شاخه بندی اخبار


مشروح خطبه‌هاي نماز جمعه دي ماه 1393

مشروح خطبه‌هاي نماز جمعه دي ماه 1393

Date:1393/10/5

.


مشروح سخنراني خطبه‌هاي نماز جمعه تهران به امامت آيت الله امامي کاشاني

در تاريخ 5دي ماه 93

خطبه اول:

قال الله العظيم في کتابه الکريم: «يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ كانُوا لَنا خاشِعين»[1]

بحثم درباره اميد نسبت به آينده و يأس نسبت به دنيا است که در خطبه قبل شروع شد و اينک ادامه بحث را بيان مي‌کنم. در قرآن شريف آيه کريمه‌اي که تلاوت شد درباره انسانهايي مي‌باشد که پاک هستند. آيه شريفه اين انسانها را چنين توصيف مي‌کند که «يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً»؛ اين انسانها ما را مي‌خوانند و به ما چنين توجه مي‌کنند. اين انسانها با اميد و رجاء هستند. اين انسانها نه تنها از طريق قلب، بلکه در عمل نيز ما را مي‌خوانند.

رغبت نقطه‌اي فوق رجاء است و آنجايي است که رجاء وارد عمل مي‌شود ««رغبا»» يعني حرکت به سوي کمال و رسيدن به سوي خدا.

««رغبا»» به رسيدن به همه خيرات چه در دنيا و چه در آخرت مربوط مي‌شود. رغبت به ثواب و رحمت خدا و خيرهاي دنيا و آخرت.

««رهبا»» يعني خوف. خوف از چه؟ خوف از عذاب خدا. يعني انسان از گناه فرار کند که مبادا به عذاب خداوند گرفتار شود.

بنابراين چنين نتيجه مي‌گيريم که شخص راغب توجه‌اش به خداست و «رهبا» يعني شخص راهب توجه‌اش به گناه است. پس در حقيقت «رهبا» فرار از خدا نيست، بلکه فرار از عذاب الهي است.

اين فرار، فرار از عذاب هم نيست چون خدا عادل است بلکه اين فرار، فرار از معصيت و گناه است. فرار از معصيت و گناه هم يک زمينه‌اي دارد و آن نفس اماره است. پس برمي‌گرديم به توضيح «رهبا» و «رغبا».

«رغبا» يعني شخص راغب کسي است که چشمش را به رحمت خدا دوخته و حرکت مي‌کند. «رهبا» يعني کسي که مراقب و مواظب است که نفس اماره بر او مسلط نشود و در هوا و هوس نيفتد و به گناه و معاصي دست دراز نکند. اين دو که با هم شد راه کمال را مي‌پيمايند.

در برابر آن، يأس از رحمت خداست يعني انسان به سوي کمال حرکت نمي‌کند. نه به گناه توجه دارد و نه به خيرها توجه دارد. اين فرد نه به عملش در گذشته توجه مي‌کند که گناه و کارهاي شيطاني انجام مي‌داد و نه اينکه در آينده به لطف خداوند پناهنده مي‌شود بلکه مأيوس مي‌شود آنچنان که از کار خير دست برمي‌دارد.

اينکه ما مي‌بينيم افرادي به مواد مخدر مي‌افتند و آن گرفتاريها برايشان پيدا مي‌‌شود، همان يأس از رسيدن به کمال است. يأس بزرگترين آفتي است که به جان انسان مي‌افتد.

اين يأس زندگي را متلاشي مي‌کند و انسان را به حقوق مردم بي‌توجه مي‌کند يعني انسان از سير به سوي کمال باز مي‌ماند.

اميد حقيقتي نسبت به کمال و رسيدن به خداست و اين اميد دو بال دارد. يک بال رجاء و اميد است و بال ديگرش خوف از خداست. که اولي شامل رهبا و دومي شامل رغبا مي‌شود. اسلام براي اينکه انسان طوري نباشد که از خوف از خدا نااميد شود و بگويد که حالا که جاي من جهنم است پس بنابراين فرقي نمي‌کند که چه کار مي‌کنم. براي اينکه انسان به چنين حالتي نيفتد اسلام رجا و اميد را بر خوف ترجيح داده است و مي‌گويد انسان براي رسيدن به کمال هم بايد اميد به آينده داشته باشد و هم خوف داشته باشد که مبادا خطا کند و اين خطا او را زمينگير و بدبخت کند.

اين دو تا وقتي با هم قرار گرفت بايد طوري باشد که رجاء و اميد بر تو غالب باشد.

من در اينجا دو حديث بيان مي‌کنم و اين دو حديث را از عيسي بن مريم(ع) نقل مي‌کنم. اين روزها روز ميلاد مسيح بن مريم(ع) است. من ضمن تبريک به جهان مسيحيت دو حديث از حضرت عيسي(ع) نقل مي‌کنم:

حديث اول: «بعث‏ عيسى‏ ابن مريم رجلين‏ من أصحابه في حاجة فرجع أحدهما مثل الشن‏ البالي و الآخر شحما و سمينا فقال للذي مثل الشن ما بلغ منك ما أرى قال الخوف‏ من الله و قال للآخر السمين ما بلغ بك ما أرى فقال حسن الظن بالله‏»[2]

عيسي بن مريم دو نفر از يارانش را براي تبليغ و تبيين انجيل در مناطق مختلف فرستاد. اين دو نفر رفتند و تبليغ کردند و وقتي برگشتند عيسي بن مريم نگاه به چهره آنان کرد و ديد که يکي از آنان لاغر شده (در کلمات عوامانه مي‌گويند مثل استخوان شده و رنگ او زرد است) خيلي خسته است ولي ديگري شاد و با نشاط است و رنگش باز و سرخ و سفيد است.به اين دو نفر نگاه کرد.

اما به کسي که رنگ زردي داشت و لاغر و نهيب شده بود فرمود که چه شده که من تو را با اين رنگ و قيافه مي‌بينم؟

او گفت خوف از خدا نگذاشت که من راحت بخوابم.

به ديگري نگاه کرد و فرمود چه شد که تو با نشاط از تبليغ برگشتي؟ گفت حسن الظن بالله؛ من حسن ظن به خدا داشتم و لذا با نشاط کارها و اعمالم را انجام مي‌دهم.

عيسي بن مريم فرمود اين مُبَلّغ خوبي براي دعوت به سوي خداست، زيرا اين فرد مردم را اميدوار کرده است.   

البته ترس از گناه يک بال سير به سوي کمال است، ولي غلبه اميد و رجاء بر ترس و خوف بيشتر است.

حديث دوم: «أن يحيى(ع) لقي عيسى‏(ع) و عيسى متبسم فقال يحيى(ع) ما لي أراك لاهيا كأنك آمن فقال(ع) ما لي أراك عابسا كأنك آيس فقالا لا نبرح حتى ينزل علينا الوحي فأوحى الله إليهما أحبكما إلي الطلق البسام أحسنكما ظنا بي»[3]

يحيي بن زکريا از آخرين پيامبران بني اسرائيل محسوب مي‌شدند. ايشان تورات را تبليغ مي‌کرد. شخصيت برجسته‌اي داشت قرآن هم از ايشان تجليل کرده است. تورات را تبليغ مي‌کرد. وقتي عيسي بن مريم به نبوت برگزيده شد، تورات منسوخ شد و تبليغ از تورات هم متروک شد.

در راه عيسي بن مريم و يحيي بن زکريا بهم هم رسيدند.

«فَتَبَسَّمَ عِيسي في وَجْهِه» حضرت عيسي به يحيي تبسم کرد و گرم گرفت و کلماتي جاذب با خنده و با نشاط گفت.

يحيي به او نگاه کرد و گفت «مالي اراک الله لاهيا»؛ چه شده که در لهوي؟ اين چه چهره‌اي است که از پيامبر اولوالعزمي همچون تو مي‌بينم! اين شأن نبي اولوالعزم نيست. تو آنچنان لاهي هستي گويا در امنيت هستي».

عيسي بن مريم به او جواب داد: اي يحيي بن زکريا! چقدر تو عبوس و درهم هستي! گويا که تو از رحمت خدا نااميدي.

يحيي مي‌گفت تو خوف خدا را فراموش کرده‌اي عيسي مي‌گفت تو رحمت خدا را فراموش کرده‌اي و نااميد و مأيوسي.

عيسي فرمود من درست مي‌گويم. يحيي هم مي‌گفت من درست مي‌گويم.

 هر دو گفتند ما از اينجا حرکت نمي‌کنيم تا وحي بر ما نازل شود. هر دو هم صاحب وحي بودند. يحيي آخرين پيامبر بني اسرائيل و صاحب تورات بود؛ عيسي هم پيامبر اولوالعزم و پيامبر مسيحيت بود.

گفتند ما از اينجا حرکت نمي‌کنيم تا تکليف ما را وحي مشخص کند که آيا اهل عبوس بودن درست است يا اهل لهو بودن؟

خداوند جبرئيل را فرستاد. جبرئيل چنين فرمود هر کدام که بسام و خوش‌رو و متبسم هستيد، نزد من محبوبتر هستيد. هر دو شما پيش خدا محبوبيد ولي آنکه خوشرو و متبسم است محبوبتر است. در اينجا تکليف معلوم شد که حق با عيسي بن مريم است.

بنابراين از اين دو حديث چنين نتيجه مي‌گيرم که سير به سوي کمال به عنوان اميد به آينده در برابر يأس از رحمت پروردگار دو بال دارد: يک بال خوف و يک بال رجاء. بال رجاء بر بال خوف غالب است، يعني وقتي انسان اميد به آينده دارد در مسير درست حرکت مي‌کند. اينجاست که بايد گفت اگر اميد به آينده نبود و يأس بود چه بلايي بر سر انسان مي‌آيد.

اگر کسي از رسيدن به نقطه علمي مأيوس شد، اين يأس بزرگترين بلا است. پدرها و مادرها، استادان و معلمان در دانشگاه‌ها و دبيرستانها و مراکز آموزشي و پژوهشي بايد بچه‌ها را به اين نکته متوجه سازند که در نهاد و درون شما يک جهان نامتناهي است که اين جهان نامتناهي به دست شماست.

به قول يکي از ادباي بزرگ زمان حضرت مسيح (ع) که مي‌گويد اگر باطن نامتناهي انسان شبيه بيابان تاريکي بود انسان نمي‌دانست از کجا برود و در کوچه‌ها متحير و سرگردان بود. اگر اينطور بود همان تحير و تهديد است. اگر چنين نبود اين اقيانوسي که در وجود انسان است نامتناهي است. اين اقيانوس نه ابتدايش و نه انتهايش معلوم است همه آن واضح و روشن است همه سير به سوي خداست و به هر نقطه خوبي بخواهيم برسيم، بايد اسباب آن را دنبال کنيم، راهش را پيدا کنيم تا به آن نقطه برسيم.

کساني بودند که استعدادشان کم بود توانستند خوب بنويسند و خوب درس بخوانند. لذا صاحب کتابها شدند. در کتابها هم از استعدادهايشان نوشتند که ما استعداد بالا نداشتيم ولي به فضل الهي اميد داشتيم و کار کرديم و نشستيم و نوشتيم و به اين نقطه رسيديم. بنابراي آنچه بايد در دل بچه‌هاي ما از دبستان و راهنمايي تا دانشگاه بايد باشد شکفتن اين بذر در دلها است که شما اميدوار باشيد. اين اميد نه تنها در علم و بحث و درس است، بلکه در همه امور هم هست.

در روايتي داريم: « من کسل لم يؤد حقا»[4]؛ اگر کسي کسل و تنبل شد و گفت من به جايي نمي‌رسم حقي را اداء نمي‌کند.  نه حق خودش را اداء مي‌کند و نه حق جوانيش را. نه حق پدر و مادر و همسرش را.

خودم و همه عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم.

 

خطبه دوم:

خودم و همه عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي‌کنم. در خطبه دوم نکاتي را به صورت فهرست عرض مي‌کنم.

نکته اول درباره راهپيمايي اربعين به سوي کربلا است. گرچه زمانش گذشته است ولي دوست دارم عرض کنم.

اين نکته براي کساني که زائر بودند، تبريکي است که در دنيايي از عرفان و نور رفتند و برگشتند و بسيار هم لذت بردند. اما نکته مهمتر پيامي به جهان استکبار است که اين بيست و چند ميليوني که آمار نشان داد که به عتبات و کربلا پياده و سواره رفتند، اينها فقط بيست و چند ميليون نيستند، بلکه آنها صرفاً گروه کوچکي از جهان اسلام که يک ميليارد و ششصد مسلمان از سني و شيعه در روي زمين است، بودند.

تمام اينها اين تفکر را دارند و حب به اهل بيت و ارادت به اهل بيت، سني و شيعه را شامل مي‌شود بطوريکه خودم در کاظمين بسياري از اهل سنت را ديده‌ام که خدا را به موسي بن جعفر و جواد الائمه(ع) سوگند مي‌دهند و حوائجشان را مي‌طلبند.

بنابراين دنياي استکبار بداند که آنهايي که براي اعتاب مقدسه نقشه مي‌کشند (که ما به سامراء مي‌رويم و از سامراء به کربلا مي‌رويم) و داعشها و امثال داعشها را متولد مي‌کنند و بعد خود را مخالف آنها معرفي مي‌کنند، بدانند اينها رسم و شيطنت استکبار است. اينها براي اينکه بخواهند به اعتاب مقدسه دست‌اندازي کنند اين نقشه‌هاي شوم را مي‌کشند.

دنياي استکبار بداند که اين بيست و چندميليون نيست که پشت سر اين اعتاب مقدسه ايستاده، بلکه يک ميليارد و ششصد مسلمان ايستاده است. نه تنها مسلمانان بلکه ارامنه هم در جمعيت راهپيمايي به سوي کربلا آمده بودند. در سيما مشاهده کرديم که ارمني‌اي درحاليکه صليبش در گردنش بود به کربلا آمده بود و مي‌گفت من به زيارت حضرت ابالفضل(ع) و زيارت امام حسين(ع) آمده‌ام. جايگاه اهل بيت(ع) در دلهاي مسلمانان و غيرمسلمانان چنين است دنياي استکبار و عوامل دنياي استکبار در منطقه بدانند که کوچکترين اسائه ادب نسبت به اعتاب مقدسه با عکس العمل دنياي اسلام مواجه مي‌شود و دنياي اسلام در مقابله با آنها وارد مي‌شود. بايد به اين مسئله توجه کنند و بدانند اين رشد و معرفت و بصيرتي است که در جهان اسلام بوجود آمده است. چند صد نفري از مسلمانان هستند که فکر وهابي و جاهلانه دارند و دچار جهل و بي‌خبري شده‌اند و مغرض و عاملين بيگانه در منطقه هستند که در برابر يک ميليارد و ششصد مسلمان قرار دارند. اين بيداري جهان اسلام است که دشمن را خوب شناخته و مي‌توانند خوب هم نشانه‌گيري کنند.

نکته دوم اينست که بصيرت به قول ملاعبدالرزاق کاشي که از عرفا و حکما است چنين است: «البصيره تفجر المعرفه و تنبت الفراسه»؛ بصيرت طوري است که معرفت را باز مي‌کند يعني موجب مي‌شود چشمه‌هاي معرفت بجوشد و فراست را بگشايد. اين حقيقت جهان اسلام امروز است که با گذشته بسيار فرق کرده است. جهان اسلام الآن جهان بيداري است.

درباره کشور خودمان هم راجع به انتخابات سال 88 عرض مي‌کنم که يکي مي‌گفت اين آراء مال تو نيست اين بحث در خيلي جاها پيش مي‌آيد. ولي بحث به اينجا بسنده نشد با کمال تأسف بحث به دنبال اطلاعيه‌ها و اعلاميه‌ها ادامه پيدا کرد و دشمنان خارجي از جمله اسرائيل و آمريکا حمايت کردند. از بيرون کشور دنبال کردند و يکدفعه يک مسئله جزئي تبديل به فتنه در سراسر کشور شد. اين مسئله مهمي است. يعني کاري که در داخل شد طمع بيگانه را نسبت به نظام جمهوري اسلامي به دنبال داشت. در اين طمع تنها راهي که وجود داشت کاري بود که ملت ايران در 9دي ماه کردند. مردم در سراسر کشور در برابر اين توطئه حرکت کردند و دشمن را به جاي خود نشاندند و دشمن فهميد نمي‌تواند با اين شيطنتها نسبت به نظام جمهوري اسلامي و مقام ولايت کوچکترين اسائه ادب را کند.

اين انسجام و يکپارچگي که در کشور هست بسيار ارزنده است که جامعه با يک پيکر در کانوني به نام ولايت جمع شده و اين ارزشمند است و اين تجمع و استحکام ملت در همه مسائل از جمله تمام مسائل اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و سياسي اثربخش است.

همين نامه‌اي که وزير محترم امور خارجه به تمام وزراي امور خارجه دنيا نوشتند که ما مواضعمان در برابر 5 + 1 چيست و چه مي‌گوييم و آنچه بايد در اين امر مورد توجه قرار مي‌داديم را مورد توجه قرار داديم و از حقوقمان کوتاه نمي‌آييم.

 طبق سيره امام راحل(ره) و فتواي مقام معظم رهبري(دام ظله) نسبتي که به عنوان ساخت سلاح اتمي به ما مي‌دهيد دروغ و کذب است. دنيا هم فهميده است ولي بداند هر اخلالي در مذاکرات با 5 + 1 پديد بيايد تمام مسئوليتش بر گردن خود 5 + 1 است. اين نکته، نکته مهمي است و اين برخاسته از قدرتي است که در کشور وجود دارد.

اما نکته سوم، که مي‌خواهم بگويم درباره همين انسجام و قدرت نيروهاي مسلح است. در رزمايش محمد رسول الله(ص) ديديم که ارتش و سپاه با هم حرکت کردند. در اطلاعيه‌هاي خودشان بود که پيام اين رزمايش امنيت در منطقه است و براي منطقه اين حرکت، حرکتي مفيد است که بيگانه نمي‌تواند بر منطقه و کشورهاي منطقه دست اندازي کند.

نکته بعد در رابطه با حفاظت هواپيمايي است که 5 دي ماه امام راحل(اعلي الله مقامه) دستور دادند که حفاظت هواپيماها با سپاه باشد زيرا دشمنان هواپيماربايي مي‌کردند. سپاه که وارد شد بحمدالله يک مورد تخلف هواپيماربايي نبوده است.

ما براي اين نيرو (برادران ارتش و سپاه) در همه امور از پيشگاه خداوند  متعال موفقيت و نصرت مسئلت داريم.

مسئله ديگر در رابطه با اوقاف است. رياست اوقاف و نماينده ولي فقيه پيش از خطبه‌ها بحثي راجع به اوقاف داشتند. بنده در اينجا دو نکته عرض مي‌کنم.

نکته اول راجع به کساني است که مال وقف را تصرف کرده‌اند. شما که مال وقف در اختيار داريد، بدانيد که مي‌بايست با توليت وقف هماهنگ باشيد و حرف توليت را عمل کنيد. شما حق نداريد وقف را در دست بگيريد. در زمان امام راحل(ره) هم که مي‌خواستند به تقسيم اراضي وقف بپردازند، امام راحل فرمود در موقوفات نمي‌شود اين کار را کرد و بايد به وقف بودن باقي بماند. من براي کسانيکه در وقف خيانت کرده و منافع وقف را مي‌برند و يک مبلغ اندکي مي‌دهند و يا اصلاً نمي‌دهند، حديثي را بيان مي‌کنم.

شمايي که متصرف در موقوفات هستيد و به وظيفه عمل نمي‌کنيد به اين حديث توجه کنيد! حديث اينچنين است: اولين چيزي که از دست مسلمان و مؤمن گرفته مي‌شود، امانت است. يعني انسان اول امانت و امين بودن را از دست مي‌دهد. امانت نسبت به مال، امانت نسبت به حقوق مردم، امانت نسبت به ناموس. «و آخر شيء خرج عن يده الصلاه» آخرين چيزي هم که از دست مسلمان خارج مي‌شود، نماز است.

يعني شما که مال وقف را تصرف مي‌کنيد، در عين حالي که نماز مي‌خوانيد، روزه مي‌گيريد، حج مي‌رويد، خائن هستيد. امام هشتم فرمود اول چيزي که از دست تو خارج مي‌شود، امانت است. تو بايد رعايت وقف را بکني. رعايت مال وقف از مال خودت لازمتر است، زيرا اين مال وقف مال خداست.

فقها در کتب فقهيه گفته‌اند اگر واقف چيزي را وقف کرد، بعد از آن نمي‌تواند در آن تصرف کند. اگر متولي وقف کند نمي‌تواند توليت را عوض کند. اگر گفت مصرف چنين باشد بعد از آن نمي‌تواند مصرف آن را عوض کند.

 سرّش اينست که واقف وقتي وقف کرد، ديگر ملک از دست او خارج شده است. مالک کيست؟ مالک خداست. وقتي مالک خداست ديگر او حق تصرف در آن مال وقفي را ندارد. بنابراين متصرف اموال موقوفه اگر دعا يا نمازي مي‌خواند و يا کار خوبي مي‌کند بايد بداند که تصرف او در وقف، خيانت است. اولين چيزي که از دست مؤمن خارج مي‌شود، امانت است و آخرين چيز نماز است.«أول ما تفقدون من دينكم الأمانه و آخر ما تفقدون الصلوه.»[5]

جمله دوم من راجع به وقف، خطاب به پولداران است شما که تمکن داريد وقف کنيد وقف چيزي است که باقي است و از بين نمي‌رود. براي خودتان باقيات و صالحات و صدقه جاريه بگذاريد.

نکته بعد راجع به اداره آمار است. رئيس اداره آمار مطالبي را توضيح دادند و بيان کردند. همه مردم بايد با پرسنل و کارمندان اداره ثبت آمار همفکري و همکاري کنند. يعني اگر فرزندي به دنيا مي‌آيد، اطلاع بدهند و شناسنامه بگيرند. شناسنامه در دنيا هويت اشخاص است. اگر کسي فوت کرد، خبر دهند. نکاتي که رياست محترم آمار به آن اشاره  کردند را بايد مورد توجه قرار دهيم.

در آخر بحثم از سيد بزرگوار و صديق عزيزمان مرحوم آيت الله سيد علي غيوري يادي کنيم. من راجع به ايشان حديثي عرض مي‎‌کنم. اميرالمؤمنين(ع) به فرزندش امام مجتبي(ع) فرمود: «يا بُنَيَّ ، ما السَّماحَه؟ قال: البَذْلُ في العُسْرِ و اليُسْر»[6] .

 فرزندم آدم بزرگوار کيست؟

سماحت در لغت به معناي بزرگواري است.

حضرت امام حسن(ع) مطابق ذوق خود به اميرالمؤمنين(ع) جواب دادند. ايشان فرمود سماحت اينست که در آساني و در سختي بذل و بخشش داشته باشد.

مرحوم آيت الله آقاي غيوري مصداق اين حديث هستند. اگر داشتند، مي‌دادند؛ اگر هم نداشتند نمي‌گفتند نه ندارم، بلکه قرض مي‌کرد و مي‌داد و مي‌گفت قرض را خدا مي‌رساند و مي‌دهد. ايشان در رژيم شاه به خانواده زندانيان کمک مي‌کرد. شاه مي‌خواست او را برکنار کند تا منقطع از زندانيان باشد ولي باز هم با روابطي به خانواده زندانيان کمک مي‌کرد. خداوند ايشان را رحمت کند.

اينجا باز هم نکته‌اي به پولداران بگويم. امام مجتبي(ع) فرمودند: «البذل في العسر و اليسر»[7]، شما که در يسر و راحتي هستيد شما پولتان را بذل کنيد. عزيز من! اگر اين پول برايتان بماند و بذل نکنيد، خمس و زکات ندهيد، اين پولها براي شما چاه مي‌شود. وقتي مرديد در چاه و زميني که پست و بلند است، مي‌افتيد و فقري بر شما حاکم مي‌شود. از فرصت استفاده کنيد و به تقوا و ورع خودتان را بسازيد.

منابع:


[1]. سوره انبياء، قسمتي از آيه 90.

[2]. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏11، ص251، 16 باب وجوب حسن الظن بالله و تحريم سوء الظن به ....

[3]. شرح نهج البلاغه لابن أبي الحديد، ج‏6، ص332، أقوال و حكايات في المزاح ....

[4]. شرح نهج البلاغه لابن أبي الحديد، ج‏20، ص272، الحكم المنسوبه.

[5]ابو القاسم پاينده، نهج الفصاحه (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلى الله عليه و آله)، ص351.

[6]. الكافي، ج‏4، ص41، باب معرفه الجود و السخاء.

[7]. همان.

 


Rss Services Print  - (7 Body)  Visitor Count: 763
Add Comments
Name:
Email:  
User Comments:
کد امنیتی: تصویر امنیتیتغییر عکس