شاخه بندی اخبار


شورا در اسلام(قسمت اول)

شورا در اسلام(قسمت اول)

Date:1392/11/19

اين مقاله در برگيرنده قسمت اول از سخنان آيت‌الله امامي کاشاني در سمينار «شورا در اسلام» که در تاريخ 25 الي 27 ارديبهشت ماه 1360 برگزار گرديده، مي‌باشد.


 

بسمه تعالي

کميته فرهنگي جهاد دانشگاهي خراسان براي روشن نمودن شورا در اسلام که متأسفانه در اين چند سال بعد از انقلاب ملعبه دست گروهک‌ها شده بود از 25 الي 27 ارديبهشت ماه 60 سميناري تحت عنوان شورا در اسلام برگزار نمود. مقاله پيوست متن پياده شده  سخنراني«حجه‌الاسلام امامي کاشاني» است تحت عنوان شورا در اسلام که جهت درج در نشريه دانشگاه انقلاب ارسال مي‌گردد. در اين سمينار شورا از سه بعد مورد بررسي قرار گرفته است:

  1. شورا در اسلام، توسط استاد امامي کاشاني
  2. ارزش شورا در اسلام و مارکسيسم(حالت مقايسه‌اي)، توسط استاد هاشمي‌نژاد
  3. رابطه شورا با ولايت فقيه و اجراي آن در دانشگاه، توسط استاد حائري شيرازي

                                                                                                             «کميته فرهنگي جهاد دانشگاهي خراسان»

«دانشگاه انقلاب» ضمن تشکر از برادران و خواهران جهاد دانشگاهي خراسان در ارسال حاصل کار سمينار براي درج در نشريه، نخستين بخش از مفاد اول را منتشر مي‌نمايد و اميدوار است بتواند در شماره‌هاي آينده بخش‌هاي ديگر اين سه مقاله را منتشر سازد.

                                                                                                                              «دانشگاه انقلاب»

 

شورا در اسلام

سخنران: حجت‌الاسلام امامي کاشاني

  • ابتداي وقوع فتنه‌ها و آشوب‌ها، هوي و هوس‌هايي است که انسان‌ها دنبالش مي‌روند و درنتيجه دچار حکم‌هايي مي‌شوند که بدعت است.
  • سنت يعني چيزي که از اسلام آمده، بدعت يعني چيزي که به اسلام مي‌بندند.
  • التقاط در دين را عالم به دين مي‌آورد نه جاهل، وقتي عالم به هوي و هوس افتاد، به بغي و ظلم افتاد آن‌وقت است که از دين بد مي‌فهمد.
  • شورا بايد بر اصولي استوار باشد که اصل عمده‌اش وحي است.

 

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين و الصلوه و السلام علي سيدالانبياء و المرسلين ابوالقاسم محمد وعلي آله الطيبين الطاهرين سيما بقيه الله في الارضين و السلام علينا و علي عبادالله الصالحين.

همان‌طور که مستحضريد بحث در زمينه شورا از ديدگاه اسلام است که ابعاد و فصل‌هاي مختلفي دارد. يکي از فصول بحث مورد نظر اينست که اصولاً شورا در فرهنگ اسلامي موضعش کجاست؟ اگر شورا را در فرهنگ اسلام خوب نفهميم، خسارت آن زياد خواهد بود. براي اين‌که اگر فرهنگ اسلامي در زمينه شورا و در تمام مسائل پابپاي انقلاب اسلامي پيش رفت اين ديگر شکست‌ناپذير نيست، و هم‌چنين اگر ما فرهنگ اسلام را در همه ابعاد و در همه جهاتي که دارد و در همان زمينه و همان صورتي که اسلام آورده بفهميم و بشناسيم ديگر شکستي براي اين انقلاب نيست. ولي اگر مفهومي را نفهميديم جايش را نفهميديم، از يک جا يک کلمه برداشتيم و در جاي ديگري بهم چسبانديم يک چيزي درآورديم که اين همان التقاط است.

التقاط يعني گرفتن از اين‌طرف و آن‌طرف، که بسيار خطر دارد و از آن چيزهايي است که انقلاب را سخت دچار مشکل و بحران مي‌کند.

همين شورا ما مي‌بينيم کساني که صلاحيت ندارند، فاقد شرايط تقوا هستند به خير مردم نمي‌انديشند و نمي‌انديشيدند ولي شعاري از مرحوم آيت‌الله طالقاني هميشه مي‌دادند که پيام طالقاني شهادت است و شورا و بچه‌هاي خوب ما هم به آن‌‌ها جواب مي‌دادند که شما پيام مرحوم آقاي طالقاني را يعني شهادت و شورا را تقسيم کرديد گفتيد شورا مال ما شهادت هم مال شما «بچه خوب»‌ها نصيبشان از پيام آقاي طالقاني شهادت است و شما گروهک‌ها هم نصيبتان از پيام ايشان شورا است. خوب به اسم شورا و عنوان شورا در کارخانه‌ها و در مراکز ديگر وارد شدند و براي اين‌که يک چهره و صبغه اسلامي به آن بدهند، آيات شورا را هم در قرآن خواندند که«امرهم شوري بينهم» و يا«فاذا عزمت فتوکل علي الله» که اين«امر هم شوري بينهم» در سوره مبارکه وشرا است و در قرآن کريم به اندازه‌اي به شوري اهميت داده شده است که اصلاً يک سوره بنام شوري آمده است. با اين وجود همه آيات سوره شوري را در برابر کلمه شوري ناديده گرفتند و اين مفهوم و اين نام را يعني(شوري) با تمام ارزشي که در قرآن کريم دارد، روي هر کاري که دلشان مي‌خواست بکنند، گذاشتند و اين خطر است. نه تنها در مورد کلمه شوري، بلکه در مورد همه مفاهيم يعني اصولاً در مورد فرهنگ اسلامي اين خطر است، که اگر يک مقداري از فرهنگ شرق و يک مقداري از غرب و يک مقدارش از اسلام گرفته بشود آن‌کسي که گرايش غربي دارد، فرهنگ اسلام را با غرب مخلوط کند، آن‌کسي که گرايش شرقي دارد با شرق مخلوط کند اين خطر خيلي بزرگ است.

اميرالمؤمنين(ع) در يکي از خطب نهج‌البلاغه به اين خطر اشاره فرموده است که«انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احکام تبتدع» چطور مي‌شود که فتنه‌ها و آشوب‌ها، بدبختي‌ها و درگيري‌ها، بهم ريختگي جامعه در يک اجتماع اسلامي پيش مي‌آيد. چطور مي‌شود که فتن پيش مي‌آيد و بدبختي‌هايي جامعه را مي‌گيرد. در يک جامعه اسلامي که يک ايدئولوژي دارند يک قبله دارند، يک صراط دارند، چرا اين بهم ريختگي پيدا مي‌شود؟ چطور مي‌شود، آن، مي‌گويد اينست و اين مي‌گويد آنست، ميفرمايد مأخوذ از هوي و هوس است. «انما بدء وقوع الفتن» ابتداي وقوع فتنه‌ها و آشوب‌ها«اهواء تتبع» هوي و هوس‌هايي است که انسان‌ها دنبالش مي‌روند. چون دنبال هوي و جاه و خودمحوري و خودخواهي مي‌روند، «احکام تبتدع» دچار حکم‌هايي مي‌شوند که بدعت است. در اصطلاح روايات اسلامي بدعت در برابر سنت است. سنت يعني چيزي که از اسلام آمده، بدعت يعني چيزي که به اسلام مي‌بندند. با هوي و هوسي که دارد بدعت مي‌گذارد. و اين بدعت و اضافه(حالا اگر فرد شرق‌گرا است از شرق و يا غرب‌گرا است از غرب) مخلوط مي‌شود با آن چيزي که از اسلام است. «يخالف فيها کتاب الله» در اين بدعت‌ها و هوي و هوس‌ها مخالفت مي‌کند با کتاب خدا، يعني حق و باطل جبهه‌اش مقابل هم است، يک انديشه حق و يک انديشه باطل پيداست که در دو نقطه متقابل قرار گرفته‌اند «فلو ان الباطل خلص من مزاج الحق لم يخف علي المرتادين و لوان الحق خلص من لبس الباطل انقطعت عنه السن المعاندين». امير‌المؤمنين مي‌فرمايد: اگر باطل از حق جدا شود يعني اينچنين شد که در باطل حق را بياوريم، اين ديگر بر کساني‌که مي‌خواهند باطل را بفهمند اشتباه نمي‌شود. اگر باطل، صريح خودش را نشان دهد و حق مخلوطش نشود، مخفي نمي‌شود. در روايات هم داريم که چرا وقتي اميرالمومنين(ع) به حکومت رسيد، درگيري با دسته‌ها و جمعيت‌ها زياد شد، امام(ع) در جواب مي‌فرمايند که: اميرالمؤمنين با حق عمل کند. ولي قبلي‌ها نه فقط با حق عمل کردند و نه فقط با باطل، مخلوطش کردند اين التقاط و خلط در يک فرهنگي که فرهنگ آسماني و الهي است خطري است بزرگ. پس مي‌فرمايد:«اگر باطل از حق جدا بود «لم يخف علي المرتادين» مرتاد يعني کسي که پي‌گير است و تعقيب مي‌کند تا بفهمد باطل چيست. اگر باطل از مزاج حق دور بود و حق باطل نمي‌شد. باطل آشکار مي‌شد بر کسي که مي‌خواهد بفهمد. البته«لم يخف علي المرتادين» همين موضوع را دنبال مي‌کند و اگر حق از مزاج باطل جدا بود« انقطعت عنه‌ السن المعاندين» ديگر زبان دشمنان از حق دور مي‌شد يعني ديگر به حق نسبت لاف نمي‌دادند حق را نمي‌کوبيدند، صرف اين‌که حق را مي‌کوبند اين است که يک باطلي وارد مي‌شود، لذا مي‌شود حق را کوبيد مثلاً اگر در يک نقطه‌اي دادگاه انقلابي اشتباه کرد و خطا رفت چون يک خطا وارد شده آن‌کسي که بخواهد بکوبد، مي‌کوبد. اگر انسان سعي کند اصلاً باطل در حق راه پيدا کند ديگر«انقطعت عنه ‌السن المعاندين» زبان دشمنان بسته مي‌شود ديگر نمي‌توانند بکوبند ولي اغلب اينست که «يؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فيمزجان فهنالک يستولي الشيطان علي اوليائه»

ولي اشکال التقاط اينست وقتي مي‌خواهند فرهنگي را براي مردمي غلط تفسير کنند و مردمي را از نظر انديشه اسلامي به غلط بياندازند «يوخذ من هذا ضغث». ضغث يعني شاخه، از حق يک شاخه گرفته مي‌شود. «و من هذا ضغث» از باطل هم يک شاخه گرفته مي‌شود. بعد اين دو شاخه را بغل هم مي‌گذارند «فيمزجان» يعني در کنار هم قرار مي‌دهند و به قول کشاورزان پيوند بهم مي‌زنند که اگر پيوندش زدند، آن وقت براي اين فرهنگ خطر بزرگي خواهد بود. خطر بزرگ اينست که يؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فيمزجان» آن وقت کيست که اين باطل را دنبال مي‌کند فهنالک يستولي الشيطان علي اوليائه» آن‌جاست که شيطان برکساني که پيروش هستند مسلط خواهد شد و از همين التقاط خواهد گرفت و فرهنگ را فرهنگ التقاطي خواهد ديد «وينحوالذين سبقت لهم من الله حسني». و کساني‌که از حسن الهي برخوردارند، نجات پيدا خواهند کرد. «حسني» يعني چه؟ حسني يعني کلمه توحيد و لااله الا الله، يعني آن کسي که هوي‌ها و هوس‌ها را کنار زده، به مقام اخلاص و توحيد رسيده است. يک چنين افرادي هستند که برخوردار شدند از حسني و وقتي‌که از حسني برخوردار شدند، از شر دوگانه نجات پيدا مي‌کنند. حالا هم يک چنين بلائي را بر سر مسئله شورا آورده و مي‌آورند و بالأخره من انتخاب برادران و خواهرانمان را در زمينه شورا خيلي مناسب مي‌دانم. براي اين‌که طرح شوراها از کميسيون مربوط به مجلس آمده است و چند روز ديگر مسئله شورا در دستور قرار خواهد گرفت و بايد براي مردم زمينه فکري پيش بيايد که اصلاً شورا در اسلام چيست و مجلس شوراي اسلامي چطور مي‌‌خواهد درباره شوراها قانون بگذارند. شوراي ده، شوراي شهر، شوراي استان، شوراهاي مختلف تا برسيم به مجلس شوراي اسلامي که بزرگ‌ترين پايه در کشور اسلامي است؛ اينست که توجه به مسئله «شورا در اسلام» در جو موجود و در اين مقطع بسيار ضروري و لازم است. خوب اين اصل براي ما مطرح است که: شورا را چگونه معني مي‌کنيم؟ بهتر اينست که به متن فرهنگ اسلام يعني به متن قرآن و سنت برگشته و ببينيم و شورا در قرآن و نهج‌البلاغه و در روايات اسلامي به چه صورت و با چه ضوابطي طرح گرديده است. اگر به آيات سوره شورا توجه کنيم، متوجه مي‌شويم که در چه زمينه‌اي است. ببينيد سوره شورا 53 آيه دارد. آيه مبارکه 38 در زمينه شورا است. من اول و آخر سوره و همچنين يک مطالب مناسب با اول و آخر را مي‌خوانم، آيه شوري را هم مي‌خوانم. شما آن‌وقت مي‌بينيد که کلمه«امرهم شوري بينهم» کجا قرار گفته، در چه مايه‌اي و بر چه پايه‌اي است. اگر اين مطلب معلوم شد، آن‌وقت معلوم مي‌شود که شورا چيست؟ بعد از اين‌که معلوم شد شورا چيست آن‌وقت بحث مي‌شود که مرز شوري چيست؟ وظايف شوري چيست؟ حکم شوري چيست؟ آيا شوري حاکميت دارد يا ندارد؟

***

بسم الله الرحمن الرحيم- حم. عسق.

البته اين از حروف مقطعه است، ما در قرآن کريم 29 مورد حروف مقطعه داريم که اشاره هست به يک سلسله از مسائل مخفي که نمي‌دانيم چيست؟ بين خدا و بين پيامبر و راسخون در علم مطرح است.«کذالک يوحي اليک و الي الذين من قبلک الله لعزيز الحکيم» اين‌چنين وحي مي‌کند بسوي تو و بسوي انبياء پيش از تو، خدايي که عزيز و حکيم است يعني براساس حکمت وي مي‌کند. دقيق و به‌مورد و به‌جا وحي مي‌کند. خوب ما اول سوره، بحث وحي را مي‌خوانيم، ورق مي‌زنيم، مي‌رويم آخر سوره(آيه 51 و 52 سوره شوري). آخر سوره هم مي‌بينيم وحي است. سه قسم وحي را بيان کرده است. يکي مستقيماً که وحي آمده يکي«وراء حجاب» که از نظير کوه طور و يکي «او يرسل رسولا» بوسيله جبرئيل بعد مي‌فرمايد و اينچنين وحي کرديم بسوي تو روحي از امرمان. ما وحي کرديم به تو«ما کنت تدري ما الکتاب و لا ايمان» اگر وحي نبود، تو چيزي نمي‌دانستي ولي ما اين وحي را نور تو فرستاديم تا به سوي صراط مستقيم هدايت شوي. بنابراين سوره شوري اولش وحي است و آخرش هم وحي است. خوب، بعد مي‌آييم اواسط سوره در آيه 13 از قانون‌گذاري بحث کرده است. «شرع لکم من‌الدين ما وصي به نوحاً و الذي اوحينا اليک».

شريعت قرارداد براي شما از دين خدا آن‌چه را که وصيت کرد بدان نوح را. شرع و شريعت يعني قانون شريعت، آن قسمت از دريا يا نهر را که داراي پله است و انسان با استفاده از اين پله مي‌تواند آب بردارد و بطور خلاصه آن‌جايي که مرکز برداشتن آب است، در لغت به شريعت موسوم است.

شريعه فرات يعني آن‌جايي که آدم آب مي‌نوشد. و سر اين‌که به نظام آسماني گفته مي‌شود شريعت، همين است. يعني آن مرکزي که از آن‌جا بايد آب وحي را نوشيد و از آن نقطه بايد تغذيه فکري و روحي کرد. اينست که دين نوح را مي‌گوييم شرع. دين محمد(ص) را مي‌گوييم شرع. و لذا در اين‌جا شريعت را و قانون را براي پنج پيامبر خدا تثبيت کرده است.«شرع لکم من الدين» اين شرع خداست و شريعت خداست که توصيه کرد به آن نوح را. «والذي اوحينا اليک» آن‌چه به تو وحي کرد که قرآن باشد «و ما وصينا به ابراهيم- و موسي- و عيسي- ان اقيموالدين». که برپا بداريد دين را. «و لا تتقرقوا فيه» و در دين دچار تفرقه نشويد. يعني دين را درست بفهميد. در دين التقاطي نشويد اين‌چنين نشود که يک کلمه از جايي بگيريد و بعد با دين مخلوطش کنيد و بگوييد که اين دين است که اگر التقاط را در دين بکار برديد، دچار تفرقه مي‌شويد. «و لا تتفرقوا فيه». در آيه بعد يک جمله اکيدي دارد «و ما تفرقوا الا من بعد ما جاءهم العلم بغيا بينهم» اين کلمه بسيار خطرناک است. و براي کساني که اهل علم هستند و به اسلام آگاهي دارند، کلمه‌اي است بسيار نگران‌کننده، که حواسشان را جمع کنند که التقاط در دين را عالم به دين مي‌آورد نه جاهل. جاهل ممکن است التقاطي بشود ولي همين‌جور يک شعار مي‌دهد و مي‌رود. اما اگر بخواهد بصورت قانون درآيد، بصورت دين و فکر در بيايد، عالم اين‌کار را مي‌کند لذا آيه بعد دارد «و ما تفرقوا» و. در دين افتراق و تفرقه پيش نمي‌آيد» الامن بعد جاءهم العلم» مگر اين‌که آن افراد داراي علم باشند. يعني عالم است که راه التقاط را نشان مي‌دهد و محکم مي‌کند. حالا چطور مي‌شود عالم اين‌کار را مي‌کند «بغيا بينهم» اين کلمه، کلمه بسيار حساسي است، وقتي عالم به هوي و هوس افتاد، وقتي عالم به بغي و ظلم افتاد، آن‌وقت است که از دين بد مي‌فهمد. هوي و هوسش را با دين ممزوج مي‌کند. حالا خواه هوسش شرقي باشد و خواه غربي، فرق نمي‌کند هر دو غلط و ضد دين است و هر دو مردم را از دين مي‌راند چون هيچ‌کدام آب صاف نيست، کثيف است. حالا مي‌خواهد کثافت را از بالاي جوي بريزند يا از پايين جوي بريزند. از طرف راست جوي کهنه کثيف را در آب بيندازند و يا از طرف چپ کهنه کثيف را در آب بياندازند، بالأخره آب را مسموم مي‌کند. چه از غرب آب را کثيف کنند و وحي را و ايدئولوژي ‌را چه از شرق کثيفش کنند.«و ما تفرقوا الا من بعد ما جاءهم العلم بغيا بينهم». اين اعلام خطر است. چه موقعي آدم به اين بدبختي مي‌افتد. وقتي که برود يک خرده‌اي ياد بگيرد حالا چه در سطح عالي و چه در سطح پائين‌اش. گروه‌هاي اسلامي که بظاهر اسلامي بودند و يک مقداري از اسلام مي‌دانستند، مثل مجاهدين خلق اين‌ها از قرآن ياد گرفته بودند. يعني يک مقداري تفسير قرآن خواندند. يعني يک مقداري نهج‌البلاغه خواندند چه بسا افرادي بودند که يک مقداري هم طلبگي کردند، منافات ندارد. ولي در عين حال ديديم که اين افراد از نظر برداشت اسلامي، به اين روز افتادند که«و ما تفرقوا الا من بعد جاءهم العلم» تفرقه براي اينان پيش نمي‌آيد مگر اين‌‌که عالم شوند. جاهل بيچاره که کار ندارد. آن کسي که از اسلام چيزي ياد نگرفته که مي‌گويد من تابعم. آن کسي که مي‌گويد من هم اسلام بلدم و ايدئولوگ هستم و دو سطر نهج‌البلاغه مي‌خواند يا چهار روزي از مقتضات قرآن استفاده کرده و چند روزي هم درس عربي خوانده و يک کلمه‌اي هم بنام ايدئولوژي اسلام ياد گرفته، اين‌ها در درجه اول از علم، تا برسيم به درجات بالائي از علم. تا آن‌ها که فاضلند و عالمند و چه‌بسا ممکن است که احياناً به درجات بالائي هم از علم يا فلسفه رسيده باشند و احياناً ممکن است مجتهد هم باشند.«و ما تفرقوا الا من بعد ما جاء هم العلم بغياً بينهم». وقتي که هوي و هوس و بغي آمد، التقاط مي‌آورد. چه التقاط غربي و چه التقاط شرقي. اين‌جاست که فرهنگ اسلام دچار خسران مي‌شود و اگر فرهنگ خسارت ديد، خسارت انقلاب است. فرهنگ را بايد نگهش داشت. نبايد بگذاريم که فکر ضربه بخورد، آن‌چيزي که خيلي مهم است همين است که فرهنگ را دور از التقاط نگه داريم. خدا رحمت کند شهيد عزيز،«مطهري» را آن وقتي که از زندان آزاد شده بودند، به ديدن ايشان رفتم. مي‌گفتند: فلان آدم در بازجويي به من مي‌گفت، تو اسلام را به‌صورت فکر به مردم ارائه مي‌‌دهي. جرم ايشان اين بود که اسلام را به‌صورت فکر به مردم ارائه مي‌دهد. بعد از پيروزي انقلاب هم جرم ايشان همين بود و به همين جرم هم شهيد شد که اسلام را به‌صورت فکر، و به‌صورت يک فکري اصيل، آبي صاف، منبعي زلال، نشان داد. «و ما تفرقوا الا من بعد ما جاء‌هم العلم». بنابراين اول سوره وحي، آخر سوره وحي، اواسط سوره مسئله وحي و قانون‌گذاري و شريعت، و اختلاف در اثر التقاط و اختلاف بيشتر در اثر بغي و اختلاف افرادي که ياد گرفته‌اند از اسلام، و واردند از اسلام. يک همچنين بحثي را ما در سوره شورا مي‌خوانيم. توجه مي‌فرماييد ما در اول سوره شورا وحي را مي‌خوانيم، پنج قانون مي‌خوانيم که اول نوح است دوم ابراهيم و سوم موسي و چهارم عيسي و پنجم رسول اکرم(ص) اين‌ها پيامبران اولوالعزم بودند و صاحب قانون بودند و غير از اين پنج قانون هم براي بشر قانوني نيامد و هر پيامبر هم هر چيزي را که داشت از اين پنج تا داشت. بنابراين چرا اين سوره نامش شوري شد با اين‌که سر تا پا وحي از آن پيداست. چون شورا مبتني بر يک پايه ارزشي است که پايه بايد روشن بشود اگر پايه روشن نشود، شورا آتش مي‌زند اگر پايه مشخص نشود شورا خراب مي‌کند.

بنابراين شورا بايد بر اصولي استوار باشد که اصل عمد‌ه‌اش وحي است. خوب، اعتقاد به وحي پياده کردن وحي، تشخيص وحي، عدم التقاط، عدم بغي، دوري از هوي و هوس، تقوي علمي و تقوي فرهنگي، تا جلو اين التقاط را بگيرد. حالا مي‌آييم سراغ خود آيه شريفه شوري. از يک آيه جلوتر مي‌خوانيم از آيه 36 «فما اوتيتم من شي فمتاع الحيوه الدنيا و ما عندالله خير و ابقي» پس آن‌چه از دنيا به شما مردم داده شد، اين زندگي دنيا است اين متاع حيات دنيا است، اين کالاي زندگي دنيا است که اين کالا زود فاني مي‌شود. «و ما عندالله خير و ابقي» ولي آن‌چه نزد خداست بهتر از آن‌چه نزد توست و ابقي است. ما در اين‌جا ميبينيم آن‌چه نزد توست و آن‌چه نزد خداست مطرح شده است مسئله معاد مطرح شده، توجه به خدا مطرح شده است. «للذين آمنوا» مال کيست؟ اين زندگي باقي از کيست؟ زندگي زيبا از آن‌ِ چه کساني است؟

مشخصاتشان اينست:

1.«الذين آمنوا» اول ايمان داشته باشد، ايمان به آن‌چه تاکنون گفتيم که اساسش وحي است.

2.«و علي ربهم يتوکلون» در مشکلات نابساماني‌ها و سختي‌ها، به خدا تکيه کند و توکل نمايد.

3.«و الذين يجتنبون کبائر الاثم والفواحش» و در عمل از گناهان بزرگ و فاحشه‌ها و زشتي‌ها اجتناب مي‌کنند.

4.«و اذا ما غضبوا هم يغفرون» در موقع غضب ببخشد و عفو داشته باشد.

اين‌ها صفات آدم‌هايي است که عملشان در پيشگاه خدا محفوظ است و زندگي ابدي دارند، پس اول ايمان به وحي که ريشه‌ است و دوم توکل سوم اجتناب از کبائر چهارم عفو در مقام غضب.

5.«و الذين استجابوالربهم» کساني که دعوت خدا را لبيک گفتند: ربنا اننا سمعنا منادياً ينادي للايمان

6.«و اقاموا الصلوه» برپا داشتند نماز را

7.«و امرهم شوري بينهم» اينست که امرشان در بينشان شوري باشد.

پس در«امرهم شوري بينهم» امرهم، امر چه کساني است اين ضمير«هم» به چه کساني برمي‌گردد؟

به اين‌هايي که آمنوا هستند، متوکل هستند اجتناب از کبائر و فواحش مي‌کنند، در غضب عفو مي‌کنند و دعوت خدا را لبيک مي‌گويند و نماز برپا مي‌دارند. بنابراين آيه«و امرهم شوري بينهم» در مورد افرادي با اين مشخصات رواني و عملي صدق مي‌کند. «و مما رزقنا هم ينفقون». حالا بعد از اين‌که اين آيات را خواندم، بيائيم سراغ يکي دو حديث.....

ادامه دارد

 

 

 

منبع: نشريه: دانشگاه انقلاب، دي 1360 - شماره 7، 4 صفحه - از 13 تا 14 - از 52 تا 53


Rss Services Print  - (7 Body)  Visitor Count: 2166
Add Comments
Name:
Email:  
User Comments:
کد امنیتی: تصویر امنیتیتغییر عکس