شاخه بندی اخبار


خطبه‌هاي نماز جمعه تهران در تاريخ 19 بهمن 1393

خطبه‌هاي نماز جمعه تهران در تاريخ 19 بهمن 1393

Date:1393/11/18

.


متن کامل خطبه‌هاي نماز جمعه آيت الله امامي کاشاني در تاريخ 17 بهمن 1393

خطبه اول:

قال الله العظيم «وَ رَحْمَتي‏ وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ فَسَأَكْتُبُها لِلَّذينَ يَتَّقُونَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ الَّذينَ هُمْ بِآياتِنا يُؤْمِنُون»[1]

خودم و همه عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي کنم. بحثم در خطبه اول  پيرامون رجاء و اميد بود. اميد و رجاء به آينده و سعادت زندگي با کلمه «رجاء» آمده است و اگر آدمي اسباب و وسايلش را فراهم نکند و اميد داشته باشد غرور گفته مي شود.

شايد اسباب بود و شايد هم اسباب وجود پيدا نکرد، در اينصورت اين را علماي اخلاق «تمني و تمنا» مي گويند.

بنابراين رجاء به معناي اميد به آينده است که بايد چه در امور مادي و دنيوي، و چه در امور معنوي اسباب و وسايلش را فراهم کرد.

 بايد انسان توجه کند که علل و عواملي که خداوند براي موفقيت آفريده است چيست و آنها را دنبال کند. اگر انسان اين اسباب را دنبال کرد، طبق فرموده خداوند که فرموده است که سعي و کوشش انسان را به کمال مي رساند. لذا اين سعي، چه در امور مادي باشد، چه در امور دنيوي، انسان را به کمال مي رساند. پس مي توان نتيجه گرفت آن سعي است که انسان را به کمال مي رساند.

 البته سعي اگر در دنيا دالان و طريقي در راه خدا بود، اين سعي ارزشمند خواهد بود، ولي اگر سعي و کوشش براي دنيا بود و انسان متوقف در دنيا شد، اين سعي و کوشش همان غروري است که به انسان سعادت نخواهد داد.

بنده به يک مطلب تاريخي اشاره مي‌کنم، بهتر ديدم به آن روش و منش وجود امام عصر ارواحنا له الفداء که در مکاتبات و توقيعاتشان دارند، استناد کنم تا مطلب را با بياني واضحتر بيان کنم و هم اينکه خودم و شما به کلام آن حضرت و روش ايشان توجه داشته باشيم.

يکي از کساني که در عصر امام عسکري زندگي مي‌کرده است، محمد بن ابراهيم مهزيار اهوازي است. پدر او ابراهيم است. اين ابراهيم مهزيار شخصيتي باارزش و وکيل امام يازدهم، امام عسکري(ع) بوده است. وي پسري به نام محمدبن ابراهيم داشت. وقتي که اين پدر مي خواست به سفري برود به پسرش مي گويد تقوا پيشه کن و اين پولهاي خمس را در مورد خودش خرج کن.

امام عسکري(ع) به شهادت مي‌رسد. بعد از حضرت عسکري(ع)، فرزند ايشان حضرت مهدي(ع) به امامت مي‌رسند. ايشان امام دوازدهم هستند و مالک اموال هستند و بايد اموال به ايشان برگردد. پدر محمد بن ابراهيم مهزيار از دنيا رفت. به او گفته بود اموال را به فرزند امام حسن عسکري(ع) برگرداند ولي محمد بن ابراهيم مهزيار با خود گفت که شک دارم که چنين فرزندي امام عسکري(ع) داشته باشد.

در آن زمان حضرت مهدي(ع) در غيبت به سر مي‌بردند و نواب خاص با حضرت در ارتباط بودند. دستگاه حاکمه هم بسيار حساس بود بطوريکه آنها نمي گذاشتند که کسي متوجه ولادت حضرت باشد.

 اين فرد در شک و دودلي بود تا اينکه تصميم گرفت به عراق برود و در بغداد زندگي براي خود آماده کند. محمد بن ابراهيم مهزيار با خود مي‌گفت اگر واقعاً امام عسکري(ع) فرزندي چنين داشت که حجت خدا بود، به ما خواهد گفت. ما هم اين مخارج و پولها را برايشان ارسال مي‌کنيم، اگر هم کسي چيزي نگفت خودمان خرج مي‌کنيم.  

او به عراق رفت و خانه اي خريد. روزي فردي مي آيد. اين شخصي به او نامه اي مي دهد. وقتي نامه را باز مي کند، مي بيند که اين نامه از طرف حضرت است. در آن نامه آمده بود که پدر تو  به تو سفارش کرده که اين پولها را در چه راهي مصرف کني، مقدار پولها اينقدر است، در فلان کيسه است، با آنها چکار کردي و چه چيز خريدي.

محمد بن ابراهيم مهزيار مي‌گويد آنچنان حضرت از ريز خرجها نوشته بودند که ديدم آنچه حضرت نوشته، بيشتر از اطلاعات من بوده و من چنين اطلاعي نداشتم.

يک دفعه به خودم لرزيدم و به خودم آمدم و به قاصد گفتم تمام آنچه از اموال امام زمان(ع) اينجا پيش من است را بردار و ببر که من اينها را نمي خواهم. بعد اشک مي ريختم و آنچنان افسرده بودم که نمي توانستم سرم را بلند کنم. حتي نماز که مي خواندم با سرافکندگي نماز مي خواندم و با ديگران با سرافکندگي صحبت مي کردم. مي گفتم که چطور من چنين شدم.

 اين فرد به وجود حضرت شک داشت چون به وجود حضرت شک داشت، اين ترديد او را به اين روزگار انداخت. وقتي نامه حضرت به او رسيد و چنين آدرس دقيق درباره پولهاي سهم امام داد فهميد که ترديدش غلط بوده است.  از اينکه مال حضرت را برداشته و خرج کرده است، شرمنده شد و چند روز شرمندگي در او بود. در همان وضعيت بود تا توقيع ديگري به وسيله عثمان بن سعيد از جانب حضرت به دست او رسيد. در اين توقيع آمده بود: محمد بن ابراهيم اهوازي! ما تو را به جاي پدرت منصوب به وکالت کرديم و تو را از طرف امام زمان(ع) به کار گرفتيم. تقوا داشته باش! تو از طرف ما به عنوان دريافت مخارج سهم امام انتخاب شدي.

اين موضوع برايش بسيار عجيب است. کسي که درباره اموال مربوط به امام زمان(ع) ترديد داشته و سهم امام(ع) را براي کار خودش خرج کرده؛ گرچه آن را برگردانده است، ولي اين ترديد از يک طرف و خجلت در پيشگاه خداوند از يک طرف ديگر؛ شرمندگي در برابر مردم که اطلاع دارند هم از طرف ديگر. چنين آدمي که در چاه افتاده يک دفعه دست او را مي‌گيرند و از ته چاه به بالا مي‌برند و به او مي‌گويند که ما تو را به جاي پدرت منصوب کرديم و تو از اين به بعد وکيل ما هستي. اين موضوع براي او بسيار اهميت داشت.

اين جمله يک نقطه از تاريخ است. اين داستان ادامه دارد، ولي بنده به همين جاي بحث بسنده مي‌کنم. اين آدمي که شک داشته و پولي که مربوط به امام عسکري بوده، امام عسکري به شهادت رسيده، پدرش هم وکيل بوده که پول را به او سپرده است و اين شخص اين پول را خرج خود و خرج هوا و هوس خود کرده است، اين فرد ساقط شده است زيرا ترديد در خود حضرت کرده است ولي چطور اين فرد اينقدر بالا رفت اين شخص متحير و شکاک کجا! وکالت حضرت کجا! اينها اصلاً قابل مقايسه نيست.

ولي چه شد که رحمت امام زمان(ع) او را گرفت.

«وَ رَحْمَتي‏ وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ»؛ رحمت ما عام است ما اين رحمت را براي کساني که تقوا دارند عام مي‌کنيم. اينها راه خدا را مي‌دانند، کذب و دروغ و خيانت را مي‌فهمند. درک همه اينها از طريق توجه به خداست

محمد بن ابراهيم اهوازي در بين راه متوجه شد و سعادت را بدست آورد. من و شما هم همينطور هستيم. اگر در زندگي ما و شما راه درست را رفتيم و يا اگر راه غلط بود، متوجه آن شديم و يا اگر مثل محمد بن ابراهيم سرمان پيش بود، سرافکنده و پشيمان شديم، اينطور خداوند دست ما را مي‌گيرد. امام عصر(ع) دست ما را مي‌گيرد. اگر به اهل بيت(ع) متوسل شويم، آنها دست ما را مي‌گيرند و به سعادت مي‌رسانند، اگر اهل گناه هستيم، گناه را رها کنيم، اگر تاکنون گناه کرديم، پيش خدا شرمنده باشيم در نماز دعا کنيم در خواندن قرآن اشک بريزيم و از خدا بخواهيم که بي‌عفتي نداشته باشيم.

از خداوند کمک و مدد بخواهيم که اگر تاکنون تقوا نداشتيم، ديگر خود را بسازيم و از خدا عذرخواهي کنيم. اگر مال مردم در دست ما بود از خداوند عذرخواهي کنيم و مال را به صاحبش برگردانيم.

ما تا عمر داريم از خداوند بخواهيم که ما را ياري کند.

 

خطبه دوم:

قال الله العظيم: «فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّر؛ لست عليهم بمصيطر»[2]

خودم و عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم.

سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي را تبريک عرض مي‌کنم. آن انقلابي که با رهبري شخصيتي که در فقاهت و مرجعيت اول، در حکمت و عرفان اول، در اخلاص اول بودند. انساني که نَفَسش، نَفَس عيسوي و دمش دم مسيحي بود، امام خميني(ره) بود.

بحثم پيرامون انقلاب اسلامي است. به نکته‌اي مي‌خواهم اشاره کنم و آن اينست که دشمن چه طرحي براي اين کشور داشت و امروز دشمنان اسلام چه طرحي براي اين نظام دارند و مردم چه بايد بکنند.

اما طرح دشمن اينست که دشمن بنا داشت اسلام را از آن کشور بردارد تا بتواند منابعش را ببرد و در چنگ خود درآورد. لذا رضاخان را آورد. رضاخان به دستور دشمنان بيگانه و انگليس با مظاهر اسلام جنگيد، يعني با مسجد، با حجاب و حوزه‌هاي علميه و عزاداري سيد الشهداء به اين اميد که اسلام را برچيند جنگيد، ولي موفق نشد. رضاخان مُرد و پسرش ديد اين اوضاع نمي‌شود. لذا مسجد و حجاب و روحانيت را برگرداند. دشمن فهميد با مظاهر و فروع و شاخه‌هاي اسلام نمي‌تواند بجنگد. گفت بايد به سراغ اصل اسلام برويم. اصل اسلام بايد از بين برود.  اين اصل را با تهاجم فرهنگبي و تحقير و کوچک کردن اسلام انجام داد. اين اصل بسيار اهميت داشت که دشمن استفاده کرد.

من به عنوان نمونه جمله‌اي از استاد شهيد مطهري نقل مي‌کنم. تمام سخنرانيها در حسينيه ارشاد در روزنامه‌ها اعلام مي‌شد اين کتابسوزي را در ايران و مصر آورد نه تنها اسلام تمدن به ايران آورد بلکه تمدنهاي گذشته ايران را از بين برد، حتي در ايران و مصر کتابسوزي کردند. مرحوم استاد مطهري گفتند که اين دروغي است که در تاريخ نوشته‌اند. فرداي سخنراني شهيد مطهري روزنامه‌هاي صبح که صحبتهاي ايشان را چاپ مي‌کردند، صحبتهاي ايشان را چاپ نکردند. بعد شهيد مطهري مي‌نويسد که من وقتي ديدم اين سخنراني را در روزنامه‌هاي فردا چاپ نکردند تصميم گرفتم اين سخنراني را در خدمات متقابل ايران و اسلام چاپ کنم. وقتي کتاب را به چاپخانه بردم، گفتند به ما دستور دادند که اين سخنراني را در کتاب نياوريم، اگر باشد اصل کتاب هم چاپ نمي‌شود. هدف آنها اين بود که مي‌خواستند بگويند اسلام ملت ايران را زمين زده است و تمدن گذشته‌اش را از بين برده است.

اين يکي از نمونه‌ها بود.بعد هم ديديم که تاريخ شاهنشاهي را درست کردند و به جاي تاريخ هجري شمسي گذاشتند. نقشه دشمن اين بود.  

دشمن بنا داشت اسلام را از بين ببرد، ولي بحمدالله با حرکتي که امام بزرگوار و ملت ما به همراه امام کرد و اين انقلاب پيروز شد، نه تنها پيروز شد، بلکه اين انقلاب صادر شد، دشمن گفت بايد با اين حرکت جنگيد، جنگ با اين حرکت به دو صورت است

1.گروه‌هايي همچون گروه داعش، گروه تکفيري و طالبان را به عنوان مسلمان درست کرد و آنها را تربيت کرد تا مردم را بکشند و خواست آنها را به عنوان تروريست به ديگران معرفي کند که جهان فکر کند اسلام چنين ديني است. هدف آنها اين بود که اين اسلام را از مردم دنيا دور نگهدارند.

2. عليه پيامبر اکرم(ص) کتابهايي را نوشتند، کاريکاتورهايي عليه پيامبر اکرم(ص) کشيدند که اين روزها شاهد اين مسائل هستيم.

اين کارها به چه هدفي صورت گرفت؟ براي اينکه اسلام را زشت نشان بدهند براي اينکه اسلام‌هراسي ايجاد کنند و نه تنها امت اسلام را از پيامبر اسلام(ص) جدا کنند، بلکه دنيا (از جمله يهود و مسيحيت) نيز ديگر به پيامبر اکرم(ص) توجهي نکند. چون پيامبر فرموده‌اند: «يا علي أنا و أنت أبوا هذه‏ الأمه»[3]؛ من و علي پدر و مادر اين امتم.

دشمن مي‌خواهد اين فرزندان را از پدر و مادر جدا کند، يعني هويت اسلام و ارزشهاي اسلامي را از مسلمين بگيرد. دشمن تا ديروز به فکر ايران بود، امروز به فکر افتاده‌ است که اسلام را از کل جهان اسلام بگيرد، زيرا ديدند که اسلام در حال صادر شدن است.

من يکي از اين حرکتها را به طور خلاصه عرض مي‌کنم. اين جنايتي که اخيراً داعش کرد و خلبان اردني را فرود آورد و آنرا در قفس کرد و سوزاند، گروه داعش اين مطلب را در تمام سايتها و رسانه‌ها نوشتند که ما اين عمل را براساس حکم آيه 126 سوره نحل انجام داديم. داعش گفت ما کارمان براساس قرآن است.

 حالا ببينيم اين آيه چيست که در تمام سايتها گذاشته‌اند؟ آيه چنين است: «وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرين‏»[4]

اين آيه در جنگ احد نازل شد. در جنگ احد پيامبر اکرم(ص) وقتي بالاي بدن حمزه سيدالشهدا آمد، ديدند که هند جگرخوار جگر حمزه را درآورده و تکه تکه کرده است. حضرت بسيار متأثر و ناراحت شدند. گفت خدايا اگر من بر قريش مسلط شوم، چندين برابر در برابر حمزه را خواهم کشت.

 آيه نازل شد يا رسول الله تو حق نداري چنين کاري بکني. يک حمزه کشته شده، تو بايد يک نفر را در برابر آن بکشي، ولي اگر صبر کني در عفو لذتي است که در انتقام نيست.

اين آيه چه ارتباطي به شما دارد؟ شما مي‌گوييد ما انتقام گرفتيم شما که بر مسلمان حمله کرديد و در عراق و سوريه جمعيتها از جمله بچه‌ها، جوانان، پيران و افراد مريض را مي‌کشيد! شما جنايت مي‌کنيد! مسلمانان فقط از خودشان دفاع مي‌کنند آن وقت آيه قرآني که درباره پيامبر اکرم(ص) است و به حضرت مي‌گويد که چنين باش اين آيه را به نام خود مصادره مي‌کنيد؟! مي‌گوييد ما خلبان اردني را کيفر کرديم؟! خلبان اردني آمده شما را در برابر اين جنايات مجازات و کيفر کند؟! اين همه کشتاري که شما مي‌کنيد! کدام وجدان بيدار، عقل و دين مي‌تواند با اين حرکت وحشيانه و افکار پليد شما مبارزه و مخالفت نکند! شما چنين جنايتي را با يک آيه قرآن که خطاب به پيامبر اکرم(ص) است، انتخاب کرده‌ايد! شما قرآن را به نام خودتان عوض کرده‌ايد و قرآن را به نفع خودتان تغيير داديد. قرآني که خداوند متعال در آن مي‌فرمايد: «سيئه بالحسنه» يعني شما به سيئه پاسخ حسنه بدهيد. حتي در قرآن آمده است اگر کسي، کسي را کشت، تو او را عفو کن تا در جامعه محبت، حُسن خُلق و محبت به يکديگر باشد. اين سيره پيامبر اکرم(ص) و اسلام است. در اينجا پيامي که رهبر معظم انقلاب داده‌اند، پيام سياسي نبود. برخلاف اينکه برخي رسانه‌ها مي‌خواهند به آن چهره سياسي بدهند پيام سياسي نبود. اين پيام، پيامي نبود که بخواهد به يهودي و مسيحي بگويد اسلام چنين است و شما بياييد و مسلمان شويد. ابداً دعوت به اسلام هم نبود بعضي از راديوها گفتند رهبر معظم جمهوري اسلامي ايران مسيحيت را به اسلام دعوت کرده است! اين همه دروغ است. هر کس سرتاپاي نامه را بنگرد مي‌بيند عملي بود که خداوند در قرآن کريم به پيامبر اکرم(ص) فرمان مي‌دهد که «فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّر لست عليهم بمصيطر»[5]  تو تذکر بده تذکر در دلها نافذ است، نمي‌خواهد بر آنها سيطره بيابي.

 در اينجا بحث حکومت و سيطره نيست. رهبر معظم انقلاب با اين نامه خواستند که جوانهاي غربي تدبر کنند. جوانهايي که نسبت به پدران و مادرانشان به فطرت نزديکترند و هنوز پير نشده‌اند؛ لذا هنوز پخته در سياستهاي دروغ دولتمردان غرب نشده‌اند، اينها به فطرتشان نزديکترند. از طرفي به فرموده مقام معظم رهبري آينده کشور هم در دست جوانان است. شما برگرديد ببينيد واقعيت چيست! زرتشتي! مسيحي! يهودي! همه تاريخ اسلام، سيره پيامبر و ائمه(ع)، کتاب قرآن را بخوانيد ببينيد که واقعيت چيست! شما را دعوت مي‌کنم به اينکه بررسي کنيد ببينيد واقعيت چيست.

دو نکته درباره اين نامه مي‌خواهم عرض کنم:

يکي به جواناني که رهبر معظم انقلاب  آنها را مورد خطاب خود قرار دادند و يکي هم به تمام ايرانيان و تمام مسلمانان جهان در اروپا و انگليس.

 اما درباره جوانهاي مسيحي و يهودي، عده‌اي از آنان در عياشي هستند؛ ولي عده‌اي هم در پي فهم و درک حقيقت مطالب هستند. پس اين جوانان برگردند و ببيننند که قرآن چه مي‌گويد. سيره پيامبر(ص) چگونه است. ببينند که اسلام چقدر به انسان ارزش داده است چقدر اصرار به رعايت حقوق ديگران و محبت به اطرافيان داده است. اسلام را نبايد خشن نشان داد. خشن نشان دادن اسلام، روشي است که سياستمداران دروغين دنيا مطرح کرده‌اند مي‌خواهند جوانان را از پدر و مادر امتشان يعني حضرت محمد(ص) و حضرت علي(ع) جدا کنند؛ مي‌خواهند آنها را از ارزشها جدا کنند؛ آنها را به سمت دروغ ببرند و از معنويت و فطرت دور کنند. به اين رسانه‌ها گوش نکنيد. ببينيد اعمالشان چيست و چه جناياتي در دنيا مي‌کنند! ببينيد که فسادها در دنيا چه مي‌کند!

کتابهاي اسلام زياد است. برويد شيوه پيامبر اکرم(ص) را بخوانيد. اين خطاب به شماست و تکليف شرعي بود که رهبر معظم انقلاب احساس کردند به عنوان يک فقيه و مسلمان بايد تکليف شرعي خود را اعمال کنند. اين وظيفه شرعي است و اين وظيفه را خداوند متعال در قرآن کريم به پيامبر اکرم(ص) فرمودند: «فذکر انما انت» اين نکته مربوط به شما جوانان آمريکا و اروپاست.  

اما نکته دوم راجع به مسلماناني که در اروپا و آمريکا زندگي مي‌کنند. مسئله‌اي که رهبر معظم انقلاب گفته‌اند پيگيري کنيد شما نبايد بگوييد که ايشان چون رهبر انقلاب هستند، تکليف و وظيفه ايشان است. خير! اين به عنوان يک تکليف و وظيفه شرعي بر عهده هر مسلماني است. استادان دانشگاه، دانشجويان مسلمان، شاگرداني که در کشورهاي خارج هستند، همه اين وظايف را دارند. دنيا و دستگاه‌هاي استکباري دارند اسلام را وارونه نشان مي‌دهند شما موظفيد کتابهاي نفيس تهيه کنيد و به دست جوانان آمريکايي و اروپايي بدهيد. شما اقتصادتان خوب است با اهل فن تماس بگيريد و ببينيد که چه کتابهايي بايد باشد. اينها را منظم کنيد به کليساها بفرستيد به دانشگاه‌ها بفرستيد. در دنيا در هر جايي هستيد، مطالب اسلام را بيان کنيد. اين وظيفه مسلماناني است که در کشورهاي اروپايي و آمريکايي زندگي مي‌کنند تا چهره واقعي اسلام و پيامبر اکرم(ص) و قرآن را به همه نشان بدهيد.

درباره کشور خودمان هم عرض کنم که آن چيزي که انقلاب اسلامي ما را به پيروزي رساند، مسئله ولايت فقيه و انسجام ملت در پيروي از رهبر انقلاب و امام امت و داشتن معنويت و تقوا بود.

من مي‌خواهم عرض کنم که ما بايد به تقوا و خداپرستي برگرديم. بايد معنويت را در بين خودمان بيشتر کنيم. به حقوق يکديگر توجه کنيم. به فضايل اخلاقي توجه کنيم. از گناه خودمان را دور کنيم. فضاي جامعه را فضاي عبادت کنيم. فضاي جامعه را پر از تقوا کنيم. من در اينجا مخصوصاً به دو ارگان يکي وزارت ارشاد و ديگري صدا و سيما که مسئوليت شرعي دارند توصيه مي‌کنم به معنويت و تقوا اهميت دهند. مبادا حرکتها طوري باشد که اين حرکتها در جامعه معنويت را تضعيف کند تقوا را تضعيف کند به اين جهت بينديشيديد اين باعث مي‌شود که آثار وضعي بر زندگي انسان بگذارد. اين تقوا از يک طرف و ولايت فقيه و توجه به رهبري از طرف ديگر، يکي از نعمتهايي است که براي نظام جمهوري اسلامي است.

در پايان هم اين جمله را عرض مي‌کنم که همافران عزيز در روز 19بهمن با امام امت بيعت کردند  و آن حرکت ارزنده را در تاريخ کردند. از همافران محترم تشکر و قدرداني مي‌کنم. از طرفي ديگر اين نکته را عرض مي‌کنم که کشور ما با اين انسجام و تعالي ارزشها دشمن و دنياي استکبار به جمهوري اسلامي طمع کرده است. اين حرکت اينقدر ارزشمند شده است. اين عظمت و انسجام ملت ماست که الآن وزارت امور خارجه مي‌تواند با دشمن چنين محکم صحبت کند و بگويد اين حقوق ماست که  ما از حقوق هسته‌اي خود يک ذره عقب نشيني نمي‌کنيم. حقوق ملت ما بايد محفوظ باشد.

ماهواره فجر هم يکي از پيشرفتهاي کشور است و نشان مي‌دهد که دانشگاه‌هاي ما و آن نقطه اوجي که جهان اسلام و جمهوري اسلامي و نظام اسلامي و همه مسلمانان بايد به دنبال آن حرکت کنند. خودم و عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم.

 

منابع:


[1].  سوره اعراف، آيه 156.

[2]. سوره غاشيه، آيه 21 و 22.

[3]. روضه الواعظين و بصيره المتعظين، ج‏2، ص322، مجلس في ذكر الصلاة على النبي ص.

[4]. سوره نحل، آيه 126.

[5]. سوره غاشيه، آيه 21 و 22.

 


Rss Services Print  - (5 Body)  Visitor Count: 792
Add Comments
Name:
Email:  
User Comments:
کد امنیتی: تصویر امنیتیتغییر عکس