شاخه بندی اخبار


مسأله غيبت امام عصر(عج) در آثار شيخ مفيد(ره)

مسأله غيبت امام عصر(عج) در آثار شيخ مفيد(ره)

Date:1392/11/19

يكي از آثار ارزنده شيخ مفيد رضوان الله تعالي عليه رساله: «الفصول العشره في الغيبه» است. در اين رساله، ده ايراد و شبهه را به‌عنوان ده فصل ذكر نموده است و براي هر يك پاسخ خاصي فرموده است. اين مقاله‌به مناسبت بزرگداشت شيخ مفيد توسط آيت الله امامي کاشاني به نگارش درآمده است.


مسأله غيبت امام زمان(عج) در آثار شيخ مفيد(ره)

نويسنده: محمد امامي کاشاني

 

«يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَه مُزْجاه فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِين»[1]

حمد و سپاس خداوند منّان را كه توفيق يافتم به مناسبت بزرگداشت محقق عالي مقام و محدّث بزرگ شيخ مفيد قدّس سرّه درباره غيبت حضرت بقيّه الله في الأرضين عجّل الله تعالي فرجّه الشّريف مقاله‌اي بنويسم.

يكي از آثار ارزنده شيخ مفيد رضوان الله تعالي عليه رساله: «الفصول العشره في الغيبه»[2] است. در اين رساله، ده ايراد و شبهه به عنوان ده فصل ذكر نموده است و براي هر يك پاسخ خاصي فرموده است.

 

شبهات ده‌گانه

اوّل: از ولادت حضرت مهدي عجّل الله تعالي فرجه الشريف كسي از آشنايان و دشمنان مطّلع نگرديده است.

پاسخ: ولادت كودك پنهان از مردم حتي بستگان خلاف عرف و عادت نيست و گاهي مصلحت در خفاء فرزند است مانند فرزندان همسر دوّم كه بعضي از پدرها از همسر اوّل و فرزندانش مخفي مي‌دارند نيز فرزندان بعضي از سلاطين. و محمّد بن جرير طبري در كتاب تاريخ خود، موارد متعدّده‌اي را ذكر نموده است.

 

دوّم: جعفر برادر امام عسكري عليه السّلام منكر فرزند براي آن حضرت بود و خود را وارث مي‌دانست.

پاسخ: امت اسلام اتّفاق دارند كه جعفر، مقام عصمت نداشت و انكار حق و ادّعاي باطل از اين قبيل افراد، امكان دارد و خلاصه اين كه سخن وي، قابل اعتماد و استناد نيست و قرآن كريم دربارة فرزندان يعقوب بن اسحق بن ابراهيم خليل الرّحمن صلوات الله عليهم و علي اوّلادهم الأصفياء سخن مي‌گويد و ستم‌هايي كه بر يوسف روا داشتند نقل مي‌كند: او را در چاه افكندند و به ثمن بخس فروختند و به پدر گفتند گرگ او را پاره كرده است و آن همه دل پدر پير را آزردند.

 

سوّم: امام عسكري عليه السلام مادر بزرگوارش «امّ الحسن» را وصيّ خود قرار داد تا در امور موقوفات دخالت نمايد، نه فرزندش.

پاسخ: پنهان داشتن امر فرزند، مسأله‌اي است عادي و حفظ او ايجاب نمود دربارة امام قائم عجّل الله تعالي فرجه الشريف بعد از خود سكوت فرمايد.

 

چهارم: ائمه هدي عليهم السلام با اين كه بني اميّه و بني العبّاس دشمنان آنان بودند، مع‌ذلك غائب نشدند؛ چگونه مي‌توان خفاء ولادت و غيبت را پذيرفت، با اين كه در زمان امام عسكري عليه السلام شيعيان فراوان بودند و از اطراف براي آن حضرت، پول مي‌آوردند.

پاسخ: تفاوت زمان امام قائم عجّل الله تعالي فرجه الشريف با آباء گراميش روشن است، زيرا خلفاي وقت مي‌دانستند ائمه هدي عليهم السلام در حال تقيّه هستند و قيام مسلّحانه عليه آنان نمي‌نمايند، اما از تمام ائمّه اطهار عليهم السلام شنيده بودند كه فرزندشان مهدي عجّل الله تعالي فرجه الشريف قيام بسيف خواهد نمود و دولت باطل را بر خواهد چيد و دولت كريمة حق را به جاي آن مستقرّ خواهد فرمود، علي هذا با شدّت و اهتمام زياد در تعقيب او بودند.

پنجم: اماميّه ادعاء مي‌نمايند كه امام مهدي عجّل الله تعالي فرجه الشريف غائب است با اين كه خفاء و در پنهان زندگي نمودن، دور از همة آشنايان، حداكثر بيست سال است،‌ نه در اين مدّت طولاني و هيچ كس هم اطّلاعي ندارد، لذا قابل قبول نيست.

پاسخ: ادّعاي مخالفان بي اساس است، زيرا بسياري از خواصّ و اصحاب امام حسن عسكري عليه السّلام در زمان حيات آن حضرت، به محضر آن بزرگوار شرفياب مي‌شدند و پس از وفات امام حسن عسكري عليه السّلام غيبت صغري شروع شد و بسياري از شيعيان توسط نوّاب اربعه، با امام عصر عجّل الله تعالي فرجه الشريف در ارتباط بودند و خصوصيات سفراء و رابطة شيعيان در تاريخ، روشن است و قبل از ولادت او، روايات فراوان دربارة غيبت صغري و كبري و طولاني شدن غيبت، از پدران بزرگوارش نقل شده است و اشخاص فراوان كه داراي اعتبار هستند كه بعضي آنان را علماي عامّه هم قبول دارند، به محضر آن حضرت شرفياب شده‌اند؛ از بغداد و همدان و اصفهان و قم و ري و مرو و نيشابور و اهواز.

 

ششم: اماميّه مدّعي است ولادت مهدي موعود عجّل الله تعالي فرجه الشريف در سال 255 هجري قمري بوده است و اكنون سال 411 مي‌باشد و طول عمر به اين اندازه، بر خلاف عادت است.

پاسخ: زمان‌ها و شرايط رسيدگي را نمي‌توان يكسان دانست از خلقت آدم ابوالبشر تاكنون، انسان‌هايي بوده‌اند كه عمر بسيار طولاني داشته‌اند و قرآن كريم و اخبار اسلامي و تاريخ و تورات، اسامي اين انسان‌ها را ذكر و تصريح نموده است. و سپس نام و مشخصات هر يك را مي‌نويسد و نيز قدرت خداوند سبحان را يادآور مي‌شود.

 

هفتم: بر فرض هم غيبت مهدي موعود عجّل الله تعالي فرجه الشريف را بپذيريم، فائده‌اي بر وجود وصايت او مترتّب نيست، زيرا نه انسان‌ها را به دين خدا دعوت مي‌كند و نه حدود الهي را اجراء مي‌نمايد و نه احكام الهي را بيان مي‌كند و نه امر به معروف و نهي از منكر و در يك جمله: گمراهي را هدايت نمي‌نمايد و در راه اسلام جهاد نمي‌كند؛ بنابراين، افرادي كه به غيبت آن حضرت عقيده دارند،‌ در رفتار و سلوك خود با كساني كه انكار امام غائب عجّل الله تعالي فرجه الشريف مي‌نمايند، فرقي ندارند.

پاسخ: اوّلاً هدف از مسأله،‌ امامت حفظ شريعت مقدس اسلام و توجه دادن امت اسلام به اسلام است و لازم نيست امام عليه السّلام نسبت به انجام اين اهداف، شخصاً مباشرت نمايد؛ بلكه توسط نواب خاص و عام، وظايف را انجام مي‌دهد، همان طوري كه پيامبران آسماني توسط رسولان و سفراء، مردم را دعوت به توحيد نموده‌اند و خلاصه اين كه عقل، وجود امام عليه السلام را جهت حفظ شريعت و هدايت جامعة اسلامي، ضروري مي‌داند و عقيده فقدان امام عليه السلام منافي عقل است.

ثانياً‌ سبب غيبت امام عليه السلام، جامعه است و حضور علني آن حضرت، مانع دارد و مانع هم خودمان هستيم و خداوند تبارك و تعالي براي صلاح انسان‌ها، حجّت فرستاده است؛ ولي بشر از استفادة او، خود را محروم ساخته است و اگر حجّت خداي متعال روي زمين نبود و فساد، اجتماع را مي گرفت، خداوند سبحان سبب نبودن حجّت و مصلح بود و بر خداي تعالي شايسته نيست كه راهنماي بشر را از ميان بردارد و يا به طور كلّي خلق نفرمايد؛ خلاصه آن كه خداوند حكيم، تمام ابزار صلاح را در اختيار بشر قرار داده است و اين انسان‌ها هستند كه برخوردار شوند و يا خود را محروم نمايند.

 

هشتم: گروهي مي‌گويند موسي بن جعفر عليهما السّلام حيّ و غائب است و كيسانيّه، غيبت محمّد بن حنفيّه را و ناووسيّه،‌ غيبت جعفر بن محمّد را و اسماعيليّه، غيبت اسماعيل بن جعفر را عقيده دارند و شما اماميّه انكار مي‌نماييد، ولي خودتان غيبت مهدي عجّل الله تعالي فرجه الشريف را معتقديد؛ آيا آن انكار و اين عقيده، متناقض نيست؟

پاسخ: اين گروه‌ها خلاف محسوس و مشهود مي‌گويند؛ زيرا وفات و شهادت اين اشخاص را مردم ديده‌اند و تاريخ نقل كرده است و اين گروه‌ها محسوسات را انكار مي‌نمايند، بر خلاف عقيدة اماميّه كه ولادت و كودكي آن حضرت را ديده‌اند و پس از امام عسكري عليه السّلام با او ارتباط داشته‌اند.

 

نهم: اماميّه، غيبت مهدي موعود عجّل الله تعالي فرجه الشريف را مصلحت عامّه و خير و صلاح جامعة بشري مي‌شناسد و اين امر را لطفي از سوي خداي سبحان مي‌داند و در عين حال، وجود و ظهور و تدبير امام قائم عجّل الله تعالي فرجه الشريف را لطف حقّ تعالي مي‌داند و اين عقيده، تناقض است؛ زيرا اگر مصلحت در ظهور و امر و نهي و تدبير اوست، چگونه مصلحت در غيبت است.

پاسخ: اين ايراد، برخاسته از عدم درك شرايط است و مصالح و مفاسد بر اساس شرايط و احوال، تغيير مي‌يابد؛ در شرايطي كه مردم از امام قائم عجّل الله تعالي فرجه الشريف اطاعت مي‌نمايند، مصلحت در ظهور اوست و زماني كه مردم او را پيروي نمي‌كنند و شرايط ناامني او را فراهم سازند، مصلحت در غيبت است و لذا مي‌بينيد خداوند تعالي بندگان خود را به توحيد و ايمان، دعوت فرموده است؛ امّا در هنگام تقيّه حكم كفر را بر زبان جايز دانسته است.

 

دهم: شبهة دهم اين است كه: روزي كه مهدي موعود عجّل الله تعالي فرجه الشريف ظاهر گردد، مردم او را نمي‌شناسند و از هويت او آگاه نيستند، بنابراين، بايد با معجزه هويت خود را بشناساند، و حال آن كه معجزه در انحصار پيامبران است و مهدي آخر الزمان عجّل الله تعالي فرجه الشريف پيامبر نيست؛ بنابراين، غيبت امام عليه السّلام با مسألة خاتميّت پيامبر اسلام صلّي الله عليه و آله و سلّم در تضادّ است.

پاسخ: اوّلاً در احاديث فراوان، نشانه‌هايي براي ظهور امام منتظر ارواحنا فداه ذكر شده است، مانند خروج سفياني و دجال، كه موجب آشنايي‌هاي مردم با آن حضرت خواهد بود.

ثانياً معجزه و امور خارق‌العاده در انحصار پيامبران الهي نيست. در قرآن كريم داستان مريم كبري و مادر موسي را مي‌خوانيم.

«...كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّه...»[3]

«وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ أُمِّ مُوسى‏ أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَ لا تَخافِي وَ لا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ»[4]

تمامي مطالب متكلّم بزرگ قدّس سرّه در اين رساله و كتاب «الفصول المختاره من العيون و المحاسن»[5]، دربارة غيبت مدار عالم امكان عجّل الله تعالي فرجه الشريف و شبهات منكرين حول چهار محور است:

1. مسألة غيبت بر اساس عقل و سمع است.

2. عقيده به غيبت، داراي آثار خارجي است.

3. غيبت در مدت طولاني، خلاف عادت نيست.

4. اماميّه در اين عقيده، دچار تضادّ و انحراف نشده‌اند.

و موضوع 3 و 4 واضح است و ما دربارة قسمت 1 و 2 توضيح بيشتري مي‌دهيم؛ انشاءالله.

 

برهان عقلي

خداوند حكيم، انسان را براي نيل به كمال آفريده است و او را با كوله‌بار تكليف، در بيابان حيرت و جهل، رها نمي‌سازد و بعثت پيامبران آسماني از آدم تا خاتم صلّي الله عليه و آله و سلّم بر اين اساس است و نيز امامت اوصياء پيامبران بر همين پايه است و تاريخ بيانگر اين حقيقت است و بحث اتّصال اوصياء در كتب حديث از اهتمام خاصّي برخوردار است و محدّث بزرگ صدوق رضوان الله تعالي عليه، شصت و پنج حديث در اين موضوع ذكر نموده است. و حكماي اسلام، اين حقيقت را به نام «قاعدة لطف» بيان كرده‌اند؛ و نكتة دوّم اين كه وليّ الله الأعظم كه مقام ولايت مطلقة الهيّه است، تجلّي تامّ اسماء حسناي خداوند تبارك و تعالي است و زمان نمي‌تواند از جلوة تامّ خداوند سبحان خالي باشد؛ زيرا امامت، عبارت است از خلافت از سوي خداي تبارك و تعالي و صاحب مقام خلافت، مقام ولايت است و ولايت ذاتي براي خاتم انبياء صلّي الله عليه و آله و سلّم است و ولايت امام و خليفه از ولايت مطلقة رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم نشأت مي‌گيرد و ولايت، همانا تصرّف در خلق و عالم امكان است و ولايت، باطن نبوّت است، و ظاهر آن انباء است و نبوّت، دايره‌اي است كه از آدم عليه السلام آغاز و نقطة پايان دايره، وجود مبارك ختم پيامبران صلّي الله عليه و آله و سلّم است.

و ولايت دايره اي است كه نقطة آغاز آن آدم عليه السّلام است و همة پيامبران الهي و اوصياء گراميشان، نقطه‌هاي اين دايره‌اند و نقطة پايان وجود اقدس قطب عالم امكان حضرت بقيّه الله في الأرضين عجّل الله تعالي فرجه الشريف است و با رحلت رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم باب نبوّت، مسدود گرديد، اما باب ولايت مفتوح است و نمي‌تواند مسدود باشد؛ زيرا صلاح دنيا و دين انسان‌ها كه نقطة كمال بشريّت است، در گرو مقام ولايت است و با رحلت وجود مقدس مهدي آخر الزّمان، نظام عالم، مختل خواهد گرديد و قيامت فرا مي‌رسد.

و اما به دليل سمع و نقل، همانا روايات متواتره درباره غيبت آن حضرت است و تواتر موجب يقين است.

 

معناي تواتر:

التواتر التتابع و الخبر المتواتر: ان يحدثه واحد عن واحد[6].

شيخ الرئيس ابن سينا مي‌نويسد: «القضايا التواتريّه و هي الّتي تسكن إليها النفس سكوناً تامّاً يزول معه الشك لكثره الشهادات مع إمكانه بحيث يزول الرّبيه عن وقوع تلك الشهادات علي سبيل الإتّفاق و التواطؤ»[7].

و خواجه نصيرالدين طوسي قدّس سرّه در شرح كلام شيخ الرئيس مي‌نويسد: «الشهادات قد تكون قوليه و قد لاتكون كالإمارات و الرجوع فيه إلي حصول اليقين و زوال الإحتمال للوثوق بعدم مواطاه الشهادات و امتناع اجتماعهم علي الكذب»[8].

و خلاصة كلام اين دو حكيم و منطقي اين است كه: تواتر در زماني وجود دارد كه شهادت بر موضوعي از افراد متعدّد صورت پذيرد، به طوري كه احتمال كذب داده نشده، و تعداد چهل نفر معيار نيست، بلكه معيار در تواتر، اطمينان است بر اين كه اتّفاق بر كذب ننموده اند؛ بنابراين، احاديث دربارة غيبت حضرت صاحب الزمان عجّل الله تعالي فرجه الشريف، بالغ بر يكصد و پنجاه حديث است و بسياري از آنها، صحيح و موثّق است و بايد گفت: تواتر پس از تواتر است، زيرا: احاديث از پيامبر اسلام صلّي الله عليه و آله و سلّم و اميرالمؤمنين عليه السلام دربارة غيبت، بيست و هفت حديث است و از امام حسن تا امام باقر عليه السلام، سي و سه حديث است.

و از امام صادق عليه السّلام، پنجاه و هفت حديث است.

و از امام موسي بن جعفر تا امام عسكري عليهم السّلام، سي و سه حديث است.

بنابراين در مسألة غيبت، نه يك تواتر است كه چهار تواتر است در چهار عصر؛ زيرا اكثر احاديث، صحيح و معتبر است، و هر يك از اين چهار بخش، به تنهايي جاي ترديد را باقي نمي گذارد، چه رسد به تمام احاديث شريفة اين باب.

و حقير بحمدالله و المنّه، موفّق شدم در بسياري از احاديث، اعمّ از مسألة غيبت يا ساير مباحث مربوط به امام عصر عجّل الله تعالي فرجه الشريف، از نظر سند، بررسي نمايم.

مانند مسائل:

1. غيبت.

2. إن الأرض لا تخلو في الحجّه.

3. إتصال الوصيّه.

4. نزول عيسي بن مريم عليه السّلام و اقتداء او به آن حضرت.

5. من مات و لم يعرف إمام زمانه، مات ميته الجاهليّه.

گر چه در حديث متواتر، رسيدگي اسناد لازم نيست، و لذا علماي اسلام معمولاً درباره سند احاديث مربوط به امام زمان، وارد بحث نشده اند؛ زيرا اخبار درباره مهدي عجّل الله تعالي فرجه الشريف بيش از هر مسأله‌اي از مسائل اسلامي است. اما حقير توفيق يافتم در ابواب پنج‌گانة فوق، از نظر سند بررسي نمايم. و در اين مختصر، به عنوان نمونه، به يك حديث اشاره مي‌نمايم:

حدّثنا أبي[9] و محمّد بن الحسن[10] و محمّد بن موسي المتوكّل[11] رضي الله عنهم قالوا: حدّثنا سعد بن عبدالله[12] و عبدالله بن جعفر الحميري[13] و محمّد بن يحيي العطّار[14] جميعاً قالوا: حدّثنا احمد بن محمّد بن عيسي[15] و ابراهيم بن هاشم[16] و احمد بن أبي عبدالله البرقي[17] و محمّد بن الحسين بن أبي الخطاّب[18] جميعاً قالوا: حدّثنا أبوعلي الحسن بن محبوب السراد[19] عن داود بن الحصين[20] عن أبي بصير[21] عن الّصادق جعفر بن محمّد عن آبائه عليهم السّلام قال: «قال رسول الله(ص) المهديّ من ولدي إسمه إسمي و كنيته كنيتي أشبه النّاس بي خَلقاً و خُلقاً تكون له غيبة و حيرة حتى تضلّ الخلق عن أديانهم فعند ذلك يقبل كالشّهاب الثّاقب فيملؤها قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً»[22]

و در كتب اهل سنّت نيز روايات فراوان است و در آنها كلماتي به كار رفته است كه اشاره به غيبت آن حضرت است. مانند:

«المهديّ رجل من عترتي»؛ «المهديّ منّا أهل البيت، يصلحه الله في ليله خلقه خلقي»؛ «يرضي في خلافته أهل الأرض و أهل السّماء و الطّير في الجو»؛ «الأئمه من بعدي إثناعشر»؛ «يخرج المهديّ»؛ «ابشري يا فاطمه المهديّ منک»؛ «المهديّ رجلٌ من ولد فاطمه ابنه النّبيّ صلي الله عليه و آله و سلّم و ما الخلافه الّا فيهم»[23]

اين گونه كلمات از رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم به وضوح نشان مي‌دهد كه مهدي آخر الزمان عجّل الله تعالي فرجه الشّريف امام و حجّت خدا و وصيّ پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم است و وصيّ، همواره متصل با موصي است؛ همان طور كه تاريخ درباره اتّصال اوصياء پيامبران شهادت مي‌دهد و جدا بودن وصيّ از موصي در طول قرن‌ها، به هيچ وجه قابل قبول نيست و مشروح آن در مقاله آمده است.

و لذا گروهي از علماي بزرگ اهل تسنّن به ولادت آن حضرت در «سرّمن رآي» و فرزند بلافصل امام حسن عسكري عليه السّلام اعتراف نموده‌اند و «الزام الناصب» نام بيست و نه نفر از آقايان را ذكر كرده است، و ما در اين مقاله آورديم.

احاديث معتبر و متواتر كه بر غيبت آن حضرت دلالت دارد، با پنج عنوان آمده است:

1. غيبت.

2. اتصال وصيّت و اوصياء.

3. مَن مات و لم يعرف إمام زمانه مات ميته الجاهليّه.

4. إنّ الأرض لا تخلو من الحجّه.

5. من شاهد القائم عليه السّلام.

درباره عنوان اوّل، از باب نمونه به يك حديث معتبر اشاره نموديم. و براي عنوان دوّم به يك حديث معتبر به عنوان نمونه اشاره مي‌شود:

حدّثنا محمّد بن الحسن رضي الله عنه قال حدّثنا عبدالله بن جعفر الحميري قال: حدّثنا احمد بن اسحاق قال: خرج عن أبي محمّد عليه السّلام إلي بعض رجاله في عرض كلام له: «ما مني احدٌ من آبائي عليهم السّلام بما منيت به من شکّ هذه العصابه في فإن کان هذا الأمر امراً اعتقدتموه و دنتم به الي وقت ثمّ ينقطع........ موضع و إن کان متّصلاً ما اتصلت امور الله عزّ وجلّ فما معني هذا الشکّ»[24].

حديث شريف از نظر سند صحيح است: محمّد بن الحسن: ثقه، عبدالله بن جعفر الحميري ثقه و از اصحاب امام هادي و امام عسكري عليهما السّلام است.[25]

احمد بن اسحاق: شيخ الطائفه فرموده است: «احمد بن اسحاق بن عبدالله بن سعد بن مالك بن الأحوص الأشعري، كبير القدر و كان من خواص أبي محمّد عليهما السّلام و رآي صاحب الزمان عليه السّلام و هو شيخ القمييّن»[26].

مفاد حديث اين است كه: «امام عسكري عليه السّلام خطاب به كساني كه دربارة امامت آن حضرت ترديد نموده‌اند مي‌فرمايد: در صورتي ممكن است در امامت من شك نماييد كه مسألة امامت موقّت، محدود به زمان و بالأخره روزي پايان پذيرد، امّا با توجه به اين كه امامت امري است مستمرّ و دائر مدار شرع و شريعت الهي، بنابراين ترديد معني ندارد و بين قطعات زمان و رشتة اعصار و قرون فرق و تفاوتي نيست و بالأخره تا انسان در روي زمين است، تكليف و دين و هدايت هم هست، بنابراين نبوّت و امامت متصل و مستمر وجود داشته و دارد و گرنه فلسفة‌ خلقت انسان لغو خواهد بود و موضوع اتّصال وصيّت و اوصياء از زمان آدم عليه السّلام تا روز قيامت در كتب حديث آمده است و شيخ صدوق روايات متواتر در اين زمينه نقل نموده است و در بعضي اخبار اوصياء هر پيامبر الهي را ذكر نموده است.

و آنچه از اين احاديث شريفه استفاده مي‌شود اين است كه وصايت و امامت بعد از هر پيامبر سنّت الهي است و در حديث دوّم اين باب كه بسيار طولاني است، چند نكته استفاده مي‌شود:

1. بين خداوند متعال و مردم، بايد وليّ كه رمز ارتباط بين خلق و خالق است، همواره وجود داشته باشد.

2. حلال و حرام را كه پيامبر آورده است، بايد كساني كه عالم به احكام و معارف الهي هستند، به عنوان اوصياء براي مردم بيان نمايند.

3. حجّت خداوند متعال روي زمين براي اين است كه كسي در عدم تكليف و بالأخره كفر و فسق زندگي نكند.

4. اين نعمت الهي است كه در طول تاريخ انسان‌ها است و در آخر حديث است: «فهذا تبيان السنّه»[27].

شيخ مفيد رضوان الله تعالي عليه در پاسخ‌هاي ده‌گانة خود، به گوشه‌اي از اين وضعيت اشاره فرموده است.

و امّا بخش سوّم: «من مات و لم يعرف امام زمانه» علاوه بر اين كه روايات معتبره و متواتر از طرق اماميّه وجود دارد از طرق عامّه نيز حديث نقل شده است.

پايان نامه‌اي به نام: «انديشه‌هاي كلامي شيخ مفيد» نوشته و ترجمه شده است[28] وي مي‌نويسد: «آخرين استدلال مفيد روايت «من مات و لم يعرف إمام زمانه مات ميته الجاهليّه»[29] است كه از طرق اماميّه نقل نموده است- و نويسنده از كتاب «الافصاح» نقل كرده است-»؛ در صورتي كه اين جانب در كتاب مزبور دقّت نموده در آن اشاره‌اي به طرق اماميّه نيست، با اين كه دو حديث از طرق عامّه به مضمون بالا آمده است.

حديث1 ـ حدّثنا الحسين بن إسحاق التستري ثنا يحيي الحماني ثنا أبوبکر بن عياش عن عاصم عن أبي صالح عن معاويه قال: سمعت رسول الله(ص) يقول: «من مات و ليس في عنقه بيعه لي مات ميته جاهليّه».[30]

حديث2 ـ شريح بن عبيد عن معاويه قال: قال رسول الله(ص): «من مات بغير إمام مان ميته جاهليّه».[31]

بنابراين، مضمون حديث متواتر و معتبر در اماميّه، در كتب حديث اهل سنّت نيز آمده است[32].

و احاديث مزبور اين قسمت را بيان مي‌فرمايد كه انسان بدون امام نمي‌تواند باشد.

روشن است كه اهل تسنُّن براي امام، معناي عام قائلند و اماميّه در جاي خود به اثبات رسانده‌اند كه امام، عبارت است از وصيّ پيامبر و وصيّ را موصي تعيين مي‌فرمايد و بايد داراي مقام عصمت باشد.

در اين بخش از احاديث خواستيم روشن نماييم كه شيخ مفيد أعلي الله مقامه الشّريف ظاهراً بر دو حديث مزبور از كتب اهل سنّت توجه داشته است، گر چه الفاظ حديث با احاديث اماميّه فرق دارد، اما مضمون يكي است و نويسندة پايان نامه، در نقل كلام شيخ مفيد و نظريّه آن مرحوم، اشتباه نموده است.

و بخش 4 و 5 نيز داراي احاديث معتبر و متواتر است و چون بنا بر اختصار است از نقل اخبار غيبت صرف نظر مي نماييم.

 

آخرين سخن

و آخرين سخن اين كه انتظار فرج كه در روايات عامّه[33] و خاصّه، فراوان آمده است، در ساية عقيده به مهدي شخصي عجّل الله تعالي فرجه الشّريف جدي و واقعي است نه مهدي نوعي يعني مصلح جهاني و يا صنفي يعني يكي از فرزندان رسول اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم كه روزي به دنيا خواهد آمد؛ زيرا حقيقت سؤال از خداوند متعال براي فرج، به معناي خواستن به تمام وجود است و نيز انتظار، آمادگي كامل است، و زماني خواستن و انتظار تحقّق دارد، كه آن حضرت حضور دارد. امّا به خاطر موانع، ظهور نفرموده است و جامعة بشريّت با عقيده به حضور او، خود را مي‌تواند بسازد و اميدوار به آيندة‌ بشري نيز باشد و شور و هيجان و حماسه انتظار قطب عالم امكان، وقتي است كه انسان بداند او زنده است و اگر خود را اصلاح كند، ظاهر خواهد گشت و گرنه انتظار فرج، يك شعار توخالي بيش نيست و به هيچ وجه، يأس را تبديل به اميد و نشاط نمي‌نمايد و اين حقيقت را متكلّم بزرگوار شيخ مفيد رضوان الله تعالي عليه در پاسخ شبهة هفتم فرمود: «حضور علني آن حضرت، مانع دارد و مانع، ما هستيم».

 

پي‌نوشت‌ها:


[1]. قرآن کريم، سوره يوسف، آيه کريمه88.

[2]. نسخه خطي رساله، در کتابخانه مجلس شوراي اسلامي است.

[3]. سوره مبارکه آل عمران/ آيه37.

[4]. سوره مبارکه قصص، آيه7.

[5]. کمال الدّين و تمام النّعمه، ص 211 ـ 241.

[6]. لسان العرب.

[7].  شرح اشارات، ج1، ص218.

[8]. شرح اشارات، ج1، ص219؛ معجم أحاديث الوهدي(ع)، ج5.

[9]. من المشايخ الثّقات.

[10]. من المشايخ الثّقات. 

[11]. من المشايخ الثّقات. 

[12]. من المشايخ الثّقات. 

[13]. من المشايخ الثّقات. 

[14]. من المشايخ الثّقات. 

[15]. من المشايخ الثّقات. 

[16]. من المشايخ الثّقات. 

[17]. من المشايخ الثّقات. 

[18]. من المشايخ الثّقات. 

[19]. من المشايخ الثّقات. 

[20]. من المشايخ الثّقات. 

[21]. ليث المرادي، من أصحاب الإجماع و من أوتاد الأرض.

[22]. کمال الدّين و تمام النّعمه، ص287.

[23]. البرهان، تأليف المتّقي الهندي، ص 89 ـ 98.

[24]. کمال الدين و تمام النّعمه، ص222، حديث 10.

[25]. جامع الرّواه.

[26]. معجم رجال الحديث.

[27]. کمال الدّين و تمام النعمه، ص213 ـ 220.

[28]. نويسنده: مک در موت, مترجم: آقاي احمد آرام.

[29]. شيخ مفيد در آغاز کتاب «افصاح»، اين حديث را متواتر دانسته است و فرموده: «و أما الخبر فهو المتواتر عن النّبي(ص) قال: «من مات و ...».

[30]. المعجم الکبير، للطبراني، جلد19، ص324.

[31]. المعجم الطبراني، ص338.

[32]. در مقاله آقاي مهدي فقيه ايماني، از انتشارات کنگره هزاره شيخ مفيد، اين حديث از هفتاد کتاب از کتاب‌هاي اهل سنّت نقل شده است.

[33]. الترمذي، ج5، ص565؛ و بيست و هفت کتاب ديگر از اهل تسنُّن به نقل «معجم احاديث المهديّ عليه السّلام»، ج1، ص 268 ـ 269.

 

 

 

 

 

منبع: نشريه: مجموعه مقالات کنگره شيخ مفيد، شماره 2، 14 صفحه - از 186 تا 199


Rss Services Print  - (9 Body)  Visitor Count: 1943
Add Comments
Name:
Email:  
User Comments:
کد امنیتی: تصویر امنیتیتغییر عکس