شاخه بندی اخبار


متن کامل خطبه‌هاي نماز جمعه تهران در تاريخ 3مهرماه 1394 به امامت آيت الله امامي کاشاني

متن کامل خطبه‌هاي نماز جمعه تهران در تاريخ 3مهرماه 1394 به امامت آيت الله امامي کاشاني

Date:1394/7/3

.


خطبه‌هاي نماز جمعه آيت الله امامي کاشاني در 3 مهرماه 1394

 

خطبه اول:

قال الله العظيم: «وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُون‏»[1]

در خطبه‌هاي پيش پيرامون وفاي به عهد و ميثاق صحبت کردم. ولي چون آغاز سال تحصيلي مدارس و دبيرستانها و مراکز آموزشي مي‌باشد مناسب ديدم بحث امروزم را به صورت اختصار راجع به آموزش و پرورش اختصاص دهم.

اينکه انسان باطن و طبيعتي به نام روح دارد براي هيچکس قابل انکار نيست. همه بر اين معتقدند که انسان تنها جسم نيست و باطني به نام روح نيز دارد.

اين باطن داراي استعدادهايي است، همانطور که وقتي طفلي به دنيا مي‌آيد، بدنش استعداد رشد و شکوفايي دارد، اعضا و جوارحش براساس آنچه خداوند متعال تنظيم فرموده رشد مي‌کند. اين رشد فقط در بدن نيست، بلکه اين رشد در باطن هم هست؛ يعني فقط استعدادها، استعدادهاي مادي نيست، بلکه استعدادهاي معنوي هم هست که بالاتر از استعدادهاي مادي است. استعدادهاي مادي براي همه مشهود است. در مورد استعدادها بعضي آن را قبول دارند، ولي بعضي به خاطر فراموشي فطرت و جايگزين شدن عوامل طبيعي که جاي فطرت را گرفته، اين استعدادها را به فراموشي سپرده‌اند.

مثلاً در مورد استعداد علم آموزي اينکه اين علم با کجا ارتباط داشته باشد و اين علم چه پيامدي داشته باشد و عالم را به کجا برساند و چه بايد باشد، بعضي در اين مورد غفلت مي‌کنند. به همين شکل دنبال اين مي‌گردند که ببينند عوامل طبيعي چيست. بسياري از افراد براي مقابله با مسائل جوانان از جمله افسردگي، اعتياد به دنبال راههاي پيشگيري هستند ولي راهش را بايد از درون انسان پرسيد.

 بايد از خود عالِم و متعلم پرسيد که علم چگونه بدست مي‌آيد. اگر علم بخواهد خود را به نقطه‌اي که در آن به سعادت دست يابد برساند، بايد از آن نقطه پرسيد. و آن نقطه عبارت است از فطرت انسان؛ زيرا فطرت به سوي کمال سير مي‌کند. و لذا بايد از فطرت پرسيد. ولي به قول ملا احمد نراقي که در بحث معلم و شاگرد مسئله تعليم را مطرح مي‌کند مي‌فرمايد ارزش تعليم محجور مانده است، همانطوريکه ارزش بسياري از فضيلتها همچون صدق، پاکدامني، عفت محجور مانده و ضد ارزشها جاي ارزشها را گرفته و بازار زندگي را پر کرده‌اند. بايد پرسيد که اين فطرت به کجا حرکت مي‌کند و چه بايد باشد.

اينجا علماي اخلاق بحث از تعليم و تعلم مي‌کنند. آيه شريفه‌اي که در ابتدا تلاوت کردم به همين دو نکته اشاره دارد: «وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُون‏»[2] رزق شما در آسمانهاست. بعضي از مفسرين گفته‌اند که باران از آسمان است. باران موجب شکوفايي گندم و درختان مي‌شود و چه ارزشهاي فراواني دارد. ولي «وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ‏»[3] تنها رزق مادي نيست. رزق معنوي بالاتر از رزق مادي است. اين آبي که بايد از علم بنوشد و ببيند که از علم چه بايد بگيرد و بايد به چه ارزشهايي دست پيدا کند آن آب را بايد بنوشد. اگر ننوشد به دنبال سراب خواهد رفت. اگر به دنبال سراب رفت، خواهد دويد و کفشهايش پاره خواهد شد و جز بدبختي،  محروميت و يأس براي او چيزي نمي‌ماند. لذا«وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُون‏»[4] هم رزق طبيعي را شامل مي‌شود و هم رزق ماوراء طبيعت؛ يعني هم باران رحمت الهي است و هم باران کمالات و ارزشهاي انساني به سوي انسان است. شاهد اينکه رزق در اين آيه هر دوي اينها را شامل است  کلمه «ما توعدون» است. کلمه «ما توعدون» هم در دنياست و هم در آخرت. «ما توعدون»؛ يعني بهشت. «ما توعدون»؛ يعني آخرت. «ما توعدون»؛ يعني تمام سيري که انسان از ابتدا تا انتها مي‌کند. سيري که از ابتدا تا انتهايش حساب و کتاب است.

از اين مقدمه بگذرم و دو سه کلمه عرض کنم که درتعليم و تربيت مدارس چه بايد باشد. مرحوم شهيد ثاني اعلي الله مقامه در منية المريد مطالبي دارد و درباره معلم زياد بحث کرده است. بحث معلم بحثي بسيار با ارزش است.

بنده در اينجا حديثي را عرض مي‌کنم که انسان بر اثر تعليم و تعلم به چه مقامي بايد برسد. اين حديث در کتاب تفسير ثعلبي آمده است. ثعلبي از مفسرين اهل سنت و از شخصيتهاي قرن چهارم و پنجم هجري قمري است. ابن عباس مي‌نويسد: «سمعت رسول الله (ص)»؛ از پيامبر اکرم(ص) شنيدم که فرمودند: «خير الناس و خير من يمشي علي جديد الأرض»[5]؛ بهترين انسانها و بهترين انساني که بر زمين قدم مي‌گذارد و حرکت مي‌کند کيست؟ «المعلمون»؛ معلمين هستند.

«أَنَّهُ إِذَا قَالَ الْمُعَلِّمُ لِلصَّبِيِّ قُلْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فَقَالَ الصَّبِيُّ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم»؛ وقتي به صبي مي‌گويد بگو بسم الله الرحمن الرحيم وقتي کودک ياد گرفت و گفت بسم الله الرحمن الرحيم، «کَتَبَ اللَّهُ بَرَاءَةً لِلصَّبِيِّ وَ بَرَاءَةً لِأَبَوَيْهِ وَ بَرَاءَةً لِلْمُعَلِّم»؛ خداوند براي صبي و براي پدر و مادر اين کودک و براي معلم برائت از آتش جهنم را مي‌نويسد.

پيامبر اکرم در اين حديث هر دو نياز را مطرح کرده است؛ هم نياز طبيعت و هم نياز باطن او.

حال ببينيم معلم چه بايد بکند که به اين ارزش برسد؟ شرايطي در کتب اخلاق براي معلم آمده است از جمله: قصد قربت داشتن و آگاه و عالم بودن؛ ولي بحث من در رابطه با رابطه معلم با شاگرد است:

اول: «أن يؤدّبهم على التدريج بالآداب السنيّة والشيم المرضية...»؛ معلم بايد شاگرد را تدريجاً ادب کند و آداب خوب را به او ياد بدهد. عادات خوب را برايش توضيح دهد.

دوم: «يذكّرهم بفضائله وفضائل العلماء»؛ بچه‌ها را به فضائل علم تذکر دهد و به آنها بگويد که علماء به چه درجه و ارزشي رسيدند، چه علماي اسلام از جمله: فقها، حکما و فلاسفه و محدثين و چه علماي ماده و طبيعت همچون پاستور، نيوتن که اينها با مطالعه لابراتوارها توانستند به بشر علومي را هديه کنند.

 زندگي آنها و تلاششان در راه علم را شرح دهد که آنها چه مي‌کردند و به کجا رسيدند.

معلم بايد در سر کلاس علم را تبيين کند، عشق و علاقه به علم را در متعلم رشد دهد، زيرا علاقه به علم استعدادي است که فطرتاً در انسانها وجود دارد. لذا بايد به فضائل علم اشاره کند تا متعلم متوجه شد که با نخواندن درس و جهالت چه عاقبتي پيدا خواهد کرد. اگر فرد به دنبال علم برود در پيشگاه جامعه، خانواده داراي ارزش مي‌شود. در کلاس اين ارزشها را بيان کند.

سومين نکته: «أنْ يَزْجُرَه عن سوء الأخلاق و ارتكابِ المحرَّمات والمكروهات»؛ متعلم را از اخلاق بد باز دارد. «يزجره» به معناي تنبيه بدني (مثلاً شلاق‌زدن که در قديم استفاده مي‌کردند) نيست. معلم بايد با کلام نرم شاگرد را ادب کند نه با تنبيه بدني.

اگر شاگرد و معلم با هم گلاويز شدند و هر دو داراي دو تفکر متفاوت بودند، سرنوشت اين بچه به کجا مي‌رسد؟ او به کمال نخواهد رسيد. آنچه اسلام مي‌گويد اينست که معلم بايد متعلم را از ارتکاب محرمات و بدخلقي باز دارد. بايد او را ادب کند اما باکلام نرم نه با تنبيه‌هاي بدني. معلم نبايد شاگرد را با تنبيه‌هاي بدني تنبيه نکند.

«أو ما يُؤَدِّي إلى فَسادِ حال أو تركِ اشتغال أو إساءة أدب، أو كَثْرةِ كلام لغير فائدة، أو معاشَرَةِ مَنْ لا تَلِيقُ به عشرتُه، أو نحوِ ذلك بطريق التعريض ما أمكن، لا بطريق التصريح مع الغنى عنه، وبطريق الرحمة لا بطريق التوبيخ»؛ اگر کودک با افراد نامناسب ارتباط دارد به او بگويد که با اين افراد ارتباط نداشته باشد و رفاقتش را با افراد بد قطع کند. با بچه‌هاي درسخوان، نمازخوان و راستگو دوست شود. معلم نبايد به طور صريح به شاگرد بگويد بلکه به طريق تعريض بگويد. بگويد خوب است. بچه‌ها نماز بخوانند، خوب است بچه‌ها درسشان را بخوانند. باصراحت به آنها نگويد زيرا شاگردان را ناراحت مي‌کند. مگراينکه مجبور شود اگر با صراحت هم گفت ابداً نبايد با توبيخ با شاگردش رفتار کند، زيرا توبيخ بچه‌ها را ناراحت مي‌کند. توبيخ بچه‌ها را جريح مي‌کند. لذا بايد با محبت و عشق با متعلم سخن بگويد.

                                        درس معلم ار بود زمزمه محبتي            جمعه به مکتب آورد طفل گريز پاي را

أن يكون حريصاً على تعليمهم ؛ بايد با عشق و علاقه با بچه‌ها سخن گفت. بايد بچه‌ها را درست تربيت کند. معلمان بايد بدانند در آينده جهان در برابر کار خوب آنها که تربيت درست بچه‌هاست، پاسخ و عکس العمل خواهد داشت و نسل او را هم خوب تربيت خواهند کرد.

مطلب ديگر اينست که اگر شاگردان از معلم سؤال مي‌کنند، اگر پاسخش را مي‌داند جواب دهد. اگر پاسخش را نمي‌داند، بگويد بعداً مطالعه مي‌کنم و پاسخ مي‌دهم. بايد فکر بچه‌ها را به درستي تربيت کنند.

استادان و معلمان بايد به اين نکته توجه داشته باشند که اگر بچه‌ها منحرف شوند به خود آنها برمي‌گردد گرچه به خانواده هم مربوط مي‌شود ولي به استاد و معلم بسيار ارتباط پيدا مي‌کند.

خودم و عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم.

 

خطبه دوم:

خودم و عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم و از خداي متعال مي‌خواهم که فرزندان و جوانان ما تقوا داشته باشند و از زشتيها و بديها دور باشند و دامنشان به فضائل آراسته باشد.

 در خطبه‌هاي دوم قبل، پيرامون حرکت اقتصادي و تعريف اقتصاد مقاومتي و عملکرددر اين زمينه مباحثي را بيان کردم. جملاتي از نهج البلاغه را در اين باره بيان کردم. ولي امروز به خاطر حادثه غمبار منا که براي جهان اسلام و کشور ما نسبت به ضيوف الرحمان اتفاق افتاد جملاتي را بيان مي‌کنم.

اولاً من به ملتهاي مسلمان در جهان اسلام و به همه بازماندگان خاصه ملت بزرگ ايران و بالأخص وجود اقدس امام عصر(عج) که صاحب مکه و منا است (يعني انسان کامل، وليّ خدا و امام معصوم پروردگار، در هر عصر و زمان قطب است و اين قطب صاحب الزمان است، صاحب تمام زمين است که «لو لا الحجة لساخت الارض بأهلها»؛ اگر حجت خدا نبود، حيات زمين ادامه پيدا نمي‌کرد.

همانطوريکه مکه و خانه خدا قطب توحيد است، همانطور هم انسان کامل محضر تمام اسماءالحسني صاحب مکه و منا است تسليت عرض کرده و عرض ادب دارم. همچنين به رهبر معظم انقلاب(دام ظله) تسليت عرض مي‌کنم. براي شهداي اين حادثه نيز تعالي مقام و غفران و رحمت از پيشگاه خداوند متعال خواستارم

بحثي که در اينجاست اين نکته است که اينها که رفتند با توجه به آيه شريفه «مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيما»[6] به مقام شهادت رسيدند. اين آيه اشاره به اين نکته دارد که اگر کسي به سوي خداوند و رسولش حرکت و هجرت کند (اين حرکت انواع و اقسامي دارد که در تفاسير درباره اين حرکت بحث شده است که يک مصداق آن همين است که انسان براي سفر الهي حرکت مي‌کند. اين سفر الهي زيارت خانه خداست. زيارت خانه خدا سفر به سوي خدا و رسول او مي‌باشد. با توجه به اينکه اين حجاج بيشترين اعمال حج خود را بجا آورده بودند و درحال احرام بودند و با اين همه زجر و گرفتاري و نگراني شهيد مي‌شوند، اينجاست که« كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيما» حاکم است و مغفرت پروردگار شامل همه آنها خواهد بود. باز هم به بازماندگان عزيزشان تسليت عرض مي‌کنم.

  مطلب دوم راجع به عربستان صعودي و مديريت نالايق اين دولت در حج است که به فرمايش رهبر معظم انقلاب(دام ظله) عربستان مسئوليت و لوازم آن را بايد بپذيرد، مسئله مهمي است. اينکه بگويد حجاج خودشان بي نظمي کردند و هوا گرم بود دنيا نمي‌پذيرد. اين دروغي بيش نيست. اصل قصه را همه مي‌دانند. عدم لياقت و سوء مديريت حج بوده است که منجر به اين حادثه شد. راه را بستند و وضع بدين صورت درآمد. عربستان بايد کار غلط خود را بپذيرد و مديران را مؤاخذه کند و لوازمش را هم بپذيرد. يکي از لوازمش اينست که کشورهاي اسلامي به دادگاه بين الملل مراجعه کنند و تکليف اين مسئله را پيگيري کنند که چرا اين همه کشتار به وقوع پيوست. چرا اين همه قتلها و جراحتها و گرفتاريها براي زائرين خانه خدا و حجاج بوجود آمد. کشورها مطالبه کنند و به دادگاه مراجعه کنند. کشورهاي اسلامي به سازمان کنفرانس اسلامي مراجعه کنند. تکليف حج را مشخص کنند. حج فقط مربوط به رژيم عربستان نيست. حج مربوط به تمام کشورهاي اسلامي است. اينها که کشته و يا مجروح شدند از کشورهاي مختلف اسلامي هستند نه از عربستان. اين مطالب را در کنفرانس اسلامي مطرح کنند. مديريت حج بايد به دست کنفرانس اسلامي باشد. تمام کشورهاي اسلامي صاحبنظر باشند و نيروهاي امنيتي از کشورهاي اسلامي در مراسم حج بگذارند. اين کار را کشورهاي اسلامي بايد دنبال کنند تا دولت عربستان در محکمه دادگاه پاسخگو باشند. از همه تأسف‌بارتر در اين حادثه اين بود که عربستان از مأمورانشان تشکر کردند و گفتند مأمورين ما نقصي نداشتند اين همه انسان ياوه و خلاف حق بگويد. اين قابل قبول نيست. بايد کشورهاي اسلامي و کنفرانس اسلامي وارد شود. کار دولت عربستان الآن اينست که يا در حال تربيت داعش است يا در حال تربيت تروريسم است و به کشتار مردم يمن بپردازد. کار عربستان همه فساد است و فسادش مشهود است. کنفرانس اسلامي بايد به فکر مردم کشورهاي مسلمان و حجاج باشد و براي اين مورد طرحي را به سازمان کنفرانس اسلامي ارائه دهد.

در اينجا لازم به يادآوري است که ملت ما در هشت سال دفاع مقدس ايثار و فداکاري از خود نشان دادند و محکم ايستادگي و فداکاري کردند. اين فداکاري به نتيجه رسيد. نتيجه‌اش عظمت و اعتلاي اين کشور بود.  اين فداکاريها کشور را به عظمت رساند. به روان و روح امام شهدا و همه شهداي دفاع مقدس و شهداي منا که ضيوف الرحمان بودند، درود و صلوات مي‌فرستيم. براي جانبازان عزيزمان در هشت سال مقدس و جانبازان ضيوف الرحمان طلب شفا و اجر جزيل داريم.

 ضمناً ارتحال آيت الله خزعلي را تسليت عرض کرده و به مناسبت روز آتش نشاني براي پرسنل اين سازمان توفيق و براي شهداي اين سازمان علو مقام و رحمت و غفران از پيشگاه خداوند در خواست مي‌کنيم.

[1]. ذاريات، 22.

[2]. همان.

[3]. ذاريات، 22.

[4]. همان.

[5]. ثعلبى، الكشف و البيان عن تفسير القرآن، ج‏1، ص91 ؛ و قرطبى، الجامع لأحكام القرآن، ج‏1، ص336، سوره البقره : آيه41

[6]. نساء، 100.

 


Rss Services Print  - (11 Body)  Visitor Count: 1533
Add Comments
Name:
Email:  
User Comments:
کد امنیتی: تصویر امنیتیتغییر عکس