شاخه بندی اخبار


متن کامل سخنان آيت الله امامي کاشاني در نماز جمعه تهران در تاريخ 16 مرداد94

متن کامل سخنان آيت الله امامي کاشاني در نماز جمعه تهران در تاريخ 16 مرداد94

Date:1394/5/17

.


مشروح کامل سخنان آيت الله امامي کاشاني درخطبه‌هاي نماز جمعه تهران در تاريخ 16 مرداد 1394

خطبه اول:

قال الله العظيم في کتابه الکريم: «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْه‏ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلا»[1]

سالروز شهادت رئيس مذهب، امام صادق(ع) را به همه شما عزيزان و امت اسلام خاصّه به حضرت ولي عصر(عج) و رهبر عزيز انقلاب اسلامي تسليت عرض مي‌کنم.

امام صادق(ع) در سال 148 هجرت در سن 65 سالگي وفات کردند. مسعودي در کتاب «مروج الذهب» مي‌نويسد بعضي گفته‌اند امام صادق(ع) را همان سليمان که فرماندار منصور دوانقي بود؛ به دستور منصور مسموم کرد و به شهادت رساند.

امام صادق(ع) مصداق آيه شريفه 23 سوره احزاب «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّه» بودند. اين صدق نه فقط شامل راستگويي است، بلکه شامل همه روحيه، حرکت و تلاش انسان منطبق بر نظام هستي مي‌باشد که اين صدق واقعي است؛ يعني تمام وجود مبارک حضرت صادق(ع) صدق بود. حرکتي که امام ششم(ع) داشتند اين حرکت را مي‌توان چنين تنظيم کرد و شمرد:

1ـ اينکه امام صادق(ع) سعي مي‌کرد تا تمام مباحث اخلاقي را در ابعاد مختلف بيان کند.

2ـ اختلافات مذهبي را از بين ببرد و با اينکه شيعيان بر مکتب تشيع استوارند در عين حال با تمام مذاهب ديگر رفيق و صميمي باشند نه تنها اين توصيه امام صادق(ع) به شيعيان بود، بلکه توصيه حضرت به تمام مذاهب يعني چهار مذهب حنفي، مالکي و حنبلي و شيعه اثني عشري هم بود؛ زيرا اهل سنت مذاهب فراواني داشتند. آنچه درباره مذاهب اهل سنت مطرح شده تا پانزده مذهب است؛ مانند مذهب حسن بصري، جرير طبري و ... . با اينکه اهل سنت اجماع کردند که بيشتر از چهار مذهب نباشد، ولي در بين اين چهار مذهب جبري، معتزله و اشعري و تفويضي هم اختلاف بود و با هم جنگ داشتند. وضع بسيار نابسامان بود. امام صادق(ع) همه را به داشتن وحدت موعظه مي‌کردند.

در اينجا بحث منصور دوانقي هم بود؛ زيرا منصور دوانقي از امام صادق(ع) در ابعاد مختلف عصباني بود. لذا منصور با حضرت مقابله مي‌کرد و وقتي مي‌ديد حضرت امام صادق(ع) وحدت ايجاد مي‌کند بسيار عصباني مي‌شد. و به همين دليل منصور در پي اختلاف بين مذاهب بود برا ي اينکه شيعه معتقد است رئيس مذهب بايد عادل باشد، ظالم نمي‌تواند حاکم باشد و منصور دوانقي کسي است که صد نفر از سادات را در زندان کشت و دستور داد سقف زندان را بر سرشان خراب کردند. جنايات منصور بسيار زياد بود ولي حضرت امام صادق با منصور دوانقي مبارزه مي‌کردند و به همين خاطر اخلاق امام ششم(ع) موجب شد که تشيع اهل بيت توسعه يابد و اين حب به زمان موسي بن جعفر رسيد. هارون الرشيد که ديگر تحمل نداشت حضرت موسي بن جعفر را زنداني کرد و با اين ترفند ايشان را از مردم جدا کرد. اين امر رواج يافت و در عصر امام رضا(ع) هم مأمون نتوانست حضرت را تحمل کند و به اين علت با اجبار امام رضا(ع) را از مدينه به طوس کشاند و با تحميل ولايت عهدي خواست وحدت کلمه ايجاد کند و به حکومتش تحکيم ببخشد. بنابراين اين روش حکومت بني عباس در طي اين دوران بود.

بنده جمله‌اي را از ابي ربيع شامي نقل مي‌کنم: «دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) وَ الْبَيْتُ غَاصٌّ بِأَهْلِهِ فِيهِ الْخُرَاسَانِيُّ وَ الشَّامِيُّ وَ مِنْ أَهْلِ الْآفَاقِ فَلَمْ أَجِدْ مَوْضِعاً أَقْعُدُ فِيهِ فَجَلَسَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) وَ كَانَ مُتَّكِئاً».[2]

 به محضر امام ششم(ع) وارد شدم. تمام خانه پر بود و اصلاً جاي نشستن نبود، بطوريکه همه جا پر بود و جايي را نيافتم که بنشينم. همانطور ايستاده بودم که امام صادق(ع) وارد شدند. وقتي تشريف آوردند تمام افراد حاضر برخاستند، حضرت نشستند و به ديوار تکيه دادند و فرمودند: «لَيْسَ‏ مِنَّا مَنْ‏ لَمْ‏ يَمْلِكْ‏ نَفْسَهُ عِنْدَ غَضَبِه»؛ از ما نيست کسي که خودش را در هنگام غضب کنترل نکند. کسي که عصباني شود ولايت و حب ما را ندارد و از ما نيست. لذا همه ما در هنگام غضب بايد خود را مهار کنيم و در هنگام عصبانيت حرف زشت و تند نزنيم.

در دستور ديگر امام صادق(ع) به فردي که به حضرت مراجعه کرده بود و گفته بود يا بن رسول الله من نمي‌توانم وقتي عصباني شدم خودم را کنترل کنم، آمده است حضرت خطاب به اين شخص فرمود اگر ايستاده‌اي بنشين، اگر نشسته‌اي بخواب؛ اگر نمي‌تواني برخيز و با آب خنک وضو بگير. بايد خودت را از شرايط عصبانيت بيرون بياوري.

در ادامه حديث قبلي آمده است: «لَيْسَ‏ مِنَّا مَنْ لَمْ يُحْسِنْ صُحْبَةَ مَنْ صَحِبَهُ»؛ کسي که هر کس با او معاشرت دارد خوب صحبت نکند. انسان بايد با کسي که با او معاشرت دارد، درست صحبت کند «وَ مُخَالَقَةَ مَنْ خَالَقَهُ وَ مُرَافَقَةَ مَنْ رَافَقَهُ وَ مُجَاوَرَةَ مَنْ جَاوَرَه»؛ کسي که با او هم رديف است و با او حرف مي‌زند با او خوب نباشد. بعد به همه مذاهب اشاره کرد و فرمود: «وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ‏ وَ صَلُّوا مَعَهُمْ فِي مَسَاجِدِهِم»[3]؛ تشيع جنازه آنها برويد و در نماز جماعتهايشان شرکت کنيد. و بالأخره حضرت فرمود: «اتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ‏ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه»؛ تقوا پيدا کنيد که اين تقوا بزرگترين سرمايه شما است. گناه نکنيد «و عليکم بالطاعة لائمتکم»؛ از امامانتان پيروي داشته باشيد و مکتب را سست نگيريد. بر مکتب اهل بيت بايستيد ولي در عين حال با هم صميمي باشيد.

اين روش امام صادق(ع) بود که تأکيد بر وحدت کلمه داشتند. کسي که مولا است و همه به او عشق مي‌ورزند وقتي بگويد که رئيس امت اسلام بايد مردي عادل باشد و از اولياي خدا باشد، جايي براي منصور دوانقي و خلفاي بني عباس نمي‌مانَد و لذا حضرت با اينها مقابله مي‌کرد.

رئيس مذهب اول ابوحنيفه بود و رئيس مذهب دوم مالک بن انس بود. هر دوي اينها از شاگردان امام صادق(ع) بودند. مالک بن انس با منصور دوانقي هم رابطه صميمي داشت. از طرف ديگر، وي شاگرد امام صادق(ع) هم بود. مالک کتابي به نام «الموطأ» نوشته بود. به اين دليل به اين کتاب «موطأ» مي‌گويند زيرا تمام اديان و مذاهب مختلف بر صحت اين کتاب اجماع دارند. منصور دوانقي گفت من به شرطي اجازه انتشار اين کتاب را مي‌دهم که اسم علي را در اين کتاب حذف کني و هرچه مي‌تواني در اين کتاب نامي از اهل بيت نياوري. بعد گفت حتي اسمي از ابن عباس هم نبايد بياوري، زيرا ابن عباس از علي(ع) بسيار نقل مي‌کند و شاگرد اميرالمؤمنين(ع) است. يکي از مقابله‌هاي منصور دوانقي با حضرت صادق(ع) از اين طريق انجام مي گرفت.

مالک بن انس گفت من شاگرد امام صادق هستم چطور از ايشان و اهل بيت نقل نکنم؟ منصور دوانقي گفت اگر نام علي باشد من نمي‌گذارم کتابت انتشار يابد.

حسن بصري هم از رؤساي مذاهب بود که بعد جزء چهار مذهب نبود و حذف شد. او با منصور چنين بود که وقتي منصور مي‌گفت نام علي را نبايد بياوري، او هم در کتابهايش مي‌گفت «عن ابو زينب» و از قول ابو زينب سخن مي‌گفت. اگر مي‌گفت ابوالحسن يا ابوالحسين، زود مي‌فهميدند مقصود حضرت علي(ع) است. به حسن بصري گفتند چرا مي‌گويي «ابو زينب». گفت: «اخشي من دمي»؛ مي‌ترسم خون مرا بريزند؛ لذا از ابو زينب مي‌گويم. اوضاع در زمان امام صادق(ع) چنين بود.

نکته ديگر اين بود که منصور به دنبال اختلاف بود تا حکومت کند. امام صادق(ع) به دنبال وحدت بود که منصور بهره نگيرد. در اينجا پرانتزي باز کنم و آن اينست که عين اين روش امام ششم را امام بزرگوار اعلي الله مقامه و رهبر معظم انقلاب دام ظله چنين توصيه مي‌کنند و بر وحدت امت اسلامي تأکيد دارند. البته اين توصيه امام صادق(ع) بود و مرحوم آيت الله العظمي بروجردي هم روي اين مسئله تکيه داشتند. مسئله وحدت بسيار مهم است، زيرا نبايد موجب سوء استفاده دشمنان شد.

حالا افرادي نادان چه در شيعه و چه در سني هستند که براي خود سايتهايي دارند و از روي جهالت حرفهايي مي‌زنند. در اهل سنت هم مغرضان براي ايجاد اختلاف بين مسلمانان در جهان اسلام تلاش مي‌کنند. و البته برنده اين افراد جاهل در عصر امام صادق(ع)، منصور و خلفاي بني عباس بودند، الآن هم برنده اين گروه جاهل آمريکا و انگليس هستند و به فرمايش رهبر معظم انقلاب که مي‌فرمودند اين تشيع انگليسي است که اين گروه دارند... .

حال از اين مسائل بگذريم. مطلب ديگر اين بود که مي‌خواستند امام صادق(ع) را از آن مرتبه بالا پايين بياورند؛ لذا افرادي را به عنوان «غالي» تربيت کردند. «غالي» يعني کساني که غلو مي‌کردند. ريشه اينها بيشتر يهودي بود. در تاريخ آمده در مجلسي که امام صادق(ع) تشريف داشتند شخصي به نام زيد نرسي وارد شد. زيد نرسي از اصحاب امام صادق(ع) و صاحب کتاب «اصول اربع مائه» است. بعضي گفته‌اند زيد نرسي صاحب کتاب بوده بعضي هم گفته‌اند صاحب کتاب نبوده است. به نظر مي‌رسد اين سؤالي که از امام صادق(ع) کرد براي اين بود که جواب کساني که در برابر امام صادق(ع) غلو مي‌کنند و مي‌گفتند بگوييد امام صادق(ع) مهدي آخر الزمان است، او قيام خواهد کرد و جهان را پر از عدل خواهد کرد را بدهد. غاليان مي‌خواستند بگويند بعد از اينکه امام صادق از دنيا مي‌رود، معلوم مي‌شود که اين مطلب دروغ است و لذا اصل مهدويت و اصل کلام امام صادق(ع) هم دروغ است. لذا دشمنان بحث غلو را در زمان امام صادق(ع) مطرح کردند. زيد نرسي آمد و به حضرت امام صادق(ع)  عرض کرد اين مقامي که شما داريد مقامي است که قيام خواهيد کرد. امام صادق(ع) فرمود نه. او گفت زره پيامبر پيش شماست. حضرت فرمود بله زره پيامبر(ص) پيش من است. عصاي موسي بن عمران و خاتم سليمان نزد ماست. ما وارثيم ولي قيام براي من نيست. زيد گفت چطور! حضرت فرمود: «لقد لبس أبي درع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فخطت على الأرض خطيطا، و لبستها أنا فكانت و كانت»[4]؛ همين زره پيامبر را من پوشيدم، ديدم اين زره به زمين کشيده مي‌شود و اندازه من نيست (ظاهر سخنان امام صادق(ع) اينست که قد امام عصر(عج) بلند است و لاغر هستند، ولي اندام امام مبارک امام صادق(ع) متوسط است) ولي پيام حضرت مطلب ديگري است و آن اينست که اين زره لباس ما نيست. من وقتي پوشيدم، ديدم اين زره تمام بدن مرا نمي‌گيرد، قدش بلند است. گفتم امام باقر(ع) چطور؟ حضرت فرمود پدر من هم همينطور بود. فرزندان ما هم همينطور هستند. اين زره مخصوص قائم آل محمد است. بعد حضرت فرمودند: «قائمنا من اذا لبسها ملأها ان شاء الله»؛ امام عصر که ظهور کند، تمام اندام مبارکش را از هر طرف پر مي‌کند.

اين مطلب را حضرت فرموند که بگويند زمان امام عصر(عج) زمان ما نيست. دشمن با اين مطالب مي‌خواست امام صادق(ع) را از مسيري که در آن جامعه را هدايت مي‌کردند کنار بزند. اين يک گوشه‌اي از روش و سيره امام صادق(ع) بود. چه ظلمها و چه ستمها بر حضرت صادق(ع) وارد شد بطوريکه 9 بار حضرت را تهديد به قتل کردند.    

 

خطبه دوم:

خودم و عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم. چند نکته در اين خطبه دوم عرض مي‌کنم. اولين نکته راجع به توافق هسته‌اي است. بحث توافق در موضوع انرژي هسته‌اي، بحثي است که بسيار بر سر زبانها است. الآن توافق نامه در شوراي امنيت ملي کشور در حال بررسي است و قبلاً هم در مجلس شوراي اسلامي به آن رسيدگي شده است. ان شاء الله آنچه خير و صلاح کشور است، انجام خواهد شد. در درجه اول از تيم مذاکره‌کننده به خاطر تدبير، منطق علمي، آرامش و شجاعتشان تقدير و تشکر مي‌شود که کاري را انجام دادند و راهي را مي‌روند که رهبر بزرگ انقلاب دام ظله آنها را هدايت مي‌کنند و ملت بزرگ ايران هم پشتيباني مي‌کنند.

درباره اين موضوع دو نکته است. يکي خطاب من به ملت بزرگ ايران است و ديگري خطاب به سردمداران غرب و آمريکا. بحثهايي که عليه جمهوري اسلامي ايران مي‌شود و نسبت دادن دروغ به جمهوري اسلامي ايران در رابطه به ساخت سلاح هسته‌اي يا حمايت ايران از تروريست ادامه همان عداوتهاي قبلي آنهاست و به قول وزير امور خارجه به جاي اينکه شما گذشته را جبران کنيد، باز اين عداوتها و دروغها را تکرار مي‌کنيد. الآن مسئله‌اي که هست؛ مسئله رژيم پليد عربستان سعودي و رژيم صهيونيست و گروه انحرافي داعش است که سه ضلع خبيث هستند و همه اينها نشأت گرفته از دنياي استکبار و غرب است. شما اين حرفها را به ايران نسبت مي‌دهيد در حاليکه خودتان تروريست درست کرده و آنها را صادر مي‌کنيد. از طرفي رژيم صهيونيست و رژيم سفاک عربستان سعودي با حمايتهاي خود از تروريست آنها را تقويت مي‌کنند. اين وضع شما در جهان است.

من جمله‌اي را به شما مي‌گويم و آن اينست که پيامبر اکرم(ص) خطاب به مردم چه مسلمانها و چه نصاريها فرمودند شما اگر مي‌خواهيد راحت زندگي کنيد يهوديان را از جزيرة العرب بيرون کنيد. اين را معجم طبراني مي‌نويسد. البته مقصود از يهوديان همان دشمنان همچون صهيونيست امروز است والّا يهودياني که ايمان به پيامبر(ص) آوردند و يا کاري نداشتند را شامل نمي‌شود. ولي در مدينه يهودياني بودند که به دنبال نقشه و توطئه براي از بين بردن اسلام بودند. چون اين صهيونيستها همان کساني هستند که قرآن فرمود: «ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الْمَسْكَنَةُ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُون‏‏»[5] چرا؟ زيرا اينها ذاتاً خبيث هستند و با زندگي انساني اصلاً ارتباطي ندارند. حالا اينکه شما مي‌خواهيد اين صهيونيستها را راضي نگهداريد من هم به سردمداران آمريکا و هم به غرب مي‌گويم اگر مي‌خواهيد اينها را راضي کنيد اينها وقتي راضي مي‌شوند که همه ملتهاي روي زمين از بين بروند و خودشان باشند. اينها مي‌خواهند دستشان را به خون ميلياردها انسان روي زمين آلوده کنند.

نکته بعدي که به ملت عزيزمان عرض مي‌کنم اينست که اين توافقي که انجام گرفته خوب است ولي رگه‌اي بيشتر نيست. آنچه رهبر معظم انقلاب دام ظله مطرح فرمودند که بايد اقتصاد ما، اقتصاد مقاومتي باشد، اين هم باز يک شاخه و رگه‌اي از يک درخت است که وزير محترم اقتصاد و دارايي در اين زمينه صحبتهايي داشتند. بنده به اصل اين درخت مي‌پردازم که اميرالمؤمنين(ع) فرمودند. اگر ما اين درخت را بتوانيم آبياري و نگهداري کنيم، يکي از شاخه‌هاي آن که اقتصاد مقاومتي است حل مي‌شود و به ياوه‌گوييهاي دشمن در رابطه با موافقت ايران در مذاکرات هسته‌اي پاسخ داده مي‌شود. آن بيان اميرالمؤمنين(ع) اينست که من فقط اين بيان اميرالمؤمنين(ع) را عرض مي‌کنم. بقيه مطالب ان شاء الله در خطبه بعد به شرط حيات گفته خواهد شد. آن کلام اميرالمؤمنين(ع) اينست: «قِوَامُ‏ الدِّينِ‏ وَ الدُّنْيَا بِأَرْبَعَه‏»؛ قوام دين و دنياي جامعه اسلامي به چهار چيز است. يعني بايد به چهار اصل توجه شود. دو اصل بسيار مهم است و دو اصل ديگر که فرع آن دو اصل است. اصل اول: «عَالِمٍ [يَسْتَعْمِلُ‏] مُسْتَعْمِلٍ عِلْمَهُ»[6]؛ عالمي که به علم خود عمل کند. به قول شارحين نهج البلاغه «يضعه موضعه»؛ يعني علم را در جاي خود خرج کند. اين مسئله شامل همه دانشمندان است. در برابر آن کسي که جاهل است عالم قرار دارد که بايد اين جاهل از عالم استفاده کند. البته علم داراي رشته‌هاي مختلف و فراواني است. يک پزشک هم در رشته‌اي که تخصص دارد نسبت به رشته ديگر که فرد ديگري در آن تخصص دارد، جاهل است. يک مهندس در رشته ساختمان نسبت به کسي که در صنعت مشغول به کار است، جاهل است. هر کس در هر رشته‌اي بايد به علم خود درست عمل کند، اگر درست به رشته خود عمل کرد، جوامع ديگر هم به او مي‌پيوندد.

تعبير دوم درباره سرمايه‌دار و ثروتمند است. به تعبير اميرالمؤمنين(ع): «وَ جَوَادٍ لَا يَبْخَلُ بِمَعْرُوفِه‏»؛  اگر غني راه خود را نرود.

 به تعبير بنده اگر غني نفع و سود خود را با اقتصاد ملي هماهنگ نکند و فقط به سود خود بيانديشد، جامعه جامعه‌اي جدا از هم مي‌شود و خراب مي‌شود. ثروتمند راه خود را مي‌رود و ديگران راه خود را. عالم راه خود را مي‌رود و ديگران راه ديگر را و لذا جامعه پاره پاره و جدا از هم مي‌شود. مثلاً درباره همين مسأله صنعت با اين پول بايد چکار کرد چه چيز خريد؟ بايد از اين پول حمايت کرد، ولي دولت هم بايد از اين سرمايه‌ها حمايت کند. مجلس بايد قوانين دست و پاگير را حذف کند، زيرا وقتي شرايط ايجاد شد، ثروتمند و سرمايه دار راه درست را مي‌پيمايند. اگر سرمايه دار اشياء را از کشور چين وارد کند، ثروت خود را در راه غلط استفاده کرده است. علم و ثروت بايد درست بکار بروند تا بتوانيم در داخل کشور توليدات خوب عرضه کنيم و بتوانيم در بازار خارج از کشور رقابت کنيم.

اگر اينطور نشود چنين مي‌شود که امام صادق(ع) مي‌فرمايند. مهندسان، پزشکان، ارباب صنايع، ثروتمندان و صاحبان سرمايه که سرمايه‌شان را درست خرج نمي‌کنند ‌به اين فرموده امام صادق(ع) گوش فرا دهند: «إِنَّ أَخْسَرَ النَّاسِ صَفْقَةً وَ أَخْيَبَهُمْ سَعْياً رَجُلٌ أَخْلَقَ‏ بَدَنَهُ‏ فِي‏ طَلَبِ‏ آمَالِهِ‏ لَمْ تُسَاعِدْهُ الْمَقَادِيرُ عَلَى إِرَادَتِهِ فَخَرَجَ مِنَ الدُّنْيَا بِحَسْرَتِهِ وَ قَدِمَ عَلَى الْآخِرَةِ بِتَبِعَت»[7]؛ زيانکارترين مردم، کسي است که کار مي‌کند و آن کسي که از همه مأيوس‌تر است چه کسي است؟ فردي است که بدنش را در آمال و آرزوهايش کهنه مي‌کند، در راه به دست آوردن پول و ثروت تلاش زيادي مي‌کند ولي وقتي مي‌خواهد بميرد و روح از بدنش خارج شود نگاهي به علم و ثروتش مي‌کند، مي‌بيند که علم و ثروتش در چه راهي خرج شده است. مي‌بيند توان، نيرو و علم و سرمايه را از دست داده، ولي او بايد تنها زير خاک برود و دچار خسران شده است. امام صادق(ع) مي‌فرمايند آن وقت است که اين فرد ناراحت مي‌شود و حسرت مي‌خورد.

 ولي اگر بنا باشد طلبش در راه درست باشد الراضِي بالدنيا المُطمَئنِّ إلَيها[8] ؛ با اطمينان و با آرامش از دنيا مي‌رود.

دانشمندان! علما! پولداران! فقها! سعي کنيد با آرامش از دنيا برويد.     

 


[1]. سوره احزاب، آيه 23.

[2]. بحار الأنوار، ج‏71، ص161.

[3].  تفسير عياشي، ج1، ص48؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏8، ص314، 1 - باب وجوب عشره الناس حتى العامه بأداء الأمانه... .

[4]. إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج‏5، ص52، باب النصوص على إمامه صاحب الزمان القائم المنتظر.

[5]. آل عمران، آيه 112.

[6]. نهج البلاغه (للصبحي صالح)، ص541، خطبه [378] 372.  

[7]. بحار الأنوار، ج‏100، ص38، باب 2 الإجمال في الطلب؛ نهج البلاغه (للصبحي صالح)، ص552 ،خطبه [439] 430.

[8]. بحارالأنوار، ج103، ص33ف باب 63؛ تهذيب الاحکام،ج6، ص322.

 


Rss Services Print  - (17 Body)  Visitor Count: 2303
Add Comments
Name:
Email:  
User Comments:
کد امنیتی: تصویر امنیتیتغییر عکس