شاخه بندی اخبار


شورا در اسلام(قسمت دوم)

شورا در اسلام(قسمت دوم)

Date:1392/11/19

قسمت دوم گفتار «شورا در اسلام» به بررسي احاديث و روايات در اين زمينه مي‌پردازد که که در سمينار «شورا در اسلام» توسط آيت‌الله امامي کاشاني ايراد گرديده است.


پيش درآمدي از قسمت اول:

در شماره پيش، قسمت اول از سخنراني استاد امامي کاشاني را که در سمينار«شورا در اسلام» در مشهد ايراد شده بود، آورديم، که با ذکر مقدماتي درباره التقاط و اين‌که اکثر مفاهيم، من‌جمله «شورا» از چنين «بلايي» مصون نمانده است و همچنين شورا از ديدگاه قرآن(بررسي آيات قرآن در مورد شورا) مطالبي ارائه گشت و اينک قسمت دوم اين گفتار را که استاد، به بررسي احاديث مي‌پردازد، به خوانندگان ارجمند ارائه مي‌گردد، اميد که مورد توجه قرار گيرد.

 

 

قسمت دوم

شورا در اسلام

بسم الله الرحمن الرحيم

سخنران: حجت‌الاسلام امامي کاشاني

و اکنون بيائيم سراغ يکي دو حديث. تا به دستمان بيايد اصلاً شوري در چه چهارچوبي است. اين‌که مي‌گوئيم شورا در اسلام، يعني بر هر چه و با هر کس مشورت کنند و هرچه تصميم بگيرند اين شورا اسلامي است؟ يا شوراي اسلام در چهارچوب وحي است؟ شوراي اسلامي داراي مشخصاتي است، آن شورا است که محترم و حکمش در پيشگاه خدا عزيز است وگرنه هر کسي گفت ما مي‌خواهيم انتخابات کنيم و شورا تشکيل بدهيم، خوب چنان‌چه با جوسازي افراد نالايقي را به‌عنوان شورا انتخاب کردند، آيا آن‌وقت هم خواهيم گفت«امرهم شوري بينهم؟»  شوراي کارگري درست کردند و اين شورا، کارخانه را برهم ريخت شوراي دانشگاهي تشکيل دادند و شورا، ‌دانشگاه را برهم ريخت و بچه‌ها را به اعتصاب و رفتن به خيابان کشيد آيا اين است معني امرهم شوري بينهم؟

مصيبت بزرگ اينست، که حرکت چپ و حرکت راست رنگ اسلام، رنگ قرآن و نهج‌البلاغه را پيدا بکند و يک نفر هم که خبر ندارد فکر کند که واقعاً اين همان شوراي اسلامي است مثل اين‌که اگر آدم يک آيه قرآن بخواند(درست يا غلط) و با خيال خودش تطبيق کند. در اين صورت آيا اين واقعاً سخن خدا و اسلام است؟ اين خطر بزرگ است.

«اذا اراد احدکم امرا فلايشاور فيه احدا حتي يبدء فيشاور الله عزوجل» پيغمبر اکرم مي‌فرمايد: وقتي مي‌خواهيد مشورت کنيد، اول با خدا مشورت بکنيد بعد با بنده خدا.»

«فقيل له ما مشاوره الله عزوجل» عرض شد به پيغمبر اکرم مشورت با خدا يعني چه؟

قال: «يستخير الله فيه اولاً» يعني وقتي آدم مي‌خواهد مشورت کند ابتدا از خدا طلب خير کند. بگويد خدايا خير مرا پيش بياور خدايا آن‌جوري که صلاح و خير من است بر مغز مشاور من تجلي کن آن‌چيزي که بر سعادت من است بر قلب شخص مشاور من، نازل کن.

انسان بايد در مشورت يک چنين حالاتي داشته باشد. اول از خدا خير را بخواهد که اين مشاور خوب بفهمد و خوب نظر بدهد.

«ثم يشاور فيه فانه اذا بدا بالله اجري الله تعالي له الخير علي لسان من شاء من الحق» وقتي‌که انسان از خدا طلب خير کند، خداوند يک چيزي بر زبان او وارد مي‌کند، که درست بفهمد.

پس در درجه اول بايد مشخص باشد آدمي که مي‌خواهد مشورت کند در چه چيز مشورت کند و با چه کسي مشورت کند؟ جنبه، جنبه معنويت و جنبه خداست ما الآن در قانون اساسي چند اصل مي‌بينيم درباره شورا و اهميت به شورا، ولي اين شورا را اگر آن‌طور که فرهنگ اسلام بيان کرده تحقق پيدا نکند، به اسلام لطمه مي‌زند. الآن اين بلا بر سر مفاهيم زيادي آمده است و بايد سعي کنيم که کلمه شورا را از اين مصيبتي که دامنش را گرفته، نجات بدهيم و ببينيم در کجاست اين شورا،. مثلاً اميرالمؤمنين(ع) در نهج‌البلاغه در حکمت 109 مي‌فرمايد «و لا مظاهره اوثق من المشاوره» هيچ پشتوانه‌اي از مشاوره قوي‌تر نيست. يعني مشاوره خيلي قوي است. چرا پشتوانه است؟ برباي اين‌که فکرها همه جرقه مي‌زند، انسان استبداد به رأي ندارد، به رأي خودش تکيه نمي‌کند، مستبد نمي‌شود، از انديشه ديگران استفاده مي‌کند و همه يکديگر را در اين فکر کمک مي‌کنند بنابراين«ولا مظاهره اوثق من المشاوره» يعني اعتماد. مشاوره اعتمادي مي‌آورد که هيچ‌چيز اين‌قدر اعتماد نمي‌آورد پس ما بايد در مشاوره جوري باشيم که اعتماد پيدا کنيم، اين چيزي که مي‌فهميم حق است و درست است.

بنابراين در چه چيز مي‌توانيم مشورت کنيم؟ در امور اجتماعي و مشکلاتمان، بر چه پايه‌اي؟ بر پايه وحي و دين و قانون خدا.

چه کساني بايستي جمع گردند و اين شورا را تشکيل بدهند؟ شرايطش را امام صادق(ع) چنين مي‌فرمايد:«ان المشوره لايکون الا بحدودها» مي‌فرمايد مشورت بايد با مرز و حدود خودش انجام بشود اگر مشورت از حدود خودش تجاوز کند «انعکس ضده» از قضا سرکنگبين صفرا فزود، مي‌شود.

يعني شورا بايد اين کارخانه را براه بياندازد، معطلش مي‌کند. اين مدرسه را براه بياندازد، ساقطش مي‌کند. اين شرکت را براه بياندازد، راکدش مي‌‌کند. بالأخره خلافش را نديده مي‌گيرد. پس بايد کسي که مشورت مي‌کند «فمن عرف بحدودها» حدود مشورت را بفهمد «والا کانت مضرت‌ها علي المستشير اکثر من منفعتها له» والا خسارتش بيشتر است اين مشورت اگر حدودش مشخص نشود خسارتش بيشتر است.

«فاولها ان يکون الذي يشاور عاقلاً» شرط اول اينست که مشاور آدم عاقلي باشد، آدم پخته‌اي باشد آدمي باشد خوب بيانديشد، فکر کند و دقت کند.

و ثانياً«ان يکون حرا متدينا» دوم اينست که مشاور انسان متدين(پايبند به دين) باشد.

و ثالثاً«ان يکون صديقاً مواخياً» سوم واقعاً دوست و برادر باشد. واقعاً خير خودش و مرا مساوي بداند و شر هر دو را مساوي بداند خير اين کارخانه را، خير کارگر، خير اين مردم را خير خودش بداند و بالعکس.ـ اينست معني شورا، نه اين‌‌‌که ما جمع بشويم و بگوييم که مي‌خواهيم در اين کارخانه يا مدرسه يک عده‌اي را به‌عنوان اعضاي شورا انتخاب کنيم.

شورا در اسلام پايبند به انتخاب و انتصاب نيست. مي‌‌خواهد انتخاب باشد، مي‌خواهد انتصاب باشد، اين‌که مهم است بايد آن‌کسي که شورا را اداره مي‌کند، آدمي باشد بر مبناي وحي اداره کند، داراي اين صفات باشد که درست بفهمد و درست تحليل بدهد.

البته وقتي که شورا باشد، آدم خوب مي‌تواند ضرر و نفع را بفهمد و نقاط قوت و ضعف را درک کند شورا خيلي عالي است، ولي موضع شورا در فرهنگ اسلام مجاست و چيست؟ با هر کس؟ با هر چيز؟ در هر زمينه‌اي؟، نه. پس سوم اين‌که صديق و برادر باشد.

و رابعاً «ان تطلعه علي سرک فيکون علمه به کعلمک بنفسک ثم يستر ذلک و يکتمه» چهارم اينست که آن‌چنان باشد که بتواند بر سرّ تو آگاه بشود و اسرارت را برايش بگويي و با توجه به اسرار آن‌وقت نظر بدهد. يعني کسي که طرف مشورت قرار مي‌گيرد بايد اهل سر باشد، رازدار باشد. آدمي قوي باشد، بتواند راز را نگه دارد نه اين‌که به ديگري بگويد. بعضي افراد هستند متدينند ولي دهنشان و زبانشان لق و سست است، خيلي زود مي‌توان چيزي را از زير زبانشان کشيد. امام صادق(ع) مي‌فرمايد اين افراد شايسته مشاوره نيستند بايد افرادي باشند که اگر اسرار يک مرحله‌اي به آن‌ها گفته شد اين اسرار را در صندوق سينه خودشان حفظ کنند.

و لذا، در آيات هم داشتيم که توکل داشته باشند و اقامه نماز بکنند و دعوت خدا را استجابت بکنند و صفات ديگري را بيان مي‌کند بعد مي‌فرمايد «و امرهم شوري بينهم» و امر اين‌ها بينشان به شورا است، با يکديگر مشورت بکنند و به ‌هرحال ببينند در آن مشکلي که دارند چه بايد کرد، و چه راهي را بايد انتخاب کرد.

اميرالمؤمنين(ع) در نهج‌البلاغه باز هم موارد زيادي را براي شورا ذکر کرده است از جمله در قسمتي از نامه حضرت(ع) خطاب به مالک اشتر دارد که: «و لا تدخلن في مشورتک بخيلا يعدل بک عن الفضل و يعدک الفقر» اي مالک اشتر بخيل را در مشورت وارد نکن براي اين‌که بخيل تو را از راه عقل، کرم و خير عدول مي‌دهد و بر مي‌گرداند و به تو وعده فقر مي‌دهد، وعده فقر خيلي مهم است.

کسي که طرف مشورت انسان قرار مي‌گيرد بايد آدمي باشد که درست نظر بدهد جهات مختلف را رعايت بکند.

«ولا جباناً» آدم ترسو هم نباشد، آدم ترسو وقتي طرف شور قرار گرفت انسان را پرت مي‌کند.

شبي که فرداي آن، پيروزي نصيب ملت اسلام و ملت ايران شد، در بيت امام(مدرسه رفاه) عده‌اي شور مي‌کردند که: شنيده‌ايم فردا مي‌خواهند حکومت نظامي برقرار کنند و بعد مردم را به گلوله ببندند و چه خواهد شد. هرکسي نظري مي‌داد، که: آيا ارتش همه مردم را هرچند مقاومت کنند از بين خواهد برد يا نه؟ يکي مي‌گفت: نه، ارتش مي‌پيوندد و خيلي‌هايشان هم پيوستند به مردم. يکي مي‌گفت: نه، افرادي هستند که باز وفا دارند به رژيم شاه.

ولي امام در آن‌جا اين جمله را فرمودند:

تکليف اين است. چون تکليف اينست، ديگر کار نداريم به اين‌که کشته کم خواهد بود يا زياد.

با همين بيان، ديديم مطلب تمام شد، شورا تمام شد. و لذا آن‌روز وقتي راديو حکومت نظامي را اعلام کرد امام دستور دادند مردم به خيابان‌ها بريزند.

اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: آدم جبان و آدم ترسو را طرف شور خودت قرار مده، براي اين‌که از راه خير پرتت مي‌‌کند.

اگر چنين کسي که جبان است طرف شور قرار دادي «يضعک عن الامور» تو را در امور ضعيف مي‌کند، يعني از موضع ضعف برخورد مي‌کني از موضع انفعال برخورد مي‌کني، نبايد آدم از موضع ضعف برخورد بکند، بايد عاقل باشد، پخته باشد.

مجاهدين خلق که تقاضاي ملاقات از امام کرده بودند، هر دو طرفش را حساب کرده بودند، گفتند: اگر اجازه دادند باز مي‌گوييم که پيش امام رفته‌ايم و چنين و چنان هستيم و بعد پيش اين بچه‌ها و افراد نادان باز مي‌توانيم يک چهره‌اي براي خودمان درست کنيم و آن‌ها را فريب بدهيم. و اگر اجازه ندادند بالأخره ما مي‌توانيم جوسازي کنيم و بر همين اساس تبليغات کنيم. ولي امام آن‌چنان مطلب را جواب دادند که اينان اصلاً فکر نمي‌کردند اين‌چنين در بن‌بست قرار بگيرند. که فرمودند: اگر در هزار احتمال يک احتمال بدهم که شما راست مي‌گوييد و شما به راه مي‌آييد و شما اسلحه را زمين مي‌گذاريد نه تنها من اجازه مي‌دهم، من مي‌آيم پيش شما. اين بيان از رهبر واقعاً به همان اصطلاح معروف ضربه فني کردن مي‌ماند. واقعاً همين است که دشمن تمام نقشه‌ها را مي‌کشد و تمام حساب‌ها را از هر جهت مي‌‌کند ولي رهبر خيلي دقيق و خيلي صاف و حساب شده دارد حرف مي‌زند و مي‌گويد از هزار احتمال يک احتمال هم من نمي‌دهم.

«و لا حريصاً يزين لک الشره بالجور» حريص را هم مورد شور خودت قرار مده براي اين‌که تجاوز، خودکامگي، عياشي و استثمار را برايت، زينت مي‌دهد. اگر آدمي حريص باشد و تو با او شور کني، آن‌چنان به تو خط و راه مي‌هد که تو به ستم مي‌رسي.

بنابراين اي مالک در مشاورينت دقت کن که تو را از خط وحي و تقوا بيرون نکنند.

چون آن چيزي که سوره شورا دارد توي اين چارچوب دارد، روي اين پايه و مايه دارد. براين اساس و اصول است. يکبار تو از اين اصولش بيرون نروي که اگر بيرون بروي «انعکس ضده» که اگر امور از حد خودش تجاوز کند به ضد خودش نتيجه مي‌دهد.

و بالأخره مي‌فرمايد: «و اکثر مدارسه العلماء، و منافثه الحکماء في تثبيت ما صلح عليه امر بلادک، و اقامه ما استقام به‌الناس قبلک»، اي مالک با علما خيلي مشورت کن، با حکما خيلي حرف بزن، با علما، با حکما، با انديشمندان با آن‌هايي که«صلح عليه امر بلادک» که مي‌خواهند بلاد تو صالح بشود. «و اقامه ما استقام به‌الناس قبلک» و مي‌خواهند واقعاً مملکت مستقيم بشود، کشور آباد بشود، اين‌ها را بايد طرف فکر قرار بدهي، نه هر کسي را. براي اين‌که، گاهي نگاه مي‌کني مي‌بيني افکار از آن معدل حق خودش بيرون مي‌رود. و اين خيلي مهم است در شورها.

من يک وقتي يادم است که مي‌رفتم در جلسات شوراي انقلاب و هيئت وزيران گهگاهي و مي‌ديدم مسئله فروش نفت مطرح مي‌شود که آيا نفت را کم بفروشيم، زياد بفروشيم و الآن هم باز براي دولت اين مطرح است، که آيا ما چقدر بفروشيم. و بعضي مي‌گويند که نبايد ما بفروشيم. ما نبايد اين پنج ميليون يا دوميليون را استخراج کنيم و دولت مي‌گويد بايد استخراج کنيم. آن‌کسي که مي‌گويد نبايد استخراج کنيم، مي‌گويد تورم مي‌شود. مي‌گويد براي چي شما مي‌خواهيد نفت را بفرستيد خوب بايستي پول بگيريد شما در برابر پول و در برابر ارز جنس مي‌گيريد. ما اين‌قدر جنس نمي‌خواهيم وارد کنيم. پس چرا نفت زياد بفروشيد.

دولت از آن‌طرف مي‌گويد ما به دو علت مي‌خواهيم بفروشيم:

علت اول، اينست که وقتي کشور در بن‌بست اقتصادي قرار گرفت لازم مي‌شود به يک سلسله کارهاي آباداني دست بزنيم و چه چيزهايي مانند آهن و .... لازم است خريداري کنيم.

اين يک جهت، جهت دوم، که مهم‌تر از جهت اول است اينست که ما بايد اعتبار بانکي و اعتبار ارزي داشته باشيم. براي اين‌که کشور ما در حال خطر است. ما نمي‌‌دانيم، شايد خداي نخواسته(شش ماه ديگر جنگ هم که آرام شد) دوباره به ما حمله کنند. اگر دوباره به ما حمله شد، خواستيم چيزي وارد کنيم پول نداريم که بفرستيم، ارز کنيم ولي اگر ارز خارجي داشته باشيم آن‌جا پشتوانه داريم.

دولت اين را مي‌گويد، مي‌گويد ما پشتوانه داريم. طرف مقابل که مي‌گويد نفت را نفروشيد، مي‌گويد: پشتوانه را زير زمين بگذاريد، چرا مي‌فروشيد، مي‌گذاريد توي بانک خارجي؟ دولت جواب مي‌دهد مي‌گويد: اگر جنگ شد، ما نمي‌توانيم استخراج کنيم و چه بسا دروازه‌ها و سرحدات ما خداي ناخواسته آن‌چنان باشد که يک بشکه نفت هم ما نتوانيم بيرون بدهيم. آن‌وقت تکليفمان در مورد اجناسي که مي‌خواهيم وارد کنيم چيست؟ با چه پولي؟ بنابراين الآن ما اين مقدار استخراج مي‌کنيم و مي‌فروشيم، پشتوانه ارزيمان را در بانک‌ها مي‌گذاريم، مملکتي که وضعش روشن نيست، مملکتي که همه ابرقدرت‌ها برايش دندان تيز کرده‌اند اين مملکت بايد پشتوانه داشته باشد.

حالا چرا مخالف مي‌گويد که نبايد، من نمي‌دانم. البته بعضي حسن نيت دارند ولي بعضي هم ممکن است خط سياسي داشته باشند براي به زانو درآوردن سياست دولت.

ولي منظورم اينست که اميرالمؤمنين به مالک اشتر مي‌فرمايد: با کساني مشروت کم که اين‌ها حکيم هستند، خوب مي‌فهمند، متقن درک مي‌کنند«في تثبيت ما صلح عليه امر بلادک» مطلبي را که نقل کردم به‌خاطر اين جمله اميرالمؤمنين است که: با کساني‌که امر کشور و امر مملکت را به صلاح مي‌کشانند و خير مردم را انجام مي‌دهند مشورت کن.

بنابراين شورا عبارت است از اصطکاک فکرها، جرقه‌ مغزها و تکامل، اميرالمؤمنين بياني دارد در تشخيص، يعني در اين‌که واقعاً مشخص مي‌کند نقطه شور را که اين شور چيست؟

در حکمت 202 نهج‌البلاغه مي‌فرمايد: «والاستشاره عين الهدايه و قد خاطر من استغني برايه» استشاره عين هدايت است و کسي که استغناي به رأي داشت و استداد به رأي داشت اين خودش را به‌خطر انداخته است.

پس مشورت يعني هدايت، عدم مشورت يعني خودمحوري، آدم بايد شور کند ولي اين شور در چه مسايلي است؟ در مسايلي که بر مبناي وحي است اگر مشاوره، چيزي ضد وحي را نتيجه داد او شور در اسلام نيست. اگر آن‌چيزي که خلاف وحي است نتيجه شور شد، آن مشاوره اسلام نيست. اگر آن کساني که اهل شور بودند افراد صالحي نبودند. اين‌ها شرايط شور را آن‌طوري‌که قرآن کريم بيان مي‌کند ندارند.

امر مؤمنين، مشفقين، مصلحين، و مستجبيون لربهم امر اين افراد شورا بينهم است، که اين‌ها فکرهايشان را کنار هم بگذارند و راه درستي را تشخيص بدهند و بر آن راه حرکت بکنند و مشکلات را بوسيله شورا حل بکنند.

جاي کلمه شورا در فرهنگ قرآن و در فرهنگ سنت مشخص شد.

فرهنگ نهج‌البلاغه مي‌گويد، شورا يعني هدايت يعني استشاره در مرز هدايت است. استشاره در برابر خودکامگي و استبداد و تعصب به رأي است.

وقتي که قرآن فرهنگش را براي استشاره و شور بيان مي‌کند، مي‌گويد برمبناي وحي و ايمان و... است.

بنابراين اگر ما خواستيم براي شوراها قيمت قائل بشويم بايد بر مبناي خودش براي اين شوراها قيمت قائل بشويم.

افراد واقعاً دلسوز مردم باشند و راه خير را بررسي کنند و شور کنند و نظر بدهند اين کلمه شورا در قرآن و در سنت در اين چارچوب و در اين باصطلاح شکل و نقشه‌اي که مي‌بينيم، اينست معني شورا. و در عين حال «امرهم شوري بينهم» نه به معناي حاکميت است.

البته مجلس شوراي اسلامي، معنايش اينست که قانون اسلام را در مصاديق خودش تطبيق مي‌کند و مي‌گويد اين، اين مصداقش است. و به‌عنوان قانون خدا بيان مي‌کند. ايسنت که حاکم است. والا در غير اين موارد حاکم نيست مثلاً اگر يک فرد مي‌خواهد همسر انتخاب بکند و با چند نفر مشورت مي‌‌کند که آيا اين بدرد همسري من مي‌خورد يا آن؟ و افرادي در شور گفتند اين براي تو مناسب‌تر است. اين شور بر او حاکم نيست که اختيار او را سلب کند. نه، اين فرد مي‌تواند در عين حال رأي خودش را عمل بکند.

ولي اسلام مي‌گويد که: اگر با افراد شايسته مشورت کردي و به رأي خودت عمل کردي، خودت را به خطر انداختي، چون با افراد شايسته و واجد شرايط شور کردي.

البته اين‌جا يک مطلبي است «و شاورهم في الامر فاذا عزمت فتوکل علي الله» (آل‌عمران- 159) که اينجا مشورت پيغمبر اکرم را با مردم و نظر پيغمبر اکرم را بيان مي‌کند. اين‌جا بايد بگوئيم قلمرو مشورت کجاست؟ و مرز ولايت کجاست؟ که آن‌جا بحث ولايت و بحث شور با مردم است که‌ آن خود يک مسئله جدايي است. که در چه پايه‌اي است و در چه حدي است و ولايت نيز چيست؟ در چه مسايلي اصلاً ولايت پيغمببر و و‌لايت امام مي‌باشد، و الآن که در غيبت کبري قرار گرفته‌ايم ولايت فقيه جامع‌الشرايط، در چه مسايل اجتماعي است. که در بيان امام و رهبر عزيزمان هم هست که در مسايل بزرگ اجتماعي که مصلحت مردم بر آن است، اگر ولايت اعمال نشود مردم به خسارت و زيان مي‌افتند و در آن‌جا مسئله ولايت را مطرح مي‌کنند. و رابطه اين ولايت با شور معني‌اش همين است که بعد از مشورت، نظر، نظر ولي امر است.

مفسرين در مورد شوري که در سوره آل‌عمران آمده چنين نظر مي‌دهند: پيامبر اکرم(ص) که با مردم شور کرد خواست به امتش بگويد که شما هم بايد هميشه شور کنيد ولي بر مبناي اصلي و درست. اکنون با جمع‌بندي آن‌چه تاکنون گفته شد، نتيجه بگيرم، فرض کنيد که يک چارتي و يک نقشه‌اي را نگاه مي‌‌کنيم و يک برنامه‌اي را مي‌خواهيم ببينيم، نگاه مي‌کنيم در لغت شور، و لغت مشورت ببينيم در کجاي اين طرح و در چه چارچوبي قرار گرفته است. شروع بحث هم از اين‌جا بود که چه بسا ممکن است ما لغتي را بگوئيم ولي در اثر التقاط از فرهنگ اسلام، لغت را پرتش کنيم و بيرونش کنيم و به همين جهت خطبه‌اي از نهج‌البلاغه را خواندم و چند سطري از اميرالمؤمنين(ع) عرض کردم که اميرالمؤمنين مسئله اين‌که چگونه مي‌شود، بدبختي در يک جامعه‌اي براساس ايدئولوژي اسلامي پيش مي‌آيد، فرمود: «يوخذ من هذا ضغث، و من هذا ضغث» گرفتن يک کلمه از اسلام و يک کلمه از بيرون اسلام، انديشه اسلامي را به ورشکستگي عجيب دچار مي‌کند.

اين خطر بزرگ در مورد تمام مفاهيم فرهنگ اسلامي چه شورا و چه غيرشورا، چنان‌چه در مورد شورا خطر خيلي بزرگ است و به عناوين مختلف تحت کلمه‌ شورا خيلي کارها کردند و خيلي منافع و مطامع و هوي‌ها و هوس‌هايشان را پياده کردند. شورا اين نيست که ما بيائيم در يک کارخانه‌اي و يک عده‌اي را انتخاب کنيم. به‌عنوان شورا، هرکس باشد. اين يک موضوع بود. و بعد آيات قرآن را و رواياتي که در زمينه شورا آمده است و اين‌که شورا در چه چارچوبي براي ما ارزش دارد و چه شورايي است که در اسلام محترم است. و چه شورايي است که قرآن به آن صحه گذاشته است، و پيغمبر اکرم(ص) اين شورا را درست دانسته است، ما مسلمان‌ها بايد براي اين شورا ارزش قائل بشويم. براي شما بيان نمودم اميدوارم که انشاءالله همه ما از فرهنگ اصيل قرآن کاملاً برخوردار باشيم، و خداوند انشاءالله ما را از شر هر التقاطي محفوظ بدارد و امام و رهبر ما را که رهبر ماست در همه حرکت‌ها، حرکت ايدئولوژيکي و حرکت غيرايدئولوژيکي، براي ما حفظ و نگهداري نمايد.

 

منبع: نشريه: دانشگاه انقلاب، بهمن 1360 - شماره 8، 3 صفحه - از 22 تا 24


Rss Services Print  - (8 Body)  Visitor Count: 2138
Add Comments
Name:
Email:  
User Comments:
کد امنیتی: تصویر امنیتیتغییر عکس