مي‌دهد مسئله وحدت امت اسلام کليدي است. براي امام عصر(عج) که عوامل غيبي  ايشان را مدد خواهد کرد اين عامل (يعني وحدت کلمه و انسجام) عامل مهمي است. اين هم چه انسجامي؟ انسجامي که تمام دلها با حضرت وليعصر(عج) است.

يکي از عوامل مهم در پيروزي انقلابي که بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، حضرت امام خميني اعلي الله مقامه بنا نهاد، اتحاد و يکپارچگي مردم بود. مردم آنچنان پيرو امام خميني(ره) بودند که گويا پيرو امام مهدي(عج) بودند. نه تنها در زبان، در قلم، در شعار با هم بودند، بلکه دلهايشان با هم بود. همه دلها، قلبها با موسي زمان؛ امام راحل؛ بود. به اوعشق مي‌ورزيدند. به اين دليل انقلاب اسلامي پيروز شد. نکته مهم اين بود. يک مرجع تقليد و کسي که مردي فوق العاده است با نفس عيسوي خود ملت را به پيروزي رساند.

حکومت امام عصر هم يکچنين وحدتي را با عمقي بيشتر خواهد داشت. به حول و قوه خداوند متعال  انقلاب اسلامي دالاني براي ورود به دولت جهاني امام زمان(عج) است، بايد همه از پير و جوان درحرکات، نوشتارها مراقبت کنيم و آنچنان باشيم که امام عصر(عج) مي‌خواهند. اين چه نوع وحدتي است؟ دنيا چنين است که ظالمان همه عليه امام عصر(عج) قيام خواهند کرد. در خطبه ماه قبل عرض کردم که طاغيان عرب با اسرائيل(جمعي از صهيونيستها) از دشمنان امام عصر(عج) هستند که با هم عليه امام عصر(ع) خواهند بود. امروز چنين است. مثلث شومي تشکيل شده است که يک ضعلش قدرت آمريکا است که پشت تمام اين جنايات است. يک ضلع ديگر اين مثلث برنامه ريزي اسرائيل و ضلع ديگرش پول و سرمايه‌گذاري  آل سعود در اين راه است. اين مثلث شوم اين همه ناامني ايجاد کرده است.

رهبر معظم انقلاب دام ظله پيامي به دبيرخانه شوراي امنيت ملي کشور داشتند که دبيرخانه توجه به اين نکته داشته باشد که کار فقط کار نظامي نيست، سياسي و رواني است؛ يعني مربوط به امنيت کشور است. امنيت کشور در همه ابعاد است.

هدف دشمن در ناامن کردن کشور در مسائل سياسي، اقتصادي و مسائل نظامي است. اينها مواردي است که دشمن بر روي آنها زوم کرده است؛ يعني دشمن درست نگاه مي‌کند، ببيند چيست و چه بايد کرد و چگونه بايد آنها را از بين ببرد. البته خداي متعال کمک مي‌کند همانطوريکه مي‌بينيد اين جنايتکاران در لبنان، در فلسطين و سوريه چنين جنايت مي‌کنند. با اينکه اينها جنايت مي‌کنند، ولي خداوند پيروزي را نصيب سربازان اسلام مي‌کند و اين جنايتهاي تکفيريها طرحي است که دشمن عليه امت اسلام و تفکر اسلام ريخته است. لذا ملت ايران بايد به اين موضوع توجه کند. انتخابات نزديک است. اينکه رهبر معظم انقلاب دام ظله بر انسجام ملت و حضور همه اقشار جامعه تأکيد دارند براي اينست که دشمن روي اين کشور زوم کرده است.

همه مردم بايد با اين فکر بيايند که موسي زمان يعني؛ رهبر معظم انقلاب دام ظله؛ حرکتي را از دشمن مي‌بيند که انسجام ملت، اين حرکات دشمن را عقيم خواهد کرد. اين حرکات دشمن را بايد با حضور در پاي صندوقها پاسخ داد. يک چنين شرايطي وجود دارد. الحمدلله موفقيت هم حاصل مي‌شود. دشمن هم عقب نشيني خواهد کرد. در هفتم اسفند بايد بدون توجه به اختلافها و بگو و مگوها تمام مردم در پاي صندوقها حاضر شوند. براي انتخابات مجلس شوراي اسلامي و مجلس خبرگان به کساني رأي دهيم که به موسي زمان و ولي فقيه از دل و جان ايمان و عقيده دارند. اميد است به حول و قوه خداوند متعال اين صحنه‌ها که پيش مي‌آيد بتواند در استحکام نظام اسلامي نقش مؤثري داشته باشد. اين وظيفه‌اي است که ما داريم. و اين نکته‌اي است که هر کس به نظام اسلامي و نقشه‌هاي دشمن عليه ايران و نظام اسلامي که دارند طرح مي‌کنند نگاه کند به خودش اين اجازه را نخواهد داد که در روز رأي دادن در خانه بنشيند. واقعاً به خودش اجازه نخواهد داد در خانه بنشيند.اگر به خودش چنين اجازه‌اي داد واقعاً بايد در تقوا و ايمانش ترديد کند. ما بايد مراقب باشيم. ببينيم چه چيزي باعث يأس دشمن و چه چيزي باعث خوشحالي دشمن مي‌شود. بايد مراقب باشيم.     

      

پي‌نوشتها:


[1]. قلم/ آيات 4 ـ 6.

[2]. قلم/ آيات 4 ـ 6.

[3]. عيون أخبار الرضا، ج 2، ص 159-164.

[4]. تفسير مجمع البيان، ج 10، ص 333.
[5].  تفسير روح البيان، ج 10، ص 108.

[6]. بقره /60.

 


Rss Services Print  - (9 Body)  Visitor Count: 1423
Add Comments
Name:
Email:  
User Comments:
کد امنیتی: تصویر امنیتیتغییر عکس